آفانیزیس در لکان: چرا سوژه زیر بار دال‌ها محو می‌شود؟

پیکره‌ای محو پشت پرده‌های حریر که با هر لایه کمرنگ‌تر شده و در سپیدی پس‌زمینه حل می‌شود
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
مفهوم آفانیزیس در لکان به چه معناست؟
آفانیزیس (Aphanisis) در آموزش ژاک لکان به معنای محوشدگی یا ناپدید شدن سوژه است. لکان معتقد است وقتی سوژه تلاش می‌کند خود را در زبان و از طریق دال‌ها بیان کند، هستی واقعی او پنهان می‌شود و زیر بار کلمات از بین می‌رود.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

مفهوم آفانیزیس یا محوشدگی سوژه در روانکاوی چیست؟

مفهوم آفانیزیس در روانکاوی لکانی به معنای ناپدید شدن سوژه در لحظه ورود به ساحت زبان است. ژاک لکان این واژه را از ارنست جونز وام گرفت اما معنای آن را از ترس از دست دادن میل، به محوشدگی ساختاری انسان در میان کلمات تغییر داد.

واژه آفانیزیس ریشه‌ای یونانی دارد و به معنای ناپدید شدن یا محو شدن است. در تاریخ روانکاوی، نخستین بار ارنست جونز (Ernest Jones) در سال ۱۹۲۷ این اصطلاح را برای توصیف یک اضطراب بنیادین به کار برد. از نگاه جونز، آفانیزیس ترس عمیق و فلج‌کننده انسان از دست دادن کامل میل جنسی و توانایی تجربه لذت بود. او این مفهوم را به عنوان ریشه اصلی اضطراب اختگی در هر دو جنس معرفی کرد. با این حال، ژاک لکان (Jacques Lacan) در سمینار یازدهم خود با عنوان «چهار مفهوم بنیادین روانکاوی»، این اصطلاح را از زمینه زیست‌شناختی و غریزی آن جدا کرد و معنایی کاملاً ساختاری و زبان‌شناختی به آن بخشید.

نگاه لکان به انسان همواره از دریچه زبان شکل می‌گیرد. در نظریه او، انسان پیش از ورود به زبان، یک موجود زنده با نیازهای بیولوژیک است، اما برای تبدیل شدن به یک سوژه انسانی، باید وارد جهان کلمات و ساحت نمادین شود. این ورود هزینه‌ای گزاف دارد. لکان استدلال می‌کند که وقتی سوژه خود را به زبان می‌سپارد تا نیازها و امیالش را بیان کند، در واقع خود را به سیستم دال‌ها تقلیل می‌دهد. دال (Signifier) در ساده‌ترین تعریف، همان کلمه یا نشانه‌ای است که قرار است معنایی را حمل کند. اما مشکل اینجاست که هیچ دالی نمی‌تواند تمامیت هستی سوژه را در بر بگیرد. بنابراین، سوژه در همان لحظه‌ای که در یک دال ظاهر می‌شود، در پشت آن محو می‌گردد. این پدیده همان آفانیزیس یا محوشدگی سوژه است.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

درک این مفهوم نیازمند توجه به فرمول مشهور لکان است: یک دال، سوژه را برای یک دال دیگر نمایندگی می‌کند. سوژه لکانی هیچ جوهر ثابتی ندارد، بلکه تنها اثری است که از برخورد دال‌ها به وجود می‌آید. وقتی شما سعی می‌کنید خود را با کلماتی مانند «من یک دانشجو هستم» یا «من غمگینم» تعریف کنید، هستی واقعی و غیرقابل بیان شما پشت این کلمات استاندارد پنهان می‌شود. آفانیزیس نشان می‌دهد که زبان هم‌زمان که ما را به وجود می‌آورد، ما را نابود نیز می‌کند. ما در زبان متولد می‌شویم، اما به عنوان سوژه‌هایی که همواره بخشی از حقیقتشان گم شده است.

رابطه میان بیگانگی در زبان و پدیده آفانیزیس چگونه است؟

بیگانگی در زبان شرط اساسی انسان شدن است و آفانیزیس پیامد قطعی همین بیگانگی محسوب می‌شود. انسان برای برقراری ارتباط چاره‌ای جز استفاده از کلمات دیگران ندارد و در همین استفاده، بخش مهمی از حقیقت وجودی او برای همیشه ناگفته می‌ماند و محو می‌گردد.

بیگانگی (Alienation) یکی از مفاهیم کلیدی در آموزش لکان است که ریشه‌های آن به نظریه مرحله آینه‌ای بازمی‌گردد. کودک در ابتدا هویت خود را در تصویر یکپارچه‌ای که در آینه می‌بیند یا در نگاه مادر جستجو می‌کند. این اولین گام بیگانگی است، زیرا کودک خود را در چیزی بیرون از خود پیدا می‌کند. اما بیگانگی نهایی و قطعی زمانی رخ می‌دهد که کودک وارد زبان می‌شود. زبان متعلق به ما نیست؛ زبان متعلق به «دیگری بزرگ» (The Big Other) است. ما کلمات را اختراع نکرده‌ایم، بلکه آن‌ها را از فرهنگ، والدین و جامعه به ارث برده‌ایم.

لکان برای توضیح رابطه بیگانگی و آفانیزیس از یک مثال منطقی و بسیار روشن استفاده می‌کند. او موقعیت فردی را توصیف می‌کند که در یک کوچه تاریک با یک سارق روبه‌رو می‌شود. سارق اسلحه را به سمت او می‌گیرد و می‌گوید: «پول یا جانت!» (Your money or your life). در این انتخاب اجباری، اگر فرد پول را انتخاب کند، جانش را از دست می‌دهد و در نتیجه پول هم به کارش نخواهد آمد. اگر جانش را انتخاب کند، زنده می‌ماند اما بدون پول. لکان می‌گوید ورود به زبان نیز دقیقاً چنین انتخابی است؛ انتخابی میان «هستی» (Being) و «معنا» (Meaning).

انسان برای اینکه در جامعه پذیرفته شود و بتواند با دیگران ارتباط برقرار کند، مجبور است «معنا» را انتخاب کند. او باید هستی ناب و پیشازبانی خود را فدا کند تا بتواند در قالب کلمات، معنایی پیدا کند. این فدا کردن هستی به نفع معنا، همان بیگانگی است. نتیجه مستقیم این انتخاب، محو شدن هستی سوژه است. سوژه در معنایی که کلمات به او می‌دهند، بیگانه می‌شود و هستی اصیل او دچار آفانیزیس می‌گردد. برای درک عمیق‌تر این مبانی ساختاری، مطالعه کتاب درآمدی بر خوانش لکان نوشته ژوئل در، می‌تواند به دانشجویان روان‌شناسی کمک شایانی کند تا پیچیدگی‌های رابطه سوژه و دیگری را بهتر درک نمایند.

چرا سوژه در زنجیره دال‌ها ناپدید می‌شود؟

سوژه در روانکاوی لکانی یک جوهر ثابت نیست، بلکه شکافی میان دو دال است. وقتی فرد سعی می‌کند خود را با یک کلمه تعریف کند، بلافاصله به کلمه دیگری نیاز پیدا می‌کند و این حرکت بی‌پایان باعث می‌شود هستی او در هیچ کلمه‌ای متوقف نشود.

زنجیره دال‌ها (Chain of Signifiers) مسیر بی‌پایانی از کلمات است که پیوسته به یکدیگر ارجاع می‌دهند. هیچ کلمه‌ای به تنهایی معنای کاملی ندارد. اگر شما کلمه‌ای را در فرهنگ لغت جستجو کنید، معنای آن با کلمات دیگری توضیح داده شده است. این خاصیت بنیادین زبان است. لکان معتقد است سوژه انسانی در میان همین کلمات گرفتار است. او پیوسته از یک دال به دال دیگر سر می‌خورد تا شاید بتواند حقیقت خود را بیان کند، اما این اتفاق هرگز رخ نمی‌دهد.

ادبیات فارسی سرشار از اشاراتی است که ناتوانی زبان را در بیان حقیقت وجودی انسان نشان می‌دهند. مولانا در اشعار خود بارها به این محدودیت اشاره کرده است. بیت معروف «هر چه گویم عشق را شرح و بیان / چون به عشق آیم خجل باشم از آن» دقیقاً همین پدیده را توصیف می‌کند. کلمات تلاش می‌کنند تجربه ناب یا هستی سوژه را نمایندگی کنند، اما در نهایت سوژه در این فرآیند محو می‌شود و آنچه باقی می‌ماند تنها یک توصیف ناکامل است. عشق در اینجا استعاره‌ای از همان هستی غیرقابل بیانی است که زیر بار دال‌ها ناپدید می‌شود.

با این حال، آفانیزیس به این معنا نیست که سوژه برای همیشه نابود شده است. سوژه محوشده گاهی در شکاف‌های زبان خود را نشان می‌دهد. لکان تأکید می‌کند که سوژه در لحظاتی بسیار کوتاه و گذرا، از میان زنجیره دال‌ها بیرون می‌زند. یکی از بارزترین نمونه‌های این پدیدار شدن موقت، در لغزش زبانی دیده می‌شود. وقتی شما در حال صحبت کردن هستید و ناگهان کلمه‌ای را اشتباه می‌گویید، آن کلمه اشتباه دقیقاً همان جایی است که سوژه ناخودآگاه برای یک لحظه ظاهر شده و پیش از آنکه بتوانید آن را بگیرید، دوباره محو می‌شود. این پدیدار شدن و محو شدن مداوم، ضربان اصلی حیات ناخودآگاه را تشکیل می‌دهد.

آفانیزیس چگونه در افسردگی و اضطراب بالینی تجربه می‌شود؟

تجربه بالینی نشان می‌دهد که آفانیزیس می‌تواند به شکل احساس پوچی، بی‌معنایی یا اضطراب فلج‌کننده بروز پیدا کند. این وضعیت‌ها توصیف الگوهای روانی هستند و تشخیص قطعی محسوب نمی‌شوند، اما نشان می‌دهند که چگونه گم شدن در زبان به رنج روانی عمیق منجر می‌گردد.

در فضای بالینی، روانکاو به طور مداوم با پدیده محوشدگی سوژه روبه‌رو می‌شود. مراجعان اغلب با انبوهی از کلمات و روایت‌ها وارد اتاق درمان می‌شوند. آن‌ها داستان زندگی خود، رنج‌ها و علائمشان را بازگو می‌کنند، اما در بسیاری از موارد، حقیقت میل آن‌ها در این داستان‌ها کاملاً غایب است. این وضعیت به ویژه در دوران مدرن که اصطلاحات روان‌شناسی به زبان روزمره راه یافته‌اند، بیشتر به چشم می‌خورد.

تصور کنید مراجعی به نام سینا وارد اتاق درمان می‌شود. او با استفاده از اصطلاحات پیچیده درباره وضعیت خود صحبت می‌کند و می‌گوید که دچار تروما شده است، سبک دلبستگی ناایمن دارد و مرزهای روانی‌اش نقض شده‌اند. در ظاهر، او بسیار مسلط و آگاه به نظر می‌رسد. اما هرچه بیشتر از این کلمات عاریتی استفاده می‌کند، حضور واقعی و میل اصیل او در اتاق کمتر احساس می‌شود. سینا احساس پوچی و افسردگی عمیقی دارد زیرا او هستی خود را به مجموعه‌ای از دال‌های روان‌پزشکی تقلیل داده است. روانکاو در اینجا با سوژه‌ای روبه‌رو است که زیر بار سنگین این دال‌ها کاملاً محو شده است. این توصیف یک الگوی بالینی است و نباید به عنوان تشخیص قطعی در نظر گرفته شود، اما نشان می‌دهد که چگونه زبان می‌تواند ابزاری برای پنهان کردن حقیقت باشد.

اضطراب نیز در همین چارچوب قابل درک است. اضطراب زمانی پدیدار می‌شود که سپر دفاعی زبان ترک برمی‌دارد. وقتی دال‌ها دیگر نمی‌توانند سوژه را بپوشانند و فرد ناگهان با فقدان معنا یا نزدیک شدن بیش از حد به ژوئیسانس (jouissance) مواجه می‌شود، اضطراب شدیدی را تجربه می‌کند. در واقع، اضطراب لحظه‌ای است که آفانیزیس تهدید می‌شود؛ لحظه‌ای که سوژه حس می‌کند در حال بلعیده شدن توسط چیزی فراتر از کلمات است. شناخت این سازوکارها در قالب ساختارهای بالینی در روانکاوی به درمانگر کمک می‌کند تا ریشه رنج مراجع را فراتر از علائم ظاهری درک کند.

مقایسه مفهوم آفانیزیس در نظریه ارنست جونز و ژاک لکان

ویژگیارنست جونز (Ernest Jones)ژاک لکان (Jacques Lacan)
تعریف اصلیترس از دست دادن میل و توانایی جنسیمحوشدگی ساختاری سوژه در ساحت زبان
خاستگاهزیست‌شناختی و غریزیزبان‌شناختی و نمادین
وضعیت بالینییک پدیده آسیب‌شناختی (پاتولوژیک)یک ضرورت ساختاری برای همه انسان‌ها
ارتباط با ناخودآگاهپیامد سرکوب امیالپیش‌شرط شکل‌گیری ناخودآگاه
راهکار درمانیبازیابی توانایی تجربه لذتمواجهه با فقدان و پذیرش بیگانگی

منبع: مفاهیم بنیادین روانکاوی، خوان داوید نازیو

تفاوت آفانیزیس با سرکوب در روانکاوی فروید چیست؟

سرکوب در نظریه فروید به معنای راندن افکار یا خاطرات دردناک به ناخودآگاه است، در حالی که آفانیزیس یک ضرورت ساختاری برای ورود به جهان نمادین به شمار می‌رود. محوشدگی سوژه پیش‌شرط شکل‌گیری ناخودآگاه است و نباید آن را با مکانیسم‌های دفاعی روان‌شناختی اشتباه گرفت.

پرتره ارنست جونز روانکاو بریتانیایی
ارنست جونز روانکاوی که نخستین بار اصطلاح آفانیزیس را در روانکاوی مطرح کرد · عکس: T. Martin، Public domain

یکی از پرسش‌های رایج دانشجویان روان‌شناسی این است که آیا آفانیزیس همان سرکوب (Repression) است؟ پاسخ کوتاه به این پرسش منفی است. زیگموند فروید سرکوب را به عنوان یک مکانیسم دفاعی معرفی کرد. در نظریه فروید، وقتی یک میل، فکر یا خاطره برای ایگوی فرد بیش از حد دردناک یا غیرقابل تحمل باشد، به ناخودآگاه رانده می‌شود. سرکوب یک عملیات پویا است که محتوای خاصی را از آگاهی دور نگه می‌دارد. محتوای سرکوب‌شده همچنان فعال است و تلاش می‌کند از طریق رویاها یا نشانه‌های روان‌تنی به آگاهی بازگردد.

اما آفانیزیس در نظریه لکان یک مکانیسم دفاعی نیست که در برابر یک محتوای خاص فعال شود. آفانیزیس یک وضعیت ساختاری و گریزناپذیر است. شما نمی‌توانید از محو شدن در زبان جلوگیری کنید. این هزینه‌ای است که هر انسانی برای تبدیل شدن به یک موجود اجتماعی می‌پردازد. در واقع، آفانیزیس همان چیزی است که باعث ایجاد شکاف بنیادین در سوژه می‌شود و سوژه منقسم یا خط‌خورده ($) را به وجود می‌آورد. بدون این محوشدگی اولیه، اساساً ناخودآگاهی شکل نمی‌گیرد که بخواهد چیزی را سرکوب کند.

پروژه فکری لکان که اغلب با عنوان بازگشت لکان به فروید شناخته می‌شود، تلاشی بود برای خوانش مجدد و دقیق‌تر مفاهیم فرویدی از منظر زبان‌شناسی ساختارگرا. لکان نشان داد که سرکوب فرویدی در واقع همان فرآیندی است که طی آن یک دال جایگزین دال دیگری می‌شود (استعاره)، در حالی که آفانیزیس شرط بنیادین امکان‌پذیر شدن همین جایگزینی‌ها در سطح نمادین است. بنابراین، آفانیزیس در سطحی عمیق‌تر و ساختاری‌تر از سرکوب عمل می‌کند.

چگونه روانکاو با پدیده محوشدگی سوژه در اتاق درمان مواجه می‌شود؟

روانکاو در اتاق درمان تلاش نمی‌کند سوژه محوشده را به زور پیدا کند یا به او هویت کاذب بدهد. کار درمانگر گوش سپردن به شکاف‌ها، لغزش‌ها و سکوت‌هایی است که سوژه از طریق آن‌ها برای لحظه‌ای کوتاه از زیر بار زبان بیرون می‌آید.

مواجهه با سوژه‌ای که زیر بار کلمات محو شده است، یکی از ظریف‌ترین بخش‌های کار بالینی در روانکاوی لکانی است. برخلاف برخی رویکردهای روان‌درمانی که تلاش می‌کنند به مراجع هویتی منسجم، ایگویی قدرتمند یا معنایی روشن برای زندگی‌اش بدهند، روانکاو لکانی می‌داند که هرگونه تلاش برای دادن یک معنای قطعی به مراجع، تنها به معنای اضافه کردن دال‌های جدید و عمیق‌تر کردن آفانیزیس اوست. روانکاو قرار نیست جای خالی هستی مراجع را با کلمات خود پر کند.

هنر روانکاو در گوش سپردن متفاوت است. او به جای توجه به معنای ظاهری داستان مراجع، به شکاف‌ها، تناقضات، تپق‌ها و سکوت‌های او گوش می‌دهد. این توجه ویژه در بستر انتقال و انتقال متقابل شکل می‌گیرد. روانکاو با استفاده از تکنیک‌هایی مانند تقطیع یا برش جلسه (Scansion)، زنجیره بی‌پایان کلمات مراجع را متوقف می‌کند. این برش‌های غیرمنتظره باعث می‌شوند مراجع از جریان اتوماتیک حرف زدن خارج شود و با فقدان معنا مواجه گردد. در همین لحظات مکث و تعلیق است که سوژه محوشده فرصت پیدا می‌کند تا خود را نشان دهد و مراجع با حقیقت میل خود روبه‌رو شود.

آموزش دیدن برای چنین نوعی از گوش سپردن، نیازمند مطالعه دقیق متون و درک عمیق مفاهیم ساختاری است. دانشجویانی که علاقه‌مند به یادگیری این شیوه از کار بالینی هستند، می‌توانند از طریق دوره مفاهیم ژاک لکان با مبانی نظری این رویکرد به طور سیستماتیک آشنا شوند. ما در مرکز تجربه زندگی بر این باوریم که درک دقیق این مفاهیم پیچیده، مسیر درمانگری را روشن‌تر و ظرفیت شنیدن رنج انسانی را عمیق‌تر می‌سازد.

منابع
  • ژاک لکان، سمینار یازدهم: چهار مفهوم بنیادین روانکاوی، ۱۹۶۴
  • بروس فینک، سوژه لکانی: میان زبان و ژوئیسانس، ۱۹۹۵
  • ژوئل در، درآمدی بر خوانش لاکان، ۱۹۹۷
  • خوان داوید نازیو، پنج درس درباره نظریه ژاک لکان، ۱۹۹۲

پرسش‌های پرتکرار

آیا آفانیزیس همان از دست دادن میل جنسی است؟

در نظریه اولیه ارنست جونز بله، اما ژاک لکان این مفهوم را تغییر داد و آن را به عنوان محو شدن سوژه در زبان و از دست رفتن هستی تعریف کرد.

چرا ورود به زبان باعث محو شدن سوژه می‌شود؟

زبان متعلق به دیگری است. وقتی انسان برای بیان نیازهایش از کلمات دیگران استفاده می‌کند، معنای شخصی و حقیقت وجودی او در قالب این کلمات استاندارد از بین می‌رود.

آیا می‌توان از پدیده آفانیزیس جلوگیری کرد؟

خیر، آفانیزیس یک ضرورت ساختاری برای انسان شدن و ورود به اجتماع است. هر انسانی که صحبت می‌کند، ناگزیر بخش مهمی از هستی خود را در کلمات از دست می‌دهد.

تفاوت آفانیزیس و بیگانگی چیست؟

بیگانگی فرآیندی است که طی آن فرد هویت خود را در بیرون (مثل زبان) می‌جوید. آفانیزیس نتیجه مستقیم این بیگانگی و به معنای محو شدن در آن ساختار بیرونی است.

سوژه محوشده چگونه خود را نشان می‌دهد؟

سوژه معمولاً در شکاف‌های زبان، مانند اشتباهات لپی، رویاها، فراموشی‌های موقت و نشانه‌های روان‌تنی برای لحظاتی کوتاه پدیدار می‌شود و دوباره محو می‌گردد.

آیا آفانیزیس یک اختلال روانی محسوب می‌شود؟

به هیچ وجه. این یک وضعیت بنیادین و طبیعی برای سوژه انسانی است. با این حال، نحوه مواجهه فرد با این محوشدگی می‌تواند به شکل‌گیری الگوهای اضطرابی یا افسردگی منجر شود.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم