بازگشت به فروید ژاک لکان یعنی چه؟ نقد کوبنده لکان به روان‌شناسی ایگو

تصویرسازی از فردی که نقابی صلب را جلا می‌دهد در حالی که سایه‌اش بر دیوار به شکلی مستقل در حال رقص است
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
بازگشت به فروید ژاک لکان به چه معناست؟
جنبش بازگشت به فروید ژاک لکان در دهه پنجاه میلادی آغاز شد. لکان معتقد بود روان‌شناسی ایگو مفاهیم اصلی زیگموند فروید را تحریف کرده است و روانکاوی باید دوباره بر ناخودآگاه، زبان و میل سوژه متمرکز شود.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

چرا لکان معتقد بود روانکاوی آمریکایی به بیراهه رفته است؟

روان‌شناسی ایگو در میانه قرن بیستم با تمرکز بر سازگاری فرد با محیط، مسیر اصلی روانکاوی را تغییر داد. ژاک لکان این رویکرد را خیانت به کشف بزرگ زیگموند فروید می‌دانست و تأکید می‌کرد که روانکاوی نباید به ابزاری برای همرنگ شدن با هنجارهای اجتماعی و سرکوب حقیقت ناخودآگاه تبدیل شود.

تاریخ روانکاوی پس از مرگ زیگموند فروید (Sigmund Freud) شاهد تحولات و انشعابات فراوانی بود. مهاجرت بسیاری از روانکاوان اروپایی به کشور آمریکا در دوران جنگ جهانی دوم، زمینه‌ساز شکل‌گیری جریانی شد که بعدها به روان‌شناسی ایگو (Ego Psychology) شهرت یافت. چهره‌هایی مانند هاینتس هارتمان (Heinz Hartmann) و ارنست کریس (Ernst Kris) تلاش کردند روانکاوی را با روان‌پزشکی و روان‌شناسی آکادمیک آمریکایی پیوند دهند. نتیجه این پیوند، تمرکز افراطی بر مفهوم ایگو یا من و تلاش برای تقویت بخش‌های خودمختار آن بود. در این دیدگاه، هدف درمان به سازگاری فرد با واقعیت‌های اجتماعی و محیطی تقلیل یافت.

ژاک لکان (Jacques Lacan) در فرانسه، این تغییر مسیر را یک فاجعه بالینی و نظری ارزیابی کرد. او در سخنرانی مشهور خود در شهر رم، با صدای بلند اعلام کرد که روانکاوی آمریکایی روح کشف فروید را کشته است. لکان استدلال می‌کرد که فروید با کشف ناخودآگاه، ضربه نرجسی بزرگی به انسان وارد کرد و نشان داد که ایگو ارباب خانه خود نیست. اما روان‌شناسی ایگو تلاش می‌کرد این ارباب خیالی را دوباره بر تخت پادشاهی بنشاند. جنبش بازگشت لکان به فروید در واقع تلاشی برای نجات روانکاوی از این انحراف محافظه‌کارانه بود. لکان تأکید داشت که ما باید متون فروید را با دقت و کلمه به کلمه بازخوانی کنیم تا متوجه شویم که هسته اصلی روانکاوی، نه ایگو، بلکه سوژه ناخودآگاه است.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

ادبیات کلاسیک فارسی نیز پر از اشاراتی است که با این نقد لکانی همخوانی دارد. مولانا در داستان‌های مثنوی بارها به این موضوع اشاره می‌کند که آن من ظاهری که انسان‌ها به آن می‌بالند، در واقع حجابی بر حقیقت وجودی آن‌هاست. لکان نیز به زبانی دیگر همین را می‌گفت؛ او معتقد بود که تمرکز بر ایگو، روانکاو را از شنیدن صدای واقعی رنج مراجع باز می‌دارد و درمان را به یک فرایند تربیتی و اصلاحی تنزل می‌دهد.

توهم ایگوی خودمختار چیست و چرا تقویت من در درمان تحلیلی آسیب‌زا است؟

ایگو یا من در نظریه لکانی یک ساختار خیالی و جایگاه فریب است. تلاش درمانگر برای تقویت ایگوی مراجع و ایجاد یک من یکپارچه، تنها به مقاومت بیشتر در برابر ناخودآگاه می‌انجامد و فرد را از درک میل واقعی و ریشه‌های عمیق رنج روانی‌اش دورتر می‌کند.

پرتره سیاه و سفید زیگموند فروید در حال کشیدن سیگار برگ
زیگموند فروید؛ لکان معتقد بود روان‌شناسی ایگو از آموزه‌های اصیل او منحرف شده است و باید به متون اصلی او بازگشت. · عکس: Max Halberstadt، Public domain

مفهوم ایگوی خودمختار (Autonomous Ego) یکی از ارکان اصلی روان‌شناسی ایگو است. طرفداران این رویکرد معتقدند که بخشی از ایگو از تعارضات روانی آزاد است و روانکاو باید با تکیه بر این بخش سالم، به مراجع کمک کند تا بر تکانه‌های ناخودآگاه خود مسلط شود. اما لکان این ایده را یک توهم خطرناک می‌دانست. از نگاه او، ایگو اساساً یک ساختار دفاعی و جایگاه مقاومت است. وقتی درمانگر تلاش می‌کند ایگوی مراجع را تقویت کند، در واقع در حال تقویت دیوارهای دفاعی او در برابر حقیقت ناخودآگاه است.

برای درک بهتر این موضوع، بیایید به این پرسش بنیادین برگردیم که روانکاوی چیست و چه تفاوتی با سایر رویکردهای روان‌درمانی دارد. در یک رویکرد حمایتی، اگر مراجعی با احساس بی‌کفایتی در محیط کار مراجعه کند، درمانگر ممکن است تلاش کند با یادآوری موفقیت‌های گذشته، اعتماد به نفس یا همان ایگوی او را تقویت کند. اما در روانکاوی لکانی، این کار یک اشتباه تکنیکی محسوب می‌شود. روانکاو لکانی می‌داند که این احساس بی‌کفایتی، پیامی از سوی ناخودآگاه است. شاید این مراجع در حال تکرار الگویی از رابطه با یک والد کمال‌گرا است، یا شاید موفقیت در کار، با میل ناخودآگاه او در تضاد است. تقویت ایگو در اینجا، صدای این تعارض عمیق را خفه می‌کند.

مثال بالینی کوتاهی می‌تواند این الگو را روشن‌تر کند. فرض کنید مراجعی مدام از این شکایت دارد که نمی‌تواند مانند برادر بزرگ‌ترش فردی موفق و سازگار با جامعه باشد. روان‌شناس ایگو ممکن است به او کمک کند تا مهارت‌های اجتماعی‌اش را بهبود بخشد و ایگوی خود را با واقعیت تطبیق دهد. اما روانکاو لکانی به این نکته توجه می‌کند که این میل به موفقیت، در واقع میل دیگری (Desire of the Other) است. مراجع در تلاش است تا تصویری خیالی را که خانواده از او می‌خواهد برآورده کند. تقویت ایگو در این سناریو، تنها به معنای تثبیت مراجع در این بیگانگی و دور کردن او از میل واقعی خودش است.

چگونه مرحله آینه‌ای نشان می‌دهد که ایگو جایگاه بیگانگی است؟

نوزاد انسان در ماه‌های اولیه زندگی، تصویری یکپارچه از خود در آینه می‌بیند که با ناتوانی حرکتی او در تضاد است. این تصویر بیرونی پایه و اساس شکل‌گیری ایگو می‌شود و نشان می‌دهد که هسته اصلی هویت انسان همواره با یک بیگانگی بنیادین و تصویری فریبنده گره خورده است.

نظریه مرحله آینه‌ای (Mirror Stage) یکی از مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین مفاهیم در آثار اولیه ژاک لکان است. این مفهوم به ما کمک می‌کند تا درک کنیم چرا لکان تا این حد با محوریت ایگو در درمان مخالف بود. نوزاد انسان بین شش تا هجده ماهگی، از نظر حرکتی بسیار ناتوان و وابسته است و بدنی تکه‌تکه و ناهماهنگ را تجربه می‌کند. اما زمانی که تصویر خود را در آینه (یا در نگاه مراقب اولیه) می‌بیند، با یک کل یکپارچه و مسلط روبه‌رو می‌شود. نوزاد با این تصویر همذات‌پنداری می‌کند و این لحظه، نقطه تولد ایگو است.

نکته کلیدی در نظریهٔ مرحلهٔ آینه‌ای لکان این است که ایگو از همان ابتدا در بیرون از سوژه و بر اساس یک تصویر شکل می‌گیرد. بنابراین، ایگو جایگاه یک بیگانگی (Alienation) بنیادین است. انسان همواره در تلاش است تا به آن تصویر ایده‌آل و یکپارچه‌ای که در آینه دیده است برسد، تلاشی که محکوم به شکست است زیرا آن تصویر هرگز با واقعیت درونی و تکه‌تکه سوژه همخوانی ندارد. این شکاف دائمی، منبع پرخاشگری و رقابت‌های نرجسی در زندگی انسان است.

وقتی روان‌شناسی ایگو ادعا می‌کند که می‌تواند ایگویی سالم و یکپارچه بسازد، در واقع در حال دامن زدن به همین توهم آینه‌ای است. لکان به ما یادآوری می‌کند که ایگو یک ابژه در میان سایر ابژه‌هاست، نه فاعلی که بتواند بر روان مسلط شود. در اتاق درمان، روانکاو نباید فریب این تصویر آینه‌ای را بخورد. مراجع اغلب با نقاب ایگوی خود وارد جلسه می‌شود و داستان‌هایی منسجم از زندگی‌اش روایت می‌کند. وظیفه روانکاو این نیست که این داستان‌های خیالی را منسجم‌تر کند، بلکه باید به دنبال شکاف‌ها، تناقض‌ها و جاهایی باشد که این تصویر یکپارچه ترک برمی‌دارد، زیرا حقیقت سوژه دقیقاً از میان همین ترک‌ها بیرون می‌زند.

روانکاو به عنوان سوژه فرض شده به دانستن چه تفاوتی با ایگوی سالم و الگو دارد؟

درمانگر در رویکرد لکانی هرگز در جایگاه یک انسان کامل یا الگوی سلامت روان قرار نمی‌گیرد. مراجع در ابتدای درمان گمان می‌کند که روانکاو پاسخ تمام رنج‌هایش را می‌داند، اما کارکرد این جایگاه تنها تسهیل مسیر برای رویارویی خود فرد با حقیقت ناخودآگاهش است.

یکی از نقدهای جدی لکان به روانکاوی آمریکایی، درک آن‌ها از نقش روانکاو در فرایند درمان بود. در روان‌شناسی ایگو، روانکاو اغلب به عنوان فردی با یک ایگوی سالم، قوی و سازگار در نظر گرفته می‌شود که قرار است ایگوی ضعیف مراجع را آموزش دهد و اصلاح کند. این نگاه، رابطه درمانی را به یک رابطه آموزشی و گاهی اقتدارگرایانه تبدیل می‌کند که در آن، روانکاو الگویی برای زندگی بهتر است. لکان این رویکرد را به شدت رد می‌کرد و آن را نوعی شستشوی مغزی و تحمیل ارزش‌های درمانگر به مراجع می‌دانست.

در مقابل، لکان مفهوم سوژه فرض شده به دانستن (Sujet supposé savoir) را مطرح کرد. این مفهوم هسته اصلی پویایی انتقال و انتقال متقابل در روانکاوی لکانی است. هنگامی که مراجع درمان را آغاز می‌کند، به طور ناخودآگاه فرض می‌کند که روانکاو معنای نشانه‌های بیماری‌اش را می‌داند و کلید حل مشکلاتش در دست اوست. این فرضِ دانستن، موتور محرک درمان و شکل‌دهنده انتقال است. اما تفاوت ظریف و حیاتی در اینجاست: روانکاو لکانی می‌داند که این جایگاه یک توهم است. او هرگز با این جایگاه همذات‌پنداری نمی‌کند و ادعای دانستن حقیقت مراجع را ندارد.

روانکاو لکانی از جایگاه سوژه فرض شده به دانستن استفاده می‌کند تا مراجع را به حرف زدن و تداعی آزاد وادارد، اما به جای ارائه پاسخ‌های آماده یا ایفای نقش یک مرشد دانا، پرسش‌ها را به خود مراجع برمی‌گرداند. هدف این است که در طول درمان، این توهم فروبریزد و مراجع متوجه شود که هیچ دیگری بزرگی (Big Other) وجود ندارد که پاسخ نهایی رنج‌های او را بداند. این فرایند، مراجع را از وابستگی به ایگوی درمانگر رها می‌کند و او را با مسئولیت سوژگانی خودش روبه‌رو می‌سازد.

مقایسه رویکرد روان‌شناسی ایگو و روانکاوی لکانی

مؤلفهروان‌شناسی ایگوروانکاوی لکانی
جایگاه ایگوهسته مرکزی شخصیت و عامل سازگاریساختار خیالی و جایگاه بیگانگی
هدف درمانتقویت ایگو و سازگاری با واقعیتپذیرش فقدان و رویارویی با میل
نقش روانکاوالگوی سلامت و ایگوی کمکیسوژه فرض شده به دانستن
نگاه به ناخودآگاهمخزنی از تکانه‌های نیازمند کنترلساختاری نمادین و شبیه به زبان
ابزار اصلی درماناتحاد درمانی و تحلیل دفاع‌های ایگوتوجه به دال‌ها و لغزش‌های کلامی

منبع: دُر، ژوئل. درآمدی بر خوانش لکان.

هدف نهایی روانکاوی لکانی اگر سازگاری با جامعه نیست پس چیست؟

روانکاوی لکانی به دنبال از بین بردن نشانه‌ها یا تبدیل کردن فرد به یک شهروند مطیع و سازگار نیست. هدف اصلی این درمان، عبور از فانتزی‌ها و رسیدن به نقطه‌ای است که سوژه بتواند مسئولیت میل خود را بپذیرد و با فقدان بنیادین هستی‌اش روبه‌رو شود.

اگر هدف روانکاوی تقویت ایگو و سازگاری با هنجارهای اجتماعی نیست، پس یک روانکاو لکانی دقیقاً در اتاق درمان به دنبال چیست؟ روان‌شناسی ایگو موفقیت درمان را با معیارهایی مانند بازگشت به کار، بهبود روابط اجتماعی و کاهش اضطراب می‌سنجد. اما لکان معتقد بود که این معیارها متعلق به گفتمان ارباب (Master’s Discourse) هستند و روانکاوی نباید در خدمت رام کردن سوژه‌ها برای سیستم‌های اجتماعی باشد. از نگاه لکان، نشانه روانی (Symptom) صرفاً یک مزاحم نیست که باید حذف شود، بلکه پیامی رمزگذاری شده از سوی ناخودآگاه است که حقیقتی را درباره سوژه بیان می‌کند.

هدف روانکاوی لکانی، فراهم کردن فضایی است که در آن سوژه بتواند حقیقت خود را بیان کند. این حقیقت اغلب در لابه‌لای کلمات، مکث‌ها و خطاهای کلامی پنهان است. توجه دقیق به پدیده‌هایی مانند لغزش زبانی به روانکاو نشان می‌دهد که ناخودآگاه چگونه ساختاری شبیه به زبان دارد و چگونه از طریق کلمات خود را آشکار می‌کند. در این مسیر، مراجع به تدریج با فانتزی‌های بنیادین خود که چارچوب واقعیتش را می‌سازند، روبه‌رو می‌شود. فرایندی که لکان آن را عبور از فانتزی (Traversing the fantasy) می‌نامد، به معنای درک این موضوع است که فانتزی‌ها تنها پوششی برای پنهان کردن فقدان (Lack) در دیگری بزرگ هستند.

در نهایت، اخلاق روانکاوی لکانی در یک جمله مشهور خلاصه می‌شود: از میل خود کوتاه نیا. این به معنای دنبال کردن هوس‌های زودگذر نیست، بلکه پذیرش مسئولیت آن چیزی است که فرد عمیقاً در ساختار روانی خود طلب می‌کند. درمانی که به این نقطه برسد، سوژه‌ای را خلق می‌کند که دیگر نیازی ندارد رنج خود را در قالب نشانه‌های نوروتیک پنهان کند یا برای تایید گرفتن از دیگران، پشت نقاب یک ایگوی سازگار مخفی شود. او اکنون می‌تواند با فقدان بنیادین هستی کنار بیاید و زندگی را با تمام ابهاماتش در آغوش بکشد.

چگونه می‌توانیم مفاهیم بازگشت به فروید را در اتاق درمان به کار بگیریم؟

کاربست مفاهیم لکانی نیازمند تغییر نگاه درمانگر از محتوای ظاهری کلام به ساختار زبان و ناخودآگاه است. شنیدن دقیق دال‌ها، پرهیز از ارائه راهکار و تمرکز بر شکاف‌های کلامی مراجع، پایه‌های اصلی تکنیک‌هایی هستند که روانکاوی را از سایر رویکردهای روان‌درمانی متمایز می‌کنند.

ورود به دنیای مفاهیم ژاک لکان برای بسیاری از دانشجویان روان‌شناسی و درمانگران تازه‌کار ممکن است در ابتدا پیچیده و انتزاعی به نظر برسد. زبان دشوار لکان و ارجاعات گسترده او به فلسفه، زبان‌شناسی و ریاضیات، اغلب این تصور را ایجاد می‌کند که نظریات او کاربرد بالینی چندانی ندارند. اما در واقع، بازگشت به فروید یک دستورالعمل کاملاً بالینی و عملی برای کار در اتاق درمان است. اولین قدم برای کاربست این مفاهیم، تغییر نحوه گوش دادن درمانگر است. روانکاو لکانی به جای تمرکز بر معنای ظاهری کلمات مراجع (بعد خیالی)، به ساختار کلام و دال‌هایی که تکرار می‌شوند (بعد نمادین) گوش می‌سپارد.

درمانگر لکانی از مداخله‌های آموزشی، نصیحت کردن یا تلاش برای اصلاح خطاهای شناختی مراجع پرهیز می‌کند. او می‌داند که هرگونه تلاش برای فهمیدن سریع مراجع، در واقع تلاشی برای خاموش کردن صدای ناخودآگاه اوست. تکنیک‌هایی مانند استفاده از جلسات با زمان متغیر (Variable-length sessions) یا برش‌های کلامی (Scansion)، ابزارهایی هستند که روانکاو لکانی برای برجسته کردن دال‌های مهم و متوقف کردن پرگویی‌های دفاعی ایگو از آن‌ها استفاده می‌کند. این تکنیک‌ها به مراجع کمک می‌کنند تا با ابهام کلام خود روبه‌رو شود و به جای انتظار برای دریافت تایید از درمانگر، روی کارکرد ناخودآگاه خود متمرکز شود.

برای یادگیری دقیق این تکنیک‌ها و درک عمیق‌تر تفاوت‌های ساختاری در کار بالینی، مطالعه مستمر و آموزش اصولی ضروری است. شرکت در دوره‌های تخصصی مانند دورهٔ مفاهیم ژاک لکان در مدرسهٔ تجربه می‌تواند مسیر ورود به این دنیای پیچیده اما به شدت کارآمد را هموار کند. ما در مرکز تجربه زندگی امیدواریم این مسیر به درک عمیق‌تر شما از روانکاوی و ارتقای کیفیت کار بالینی‌تان کمک کند.

منابع
  • لکان، ژاک، سمینار دوم: ایگو در نظریه فروید و در تکنیک روانکاوی، ۱۹۵۵
  • فینک، بروس، سوژه لکانی: میان زبان و ژوئیسانس، ۱۹۹۵
  • دُر، ژوئل، درآمدی بر خوانش لکان، ۱۹۸۵

پرسش‌های پرتکرار

شعار بازگشت به فروید دقیقاً به چه معناست؟

این شعار فراخوانی از سوی ژاک لکان برای کنار گذاشتن تحریف‌های روان‌شناسی ایگو و بازخوانی دقیق متون زیگموند فروید با تمرکز بر نقش زبان و ناخودآگاه بود.

چرا لکان با روان‌شناسی ایگو مخالف بود؟

لکان معتقد بود روان‌شناسی ایگو با تمرکز بر سازگاری اجتماعی، بعد انقلابی کشف فروید یعنی ناخودآگاه را نادیده گرفته و روانکاوی را به ابزاری کنترلی تبدیل کرده است.

آیا در روانکاوی لکانی ایگو به طور کامل نادیده گرفته می‌شود؟

ایگو نادیده گرفته نمی‌شود، بلکه به عنوان یک ساختار خیالی و منبع مقاومت درک می‌شود که نباید در جریان درمان تحلیلی تقویت شود.

سوژه فرض شده به دانستن در انتقال چه نقشی دارد؟

این مفهوم نشان می‌دهد که مراجع در ابتدای درمان گمان می‌کند روانکاو پاسخ رنج‌هایش را می‌داند و همین توهم، موتور محرک فرایند روانکاوی و انتقال می‌شود.

تفاوت اصلی روانکاوی لکانی با روان‌درمانی‌های رایج چیست؟

روان‌درمانی‌های رایج اغلب به دنبال رفع علائم و سازگاری فرد هستند، اما روانکاوی لکانی بر کشف حقیقت ناخودآگاه و پذیرش مسئولیت میل تأکید دارد.

آیا خواندن آثار لکان برای درمانگران رویکردهای دیگر مفید است؟

بله، مفاهیم لکانی می‌توانند دیدگاه درمانگران را نسبت به زبان، مقاومت و پویایی‌های اتاق درمان عمیق‌تر کنند و ابزارهای تحلیلی جدیدی به آن‌ها ببخشند.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم