دیگری بزرگ لکان: زبان، ناخودآگاه و سوژه در روانکاوی

پیکره‌ای تنها در دشت که سایه‌اش به شکل شبکه‌ای از نمادها و خطوط درخشان روی زمین کشیده شده است
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
دیگری بزرگ در روانکاوی لکان به چه معناست؟
دیگری بزرگ (the Big Other) در روانکاوی ژاک لکان، به نظم نمادین، ساختارهای زبانی، قانون و هنجارهای فرهنگی اشاره دارد. این مفهوم شبکه‌ای از دال‌هاست که پیش از تولد سوژه وجود دارد و انسان از طریق ورود به آن، هویت و میل خود را شکل می‌دهد.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۱ آبان ۱۴۰۵

مفهوم دیگری بزرگ لکان چگونه با زبان و ناخودآگاه گره خورده است؟

فرضیهٔ بنیادین در روانکاوی معاصر این است که همه‌چیز ریشه در زبان دارد. مفهوم دیگری بزرگ یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم در ادبیات ژاک لکان است که رابطهٔ میان زبان، ناخودآگاه، قانون و شکل‌گیری سوژه را به‌دقت تبیین می‌کند.

سوژه پیش از آنکه خود را در واژهٔ «من» تعریف کند، درون این نظم ازقبل‌بناشده قرار گرفته و از طریق دال‌هایی که از دیگری دریافت می‌کند، خودش را روایت می‌کند. ژاک لکان با عنوان بازگشت لکان به فروید، با تکیه بر زبان‌شناسی ساختارگرا، به‌ویژه از رابطهٔ دال و مدلول می‌گوید. در این چارچوب، ناخودآگاه در لغزش‌های زبانی، رؤیا، تکرار و نشانه‌ها خود را آشکار می‌کند، به‌گونه‌ای که آنچه سوژه می‌گوید همیشه با قصد آگاهانهٔ او یکسان نیست.

سوژه هم در نگاه لکان، سوژه‌ای یکپارچه نیست؛ سوژه در زنجیرهٔ دال‌ها شکل می‌گیرد. میل نیز در همین نسبت با دیگری معنا می‌یابد. سوژه، عامل، فاعل دارای اراده، هوشمند و سخنگو است. اگر فرض را بر این بگذاریم که فروید، انسان خردمند (Homo sapiens sapiens) را فراتر از بدنش در نظر گرفت و فرهنگ و تمدن را هم عنوان کرد، لکان به زبان و ساختارش می‌پردازد. او به دال و واژه به‌عنوان عناصر اساسی نگاه می‌کند. تمایز مکتب لکان در تأکید او بر نقش واژه‌ها است. هر واژه دو بخش دارد: دال که تصویر یا صدای بیان واژه است، و مدلول که مفهومی است که واژه در دلش نهاده شده است.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

دال و مدلول برای نظام اطلاعاتی همه ثابت است، به جز افرادی که در ساختار بالینی روان‌پریشی قرار دارند. همهٔ ما کلماتی داریم که حاوی معنایی هستند.

چرا لکان ناخودآگاه را گفتمان دیگری بزرگ می‌داند؟

ناخودآگاه در نگاه ساختارگرایانهٔ لکانی، فضایی پر از هرج‌ومرج و تکانه‌های غریزی نیست، بلکه دقیقاً ساختاری شبیه به زبان دارد. این عرصه، شبکهٔ پیچیده‌ای از دال‌هاست که نشان می‌دهد چگونه گفتار و میل انسان همواره تحت تأثیر گفتمان دیگری بزرگ قرار می‌گیرد.

تصویر تصویرسازی شده از چهره ژاک لکان روانکاو فرانسوی
تصویرسازی از ژاک لکان نظریه‌پرداز مفهوم دیگری بزرگ · عکس: Núcleo Editorial، CC BY 2.0

طبق سمینار چهار مفهوم اساسی روانکاوی چیست، لکان ناخودآگاه را عرصهٔ دال‌ها می‌داند. ساختار ناخودآگاه مثل دستگاه زبان است. هر دو قوانین، الگوها و نمادهایی دارند. هیچ زبانی وجود ندارد که به‌طور کامل زبان دیگری را دربربگیرد. زبان همیشه با ساختار خود، شکاف‌ها و تضادهای ناخودآگاه محدود می‌شود.

ناخودآگاه، گفتمان دیگری بزرگ است. زمانی که با خودمان فکر می‌کنیم، خواب می‌بینیم، حرف می‌زنیم، فانتاسم داریم، چیزی دربارهٔ دیگری برون‌ریزی می‌کنیم و به‌صورت سیال در حال یک حرکتی هستیم تا زمانی که ثابت شویم، وقتی دیگر اثر بیرونی ندارد، دیده نمی‌شود و قابل نام‌گذاری نیست.

تفاوت دیگری کوچک و دیگری بزرگ در روانکاوی لکان چیست؟

برای درک عمیق نظریهٔ لکان، باید میان دیگری کوچک که به ساحت خیالی و ایگو تعلق دارد، و دیگری بزرگ که نمایندهٔ نظم نمادین است، تمایز قائل شد. این تفاوت به ما کمک می‌کند تا نحوهٔ شکل‌گیری روابط انسانی را بهتر بفهمیم.

لکان در آثارش از دیگری کوچک و دیگری بزرگ می‌گوید و میان آن‌ها تمایز می‌گذارد. برای فهم این تمایز باید دیگری را در ارتباط با نظریهٔ سه ساحت و همچنین نظریهٔ نظریه مرحله آینه‌ای لکان در نظر گرفت. سه دیگری کوچک، ابژهٔ مولد خواهش، بدن سوژه و فردی دیگر است. سه دیگری بزرگ، هرآنچه بیرون از کودک است معنا می‌شود؛ مانند مادر و زنجیرهٔ دال‌ها.

دیگری کوچک عمدتاً به «من» خیالی اشاره دارد. لکان می‌گوید من چیزی نیست که سوژه به‌طور مستقل از درون خودش ساخته باشد. دربارهٔ ایده‌ای که از دیگران داریم هم باید اشاره کنیم که دیگران را هم از ساحت خیالی درک می‌کنیم. یعنی آن‌گونه که تصور می‌کنیم شبیه ما هستند، اینکه چه می‌خواهند، چه احساسی دارند و چگونه ما را می‌بینند. در اینجا دیگری به‌صورت یک دیگریِ مشابه من ظاهر می‌شود؛ کسی که می‌توانم او را بفهمم، با او هم‌ذات‌پنداری کنم یا خودم را با او مقایسه کنم.

به این ترتیب، روابط اجتماعی روزمره تا حد زیادی بر مجموعه‌ای از تصورات و فانتزی‌ها دربارهٔ دیگری بنا می‌شوند. این تصورات، بیگانگی بنیادین دیگری را تا اندازه‌ای قابل‌تحمل می‌کنند و به روابط اجتماعی شکلی آشنا و قابل‌مدیریت می‌دهند.

دیگری بزرگ چگونه به‌عنوان نظم نمادین سوژه را شکل می‌دهد؟

دیگری بزرگ همان نظم نمادین، شامل ساختارهای زبانی، اجتماعی و فرهنگی است که پیش از تولد انسان وجود دارد. فرد پیش از آنکه بتواند خود را به‌عنوان سوژه‌ای مستقل تعریف کند، درون این شبکهٔ ازپیش‌ساخته‌شده جای می‌گیرد.

در ابتدا می‌توانیم بگوییم دیگری بزرگ همان نظم نمادین است: ساختارهای زبانی، اجتماعی و فرهنگی که روابط میان سوژه‌ها را سازمان می‌دهد. زبان، قانون، هنجارها، سنت‌ها، نهادها، قواعد اجتماعی و جایگاه‌هایی که جامعه در اختیار افراد قرار می‌دهد، همگی بخشی از این نظم هستند.

سوژه پیش از آنکه بتواند به‌عنوان فردی مستقل خودش را بیابد و تعریف کند، درون این نظم قرار گرفته است. به بیان دیگر، انسان وارد جهانی نمی‌شود که از ابتدا خنثی و فاقد ساختار باشد و بعد خودش معنای آن را بسازد. بشر به جهانی وارد می‌شود که از قبل معناگذاری و سازمان‌یافته است. به همین دلیل، دیگری بزرگ را می‌توان یکی از شرایط بنیادی امکان سوژگی دانست. سوژه از طریق ساختارهای نمادین به آن چیزی تبدیل می‌شود که هست.

برای مثال، فرد پیش از آنکه دربارهٔ خود تصمیم بگیرد، در شبکه‌ای از نام‌ها، روابط خانوادگی، جنسیت، انتظارات، قوانین، ارزش‌ها و روایت‌های فرهنگی قرار گرفته است. این شبکه به او جایگاهی می‌دهد و از طریق دال‌ها مشخص می‌کند که چه چیزهایی دربارهٔ او قابل گفتن و اندیشیدن است. دیگری بزرگ گاهی به تصویر یا فانتزیِ یک مرجع ناشناس و صاحب اقتدار یا دانش اشاره می‌کند. خدا، طبیعت، تاریخ، جامعه، دولت، علم، حزب سیاسی یا حتی تحلیل‌گر می‌توانند در شرایطی خاص در جایگاه دیگری بزرگ قرار بگیرند.

در اتاق درمان و انتقال و انتقال متقابل، مراجع ممکن است تحلیل‌گر را به‌عنوان کسی تصور کند که حقیقتی دربارهٔ او می‌داند که خود مراجع نمی‌داند. لکان این جایگاه را با مفهوم سوژه‌ای که فرض می‌شود می‌داند (subject supposed to know) توضیح می‌دهد.

دیگری در ساحت واقع و دیگری مادری چه نقشی در میل سوژه دارند؟

دیگری همواره کاملاً قابل‌شناخت یا نمادگذاری نیست و وجهی در ساحت واقع دارد که برای سوژه بیگانه و دست‌نیافتنی باقی می‌ماند. چهرهٔ مادری در ابتدای زندگی، نخستین تجلی این دیگریِ ناشناخته است که پرسش دربارهٔ میل را بیدار می‌کند.

دیگری می‌تواند وجهی مربوط به واقع نیز داشته باشد. این دیگریِ واقعی، دیگری‌ است که هرگز به‌طور کامل قابل‌شناخت یا رمزگشایی نیست. او برای سوژه به‌صورت نوعی معمای ناشناخته باقی می‌ماند؛ دربارهٔ چیزی می‌گوییم که هم نزدیک است و هم به‌طرزی بنیادی بیگانه و دست‌نیافتنی. این مسئله به‌خصوص در عشق و ساختارهای روان‌پریشی اهمیت پیدا می‌کند. مسئله این نیست که دیگری صرفاً اطلاعاتی دربارهٔ خودش را از ما پنهان کرده است، بلکه بخشی از دیگری ذاتاً از دسترس شناخت کامل خارج است.

در اینجا پرسش اساسی می‌تواند چنین باشد: دیگری واقعاً چه می‌خواهد؟ و حتی بنیادی‌تر: من برای دیگری چه هستم؟ این پرسش‌ها یکی از محورهای اصلی شکل‌گیری سوژه و میل در نظریهٔ لکان‌اند.

در ابتدای زندگی، چهرهٔ مادری برای کودک می‌تواند به‌صورت یک دیگریِ واقعی تجربه شود. او منبع مراقبت، عشق و برآورده شدن نیازهاست، اما در عین حال برای کودک کاملاً قابل پیش‌بینی نیست. گاهی بیش از حد حاضر است و کودک را در آغوش می‌گیرد، گاهی غایب است و دسترسی به او ممکن نیست. کودک نمی‌تواند کاملاً بر حضور یا غیاب او مسلط شود.

در نتیجه، کودک با پرسشی بنیادی مواجه می‌شود: مادر چه می‌خواهد؟ یا در صورت‌بندی دقیق‌تر لکان: دیگری از من چه می‌خواهد؟ کودک می‌کوشد جایگاه خود را در برابر میل این دیگری پیدا کند. بخشی از شکل‌گیری هویت من هم پاسخ به همین مسئله است: کودک می‌کوشد بفهمد برای دیگری چه معنایی دارد و دیگری از او چه می‌خواهد.

مقایسهٔ دیگری کوچک و دیگری بزرگ در نظریهٔ لکان

ویژگیدیگری کوچک (autre)دیگری بزرگ (Autre)
ساحت روانیساحت خیالی (Imaginary)ساحت نمادین (Symbolic)
ماهیتتصویر، همتای مشابه، ایگوزبان، قانون، فرهنگ، نهادها
کارکردهمذات‌پنداری، رقابت، فرافکنیسازمان‌دهی سوژه، تعیین جایگاه میل
تجلی بالینیروابط روزمره، تصور از دیگرانناخودآگاه، لغزش‌های زبانی، اقتدار

منبع: تحریریهٔ مجلهٔ تجربه

کارکرد پدر و قانون نمادین چگونه میل مادر را محدود می‌کنند؟

در ساختار ادیپی، ورود دال پدر به جهان کودک، میل مبهم و ناشناختهٔ مادر را صورت‌بندی می‌کند. پدر در سطح نمادین، جایگاه قانون و محدودیت را دارد و به کودک نشان می‌دهد که نمی‌تواند تمام و کمال موضوع میل مادر باشد.

در ساختار ادیپی، پدر چهره‌ای است که از قبل از کودک با مادر بوده است، میل مادر بوده و کودک درمی‌یابد که نمی‌تواند تمام و کمال موضوع میل مادر باشد. لکان این مفهوم را در میان مفاهیم روانکاوی با استعارهٔ پدری توضیح می‌دهد. میل مبهم و ناشناختهٔ مادر، از طریق ورود دال پدر درون نظم نمادین، صورت‌بندی تازه‌ای پیدا می‌کند. در اینجا مفهوم فالوس هم مهم است.

فالوس در نظریهٔ لکان، آلت تناسلی مردانه نیست. فالوس یک کارکرد ساختاری و نمادین دارد؛ یعنی چیزی که کودک فرض می‌کند دیگریِ پدری در اختیار دارد و همین توضیح می‌دهد که چرا مادر به او میل دارد. بنابراین فالوس به چیزی اشاره می‌کند که در ساختار میل مادر جایگاه تعیین‌کننده دارد، نه به یک عضو بدن.

کارکرد پدر فقط توضیح میل مادر نیست. پدر در سطح نمادین، جایگاه قانون و محدودیت را دارد. کودک با ورود به این نظم درمی‌یابد که نمی‌تواند هر چیزی را هر زمانی بخواهد یا هر رابطه‌ای داشته باشد. مفاهیمی مانند از شیر گرفتن، آموزش کنترل دفع، ممنوعیت محارم و در نهایت اختگی فرویدی، همگی پس از ورود قانون‌اند و دربارهٔ ورود کودک به یک نظم نمادین و محدودکننده سخن می‌گویند. اختگی در این معنا الزاماً به معنای تهدید واقعی به قطع آلت نیست، بلکه به معنای مواجههٔ سوژه با این حقیقت است که نه خودش همه‌چیز است و نه دیگری تماماً برای او است.

لکان در کنار چهرهٔ نمادین پدر، یک صورت‌بندی واقعی هم از پدر مطرح می‌کند. این تصویر به پدر نخستین فروید در توتم و تابو نزدیک است. پدری که گویی از قانون مستثنا است و می‌تواند بدون محدودیت، لذت ببرد. این پدر نخستین را می‌توان نوعی فانتزی دانست. کودک ممکن است پشت چهرهٔ رسمی و قانونمند پدر، قدرتی تاریک، نامحدود و ژوئیسانسی تصور کند. در زبان فرویدی، می‌توان گفت چهرهٔ نمادین پدر بیشتر سوپرایگویی و قانونی است، در حالی که وجه واقعی او به ساحت میل و ژوئیسانس نزدیک‌تر است. بنابراین، هویت‌یابی کودک با جایگاه‌های مادری و پدری، همواره در مرز میان ساحت نمادین و واقع شکل می‌گیرد.

تفاوت جنسی و رابطه با دیگری در نظریهٔ متأخر لکان چگونه تبیین می‌شود؟

در مراحل متأخر آموزش لکان، تفاوت جنسی فراتر از زیست‌شناسی و نقش‌های اجتماعی، به‌عنوان دو جایگاه متفاوت در نسبت با میل و ژوئیسانس تعریف می‌شود. این عدم تقارن ساختاری نشان می‌دهد که چرا نمادگذاری کامل روابط جنسی ناممکن است.

در مرحلهٔ متأخر نظریهٔ لکان، مسئلهٔ تفاوت جنسی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. لکان از مفهوم جنس‌بندی (sexuation) استفاده می‌کند تا نشان دهد که جایگاه‌های زنانه و مردانه را نباید صرفاً با جنس زیستی یا با هویت جنسیتی اجتماعی یکی دانست. در اینجا لکان همچنان به فروید وفادار است که میان ادیپ دختر و پسر نوعی عدم تقارن وجود دارد. او ایدهٔ وجود یک الکترای کاملاً متقارن با عقدهٔ ادیپ پسرانه را قبول ندارد.

نکته این است که لکان مسئله را از سطح فضای رشدی فراتر می‌برد و آن را به ساختار میل و رابطهٔ سوژه با واقع پیوند می‌دهد. از این منظر، زنانه و مردانه دو واقعیت زیستی ساده نیستند، بلکه می‌توانند به‌عنوان دو جایگاه متفاوت در نسبت با میل، فالوس و ژوئیسانس باشند.

تفاوت جنسی چیزی است که سوژه دائماً می‌کوشد آن را در زبان و نظم نمادین صورت‌بندی کند، اما هرگز نمی‌تواند آن را به‌طور کامل در قالب یک رابطهٔ قابل‌نمایش و قابل‌نمادگذاری تثبیت کند. از همین‌جا گزارهٔ مشهور لکان در دورهٔ مفاهیم ژاک لکان در مدرسهٔ تجربه به‌دست می‌آید: رابطهٔ جنسی وجود ندارد.

این گزاره به این معنا نیست که روابط جنسی در واقعیت وجود ندارند. منظور این است که هیچ فرمول نمادین متقارنی وجود ندارد که بتواند رابطهٔ میان دو جایگاه جنسی را به‌طور کامل بنویسد و تضمین کند. رابطهٔ جنسی به‌عنوان تضمین حیات بشر و تولید مثل است. سوژه‌های جنسی هرگز به‌طور کامل با یکدیگر هم‌زمان و هم‌مقیاس نیستند. هر کدام از جایگاهی متفاوت نسبت به میل و ژوئیسانس سخن می‌گویند. تضاد در این است که زن و مرد یک رابطهٔ نزدیک دارند، اما هردو برای فهم هم مشکل اساسی دارند. به همین دلیل، تفاوت جنسی نزد لکان نوعی عدم‌تقارن ساختاری است. زن و مرد صرفاً دو نیمهٔ مکمل یک رابطهٔ کامل نیستند، بلکه دو جایگاه متفاوت و تا حدی ناسازگار در اقتصاد لیبیدویی‌اند که با وجود همین ناسازگاری، می‌توانند با یکدیگر وارد رابطه شوند.

مواجهه با شکاف دیگری بزرگ چه دستاوردی برای سوژه دارد؟

مفهوم دیگری در روانکاوی لکان، مفهومی چندلایه است که از دیگری خیالی تا نظم نمادین و ساحت واقع را در بر می‌گیرد. سوژه در مسیر تحلیل، به‌جای یافتن پاسخی قطعی، با شکاف بنیادین این دیگری و حقیقت میل خود روبه‌رو می‌شود.

مفهوم دیگری در لکان مفهومی چندلایه است. در یک سطح، دیگری کوچک همان دیگری خیالی و شبیه من است؛ کسی که او را از طریق فرافکنی‌ها، همانندسازی‌ها و فانتزی‌ها درک می‌کنم. در سطحی بنیادی‌تر، دیگری بزرگ جایگاه زبان، قانون و نظم نمادین است. همان شبکه‌ای که پیش از سوژه وجود دارد و امکان شکل‌گیری سوژگی را فراهم می‌کند. اما دیگری همچنین می‌تواند وجهی واقعی داشته باشد: چیزی در دیگری که هرگز به‌طور کامل قابل‌شناخت، نمادگذاری یا کنترل نیست.

عقدهٔ ادیپ در خوانش لکان صحنه‌ای است که در آن سوژه تلاش می‌کند جایگاه خود را در برابر این ابعاد مختلف دیگری پیدا کند. در برابر دیگری مادری، قانون نمادین و جایگاه پدری، و در نهایت در برابر چیزی که در دیگری همواره ناشناخته باقی می‌ماند. از همین مسیر است که مسئلهٔ میل شکل می‌گیرد. سوژه نه‌تنها می‌پرسد «من چه می‌خواهم؟»، بلکه پیش از آن و عمیق‌تر می‌پرسد: دیگری از من چه می‌خواهد؟ و پاسخ به این پرسش هیچ‌گاه به‌طور کامل نهایی نمی‌شود، زیرا خودِ دیگری نیز فاقد یک معنای نهایی و کامل است.

به همین دلیل، در روانکاوی لکان، سوژه در جست‌وجوی یافتن یک پاسخ قطعی دربارهٔ خود یا دیگری نیست؛ بلکه با شکافی مواجه می‌شود که در قلب رابطهٔ او با زبان، میل و دیگری وجود دارد. همین شکاف است که سوژه را به‌عنوان سوژهٔ میل ممکن می‌کند. ما در مرکز تجربه زندگی امیدواریم مطالعهٔ این مفاهیم بنیادین، راهگشای مسیر تحلیلی و بالینی شما باشد.

منابع
  • Johnston, A., Jacques Lacan (The Stanford Encyclopedia of Philosophy), 2026

پرسش‌های پرتکرار

دیگری بزرگ در لکان چیست؟

دیگری بزرگ یا نظم نمادین، شبکه‌ای از ساختارهای زبانی، قوانین و هنجارهای فرهنگی است که پیش از سوژه وجود دارد و هویت او را شکل می‌دهد.

تفاوت دیگری کوچک و بزرگ چیست؟

دیگری کوچک مربوط به ساحت خیالی و تصویر افراد مشابه ماست، درحالی‌که دیگری بزرگ به ساحت نمادین، زبان و قوانینی اشاره دارد که روابط انسانی را تنظیم می‌کنند.

چرا لکان می‌گوید ناخودآگاه گفتمان دیگری است؟

زیرا ناخودآگاه ساختاری شبیه به زبان دارد و از دال‌هایی تشکیل شده است که سوژه از جهان بیرون و نظم نمادین (دیگری بزرگ) دریافت کرده است.

منظور از سوژه‌ای که فرض می‌شود می‌داند چیست؟

این مفهوم به جایگاه تحلیل‌گر در رابطهٔ انتقالی اشاره دارد؛ مراجع تصور می‌کند روانکاو حقیقتی پنهان دربارهٔ رنج‌های او می‌داند و او را در جایگاه دیگری بزرگ قرار می‌دهد.

فالوس در روانکاوی لکان چه معنایی دارد؟

فالوس یک عضو زیستی نیست، بلکه کارکردی ساختاری و نمادین دارد که نشان‌دهندهٔ ابژهٔ میل دیگری (مادر) و دالی برای فقدان است.

چرا لکان می‌گوید رابطه جنسی وجود ندارد؟

منظور این است که هیچ فرمول نمادین و متقارنی برای تضمین هماهنگی کامل میان دو جایگاه زنانه و مردانه وجود ندارد و همواره یک عدم تقارن ساختاری در میل در کار است.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
سارا درخشان
نویسندهٔ این نوشته
سارا درخشاندرمانگر کلینیک تجربه
روانشناس و روان‌درمانگر تحلیلی13 نوشته در مجلهٔ تجربه

این نوشته را درمانگری نوشته که خودش در کلینیک تجربه با مراجع کار می‌کند. اگر نگاهش به دلتان نشست، می‌توانید جلسهٔ معارفه را با خود سارا شروع کنید.

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم