اکتینگ اوت و گذار به کنش در لکان: وقتی کلمات جای خود را به عمل می‌دهند

فیگوری در لبه دایره نور که سایه‌اش در حال نمایش است و خودش به تاریکی مطلق قدم می‌گذارد
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
اکتینگ اوت و گذار به کنش در روانکاوی لکان چه تفاوتی دارند؟
اکتینگ اوت یک پیام نمایشی و نمادین است که مراجع به جای کلمات، با رفتار خود به روانکاو یا دیگری بزرگ مخابره می‌کند. گذار به کنش اما خروج ناگهانی سوژه از نظم نمادین و سقوط او به جایگاه ابژه است که پیامی در بر ندارد.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

اکتینگ اوت در روانکاوی لکان دقیقا چیست؟

اکتینگ اوت رفتاری نمایشی است که سوژه برای رساندن پیامی ناخودآگاه به دیگری بزرگ انجام می‌دهد. این رفتار زمانی رخ می‌دهد که کلمات برای بیان یک حقیقت درونی کافی نیستند و فرد مجبور می‌شود آن حقیقت را در قالب یک عمل نمادین به نمایش بگذارد.

روانکاوی از همان روزهای نخستین خود با پدیده رفتار درمانی و کنش‌های خارج از کلام روبه‌رو بود. زیگموند فروید (Sigmund Freud) در مقاله مشهور خود با عنوان یادآوری، تکرار و حل‌وفصل به این موضوع اشاره می‌کند که مراجع گاهی به جای به یاد آوردن خاطرات سرکوب‌شده، آن‌ها را در عمل تکرار می‌کند. ژاک لکان (Jacques Lacan) این ایده بنیادین را بسط داد و مفهوم اکتینگ اوت (acting out) را در چارچوب زبان‌شناسی و نظم نمادین خود بازتعریف کرد. در نگاه لکانی، هر رفتاری که از مراجع سر می‌زند، تصادفی یا صرفا یک مقاومت ساده نیست. وقتی فردی نمی‌تواند یک رنج، فقدان یا تعارض درونی را به زبان بیاورد، آن را روی صحنه زندگی اجرا می‌کند. این اجرا دقیقا یک پیام است که برای یک گیرنده خاص طراحی شده است. گیرنده این پیام همان دیگری بزرگ (Grand Autre) است که در فضای درمان، روانکاو نماینده نمادین آن محسوب می‌شود.

بسیاری از مواقع می‌بینیم که مراجع در جلسه درمان رفتاری اغراق‌آمیز یا نامتعارف نشان می‌دهد. دیر رسیدن‌های مکرر به جلسات، سکوت‌های طولانی و نمایشی، پرداخت نکردن هزینه درمان، یا حتی آوردن هدیه‌ای بی‌دلیل برای درمانگر، همگی می‌توانند شکل‌هایی از اکتینگ اوت باشند. سوژه در اینجا در حال حرف زدن است، اما با زبانی غیر از کلمات روزمره. او از ما می‌خواهد که این رفتار را بخوانیم و رمزگشایی کنیم. در واقع، اکتینگ اوت دعوتی است برای تفسیر شدن. فرد با این کار می‌گوید که چیزی در درون من وجود دارد که هنوز نتوانسته‌ام آن را در قالب روانکاوی چیست و چارچوب‌های کلامی آن بگنجانم، بنابراین آن را به تو نشان می‌دهم.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

فهم این نکته بسیار مهم است که اکتینگ اوت هرگز یک فروپاشی کامل روانی نیست. سوژه همچنان در ساحت نمادین حضور دارد. او هنوز به دیگری، به زبان و به امکان شنیده شدن باور دارد، فقط ابزار انتقال پیامش موقتا تغییر کرده است. این رفتار یک نشانه بالینی است که درمانگر باید آن را جدی بگیرد و فضایی فراهم کند تا این پیام نمایشی بتواند دوباره به کلمه تبدیل شود. اگر درمانگر این پیام را نادیده بگیرد یا آن را صرفا یک لجبازی تلقی کند، ممکن است مراجع احساس کند شنیده نشده و به سمت رفتارهای مخرب‌تری سوق پیدا کند.

گذار به کنش یا خروج ناگهانی از صحنه نمادین چگونه رخ می‌دهد؟

گذار به کنش واکنشی تکانشی و ناگهانی است که در آن فرد به طور کامل از صحنه نمادین و ارتباط با دیگری خارج می‌شود. در این حالت هیچ پیامی مخابره نمی‌شود و سوژه با سقوط از جایگاه خود، به یک ابژه محض تقلیل می‌یابد.

مفهوم گذار به کنش (passage à l’acte) در روان‌پزشکی کلاسیک فرانسه ریشه دارد و در ابتدا توسط روان‌پزشکانی مانند ژان اتین اسکیرول برای توصیف جرایم ناگهانی، جنون‌آمیز و غیرقابل پیش‌بینی به کار می‌رفت. لکان این اصطلاح را وام گرفت تا یکی از پیچیده‌ترین و خطرناک‌ترین لحظات ساختار روانی را توضیح دهد. برخلاف اکتینگ اوت که در آن فرد همچنان روی صحنه حضور دارد و برای یک تماشاگر فرضی بازی می‌کند، در گذار به کنش فرد به طور ناگهانی از صحنه بیرون می‌پرد. این خروج به معنای پاره کردن تمام پیوندهای نمادین با دیگری و رد کردن کامل امکان دیالوگ است.

لحظه گذار به کنش زمانی فرا می‌رسد که سوژه با اضطرابی غیرقابل تحمل و ویرانگر روبه‌رو می‌شود. این اضطراب ناشی از مواجهه با چیزی است که در زبان نمی‌گنجد و یکپارچگی ساختار روانی فرد را به شدت تهدید می‌کند. در این نقطه بحرانی، فرد دیگر نمی‌تواند فاصله‌ای بین خود و آن اضطراب ایجاد کند. او برای رهایی از این فشار خردکننده، دست به عملی می‌زند که کاملا کور، بدون پیام و بدون مخاطب است. خودکشی‌های ناگهانی و بدون یادداشت، استعفاهای بی‌مقدمه از کار، یا ترک ناگهانی و همیشگی یک رابطه عاطفی بدون هیچ توضیحی، نمونه‌هایی از این پدیده هستند.

در این وضعیت، سوژه دیگر فاعل عمل خود نیست. او با خروج از ساحت نمادین، جایگاه سوژگی خود را از دست می‌دهد و به یک ابژه محض تقلیل می‌یابد. لکان در سمینار دهم خود به تفصیل درباره این سقوط ساختاری صحبت می‌کند. برای درک بهتر این مبانی پیچیده، مطالعه کتاب درآمدی بر خوانش لکان ژوئل دُر می‌تواند بسیار راهگشا باشد. در گذار به کنش، فرد دیگر منتظر پاسخ، تایید یا تفسیر کسی نیست. او صحنه را ترک کرده است تا از نگاه سنگین دیگری فرار کند. این عمل یک نقطه پایان مطلق است، در حالی که اکتینگ اوت همیشه یک نقطه شروع برای دیالوگ و تحلیل بود.

تفاوت بالینی اکتینگ اوت و گذار به کنش در اتاق درمان چیست؟

تفاوت این دو مفهوم در اتاق درمان بسیار حیاتی است. درمانگر باید تشخیص دهد که رفتار مراجع یک پیام رمزگذاری شده برای شنیده شدن است یا تلاشی برای قطع کامل ارتباط و فرار از اضطرابی غیرقابل تحمل که کلامی نمی‌شود.

نقشه قدیمی بیمارستان سنت آن پاریس در سال ۱۶۷۲
بیمارستان سنت آن در پاریس، محل برگزاری سمینارهای ژاک لکان و تبیین مفاهیم بالینی او · عکس: Jouvin de Rochefort، Public domain

تمایز قائل شدن میان این دو پدیده در کار بالینی یکی از مهم‌ترین و ظریف‌ترین مهارت‌های یک روانکاو است. فرض کنید مراجعی در میانه جلسه درمان ناگهان عصبانی می‌شود، صدای خود را بالا می‌برد، کیفش را روی زمین می‌کوبد و با خشم به درمانگر می‌گوید که این جلسات هیچ فایده‌ای ندارند و او دیگر برنمی‌گردد. اما او در حالی که داد می‌زند، همچنان روی مبل نشسته و به چشمان درمانگر نگاه می‌کند. این یک نمونه کلاسیک از اکتینگ اوت است. مراجع در حال اجرای یک نمایش پرالتهاب است. او خشم خود را به عمل تبدیل کرده، اما همچنان در ارتباط باقی مانده و منتظر است تا درمانگر به این پیام نمایشی واکنش نشان دهد. او در اعماق وجودش می‌خواهد دیده شود و تسکین یابد.

حالا سناریوی دیگری را تصور کنید. مراجعی که همیشه آرام و مطیع بوده است، در میانه یک سکوت سنگین در جلسه، ناگهان بدون هیچ کلمه‌ای از جا بلند می‌شود، در اتاق را باز می‌کند و برای همیشه درمان را ترک می‌کند. او حتی در را محکم نمی‌کوبد تا پیامی بدهد؛ او فقط ناپدید می‌شود و دیگر هرگز به تماس‌ها پاسخ نمی‌دهد. این یک گذار به کنش است. در اینجا هیچ دعوتی برای تفسیر وجود ندارد. مراجع با اضطرابی روبه‌رو شده که نتوانسته آن را در کلمات بگنجاند و برای فرار از آن، کل صحنه درمان را نابود کرده است. باید توجه داشت که این موارد توصیف الگوهای رفتاری هستند و نه یک تشخیص قطعی روان‌پزشکی.

پویایی‌های مربوط به انتقال و انتقال متقابل در اینجا نقش پررنگی دارند. در اکتینگ اوت، انتقال همچنان برقرار است و درمانگر ممکن است احساس کند که مراجع در حال تحریک کردن اوست. اما در گذار به کنش، انتقال به طور کامل قطع می‌شود و درمانگر احساس طردشدگی یا ناتوانی مطلق می‌کند. شرکت در دوره‌های تخصصی مانند دورهٔ مفاهیم ژاک لکان در مدرسهٔ تجربه می‌تواند به درمانگران کمک کند تا این تفاوت‌های ساختاری را در فضای بالینی بهتر درک کنند. تشخیص درست این دو حالت به درمانگر اجازه می‌دهد تا مداخله مناسبی داشته باشد.

چگونه اضطراب و ابژه در این دو مفهوم لکانی نقش بازی می‌کنند؟

اضطراب در نظریه لکان نشانه‌ای از نزدیک شدن بیش از حد به ابژه است. اکتینگ اوت تلاشی برای بازسازی فاصله نمادین و مهار این اضطراب است، در حالی که گذار به کنش تسلیم شدن در برابر اضطراب و یکی شدن با خود ابژه محسوب می‌شود.

برای فهم عمیق‌تر این دو کنش، باید به مفهوم اضطراب (anxiety) و ابژه کوچک a (objet petit a) در نظریه لکان نگاهی دقیق‌تر بیندازیم. در روانکاوی لکانی، اضطراب برخلاف تصور رایج، ناشی از فقدان نیست، بلکه زمانی پدیدار می‌شود که فقدان از بین برود. انسان‌ها در ساحت نمادین با نوعی فقدان ساختاری زندگی می‌کنند که موتور محرک میل آن‌هاست. وقتی چیزی یا کسی بیش از حد به سوژه نزدیک می‌شود و این جای خالی را پر می‌کند، اضطراب به اوج خود می‌رسد. این نزدیک شدن بیش از حد، همان مواجهه با ابژه است که سوژه را در خطر بلعیده شدن قرار می‌دهد.

در اکتینگ اوت، سوژه احساس می‌کند که دیگری بزرگ در حال بلعیدن اوست و فضای تنفس روانی‌اش تنگ شده است. او برای اینکه فاصله خود را حفظ کند و نشان دهد که هنوز یک سوژه مستقل با میل مخصوص به خود است، دست به یک رفتار نمایشی می‌زند. این رفتار در واقع یک سپر دفاعی در برابر اضطراب است. فرد با اجرای این نمایش، ابژه را دوباره در فاصله‌ای امن قرار می‌دهد. او با این کار مرزهای فانتزی خود را بازسازی می‌کند. درک تفاوت فانتزی و فانتاسم در اینجا به ما نشان می‌دهد که چگونه سوژه واقعیت روانی خود را سازماندهی می‌کند تا از فروپاشی جلوگیری کند و میل خود را زنده نگه دارد.

اما در گذار به کنش، این سپر دفاعی کار نمی‌کند. اضطراب به قدری عظیم و فراگیر می‌شود که سوژه دیگر نمی‌تواند فاصله‌ای ایجاد کند. او در برابر نگاه خیره دیگری تسلیم می‌شود و با پریدن از صحنه نمادین، خودش به همان ابژه دورریختنی تبدیل می‌شود. لکان در سمینار دهم، مثال معروفی از مورد زن همجنس‌گرای فروید می‌آورد. این زن جوان پس از روبه‌رو شدن با نگاه خشمگین پدرش در خیابان، خود را از روی پل به پایین پرت می‌کند. این پرتاب شدن، تجسم فیزیکی سقوط سوژه و تبدیل شدن او به ابژه‌ای است که از نظم نمادین بیرون افتاده است.

مقایسه بالینی اکتینگ اوت و گذار به کنش در روانکاوی لکان

ویژگی ساختاریاکتینگ اوت (Acting Out)گذار به کنش (Passage à l’acte)
هدف و ماهیت پیامارسال پیام نمادین و رمزگذاری شده برای دیگریبدون پیام، عملی کور و تکانشی برای خروج
وضعیت ارتباط با دیگریحفظ ارتباط و درخواست توجه یا تفسیرقطع کامل ارتباط و طرد نگاه دیگری
جایگاه روانی سوژهحفظ جایگاه سوژگی و فاعلیت در صحنهسقوط از جایگاه سوژه و تبدیل شدن به ابژه
ارتباط با کلام و زباندعوتی پنهان برای کلامی شدن یک رنجطرد کامل کلام و خروج از ساحت نمادین
سطح و مدیریت اضطرابتلاشی دفاعی برای مهار و کنترل اضطرابتسلیم شدن مطلق در برابر اضطراب ویرانگر

منبع: سمینار دهم ژاک لکان (اضطراب)

آیا می‌توانیم این دو واکنش را در زندگی روزمره و ادبیات فارسی ردیابی کنیم؟

مفاهیم روانکاوی تنها محدود به کلینیک نیستند و در رفتارهای روزمره یا آثار ادبی نیز دیده می‌شوند. شخصیت‌های داستان‌ها گاهی برای رساندن صدای خود دست به رفتارهای نمایشی می‌زنند و گاهی با یک تصمیم ناگهانی، خود را از تمام روابط اجتماعی حذف می‌کنند.

ردپای این دو مفهوم لکانی را می‌توان در بسیاری از جنبه‌های زندگی روزمره، روابط عاطفی و همچنین در شاهکارهای ادبیات فارسی پیدا کرد. مفاهیم روانکاوی تنها به دیوارهای کلینیک محدود نمی‌شوند. در زندگی روزمره، نوجوانی که موهای خود را به شکلی عجیب می‌تراشد، لباس‌های هنجارشکن می‌پوشد یا در مهمانی‌های خانوادگی رفتارهای تحریک‌آمیز نشان می‌دهد، در حال اکتینگ اوت است. او با این کار به خانواده و جامعه پیامی می‌دهد که کلمات قادر به بیان آن نیستند. او می‌گوید من متفاوت هستم و می‌خواهم استقلال مرا به رسمیت بشناسید. این رفتار کاملا در بستر ارتباط با دیگری معنا پیدا می‌کند و تلاشی برای دیده شدن است.

در مقابل، پدیده قطع ارتباط ناگهانی یا همان گوستینگ (ghosting) در روابط عاطفی امروزی را در نظر بگیرید. فردی که پس از ماه‌ها رابطه، یک روز صبح بدون هیچ شکایتی گوشی موبایلش را خاموش می‌کند، تمام حساب‌های کاربری‌اش را پاک می‌کند و برای همیشه ناپدید می‌شود، در حال تجربه یک گذار به کنش است. او هیچ پیامی برای شریک عاطفی‌اش نگذاشته است. او صرفا از صحنه‌ای که دیگر برایش قابل تحمل نبوده، بیرون پریده است تا با اضطراب مواجهه روبه‌رو نشود.

در ادبیات فارسی نیز نمونه‌های درخشانی از این پدیده‌ها وجود دارد. شخصیت راوی در بوف کور صادق هدایت در بخش‌هایی از داستان درگیر فضایی می‌شود که کلمات کارکرد خود را از دست می‌دهند. بریدن از جامعه، پناه بردن به انزوایی مطلق و در نهایت ارتکاب به قتل، تصویری از خروج از ساحت نمادین و سقوط به ورطه کنش است. خوانش روانکاوانه آثار ادبی به ما نشان می‌دهد که چگونه بحران‌های سوژه در قالب عمل متجلی می‌شوند. با نگاهی به مسیر بازگشت لکان به فروید متوجه می‌شویم که روانکاوی همواره تلاش کرده است تا منطق پنهان پشت رفتارهای به ظاهر بی‌معنا را کشف کند. ادبیات فضایی است که این منطق پنهان با وضوح بیشتری در آن به نمایش درمی‌آید.

درمانگر لکانی چگونه باید با این کنش‌های مراجع روبه‌رو شود؟

مواجهه با رفتارهای تکانشی مراجع نیازمند دقت و درک عمیق از ساختار روانی اوست. درمانگر باید بتواند پیام پنهان در اکتینگ اوت را بخواند و همزمان از فروپاشی کامل مراجع در لحظات گذار به کنش جلوگیری کند تا مسیر تحلیل ادامه یابد.

کار بالینی با مراجعانی که تمایل به اکتینگ اوت یا گذار به کنش دارند، چالش‌برانگیز اما بسیار آموزنده است. وظیفه درمانگر در مواجهه با اکتینگ اوت، سرزنش کردن، نصیحت کردن یا متوقف کردن اجباری رفتار نیست. درمانگر باید این رفتار را به عنوان یک نشانه مهم در نظر بگیرد و آن را وارد فضای کلامی جلسه کند. روانکاو با گوش دادن فعال و استفاده از تکنیک‌های تحلیلی، به مراجع کمک می‌کند تا بفهمد این نمایش برای چه کسی اجرا می‌شود و چه پیامی در آن نهفته است. وقتی پیام شنیده شود و به کلمه درآید، نیاز به اجرای نمایشی آن از بین می‌رود و سوژه می‌تواند رنج خود را در قالب زبان پردازش کند.

در مورد گذار به کنش، وضعیت بسیار حساس‌تر و پیچیده‌تر است. از آنجا که این عمل با قطع ارتباط همراه است، درمانگر گاهی فرصت مداخله مستقیم را از دست می‌دهد. با این حال، روانکاو باید نسبت به نشانه‌های اضطراب شدید در جلسات پیش از وقوع این اتفاق هوشیار باشد. اگر مراجع در آستانه خروج از صحنه نمادین قرار دارد، درمانگر باید با ایجاد یک لنگرگاه نمادین، از سقوط او جلوگیری کند. این کار نیازمند تجربه، مهارت بالا و اتخاذ یک موضع اخلاقی دقیق در روانکاوی است.

مطالعه منابع دست اول و بررسی دقیق گزارش‌های بالینی می‌تواند راهنمای خوبی برای درمانگران باشد. خواندن کتاب یک روانکاو لکانی چگونه کار می‌کند دیدگاه‌های عملی ارزشمندی درباره مدیریت این بحران‌ها در اتاق درمان ارائه می‌دهد. این متون به ما یادآوری می‌کنند که روانکاوی هنر گوش دادن به چیزهایی است که گفته نمی‌شوند. ما در مرکز تجربه زندگی همواره تلاش می‌کنیم با فراهم کردن فضایی برای مطالعه عمیق و تبادل نظر بالینی، درک دقیق‌تری از این مفاهیم پیچیده روانکاوی به دست آوریم.

منابع

پرسش‌های پرتکرار

آیا اکتینگ اوت همیشه یک رفتار مخرب و آسیب‌زا است؟

خیر، اکتینگ اوت لزوما مخرب نیست. این رفتار در روانکاوی یک تلاش ناخودآگاه برای برقراری ارتباط است. سوژه درخواستی دارد که هنوز نتوانسته آن را به زبان بیاورد، بنابراین آن را به شکل یک عمل نمایشی اجرا می‌کند تا دیده شود.

چرا گذار به کنش خطرناک‌تر از اکتینگ اوت در نظر گرفته می‌شود؟

زیرا در گذار به کنش، فرد تمام پیوندهای خود را با دنیای نمادین و اطرافیان قطع می‌کند. او دیگر منتظر کمک یا شنیده شدن نیست و ممکن است دست به اعمالی غیرقابل بازگشت مانند خودکشی یا ترک ناگهانی شغل و خانواده بزند.

درمانگر چگونه می‌تواند پیام پنهان در اکتینگ اوت را متوجه شود؟

درمانگر با بررسی دقیق بستر وقوع رفتار، تاریخچه مراجع و تحلیل انتقال در جلسه درمان، می‌تواند این پیام را رمزگشایی کند. هدف این است که به مراجع کمک شود تا این عمل نمایشی را به کلمات تبدیل کند.

آیا خودکشی همیشه یک گذار به کنش محسوب می‌شود؟

همیشه نه. اگر خودکشی با هدف جلب توجه، ارسال پیام یا ایجاد احساس گناه در دیگران انجام شود، یک اکتینگ اوت است. اما اگر کاملا پنهانی و برای پایان دادن قطعی باشد، گذار به کنش است.

نقش اضطراب در پدید آمدن این دو واکنش چیست؟

اضطراب موتور محرک هر دو واکنش است. اکتینگ اوت یک مکانیسم دفاعی برای فرار از اضطراب و بازگرداندن فاصله امن با ابژه است، اما گذار به کنش زمانی رخ می‌دهد که اضطراب بر فرد غلبه کرده و دفاع‌ها فرو ریخته‌اند.

آیا می‌توان از وقوع گذار به کنش در طول روان‌درمانی جلوگیری کرد؟

پیش‌بینی قطعی آن دشوار است، اما درمانگر باتجربه می‌تواند با تشخیص نشانه‌های افزایش شدید اضطراب و ایجاد یک فضای نمادین امن، خطر خروج ناگهانی مراجع از درمان و سقوط او به سمت این کنش را کاهش دهد.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم