زن وجود ندارد؛ جمله جنجالی لکان درباره جنسیت به چه معناست؟

تصویر قابی چوبی روی دیوار که محتوای مه‌آلود آن از گوشه‌ها به بیرون نشت کرده و فراتر از مرزهای قاب رفته است
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
منظور لکان از جمله زن وجود ندارد چیست؟
ژاک لکان با بیان جمله زن وجود ندارد، قصد انکار حضور فیزیکی یا اجتماعی زنان را نداشت. او تاکید می‌کند که زنانگی برخلاف مردانگی، با یک مفهوم کلی و تمامیت‌بخش قابل تعریف نیست و هر زن باید به صورت تکین و خارج از نمادهای فالیک درک شود.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

چرا لکان می‌گوید زن وجود ندارد و این جمله از کجا آمده است؟

ژاک لکان در دهه هفتاد میلادی یکی از بحث‌برانگیزترین گزاره‌های تاریخ روانکاوی را مطرح کرد. گزاره زن وجود ندارد در سمینار بیستم او بیان شد. این ایده در نگاه اول توهین‌آمیز به نظر می‌رسد، اما در واقع نقدی عمیق به ساختارهای زبانی و نمادین مسلط بر جامعه است.

تاریخ روانکاوی همواره با مفاهیم چالش‌برانگیز گره خورده است. ژاک لکان در سمینار بیستم خود با عنوان انکور (Encore) جمله‌ای را بر زبان آورد که موجی از انتقادات و سوءتفاهم‌ها را به همراه داشت. او اعلام کرد که زن وجود ندارد. خوانش سطحی این جمله می‌تواند به سرعت برچسب زن‌ستیزی را به همراه داشته باشد، اما برای درک دقیق آن باید به مبانی زبان‌شناسی و ساختارگرایی بازگردیم. لکان در زبان فرانسه روی حرف تعریف معرفه پیش از کلمه زن خط کشید تا نشان دهد که مفهوم کلی و جهان‌شمولی به نام زن (La femme) در ساحت نمادین غایب است.

مطالعه زندگی‌نامهٔ ژاک لکان نشان می‌دهد که او همواره در تلاش بود تا مفاهیم فرویدی را از طریق زبان‌شناسی ساختارگرا بازخوانی کند. در این مسیر، او متوجه شد که زبان و فرهنگ بشری بر اساس یک منطق مردانه یا فالیک بنا شده است. در این ساختار، مردانگی به عنوان یک کل یکپارچه تعریف می‌شود، اما زنانگی از تن دادن به چنین کلیتی می‌گریزد. لکان با این گزاره در واقع می‌گوید که هیچ ایده افلاطونی یا ذات یگانه‌ای وجود ندارد که بتواند تمام زنان را نمایندگی کند. هر تلاشی برای تعریف کردن ذات زن، در نهایت به تقلیل دادن او به فانتزی‌های مردانه منجر می‌شود.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

اهمیت این بحث در بازگشت لکان به فروید بسیار پررنگ است. فروید در اواخر عمر خود اعتراف کرد که قاره تاریک زنانگی برای او ناشناخته مانده است. لکان اما این ناشناخته بودن را نه یک نقص در نظریه، بلکه ویژگی ذاتی خود موقعیت زنانه دانست. وقتی می‌گوییم زن وجود ندارد، در واقع در حال محافظت از سوژه زنانه در برابر تعاریف محدودکننده و تقلیل‌گرایانه زبان هستیم. زن در روانکاوی لکانی نماد آن چیزی است که از نمادین شدن کامل سر باز می‌زند و همواره چیزی مازاد بر زبان باقی می‌گذارد.

چرا جنسیت در نگاه لکان یک موقعیت منطقی است و نه جبر کالبدشناختی؟

روانکاوی لکانی جنسیت را بر اساس کالبدشناسی یا هورمون‌ها تعریف نمی‌کند. جنسیت در این رویکرد یک موقعیت منطقی در برابر زبان و قانون نمادین است. انسان‌ها فارغ از اندام جنسی خود انتخاب می‌کنند که در سمت مردانه یا زنانه فرمول‌های جنس‌یابی قرار بگیرند و جهان را تجربه کنند.

یکی از بزرگترین سوءتفاهم‌ها در مطالعه روانکاوی، تقلیل دادن مفاهیم آن به زیست‌شناسی است. لکان برای رهایی از این تقلیل‌گرایی، فرمول‌های جنس‌یابی (formules de la sexuation) را ابداع کرد. در این فرمول‌ها، مرد بودن یا زن بودن ربطی به کروموزوم‌ها یا اندام‌های تناسلی ندارد. جنسیت در اینجا به نحوه قرارگیری سوژه در برابر قانون نمادین و تابع فالیک اشاره می‌کند. سوژه انسانی پس از ورود به ساحت زبان، باید موقعیت خود را در این ساختار منطقی پیدا کند. این یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم روانکاوی است که تفاوت بنیادین رویکرد لکانی را با روان‌شناسی‌های ذات‌گرا نشان می‌دهد.

سمت مردانه در فرمول‌های لکان بر اساس منطق استثنا بنا شده است. لکان با الهام از اسطوره پدر نخستین در کتاب توتم و تابو اثر فروید، توضیح می‌دهد که تمام مردان تحت قانون فالیک و محدودیت‌های آن قرار دارند، به شرطی که یک استثنا وجود داشته باشد. این استثنا همان پدر نخستین است که به هیچ قانونی تن نمی‌دهد. وجود همین استثنا است که به مردان اجازه می‌دهد یک کل یکپارچه (همه) را تشکیل دهند. به بیان دیگر، مردانگی از طریق مرزها و محدودیت‌هایش تعریف می‌شود و به همین دلیل قابل دسته‌بندی و نمادین‌سازی کامل است.

سمت زنانه اما فاقد چنین استثنایی است. در موقعیت زنانه، هیچ پدر نخستین یا استثنایی وجود ندارد که خارج از قانون ایستاده باشد. نتیجه منطقی این فقدان استثنا بسیار شگفت‌انگیز است. وقتی استثنایی برای تعیین مرز وجود نداشته باشد، تشکیل یک کل یکپارچه غیرممکن می‌شود. به همین دلیل است که لکان می‌گوید زن به عنوان یک کل وجود ندارد. سوژه‌ای که در موقعیت زنانه قرار می‌گیرد، به طور کامل تحت انقیاد قانون فالیک نیست. بخشی از او همواره از این قانون می‌گریزد و در فضایی بی‌کران و تعریف‌ناپذیر شناور می‌ماند. این موقعیت منطقی می‌تواند توسط هر انسانی، فارغ از جنسیت بیولوژیک او، اشغال شود.

مفهوم تمامیت‌ناپذیری در روانکاوی لکانی چیست و چه تفاوتی با ژوئیسانس فالیک دارد؟

مفهوم تمامیت‌ناپذیری یکی از کلیدی‌ترین ابداعات نظری ژاک لکان برای درک زنانگی است. سمت مردانه ساختار جنس‌یابی با ژوئیسانس فالیک و محدودیت گره خورده است. سمت زنانه اما تمامیت‌ناپذیر است و به نوعی از ژوئیسانس دسترسی دارد که فراتر از زبان، قانون و محدودیت‌های نمادین عمل می‌کند.

برای درک عمیق‌تر جمله زن وجود ندارد، باید با مفهوم نه-همه یا تمامیت‌ناپذیری (pas-toute) آشنا شویم. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، موقعیت زنانه نمی‌تواند یک کل بسته را تشکیل دهد. این تمامیت‌ناپذیری به معنای نقص یا کمبود نیست، بلکه نشان‌دهنده گشودگی و بی‌کرانگی است. زن تماما در ساحت نمادین و زبان جا نمی‌گیرد. همیشه چیزی مازاد وجود دارد که تن به کلمات نمی‌دهد. خواندن کتاب درآمدی بر خوانش لکان ژوئل دُر می‌تواند به درک این پیچیدگی‌های زبانی و منطقی کمک شایانی کند.

این تفاوت ساختاری در مفهوم ژوئیسانس (jouissance) خود را به روشن‌ترین شکل نشان می‌دهد. ژوئیسانس در روانکاوی لکانی ترکیبی از لذت و رنج است که سوژه آن را تجربه می‌کند. در سمت مردانه، ما با ژوئیسانس فالیک روبرو هستیم. این ژوئیسانس محدود، موضعی و متمرکز بر یک ابژه خاص است. ژوئیسانس فالیک همیشه با یک پایان و مرز مشخص همراه است و در چارچوب زبان قابل توصیف است. این همان لذتی است که در ساختارهای رقابتی، قدرت‌طلبانه و هدف‌محور دیده می‌شود.

در مقابل، موقعیت زنانه علاوه بر دسترسی به ژوئیسانس فالیک، به نوع دیگری از تجربه نیز راه دارد که لکان آن را ژوئیسانس دیگری (jouissance de l’Autre) می‌نامد. این ژوئیسانس بی‌کران، پخش‌شده و بیان‌ناپذیر است. لکان برای توصیف این حالت به تجربه عارفان بزرگ اشاره می‌کند. تجربه‌ای که در آن مرزهای سوژه در برابر چیزی عظیم‌تر از خود فرو می‌ریزد و کلمات از توصیف آن قاصر می‌مانند. زن وجود ندارد به این معناست که زن در چارچوب تنگ ژوئیسانس فالیک و تعاریف زبانی محدود نمی‌شود و همواره با این ژوئیسانس بی‌کران در ارتباط است.

آیا جمله زن وجود ندارد لکان رویکردی ضد فمینیستی است یا درکی رهایی‌بخش ارائه می‌دهد؟

بسیاری از منتقدان در ابتدا گزاره‌های لکان درباره زنانگی را زن‌ستیزانه خواندند. خوانش‌های دقیق‌تر نشان داد که این نظریه در واقع راهی برای رهایی از تعاریف مردسالارانه است. وقتی زن به عنوان یک کل یکپارچه وجود نداشته باشد، هیچ قدرت نمادینی نمی‌تواند تعریف واحدی را بر تمام زنان تحمیل کند.

تصویر روی جلد کتاب از باکونین تا لکان نوشته سال نیومن
کتاب از باکونین تا لکان اثر سال نیومن که به بررسی آرای لکان در پیوند با نظریات سیاسی می‌پردازد · عکس: Unknown authorUnknown author، Public domain

مواجهه جنبش‌های فمینیستی با نظریات ژاک لکان همواره پرفراز و نشیب بوده است. در دهه‌های هفتاد و هشتاد میلادی، برخی از متفکران فمینیست لکان را متهم کردند که با بیان جمله زن وجود ندارد، در حال حذف زنان از گفتمان اجتماعی و فلسفی است. آن‌ها معتقد بودند که روانکاوی لکانی نیز مانند نظریات فروید، بر پایه فالوس‌محوری بنا شده و زنان را به عنوان یک فقدان یا غیاب تعریف می‌کند. اما با گذشت زمان و بازخوانی‌های دقیق‌تر توسط فیلسوفان و روانکاوان معاصر، رویه دیگری از این نظریه آشکار شد.

اندیشمندانی مانند اسلاوی ژیژک و لکان‌شناسان برجسته‌ای چون آلنکا زوپانچیچ و جوآن کوپچک نشان دادند که گزاره زن وجود ندارد، در واقع رادیکال‌ترین نقد به ساختار مردسالاری است. مردسالاری همواره تلاش کرده است تا زن را به عنوان یک مفهوم کلی و ذات‌گرایانه تعریف کند. مفاهیمی مانند مادر فداکار، همسر کامل یا الهه زیبایی، همگی تلاش‌هایی برای ساختن ایده زن هستند. لکان با تخریب این ایده کلی، نشان می‌دهد که زن آرمانی تنها یک فانتزی مردانه است. وقتی می‌پذیریم که چنین زنی وجود ندارد، در واقع زنان را از زیر بار سنگین این انتظارات و تعاریف تحمیلی رها می‌کنیم.

این دیدگاه رهایی‌بخش تاکید می‌کند که زنانگی باید به صورت تکین (singular) درک شود. هر زنی باید مسیر خود را برای مواجهه با فقدان و ساختن معنای زندگی‌اش پیدا کند، بدون اینکه مجبور باشد خود را با یک الگوی جهانی به نام زن تطبیق دهد. بنابراین، روانکاوی لکانی نه تنها زن‌ستیز نیست، بلکه ابزار نظری قدرتمندی برای واسازی الگوهای سرکوب‌گرانه ارائه می‌دهد. این رویکرد به جای جستجوی یک هویت ثابت و تغییرناپذیر، بر گشودگی و تمامیت‌ناپذیری سوژه تاکید می‌ورزد.

مقایسه موقعیت مردانه و زنانه در فرمول‌های جنس‌یابی لکان

ویژگی ساختاریموقعیت مردانه (فالیک)موقعیت زنانه (تمامیت‌ناپذیر)
رابطه با قانون نمادینتابع استثنا (پدر نخستین)بدون استثنا (تمامیت‌ناپذیر)
نوع ژوئیسانسژوئیسانس فالیک (محدود و موضعی)ژوئیسانس دیگری (بی‌کران و بیان‌ناپذیر)
مفهوم کلیتتشکیل یک کل یکپارچه (همه)عدیم امکان تشکیل کل (نه-همه)
رابطه با زبانکاملا در ساحت نمادین جا می‌گیردبخشی از آن از نمادین شدن می‌گریزد

منبع: سمینار بیستم ژاک لکان (انکور)

چگونه مفهوم زنانگی لکان در اتاق درمان و کار بالینی خود را نشان می‌دهد؟

مفاهیم انتزاعی روانکاوی در نهایت باید در فضای بالینی و شنیدن رنج مراجعان کارکرد داشته باشند. درک موقعیت زنانه به درمانگر کمک می‌کند تا فراتر از نشانه‌های ظاهری، رابطه سوژه با فقدان و زبان را بشنود. این الگوها صرفا توصیفی از ساختار روانی هستند و هرگز به عنوان تشخیص قطعی استفاده نمی‌شوند.

اتاق روانکاوی مکانی است که در آن نظریه‌های پیچیده به تجربه زیسته انسان‌ها پیوند می‌خورند. برای درک بهتر این موضوع، می‌توانیم یک مثال بالینی ساختگی را بررسی کنیم. فرض کنید مراجعی به کلینیک مراجعه می‌کند که از احساس پوچی و اضطراب مداوم رنج می‌برد. او در ظاهر زندگی موفقی دارد، نقش یک مادر بی‌نقص و همسر ایده‌آل را ایفا می‌کند، اما همواره احساس می‌کند چیزی در درونش خالی است. او تمام تلاش خود را کرده است تا با ایده زن کامل که جامعه و خانواده از او انتظار دارند، تطابق پیدا کند.

درمانگر لکانی در مواجهه با چنین مراجعی، به دنبال برچسب زدن یا ارائه راهکارهای رفتاری سریع نیست. مطالعه کتاب یک روانکاو لکانی چگونه کار می‌کند نشان می‌دهد که درمانگر باید به نحوه قرارگیری مراجع در زبان گوش دهد. مراجع در این مثال، در تلاش است تا فانتزی مردانه درباره زن را محقق کند. او می‌خواهد آن زنی باشد که وجود دارد و کامل است. رنج او ناشی از این است که تمامیت‌ناپذیری خود را انکار می‌کند و می‌خواهد به زور در چارچوب ژوئیسانس فالیک و تعاریف نمادین جا بگیرد.

روند درمان در اینجا شامل کمک به مراجع برای پذیرش این حقیقت است که زن آرمانی وجود ندارد. درمانگر به او کمک می‌کند تا از تلاش فرساینده برای پر کردن فقدان دیگری دست بردارد. این فرآیند به مراجع اجازه می‌دهد تا با ژوئیسانس خاص خود، که فراتر از انتظارات نمادین است، ارتباط برقرار کند. آگاهی از ساختارهای بالینی در روانکاوی به درمانگر یادآوری می‌کند که این الگوها توصیفی از موقعیت سوژه هستند و هدف درمان، رساندن مراجع به نقطه‌ای است که بتواند تکینگی خود را بپذیرد و از زیر سایه سنگین تعاریف کلی رها شود.

چگونه می‌توانیم ایده زن وجود ندارد را در زندگی روزمره و ادبیات فارسی درک کنیم؟

نظریه جنس‌یابی لکان تنها محدود به کلینیک نیست و در ادبیات و زندگی روزمره نیز بازتاب دارد. شاعران و نویسندگان فارسی‌زبان بارها به تجربه‌هایی اشاره کرده‌اند که در قالب کلمات نمی‌گنجند. این تجربه‌های بیان‌ناپذیر شباهت زیادی به همان ژوئیسانس زنانه دارند که از مرزهای زبان نمادین عبور می‌کند.

برای فهم ملموس‌تر مفاهیم لکانی، می‌توانیم به گنجینه ادبیات فارسی نگاهی بیندازیم. ادبیات عرفانی ما سرشار از تلاش برای بیان تجربه‌هایی است که در چارچوب زبان روزمره و منطق دودویی جا نمی‌گیرند. وقتی مولانا یا حافظ از عشقی سخن می‌گویند که عقل را ویران می‌کند و در کلمات نمی‌گنجد، در واقع در حال توصیف تجربه‌ای نزدیک به ژوئیسانس دیگری یا همان ژوئیسانس زنانه هستند. این تجربه، مرزهای سوژه را در می‌نوردد و او را با بی‌کرانگی مواجه می‌کند.

در زندگی روزمره نیز بارها با لحظاتی روبرو می‌شویم که زبان از کار می‌افتد. لحظاتی از اندوه عمیق، شادی بی‌دلیل یا مواجهه با زیبایی خیره‌کننده که نمی‌توانیم آن‌ها را در قالب جملات منطقی به دیگران توضیح دهیم. این‌ها همان لحظاتی هستند که ما از موقعیت فالیک و محدودیت‌های آن خارج می‌شویم و تمامیت‌ناپذیری را تجربه می‌کنیم. در این لحظات، ما فارغ از جنسیت بیولوژیک خود، در موقعیت زنانه قرار گرفته‌ایم. شرکت در دورهٔ مفاهیم ژاک لکان در مدرسهٔ تجربه می‌تواند به درک بهتر این پیوندهای عمیق میان روانکاوی، هنر و زندگی روزمره کمک کند.

پذیرش اینکه زن به عنوان یک کل یکپارچه وجود ندارد، به ما می‌آموزد که در روابط انسانی خود به دنبال پیدا کردن نیمه گمشده یا انسان کامل نباشیم. هر انسانی یک تکینگی بی‌نظیر است که هرگز به طور کامل در تعاریف ما نمی‌گنجد. احترام گذاشتن به این فضای بیان‌ناپذیر در دیگری، پایه و اساس یک رابطه سالم و بالغانه است. ما در مرکز تجربه زندگی امیدواریم این مفاهیم پیچیده راهی برای درک عمیق‌تر روان انسان و رهایی از رنج‌های تحمیلی بگشایند.

منابع
  • ژاک لکان، سمینار بیستم: انکور، ۱۹۷۳
  • بروس فینک، سوژه لکانی: میان زبان و ژوئیسانس، ۱۹۹۵
  • ژوئل در، درآمدی بر خوانش لکان، ۱۹۸۵
  • اسلاوی ژیژک، ابژه متعالی ایدئولوژی، ۱۹۸۹

پرسش‌های پرتکرار

آیا لکان معتقد بود زنان وجود خارجی ندارند؟

خیر، لکان حضور فیزیکی زنان را انکار نمی‌کند. منظور او این است که مفهوم کلی و جهان‌شمولی به نام زن در ساختار زبان و ناخودآگاه وجود ندارد و هر زن باید به صورت تکین درک شود.

ژوئیسانس زنانه در روانکاوی لکان چه معنایی دارد؟

ژوئیسانس زنانه یا ژوئیسانس دیگری، تجربه‌ای از لذت و رنج است که فراتر از محدودیت‌های زبان و قانون فالیک قرار می‌گیرد. این تجربه بیان‌ناپذیر است و در کلمات نمی‌گنجد.

منظور از مفهوم نه-همه (Not-all) چیست؟

مفهوم نه-همه نشان می‌دهد که زنانگی را نمی‌توان در یک مجموعه کامل و بسته تعریف کرد. همیشه چیزی در موقعیت زنانه وجود دارد که از تن دادن به تعاریف نمادین و محدودکننده می‌گریزد.

آیا مردان هم می‌توانند در موقعیت زنانه قرار بگیرند؟

بله، جنسیت در روانکاوی لکان یک انتخاب ناخودآگاه و موقعیت منطقی است. مردان از نظر کالبدشناختی نیز می‌توانند در سمت زنانه فرمول‌های جنس‌یابی قرار بگیرند و ژوئیسانس دیگری را تجربه کنند.

چرا لکان روی حرف تعریف در کلمه زن خط کشید؟

لکان با خط کشیدن روی حرف تعریف معرفه در زبان فرانسه، نشان داد که آن زن به عنوان یک ایده کامل و آرمانی وجود ندارد. این کار نفی ذات‌گرایی در تعریف جنسیت بود.

تفاوت اصلی ژوئیسانس فالیک و ژوئیسانس زنانه چیست؟

ژوئیسانس فالیک محدود، قابل بیان و متمرکز بر ابژه است. ژوئیسانس زنانه اما بی‌کران، فراتر از زبان و غیرقابل تقلیل به یک ابژه مشخص است که تمامیت سوژه را در بر می‌گیرد.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم