والایش در روانکاوی لکان: ارتقای ابژه به مقام شیء یعنی چه؟

والایش در روانکاوی لکان: ارتقای ابژه به مقام شیء یعنی چه؟
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
والایش در روانکاوی لکان به چه معناست؟
والایش در لکان فرایندی است که در آن یک ابژهٔ معمولی به مقام شیء (Das Ding) ارتقا می‌یابد. ژاک لکان بر این باور است که والایش برخلاف نگاه فروید، صرفاً سرکوب یا تغییر مسیر رانه نیست، بلکه سازمان‌دهی مجدد میل در اطراف یک خلأ بنیادین است.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

تفاوت والایش در نگاه لکان با مکانیسم دفاعی فروید چیست؟

زیگموند فروید والایش را نوعی مکانیسم دفاعی می‌دانست که در آن انرژی جنسی به سمت اهداف والای اجتماعی یا هنری تغییر مسیر می‌دهد. ژاک لکان این دیدگاه را دگرگون کرد و نشان داد که والایش صرفاً انحراف رانه نیست، بلکه خلق یک فضای تازه در روان است.

رویکرد روانکاوی همواره با مفهوم والایش (Sublimation) گره خورده است. زیگموند فروید باور داشت که تمدن بر پایهٔ والایش رانه‌های جنسی و پرخاشگرانه بنا شده است. خوانش فروید نشان می‌داد که روان انسان برای فرار از تعارض‌ها، انرژی خود را به سمت هنر یا علم می‌برد. ژاک لکان در جریان بازگشت لکان به فروید این مفهوم را از سطح یک مکانیسم دفاعی ساده فراتر برد. لکان تأکید می‌کرد که والایش در واقع سرکوب نیست، بلکه راهی برای کنار آمدن با خلأ بنیادین سوژه است. کتاب مبانی روانکاوی فروید و لکان به خوبی نشان می‌دهد که چگونه لکان مفهوم رانه (Trieb) را از غریزه جدا کرد. والایش در نگاه لکان، رانه را از هدف اصلی‌اش منحرف نمی‌کند، بلکه هدف را در ساختاری جدید بازتعریف می‌کند.

مفهوم شیء در سمینار هفتم لکان به چه معناست؟

مفهوم شیء در سمینار هفتم ژاک لکان، هستهٔ مرکزی درک والایش است. شیء نمایانگر آن بخش از واقعیت است که هرگز در زبان و نمادها نمی‌گنجد و همواره به عنوان یک خلأ یا فقدان بنیادین در روان سوژه باقی می‌ماند.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

سمینار هفتم ژاک لکان با عنوان اخلاق روانکاوی، نقطهٔ عطفی در تاریخ مفاهیم روانکاوی به شمار می‌آید. لکان در این سمینار مفهوم شیء (Das Ding) را معرفی می‌کند. شیء در واقع همان ابژهٔ از دست رفته‌ای است که سوژه همواره در پی یافتن آن است، اما هرگز نمی‌تواند آن را در واقعیت چنگ بزند. این مفهوم به آن بخش از امر واقع (The Real) اشاره دارد که نمادین نمی‌شود. روان انسان همواره در تلاش است تا این خلأ را با ابژه‌های مختلف پر کند. شیء همان نقطه‌ای است که زبان در آن از کار می‌افتد و ژوئیسانس (Jouissance) در آنجا قرار دارد. والایش دقیقاً در مرز همین خلأ اتفاق می‌افتد و تلاش می‌کند تا بدون پر کردن کامل این جای خالی، دور آن حلقه‌ای بسازد و به آن فرم بدهد.

چگونه ارتقای ابژه به مقام شیء در والایش رخ می‌دهد؟

ارتقای ابژه به مقام شیء، معروف‌ترین تعریف ژاک لکان از والایش است. این فرایند زمانی رخ می‌دهد که یک ابژهٔ معمولی و روزمره، جایگاه آن خلأ بنیادین و دست‌نیافتنی را اشغال می‌کند و هاله‌ای از تقدس یا دست‌نیافتنی بودن به خود می‌گیرد.

تعریف دقیق ژاک لکان از والایش این است که ابژه به مقام شیء ارتقا می‌یابد. معنای این جمله آن است که یک شیء ساده در جهان بیرون، ناگهان بار معنایی عظیمی پیدا می‌کند و جایگزین آن فقدان اولیه می‌شود. تفاوت مهمی میان این فرایند و فانتزی وجود دارد که برای درک آن باید به تفاوت فانتزی و فانتاسم توجه کنیم. در فانتزی، سوژه تلاش می‌کند خلأ را بپوشاند و توهم کامل بودن بسازد. در والایش اما، ابژه دقیقاً در جایگاه خلأ قرار می‌گیرد تا خودِ فقدان را نمایان کند. هنرمند با خلق یک اثر، تکه‌ای از سنگ یا بوم خالی را به چیزی تبدیل می‌کند که ما را با امر واقع روبه‌رو می‌سازد. این ارتقا به معنای آرمانی‌سازی نیست، بلکه نوعی مواجههٔ شجاعانه با حقیقتی است که در حالت عادی از آن می‌گریزیم.

عشق درباری و هنر چگونه انسان را با فقدان بنیادین روبه‌رو می‌کنند؟

عشق درباری در قرون وسطی و خلق آثار هنری، دو مثال برجستهٔ ژاک لکان برای توضیح والایش هستند. در این پدیده‌ها، انسان با قرار دادن یک مانع میان خود و ابژهٔ میل، از رسیدن به آن جلوگیری می‌کند تا میل همواره زنده بماند.

نگاره‌ای از نسخه خطی مانسه که شوالیه‌ای را در کنار معشوقش در سنت عشق درباری نشان می‌دهد
تصویری از سنت عشق درباری در نسخه خطی مانسه که لکان آن را مثالی برای والایش می‌دانست · عکس: Meister des Codex Manesse، Public domain

ژاک لکان برای توضیح ملموس والایش به سراغ سنت عشق درباری (Courtly Love) در قرون وسطی می‌رود. شوالیه‌ها در این سنت، بانویی را می‌ستودند که کاملاً دست‌نیافتنی، سرد و گاهی ظالم بود. لکان می‌گوید این بانو در واقع یک انسان واقعی نبود، بلکه یک فضای خالی بود که شوالیه تمام آرمان‌های خود را در آن فضا قرار می‌داد. دست‌نیافتنی بودن بانو، شرط اصلی حفظ این عشق بود. هنر نیز کارکردی مشابه دارد. نقاش با کشیدن یک کوزه، فضایی خالی را درون آن خلق می‌کند. این فضای خالی همان شیء است. هنر به ما نشان می‌دهد که چگونه می‌توانیم با فقدان بنیادین روبه‌رو شویم، بدون آنکه دچار اضطراب ویرانگر شویم. هنرمند با استفاده از فرم‌ها و رنگ‌ها، خلأ را قاب می‌گیرد و به ما اجازه می‌دهد تا به آن خیره شویم.

مقایسه مفهوم والایش در دیدگاه زیگموند فروید و ژاک لکان

ویژگیدیدگاه زیگموند فرویددیدگاه ژاک لکان
ماهیت فرایندمکانیسم دفاعی برای تغییر مسیر انرژیخلق فضایی جدید پیرامون خلأ بنیادین
نگاه به رانهانحراف رانه از هدف جنسی به هدف اجتماعیرانه به هدف خود می‌رسد اما در ساختاری متفاوت
نقش ابژهجایگزینی ابژهٔ ممنوعه با ابژهٔ والاترارتقای یک ابژهٔ معمولی به مقام شیء
هدف نهاییکاهش تنش و سازگاری با تمدنمواجهه با امر واقع و بازنمایی فقدان

منبع: خوانش تحلیلی از سمینار هفتم ژاک لکان

تجلی والایش در ادبیات فارسی و زندگی روزمره چگونه است؟

تجلی والایش در ادبیات فارسی به شکلی خیره‌کننده در مفهوم معشوق دست‌نیافتنی دیده می‌شود. در زندگی روزمره نیز، والایش زمانی اتفاق می‌افتد که انسان به جای مصرف کردن فوری ابژه‌ها، فضایی برای خلق معنا و درنگ در برابر فقدان ایجاد می‌کند.

ادبیات کلاسیک فارسی سرشار از نمونه‌های درخشان والایش است. معشوق در غزل‌های حافظ یا سعدی، اغلب موجودی زمینی و در دسترس نیست. این معشوق همان ابژه‌ای است که به مقام شیء ارتقا یافته است. هجران و دوری در ادبیات ما، صرفاً یک رنج منفعلانه نیست، بلکه موتوری برای خلق شعر و معناست. شاعر با کلمات خود، دور آن فضای خالی می‌چرخد و اثری هنری می‌آفریند. در زندگی روزمره نیز والایش حضور دارد. فردی که پس از یک فقدان بزرگ یا سوگ، به جای فروپاشی روانی، به خلق یک نهاد خیریه یا نوشتن یک کتاب روی می‌آورد، در حال والایش است. او رانهٔ مرگ و ویرانگری را به نیرویی برای ساختن تبدیل کرده است. این فرایند نشان می‌دهد که روان انسان چقدر در برابر امر واقع انعطاف‌پذیر و خلاق است.

کارکرد والایش در اتاق درمان و کار بالینی چگونه توصیف می‌شود؟

کارکرد والایش در اتاق درمان لکانی، به روانکاو کمک می‌کند تا مسیر میل مراجع را ردیابی کند. این فرایند در کار بالینی نشان می‌دهد که چگونه سوژه می‌تواند به جای تکرار نشانه‌ها، راهی خلاقانه برای زیستن با فقدان خود بیابد.

فضای بالینی روانکاوی همواره نیازمند درک دقیقی از نحوهٔ برخورد مراجع با فقدان است. باید یادآوری کنیم که مثال‌های بالینی در اینجا صرفاً توصیف الگوست نه تشخیص قطعی. فرض کنید مراجعی با خشم شدید نسبت به یک فقدان در دوران کودکی وارد اتاق درمان می‌شود. او سال‌ها این خشم را به شکل نشانه‌های بدنی یا درگیری با دیگران تکرار کرده است. در جریان روانکاوی و با بررسی پویایی انتقال و انتقال متقابل، مراجع کم‌کم متوجه می‌شود که نمی‌تواند آن ابژهٔ از دست رفته را بازگرداند. والایش زمانی در درمان رخ می‌دهد که مراجع به جای تلاش بیهوده برای پر کردن آن خلأ، شروع به خلق چیزی جدید در زندگی‌اش می‌کند. او ممکن است این انرژی را صرف ساختن یک رابطهٔ عمیق‌تر یا پرداختن به یک حرفهٔ معنادار کند. روانکاو لکانی تلاش نمی‌کند خلأ مراجع را پر کند، بلکه به او کمک می‌کند تا ابژه‌های زندگی‌اش را به گونه‌ای ارتقا دهد که بتواند دور این خلأ، هنرمندانه زندگی کند.

چگونه می‌توان مفاهیم لکانی را در مسیر روانکاو شدن به کار بست؟

کاربرد مفاهیم لکانی در مسیر روانکاو شدن، نیازمند مطالعهٔ عمیق و درک تفاوت‌های ظریف نظریهٔ ژاک لکان با دیگر مکاتب است. والایش یکی از همین مفاهیم کلیدی است که نگاه درمانگر را به رنج و خلاقیت انسان دگرگون می‌سازد.

یادگیری روانکاوی لکانی مسیری طولانی و پرچالش است. درک مفاهیمی مانند والایش، شیء و امر واقع، نیازمند خوانش دقیق متون و تجربهٔ بالینی است. دانشجویان روان‌شناسی و درمانگران با مطالعهٔ سمینارهای لکان درمی‌یابند که روانکاوی صرفاً رفع نشانه نیست، بلکه تغییر موقعیت سوژه نسبت به ژوئیسانس و میل است. والایش به ما می‌آموزد که انسان ظرفیت بی‌نظیری برای تبدیل کردن رنج‌های نمادین‌نشده به آثار ماندگار دارد. ما در مرکز تجربه تلاش می‌کنیم تا از طریق دورهٔ مفاهیم ژاک لکان در مدرسهٔ تجربه، فضایی دقیق و ساختارمند برای مطالعهٔ این مفاهیم پیچیده و کاربست آن‌ها در فضای بالینی فراهم آوریم.

منابع
  • ژاک لکان، سمینار هفتم: اخلاق روانکاوی، ۱۹۵۹
  • بروس فینک، سوژه لکانی: میان زبان و ژوئیسانس، ۱۹۹۵
  • دیلن ایوانز، فرهنگ مقدماتی روانکاوی لکانی، ۱۹۹۶
  • ژوئل در، درآمدی بر خوانش لکان، ۱۹۹۷

پرسش‌های پرتکرار

آیا والایش در لکان نوعی سرکوب است؟

خیر. والایش در روانکاوی لکان برخلاف سرکوب، تلاش نمی‌کند رانه را پنهان کند. بلکه رانه را در اطراف یک خلأ بنیادین سازمان‌دهی مجدد می‌کند تا سوژه بتواند بدون سرکوب، با امر واقع مواجه شود.

شیء در نظریه لکان چیست؟

شیء (Das Ding) در نظریهٔ لکان، نشان‌دهندهٔ آن ابژهٔ اولیه و از دست رفته‌ای است که هرگز در قالب کلمات و نمادها نمی‌گنجد و همواره به عنوان یک جای خالی در روان باقی می‌ماند.

چرا لکان عشق درباری را مثال می‌زند؟

ژاک لکان عشق درباری را مثال می‌زند زیرا در این نوع عشق، بانو به عنوان یک ابژهٔ کاملاً دست‌نیافتنی در جایگاه شیء قرار می‌گیرد و فاصلهٔ ایجاد شده باعث زنده ماندن میل می‌شود.

تفاوت والایش و آرمانی‌سازی چیست؟

آرمانی‌سازی تلاش می‌کند تا نقص‌های ابژه را بپوشاند و توهمی از کمال بسازد. اما والایش ابژه را در جایگاه خلأ قرار می‌دهد تا خودِ فقدان و نقص بنیادین را نمایان کند.

آیا والایش فقط در هنر اتفاق می‌افتد؟

خیر. اگرچه هنر بارزترین مثال والایش است، اما این فرایند می‌تواند در علم، مذهب و حتی در تصمیم‌گیری‌های خلاقانهٔ زندگی روزمره در مواجهه با سوگ و فقدان نیز رخ دهد.

نقش والایش در پایان روانکاوی چیست؟

در پایان روانکاوی لکانی، انتظار می‌رود مراجع بتواند رابطهٔ جدیدی با رانه‌ها و ژوئیسانس خود برقرار کند. والایش ابزاری است که به سوژه کمک می‌کند تا با فقدان خود به شکلی خلاقانه زندگی کند.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم