بررسی رابطه لکان و فمینیسم: از ایریگاری تا خوانش‌های امروز

تصویر انتزاعی از یک شبکه خطوط هندسی صاف که در برخورد با موج‌های نرم یک قطره آب تغییر شکل یافته و منحنی شده‌اند
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
رابطه لکان و فمینیسم چگونه شکل گرفت و چه انتقاداتی به آن وارد است؟
رابطه ژاک لکان و فمینیسم رابطه‌ای پرالتهاب اما زاینده است. متفکرانی مانند لوس ایریگاری و ژولیا کریستوا مفاهیم لکانی مانند فالوس و نظم نمادین را نقد کردند. آن‌ها تلاش کردند جایگاه سوژه زنانه را در روانکاوی بازتعریف کنند و از محدودیت‌های نظریه لکان فراتر بروند.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

چرا فمینیست‌ها به نظریه روانکاوی لکان توجه کردند؟

نظریه روانکاوی ژاک لکان ابزارهای مفهومی قدرتمندی برای درک شکل‌گیری سوژه ارائه می‌دهد. فمینیست‌ها دریافتند که برای فهم ریشه‌های نابرابری جنسیتی باید به ناخودآگاه و زبان رجوع کنند. این توجه نقطه آغازی برای دیالوگ و نقد متقابل میان روانکاوی و نظریه جنسیت شد.

دهه هفتاد میلادی دوران شکوفایی نظریات انتقادی و تقاطع آن‌ها با روانکاوی بود. بسیاری از نظریه‌پردازان فمینیست متوجه شدند که برای مبارزه با ساختارهای مردسالارانه تنها تمرکز بر حقوق اجتماعی و سیاسی کافی نیست. آن‌ها نیاز داشتند تا ریشه‌های عمیق‌تر شکل‌گیری هویت جنسیتی را در روان انسان بررسی کنند. در این مسیر خوانش لکان از فروید که بر نقش زبان و ساختارهای نمادین تأکید داشت به ابزاری جذاب تبدیل شد. لکان نشان داد که چگونه انسان‌ها از طریق ورود به ساحت زبان هویت خود را می‌یابند و این ورود همواره با نوعی فقدان همراه است.

جولیت میچل در کتاب مشهور خود با عنوان روانکاوی و فمینیسم استدلال کرد که روانکاوی یک نظریه توصیفی است نه تجویزی. به عبارت دیگر روانکاوی توضیح می‌دهد که چگونه ذهن انسان در یک جامعه پدرسالار شکل می‌گیرد اما هرگز ادعا نمی‌کند که این وضعیت طبیعی یا غیرقابل تغییر است. این نگاه تازه باعث شد تا موجی از خوانش‌های جدید شکل بگیرد. رویکردی که بعدها در جریان بازگشت لکان به فروید نیز مورد توجه قرار گرفت و نشان داد که چگونه ناخودآگاه ساختاری شبیه به زبان دارد و جنسیت نیز در همین ساختار زبانی معنا پیدا می‌کند.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

با این حال این رابطه هرگز بدون تنش نبود. بسیاری از فمینیست‌ها مفاهیم لکانی را بیش از حد صلب و وفادار به ساختارهای سنتی قدرت می‌دانستند. آن‌ها پرسیدند که آیا نظم نمادین لکانی راهی برای فرار و رهایی سوژه زنانه باقی می‌گذارد یا تنها او را در شبکه‌ای از دال‌های مردانه گرفتار می‌کند. این پرسش‌ها زمینه‌ساز ظهور متفکرانی شد که تلاش کردند روانکاوی را از درون ساختارشکنی کنند.

مفهوم فالوس در روانکاوی لکانی چه ارتباطی با جنسیت دارد؟

فالوس در اندیشه لکانی یک عضو زیست‌شناختی نیست بلکه دالی نمادین است که فقدان را نشان می‌دهد. درک این تفاوت برای خوانش فمینیستی از روانکاوی ضروری است. بسیاری از سوءتفاهم‌ها درباره رویکرد لکان به زنان از خلط میان آلت تناسلی و دال فالوس ناشی می‌شود.

یکی از بزرگترین چالش‌ها در فهم رابطه روانکاوی و فمینیسم درک دقیق مفهوم فالوس است. در نظریه فروید تأکید زیادی بر تفاوت‌های آناتومیک و عقده اختگی وجود داشت. اما لکان این مفاهیم را از سطح زیست‌شناختی به سطح زبان‌شناختی ارتقا داد. برای لکان فالوس دالِ دال‌ها است. این دال نشان‌دهنده آن چیزی است که سوژه فاقد آن است و همواره در جستجوی آن می‌گردد. بنابراین هیچ‌کس چه مرد و چه زن فالوس را در اختیار ندارد.

مردان در نظم نمادین تظاهر می‌کنند که فالوس را دارند و زنان تظاهر می‌کنند که خود فالوس هستند تا میل دیگری را برانگیزند. این بازی نمادین اساس روابط جنسیتی را در نظریه لکان شکل می‌دهد. برای درک بهتر این ساختارهای پیچیده مطالعه مفاهیم روانکاوی ضروری است. لکان تأکید می‌کند که مردانگی و زنانگی موقعیت‌هایی در برابر زبان و فقدان هستند نه ویژگی‌های ذاتی و بیولوژیک.

با وجود این ظرافت نظری منتقدان فمینیست استدلال می‌کنند که انتخاب کلمه فالوس به خودی خود بی‌طرفانه نیست. آن‌ها می‌پرسند چرا دالی که نشان‌دهنده فقدان و میل است باید ریشه در یک استعاره مردانه داشته باشد. این پرسش بنیادین در بسیاری از متون تحلیلی از جمله کتاب درآمدی بر خوانش لکان ژوئل دُر نیز به صورت غیرمستقیم مورد بحث قرار گرفته است و نشان می‌دهد که زبان روانکاوی چگونه می‌تواند حامل سوگیری‌های پنهان باشد.

لوس ایریگاری چگونه مفاهیم لکانی را نقد می‌کند؟

لوس ایریگاری یکی از مهم‌ترین منتقدان روانکاوی لکانی است که ساختار نمادین را ذاتاً مردانه می‌داند. او استدلال می‌کند که زنانگی در این ساختار همواره به عنوان فقدان یا آینه مردانگی تعریف می‌شود. تلاش ایریگاری یافتن زبانی مستقل برای بیان تجربه زنانه است.

پرتره سیاه و سفید لوس ایریگاری در سال ۱۹۷۵
لوس ایریگاری، فیلسوف و روانکاو فمینیست فرانسوی · عکس: Unknown authorUnknown author، Public domain

لوس ایریگاری که خود روانکاو و دانش‌آموخته مکتب لکان بود با انتشار کتاب آینه زن دیگر زلزله‌ای در محافل روانکاوی فرانسه ایجاد کرد. او در این اثر ساختار روانکاوی فرویدی و لکانی را به شدت نقد کرد و نشان داد که این نظریات بر پایه یک اقتصاد بازنمایی تک‌جنسیتی بنا شده‌اند. به باور ایریگاری در نظم نمادین لکانی زن تنها به عنوان منفی مرد یا فقدان تعریف می‌شود و هیچ جایگاه مستقلی برای سوژه‌گی او در نظر گرفته نشده است.

ایریگاری معتقد است که زبان و منطق غربی همواره بر اساس یک دیدگاه فالوس‌محور شکل گرفته است. در این دیدگاه زن نقش آینه‌ای را بازی می‌کند که تنها وظیفه‌اش بازتاباندن تصویر بزرگ‌نمایی‌شده مرد به خود اوست. او برای مقابله با این وضعیت پیشنهاد می‌کند که زنان باید به دنبال کشف و خلق زبانی جدید باشند که ریشه در مورفولوژی بدن زنانه و تجربیات زیسته آن‌ها داشته باشد. زبانی که مبتنی بر کثرت سیالیت و ارتباط است.

این نقدهای رادیکال هزینه سنگینی برای ایریگاری داشت. او پس از انتشار این کتاب از مدرسه فرویدی پاریس که تحت مدیریت لکان بود اخراج شد و کرسی تدریس خود را در دانشگاه از دست داد. سرنوشت او یکی از نمونه‌های برجسته در تاریخ چهره‌های روانکاوی است که نشان می‌دهد چگونه نهادهای علمی می‌توانند در برابر نقدهای ساختاری مقاومت کنند. با این حال آثار او راه را برای نسل‌های بعدی فمینیست‌ها باز کرد تا با شجاعت بیشتری به نقد مبانی روانکاوی بپردازند.

ژولیا کریستوا چه نگاهی به نظم نمادین و نشانه‌شناسی دارد؟

ژولیا کریستوا با طرح مفهوم امر نشانه‌ای فضایی پیشازبانی و مادرانه را در برابر نظم نمادین پدرانه قرار می‌دهد. او نشان می‌دهد که چگونه رانه‌های اولیه در زبان رسوخ می‌کنند و ساختار صلب آن را در هم می‌شکنند. این رویکرد افق‌های تازه‌ای برای درک سوژه‌گی گشود.

ژولیا کریستوا رویکردی متفاوت از ایریگاری اتخاذ کرد. او به جای طرد کامل روانکاوی لکانی تلاش کرد تا آن را بسط داده و غنی‌تر کند. یکی از مهم‌ترین مشارکت‌های کریستوا در نظریه روانکاوی و فمینیسم تمایز میان امر نشانه‌ای (Semiotic) و امر نمادین (Symbolic) است. در حالی که نظم نمادین لکانی با قانون پدر زبان ساختاریافته و منطق پیوند خورده است امر نشانه‌ای به فضایی پیشازبانی ریتم‌ها آواها و ارتباط اولیه نوزاد با بدن مادر اشاره دارد.

کریستوا این فضای اولیه را کورا (Chora) می‌نامد. کورا فضایی است سرشار از انرژی‌ها و رانه‌هایی که هنوز تحت سلطه قواعد زبانی درنیامده‌اند. این مرحله پیش از آن چیزی رخ می‌دهد که لکان آن را در نظریه مرحله آینه‌ای لکان توصیف می‌کند. کریستوا استدلال می‌کند که ورود به نظم نمادین هرگز به معنای نابودی کامل امر نشانه‌ای نیست. بلکه این رانه‌های مادرانه همواره در زیر پوست زبان پنهان می‌مانند و در لحظاتی خاص مانند شعر هنر و حتی روان‌پریشی فوران می‌کنند و ساختار صلب زبان را به هم می‌ریزند.

اهمیت نظریه کریستوا برای فمینیسم در این است که او جایگاه مادر و تجربیات پیشازبانی را به مرکز تحلیل روانکاوی بازمی‌گرداند. او نشان می‌دهد که سوژه‌گی تنها محصول قانون پدر نیست بلکه در دیالکتیک مداوم میان رانه‌های مادرانه و ساختار پدرانه شکل می‌گیرد. این نگاه به ویژه در تحلیل ادبیات و هنر بسیار تأثیرگذار بوده و ابزاری برای درک مقاومت در برابر ساختارهای مسلط فراهم کرده است.

مقایسه رویکردهای فمینیستی به روانکاوی لکان

متفکر فمینیستمفهوم کلیدیموضع نسبت به روانکاوی لکاناثر مهم
لوس ایریگاریاقتصاد بازنمایی زنانهنقد رادیکال و طرد فالوس‌محوریآینه زن دیگر
ژولیا کریستواامر نشانه‌ای (Semiotic)بسط نظریه و تأکید بر نقش مادرانقلاب زبان شاعرانه
جولیت میچلناخودآگاه و جنسیتدفاع از روانکاوی به عنوان علم توصیفیروانکاوی و فمینیسم
ژوان کوپچکتفاوت جنسی در برابر جنسیتاستفاده از لکان برای نقد قدرتتمنای مرا بخوان

منبع: کتاب روانکاوی و فمینیسم نوشته جولیت میچل و مقالات تحلیلی معاصر

آیا ژاک لکان واقعا گفته است که زن وجود ندارد؟

گزاره معروف زن وجود ندارد یکی از بحث‌برانگیزترین جملات در تاریخ روانکاوی است. این جمله به معنای انکار وجود فیزیکی زنان نیست بلکه نشان می‌دهد که مفهوم زن در نظم نمادین فاقد یک دال جامع و کامل است. این گزاره نیازمند خوانشی دقیق و ساختاری است.

جمله زن وجود ندارد (La femme n’existe pas) در سمینارهای متأخر لکان مطرح شد و بلافاصله موجی از سوءتفاهم‌ها و انتقادات را به همراه داشت. برای فهم این گزاره باید به نظریه جنس‌یابی (Sexuation) لکان رجوع کنیم. لکان در این نظریه تلاش می‌کند تا نشان دهد که چگونه موجودات انسانی در دو سوی معادله جنسیت قرار می‌گیرند. در سمت مردانه سوژه‌ها به طور کامل تحت انقیاد قانون اختگی قرار دارند و به همین دلیل می‌توانند یک کل منسجم را تشکیل دهند. اما در سمت زنانه وضعیت متفاوت است.

لکان استدلال می‌کند که هیچ دال واحدی وجود ندارد که بتواند کلیت و ماهیت زنانه را به طور کامل تعریف کند. زنان به طور کامل تحت سیطره قانون نمادین قرار نمی‌گیرند و به همین دلیل از نوعی ژوئیسانس (jouissance) یا لذت مازاد برخوردارند که فراتر از زبان و منطق فالیک است. این لذت که لکان آن را ژوئیسانس دیگری می‌نامد چیزی است که در کلام نمی‌گنجد. برای درک عمیق‌تر این مفاهیم پیچیده و سیر تحول اندیشه او مرور زندگی‌نامه ژاک لکان می‌تواند بسیار روشنگر باشد.

بنابراین وقتی لکان می‌گوید زن وجود ندارد منظور او این است که زن به عنوان یک مفهوم کلی و جهان‌شمول در ناخودآگاه ثبت نشده است. زنان به صورت تک‌تک و فردی وجود دارند اما مفهوم انتزاعی زن با حرف تعریف معین در زبان روانکاوی جایگاهی ندارد. این ایده اگرچه در نگاه اول ضدزن به نظر می‌رسد اما توسط بسیاری از نظریه‌پردازان معاصر به عنوان راهی برای فرار زنان از تعاریف محدودکننده و ذات‌گرایانه تفسیر شده است. مباحث مطرح شده در مصاحبه با بروس فینک نیز به خوبی نشان می‌دهد که چگونه می‌توان این مفاهیم را در چارچوب بالینی فهمید.

مفاهیم فمینیستی لکان در اتاق درمان چگونه خود را نشان می‌دهند؟

رویکرد لکانی به جنسیت در فضای بالینی تأثیرات عمیقی بر نحوه شنیدن صحبت‌های مراجع دارد. درمانگر در این رویکرد به جای تحمیل کلیشه‌های جنسیتی به جایگاه سوژه در برابر زبان توجه می‌کند. این نگاه به مراجع کمک می‌کند تا رابطه خود را با فقدان بازسازی کند.

در فضای کلینیک روانکاوی لکانی تئوری‌های پیچیده جنسیتی به ابزاری برای گوش دادن فعال تبدیل می‌شوند. روانکاو لکانی هرگز پیش‌فرض‌های جامعه درباره مردانگی یا زنانگی را به عنوان حقیقت مطلق نمی‌پذیرد. بلکه او به دال‌هایی گوش می‌دهد که مراجع برای توصیف خود و رنج‌هایش استفاده می‌کند. در اینجا جنسیت نه یک داده بیولوژیک بلکه یک موقعیت ساختاری در برابر فقدان و میل دیگری است.

برای مثال فرض کنید مراجعی زن به دلیل احساس گناه مداوم و ناتوانی در برآورده کردن انتظارات خانواده به درمانگر مراجعه کرده است. در رویکرد لکانی درمانگر تلاش نمی‌کند تا او را با نقش‌های سنتی زنانه سازگار کند یا به او آموزش دهد که چگونه یک زن موفق باشد. بلکه درمانگر به بررسی این موضوع می‌پردازد که مراجع چگونه در شبکه دال‌های خانوادگی گرفتار شده و چگونه میل خود را فدای میل دیگری کرده است. در این فرآیند پویایی‌های انتقال و انتقال متقابل نقش کلیدی در بازتولید و سپس تحلیل این گره‌های ناخودآگاه ایفا می‌کنند.

باید توجه داشت که آنچه در اینجا مطرح می‌شود صرفا توصیف الگوست نه تشخیص بالینی قطعی. روانکاو به مراجع کمک می‌کند تا از زیر بار تلاش برای بودن به عنوان فالوس برای دیگری رها شود و فقدان بنیادین خود را بپذیرد. این پذیرش می‌تواند به رهایی سوژه از اضطراب‌های فلج‌کننده منجر شود و به او اجازه دهد تا جایگاه مستقلی برای میل خود پیدا کند.

خوانش‌های معاصر از پیوند روانکاوی و فمینیسم به چه سمتی می‌روند؟

متفکران امروزی تلاش می‌کنند از تقابل‌های اولیه عبور کنند و ظرفیت‌های رهایی‌بخش روانکاوی را برای نظریات کوئیر و فمینیسم تقاطعی به کار گیرند. خوانش‌های جدید نشان می‌دهند که ساختارشکنی لکانی می‌تواند ابزار مفیدی برای نقد قدرت و هویت‌های صلب باشد.

در دهه‌های اخیر رابطه میان روانکاوی و نظریات جنسیتی وارد فاز جدیدی شده است. متفکرانی مانند ژوان کوپچک و اسلاوی ژیژک تلاش کرده‌اند تا با بازخوانی دقیق متون لکان از ظرفیت‌های رادیکال آن برای نقد ساختارهای قدرت استفاده کنند. کوپچک در کتاب تمنای مرا بخوان استدلال می‌کند که روانکاوی لکانی برخلاف نظریات میشل فوکو ذات‌گرایی را رد می‌کند و نشان می‌دهد که جنسیت همواره یک پروژه ناتمام و شکست‌خورده است. بررسی آرای متفکران معاصر مانند آنچه در مقالات مرتبط با اسلاوی ژیژک و لکان می‌بینیم این پویایی نظری را روشن‌تر می‌کند.

علاوه بر این نظریه‌پردازان کوئیر نیز به طور فزاینده‌ای به مفاهیم لکانی روی آورده‌اند. آن‌ها از ایده لکان مبنی بر اینکه هیچ رابطه جنسی وجود ندارد استفاده می‌کنند تا نشان دهند که تمام هویت‌های جنسی و جنسیتی ساختگی و مبتنی بر یک توهم بنیادین هستند. این نگاه به جای تثبیت هویت‌ها راه را برای سیالیت و تغییر باز می‌گذارد و ابزارهای مفهومی قدرتمندی برای مبارزه با هنجارگرایی فراهم می‌کند.

در نهایت می‌توان گفت که روانکاوی لکانی و فمینیسم دیگر در دو جبهه مخالف قرار ندارند بلکه در یک گفتگوی انتقادی و سازنده با یکدیگر درگیر هستند. این دیالوگ به ما کمک می‌کند تا پیچیدگی‌های روان انسان را فراتر از دوگانه‌های ساده‌انگارانه درک کنیم. ما در مرکز تجربه زندگی بر این باوریم که آموزش دقیق این مفاهیم می‌تواند به تربیت درمانگرانی آگاه‌تر کمک کند و به همین منظور دوره مفاهیم ژاک لکان در مدرسه تجربه را برای علاقه‌مندان به این حوزه طراحی کرده‌ایم.

منابع

پرسش‌های پرتکرار

منظور لکان از فالوس در مباحث جنسیتی چیست؟

فالوس در نظریه لکان یک عضو زیست‌شناختی نیست بلکه دالی است که نشان‌دهنده فقدان و میل در سوژه است. این دال سازمان‌دهنده نظم نمادین است.

چرا لوس ایریگاری از مدرسه فرویدی پاریس اخراج شد؟

ایریگاری پس از انتشار کتاب آینه زن دیگر که نقدی رادیکال بر فالوس‌محوری فروید و لکان بود با مخالفت شدید لکان مواجه شد و از تدریس در مدرسه او بازماند.

جمله معروف زن وجود ندارد در روانکاوی به چه معناست؟

این گزاره لکان به معنای انکار وجود فیزیکی زنان نیست بلکه نشان می‌دهد که در نظم نمادین هیچ دال واحدی وجود ندارد که بتواند کلیت و ماهیت زنانه را به طور کامل تعریف کند.

تفاوت امر نشانه‌ای کریستوا با نظم نمادین لکان در چیست؟

نظم نمادین لکان بر پایه زبان ساختاریافته و قانون پدر است در حالی که امر نشانه‌ای کریستوا به رانه‌های پیشازبانی ریتم‌ها و ارتباط اولیه با بدن مادر اشاره دارد.

آیا روانکاوی لکانی ذاتاً ضد فمینیسم است؟

خیر روانکاوی لکانی ساختارهای موجود را توصیف می‌کند نه تجویز. بسیاری از فمینیست‌ها از ابزارهای مفهومی لکان برای نقد ساختارهای مردسالارانه و فهم دقیق‌تر شکل‌گیری سوژه استفاده می‌کنند.

چگونه می‌توان مفاهیم لکانی را در درمان مراجعان زن به کار برد؟

روانکاو لکانی به جای تمرکز بر کلیشه‌های جنسیتی به رابطه مراجع با زبان و فقدان گوش می‌دهد. این رویکرد به مراجع کمک می‌کند تا جایگاه خود را به عنوان سوژه‌ای دردمند بازتعریف کند.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم