پرسش چه میخواهی در روانکاوی لکان دقیقا چیست و از کجا میآید؟
مفهوم چه میخواهی در نظریهٔ ژاک لکان، نقطهٔ تلاقی سوژه با معمای میل دیگری است. انسانها همواره در پسِ کلمات و رفتارهای اطرافیان خود، به دنبال کشف یک نیت پنهان هستند و این جستجوی بیپایان، هستهٔ مرکزی رواننژندی را تشکیل میدهد.
ژاک لکان این پرسش بنیادین را از رمان شیطان عاشق (Le Diable amoureux) نوشتهٔ ژاک کازوت وام گرفته است. در این داستان، قهرمان با احضار شیطان روبهرو میشود و شیطان در هیبتی عجیب از او میپرسد چه میخواهی. لکان این صحنه را به عنوان استعارهای بینظیر برای مواجههٔ سوژه با دیگری بزرگ (The Big Other) به کار میگیرد. دیگری بزرگ در اینجا میتواند زبان، قانون، جامعه یا حتی والدین باشد. زمانی که دیگری با ما سخن میگوید، ما پیام او را دریافت میکنیم، اما همواره چیزی در این پیام ناگفته باقی میماند. سوژه با خود میاندیشد که تو این حرف را به من زدی، اما واقعا از من چه میخواهی.
گراف میل (Graph of Desire) یکی از پیچیدهترین ابزارهای توپولوژیک لکان است که مسیر شکلگیری سوژه را در بستر زبان نشان میدهد. در طبقهٔ بالای این گراف، سوژه با فقدان در دیگری مواجه میشود. زبان هرگز برای بیان کامل حقیقت کافی نیست. هر بار که ما درگیر یک گفتگوی ساده میشویم، ناخودآگاه در حال رمزگشایی از نیت پنهان گوینده هستیم. این شکاف میان آنچه گفته میشود و آنچه واقعا خواسته میشود، همان زادگاه پرسش چه میخواهی است. برای درک بهتر ریشههای فکری این روانکاو فرانسوی، مطالعهٔ زندگینامهٔ ژاک لکان میتواند بسیار راهگشا باشد.
اگر این حوزه را دنبال میکنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلبهای تازهٔ این موضوع
مواجهه با این پرسش، یک تجربهٔ روزمره اما عمیقا ناخودآگاه است. کودکی را تصور کنید که مادرش به او میگوید چقدر پسر خوبی هستی. کودک در سطح نمادین این تحسین را میشنود، اما در سطح ناخودآگاه با معمای میل مادر درگیر میشود. او میپرسد مادر با گفتن این جمله چه چیزی را از من طلب میکند. آیا میخواهد من همیشه مطیع باشم. آیا این عشق مشروط است. این ابهام، سوژه را در یک تعلیق دائمی نگه میدارد.
چرا همیشه از نیت واقعی دیگران مضطرب میشویم و میترسیم؟
اضطراب در روانکاوی لکانی زمانی پدیدار میشود که انسان با فقدانِ دیگری مواجه میگردد. ندانستن اینکه دیگری دقیقا چه چیزی از ما طلب میکند، فضایی از ابهام و وحشت میسازد که روان را در برابر یک تهدید ناشناخته و بیشکل قرار میدهد.
لکان در سمینار دهم خود که به موضوع اضطراب اختصاص دارد، مثال بسیار معروفی از یک آخوندک (Praying Mantis) غولپیکر میآورد. او از ما میخواهد تصور کنیم نقابی بر چهره داریم و در برابر یک آخوندک مادهٔ عظیمالجثه ایستادهایم. مشکل اینجاست که ما نمیدانیم نقابی که بر چهره داریم، نقاب یک آخوندک نر است یا خیر. ما نمیدانیم در چشم این دیگریِ حریص، چه جایگاهی داریم. آیا ما طعمهٔ او هستیم. این ندانستن، جوهرهٔ خالص اضطراب است. اضطراب زمانی رخ نمیدهد که ما چیزی را از دست دادهایم، بلکه دقیقا زمانی پدیدار میشود که فقدانِ فقدان وجود دارد، یعنی زمانی که دیگری بیش از حد به ما نزدیک میشود و ما نمیدانیم او چه میخواهد.
در فضای بالینی، این الگو به وفور مشاهده میشود. البته باید تاکید کنیم که این توصیف یک الگوی رفتاری است نه یک تشخیص قطعی روانپزشکی. مراجعی را در نظر بگیرید که وقتی مدیرش به او آزادی عمل کامل میدهد، دچار حملات اضطرابی شدید میشود. در ظاهر، آزادی عمل باید خوشایند باشد، اما برای این مراجع، سکوت مدیر و مشخص نبودن تقاضای او، پرسش چه میخواهی را با شدتی ویرانگر فعال میکند. مراجع با خود میگوید مدیر هیچ قانونی نگذاشته است، پس او از من چه توقعی دارد. آیا منتظر است تا من اشتباه کنم. آشنایی با مفاهیم روانکاوی به ما نشان میدهد که انسانها گاهی قوانین سختگیرانه را به آزادی مبهم ترجیح میدهند، زیرا قانون حداقل به پرسشِ میل دیگری پاسخی مشخص میدهد.
فانتزی چگونه به عنوان پاسخی موقت به معمای وحشتناک میل دیگری عمل میکند؟
فانتزی در ساختار روان، یک سپر دفاعی در برابر اضطرابِ ناشی از میل دیگری است. روان انسان با خلق یک سناریوی خیالی، تلاش میکند تا به پرسش مبهم چه میخواهی پاسخی قطعی بدهد و از این طریق، توهمی از کنترل و امنیت بسازد.
فرمول فانتزی در جبر لکانی به شکل سوژهٔ خطخورده در رابطه با ابژهٔ a نوشته میشود. سوژه در برابر معمای میل دیگری فلج میشود. برای فرار از این فلجشدگی، ناخودآگاه دست به کار میشود و یک سناریو مینویسد. فانتزی به سوژه میگوید نگران نباش، من میدانم دیگری از تو چه میخواهد. حتی اگر این پاسخ یک سناریوی آزاردهنده باشد، باز هم از تعلیقِ ناشی از ندانستن بهتر است. روان انسان ترجیح میدهد بداند که دیگری قصد آزار او را دارد، تا اینکه اصلا نداند دیگری چه در سر میپروراند.
به همین دلیل است که فانتزیها گاهی ساختاری مازوخیستی یا خودویرانگر پیدا میکنند. فردی که همواره در روابط خود نقش قربانی را بازی میکند، در واقع در حال اجرای یک فانتزی ناخودآگاه است. فانتزی او میگوید دیگری از من میخواهد که رنج بکشم. این فرد با رنج کشیدن، جایگاه خود را در مختصات میل دیگری تثبیت میکند. درک تفاوت فانتزی و فانتاسم در اینجا حیاتی است. فانتزی صرفا یک خیالپردازی روزمره و آگاهانه نیست، بلکه یک چارچوب ساختاری است که واقعیتِ سوژه را شکل میدهد و به جهان او معنا میبخشد. بدون فانتزی، سوژه در برابر هجومِ بیواسطهٔ میلِ دیگری فرو میپاشد.
در روابط عاطفی چگونه میپرسیم او میگوید دوستم دارد اما واقعا از من چه میخواهد؟
روابط عاشقانه بستر اصلی بروز معمای میل دیگری در زندگی روزمره هستند. شنیدن جملهٔ دوستت دارم هرگز برای سوژهٔ انسانی کافی نیست، زیرا ناخودآگاه بلافاصله میپرسد در پسِ این ابراز علاقه، چه توقع یا نیاز پنهانی نهفته است که باید برآورده شود.
عشق در نگاه روانکاوی، تقاضایی است که هرگز به طور کامل ارضا نمیشود. زمانی که شریک عاطفی به ما میگوید دوستت دارم، ما در سطح نمادین این پیام را میپذیریم، اما شکافی در روان ما باز میشود. ما میپرسیم آیا او مرا به خاطر خودم دوست دارد، یا به خاطر تصویری که از من در ذهن خود ساخته است. آیا من ابژهای برای پر کردنِ خلاءهای روانی او هستم. این پرسشها همان تکرارِ چه میخواهی در بستر صمیمیت هستند. روابط عاطفی میدان مینی از تقاضاهای ناگفته و میلهای پنهان است.
بسیاری از تعارضهای زناشویی دقیقا از همین نقطه آغاز میشوند. یکی از طرفین به طور مداوم شریک خود را در بوتهٔ آزمایش قرار میدهد. او بهانهجویی میکند، قهر میکند یا خواستههای غیرمنطقی مطرح میکند. این رفتارها در واقع تلاشی ناامیدانه برای وادار کردنِ دیگری به افشای میل واقعیاش است. فرد میخواهد بداند آیا شریکش حاضر است برای او از خواستههای خودش بگذرد. خواندن کتاب درآمدی بر خوانش لکان ژوئل دُر به خوبی روشن میکند که چگونه تقاضای عشق، همواره تقاضایی برای دریافتِ چیزی است که دیگری فاقد آن است. ما از دیگری میخواهیم فقدانِ خودش را به ما بدهد، و این محالترین تقاضای ممکن است.
تفاوت تقاضا و میل در شکلگیری پرسش چه میخواهی چیست؟
تقاضا همواره با کلمات بیان میشود و معطوف به یک ابژهٔ مشخص است، اما میل در شکاف میان نیاز بیولوژیک و تقاضای کلامی متولد میگردد. میل همواره میلِ دیگری است و هرگز با هیچ ابژهٔ مادی یا کلامی به طور کامل ارضا نمیشود.
برای فهم عمیقِ پرسش چه میخواهی، باید سهگانهٔ نیاز، تقاضا و میل را در دستگاه فکری لکان از هم تفکیک کنیم. نیاز (Need) ریشهای بیولوژیک دارد، مثل گرسنگی یا تشنگی. نوزاد وقتی گرسنه است گریه میکند. مادر این گریه را میشنود و آن را وارد ساحت زبان میکند. مادر میگوید آه، تو شیر میخواهی. در این لحظه، نیازِ خالصِ نوزاد به یک تقاضا (Demand) تبدیل میشود. اما تقاضا هرگز فقط تقاضای یک ابژهٔ مادی نیست؛ تقاضا همواره تقاضای عشق و توجهِ دیگری است. نوزاد شیر را مینوشد و سیر میشود، اما همچنان چیزی کم است.
این باقیمانده، این چیزی که در تبدیلِ نیاز به تقاضا از دست میرود و هرگز قابل بیان نیست، همان میل (Desire) است. میل در شکافِ میان نیاز و تقاضا لانه میکند. شعار معروف لکان این است که میلِ انسان، میلِ دیگری است. این یعنی ما یاد میگیریم چیزهایی را بخواهیم که دیگری میخواهد، یا میخواهیم ابژهٔ میلِ دیگری باشیم. بازخوانی این مفاهیم نشاندهندهٔ اهمیت بازگشت لکان به فروید است، جایی که او مفاهیم فرویدی را با زبانشناسی ساختارگرا پیوند میزند تا نشان دهد چگونه زبان، سوژه را از هستیِ بیولوژیکِ خود بیگانه میسازد و او را در هزارتوی میلِ دیگری گرفتار میکند.
مقایسهٔ مفاهیم نیاز، تقاضا و میل در نظریهٔ لکان
| مفهوم (Concept) | ویژگی اصلی | ابژهٔ هدف | ارتباط با دیگری |
|---|---|---|---|
| نیاز (Need) | بیولوژیک و غریزی | ابژهٔ واقعی (مثل غذا) | مستقل از دیگری |
| تقاضا (Demand) | کلامی و نمادین | عشق و توجه | خطاب به دیگری |
| میل (Desire) | ناخودآگاه و بیپایان | ابژهٔ a (فقدان) | میلِ دیگری |
منبع: سمینارهای ژاک لکان و شروح بروس فینک
ابژهٔ a در نظریهٔ لکان چه نقشی در پاسخ به پرسش چه میخواهی دارد؟
ابژهٔ علت میل در روانکاوی، قطعهای گمشده از وجود است که سوژه گمان میکند میتواند فقدانِ دیگری را پر کند. انسانها در جستجوی مداوم این ابژه هستند تا شاید از طریق آن، پاسخی نهایی برای معمای آزاردهندهٔ میل بیابند.
ابژهٔ کوچک a (objet petit a) یکی از ابداعات بینظیر ژاک لکان است که در طول سالهای تدریسش، تکامل زیادی یافت. این ابژه، چیزی نیست که ما میل به تصاحب آن داشته باشیم، بلکه دقیقا علتِ میل ماست. وقتی ما با پرسشِ چه میخواهی از سوی دیگری مواجه میشویم، روان ما تلاش میکند تا یک ابژهٔ خیالی بسازد که بتواند دهانِ حریصِ دیگری را ببندد. ما با خود خیال میکنیم که اگر من ثروتمند باشم، اگر زیبا باشم، یا اگر دانش زیادی داشته باشم، میتوانم میلِ دیگری را ارضا کنم. این ویژگیها، در واقع همان ابژهٔ a هستند که در قالبهای مختلف ظاهر میشوند.
اما تراژدی سوژهٔ انسانی در این است که ابژهٔ a هرگز در واقعیت وجود ندارد. این ابژه، تجسمِ یک فقدان است. زمانی که ما به هدفی که سالها برای آن تلاش کردهایم میرسیم، ناگهان احساس پوچی میکنیم و میگوییم آیا همه چیز همین بود. این تجربه نشان میدهد که ابژهٔ واقعی هرگز با ابژهٔ علت میل تطابق ندارد. گاهی این شکاف خود را در کلام نشان میدهد؛ یک لغزش زبانی ساده میتواند پرده از این حقیقت بردارد که آنچه ما به زبان میآوریم، با آنچه در ناخودآگاهِ خود به عنوان ابژهٔ میل پنهان کردهایم، تفاوت بنیادین دارد. سوژه همواره در تعقیبِ سایهای است که با نزدیک شدن به آن، ناپدید میشود.
چگونه میتوانیم از تکرار فانتزیهای مخرب در برابر میل دیگری رها شویم؟
رهایی از چرخهٔ تکرار در روانکاوی، نیازمند عبور از فانتزی بنیادین است. سوژه باید بپذیرد که دیگری بزرگ نیز دچار فقدان است و هیچ پاسخ قطعی و نهایی برای معمای میل وجود ندارد، تا بتواند سوژگی مستقل خود را بازیابد.
پایانِ تحلیل در روانکاوی لکانی، به معنای رسیدن به خوشبختی مطلق یا حذف کامل اضطراب نیست. هدف، فرایندی است که لکان آن را عبور از فانتزی (Traversing the Fantasy) مینامد. سوژه در طول مسیر درمان متوجه میشود که فانتزیهای او، تنها پاسخهایی دفاعی به معمای میلِ دیگری بودهاند. او درمییابد که دیگری بزرگ (والدین، جامعه، خدا) نیز کامل نیست و خودش دچار فقدان است. وقتی سوژه متوجه میشود که دیگری اصلا نمیداند چه میخواهد، بارِ سنگینِ تلاش برای ارضای میلِ دیگری از دوش او برداشته میشود.
این لحظه، لحظهای توام با رهایی و البته نوعی سوگواری است. سوژه باید با این حقیقت تلخ روبهرو شود که هیچ تضمینکنندهای در جهان وجود ندارد. شرکت در دورههای تخصصی مانند دورهٔ مفاهیم ژاک لکان در مدرسهٔ تجربه میتواند به درمانگران کمک کند تا این مسیر پیچیدهٔ بالینی را بهتر درک کنند. پذیرشِ فقدانِ دیگری، به سوژه اجازه میدهد تا مسئولیتِ میلِ خود را بر عهده بگیرد و به جای اینکه همواره در تلاش برای پاسخ دادن به پرسشِ چه میخواهیِ دیگری باشد، بپرسد من خودم چه میخواهم.
روانکاو در اتاق درمان چگونه با پرسش چه میخواهی مواجه میشود؟
اتاق درمان روانکاوی، صحنهای است که مراجع پرسش چه میخواهی را به روانکاو فرافکنی میکند. درمانگر با حفظ جایگاه سکوت و امتناع از پاسخ دادن به تقاضاهای روزمره، فضایی میسازد تا مراجع با میل ناخودآگاه خود و فانتزیهایش روبهرو شود.
در فضای بالینی، روانکاو در جایگاهِ دیگری بزرگ قرار میگیرد. مراجع به اتاق درمان میآید و شروع به صحبت میکند، اما در پسِ تمام حرفهایش، در حال ارزیابی روانکاو است. مراجع ناخودآگاه میپرسد این روانکاو از من چه میخواهد. آیا میخواهد من گریه کنم. آیا میخواهد من رویاهایم را تعریف کنم. این پویایی، هستهٔ اصلی انتقال و انتقال متقابل را شکل میدهد. روانکاو لکانی با آگاهی از این الگو، هرگز به تقاضاهای سطحی مراجع پاسخ مستقیم نمیدهد. او در جایگاهِ یک صفحهٔ سفید یا یک آینه باقی میماند.
سکوتِ روانکاو، پرسشِ چه میخواهی را در مراجع به اوج خود میرساند. این تعلیق باعث میشود تا مراجع، فانتزیهای بنیادین خود را بر روی روانکاو فرافکنی کند. روانکاو با حفظ جایگاهِ ابژهٔ a، میلِ مراجع را بیدار نگه میدارد و اجازه نمیدهد این میل با پاسخهای تسکیندهنده خاموش شود. این الگوهای بالینی توصیفی از مسیر پیچیدهٔ روانکاوی هستند و نباید به عنوان دستورالعملهای مکانیکی در نظر گرفته شوند. ما در مرکز تجربه زندگی امیدواریم این مقاله مسیر مطالعهٔ شما را روشنتر کرده باشد.
- ژاک لکان، سمینار ششم: میل و تفسیر آن، ۱۹۵۸-۱۹۵۹
- بروس فینک، سوژهٔ لکانی: میان زبان و ژوئیسانس، ۱۹۹۵
- ژوئل در، درآمدی بر خوانش لکان، ۱۹۸۵
- اسلاوی ژیژک، چگونه لکان بخوانیم، ۲۰۰۶
پرسشهای پرتکرار
پرسش چه میخواهی در کدام سمینار لکان مطرح شده است؟
این مفهوم به طور برجسته در سمینار ششم لکان با عنوان میل و تفسیر آن و همچنین در مقالهٔ واژگونی سوژه و دیالکتیک میل بررسی شده است.
آیا پرسش چه میخواهی فقط در افراد رواننژند دیده میشود؟
خیر، این پرسش ساختار بنیادین سوژهٔ انسانی در مواجهه با زبان و دیگری است، اما نحوهٔ پاسخ دادن به آن در ساختارهای مختلف روانی متفاوت است.
منظور از دیگری بزرگ در این پرسش چیست؟
دیگری بزرگ در روانکاوی لکان، ساحت زبان، قانون، فرهنگ و همچنین جایگاهی است که سوژه پیامهای ناخودآگاه خود را از آنجا دریافت میکند.
چرا فانتزی یک پاسخ موقت به میل دیگری است؟
زیرا فانتزی تنها یک سناریوی خیالی برای پوشاندن فقدان در دیگری است و هرگز نمیتواند معمای میل را به طور کامل و نهایی حل کند.
تفاوت چه میخواهی با اضطراب اجتماعی چیست؟
اضطراب اجتماعی یک توصیف روانپزشکی از ترسِ قضاوت شدن است، اما پرسش لکانی به وحشتِ وجودی از تبدیل شدن به ابژهٔ میلِ ناشناختهٔ دیگری اشاره دارد.
چگونه میتوان از اضطرابِ میل دیگری رها شد؟
روانکاوی به دنبال رهایی کامل نیست، بلکه به مراجع کمک میکند تا از طریق عبور از فانتزی، رابطهٔ جدیدی با فقدان و میل خود برقرار سازد.
یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیرخواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم میگذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.



