افسردگی در روانکاوی لکان؛ بزدلی اخلاقی و تسلیم شدن در برابر میل

آدمکی با چتر سیاه در دشتی پرنور که به جای حرکت در مسیر روشن در سایه خود ایستاده است
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
درمان افسردگی با روانکاوی لکان چگونه انجام می‌شود؟
درمان افسردگی با روانکاوی لکان بر اساس بازگرداندن سوژه به مسیر میل استوار است. لکان افسردگی را بزدلی اخلاقی می‌داند، یعنی زمانی که فرد از میل خود دست می‌کشد. درمانگر لکانی به مراجع کمک می‌کند تا به جای تسلیم شدن، مسئولیت این میل را بپذیرد.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

چرا ژاک لکان افسردگی را یک بیماری نمی‌داند بلکه آن را یک خطای اخلاقی می‌خواند؟

دیدگاه روان‌پزشکی رایج همواره افسردگی را یک اختلال روان‌شناختی یا زیستی در نظر می‌گیرد که نیازمند مداخله دارویی است. ژاک لکان در مقابل این نگاه پزشکی، افسردگی را نوعی بزدلی اخلاقی توصیف می‌کند که در آن سوژه از پیگیری میل اصیل خود دست کشیده و تسلیم شرایط شده است.

روان‌پزشکی مدرن تلاش می‌کند تا رنج‌های بشری را در قالب دسته‌بندی‌های مشخصی از اختلالات زیستی و شیمیایی توضیح دهد. در این چارچوب، افسردگی به عنوان یک بیماری شناخته می‌شود که با کاهش سطح انتقال‌دهنده‌های عصبی در مغز مرتبط است. اما ژاک لکان (Jacques Lacan) در مصاحبه معروف خود با عنوان تلویزیون در سال هزار و نهصد و هفتاد و چهار، موضعی کاملا متفاوت و رادیکال اتخاذ می‌کند. او افسردگی را نه یک بیماری ارگانیک، بلکه نوعی بزدلی اخلاقی (lâcheté morale) می‌نامد. برای درک این مفهوم، ابتدا باید مفهوم اخلاق در روانکاوی را روشن کنیم.

اخلاق در روانکاوی لکانی ارتباطی با بایدها و نبایدهای اجتماعی یا مذهبی ندارد. اخلاق روانکاوی تنها یک فرمان دارد و آن تسلیم نشدن در برابر میل است. زمانی که لکان از بزدلی اخلاقی سخن می‌گوید، در حال قضاوت کردن یا سرزنش مراجع نیست. او در حال توصیف ساختاری است که در آن سوژه به جای مواجهه با دشواری‌های مسیر میل خود، عقب‌نشینی کرده است. فرد افسرده ترجیح داده است تا به جای پرداختن بهای میل خود، به امنیت کاذب یک زندگی بی‌روح تن دهد.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

برای روشن‌تر شدن این موضوع می‌توانیم به یک مثال بالینی ساختگی نگاه کنیم. مراجعی به نام سارا را در نظر بگیرید که از جوانی رویای نویسنده شدن داشته است. او به دلیل فشارهای خانواده و ترس از شکست، این مسیر را رها می‌کند و به یک شغل کارمندی یکنواخت و امن پناه می‌برد. پس از چند سال، سارا دچار احساس پوچی، بی‌معنایی و افسردگی عمیق می‌شود. روان‌پزشکی ممکن است این حالت را با دارو درمان کند تا او بتواند دوباره به کارمندی سازگار تبدیل شود. اما در رویکرد تحلیلی، این افسردگی نشانه آن است که سارا به میل خود خیانت کرده است. درمان او نیازمند بازگشت لکان به فروید و بازخوانی دقیق این مفاهیم است تا مراجع بتواند دوباره صدای میل سرکوب‌شده‌اش را بشنود.

اندوه چگونه به عنوان امتناع از پذیرش اخته‌سازی و چسبیدن به ابژه از دست رفته عمل می‌کند؟

سوگواری حل‌نشده و مالیخولیا ریشه‌های عمیقی در نپذیرفتن فقدان دارند. فرد افسرده به جای عبور از مرحله از دست دادن، به ابژه از دست رفته می‌چسبد و اخته‌سازی نمادین را به شدت رد می‌کند. این امتناع ساختاری باعث می‌شود انرژی روانی فرد در یک چرخه بسته و ویرانگر گرفتار بماند.

زیگموند فروید (Sigmund Freud) در مقاله مشهور سوگواری و مالیخولیا تفاوت بنیادینی میان اندوه طبیعی و افسردگی عمیق قائل می‌شود. در سوگواری، جهان بیرون خالی و فقیر می‌شود، زیرا فرد عزیزی یا آرمانی را از دست داده است. اما در مالیخولیا، این خود ایگو (Ego) است که خالی و بی‌ارزش می‌شود. فروید توضیح می‌دهد که در مالیخولیا، سایه ابژه بر روی ایگو می‌افتد. لکان این ایده را بسط می‌دهد و آن را در چارچوب نظم نمادین و مفهوم اخته‌سازی بازتفسیر می‌کند.

در روانکاوی لکانی، پذیرش فقدان یا همان اخته‌سازی نمادین (castration symbolique) شرط اساسی ورود به جهان زبان و تبدیل شدن به یک سوژه سالم است. فرد افسرده کسی است که از امضای این قرارداد نمادین سر باز می‌زند. او حاضر نیست بپذیرد که چیزی برای همیشه از دست رفته است. به جای آنکه ابژه را رها کند، آن را در درون خود نگه می‌دارد و با آن همسان‌سازی می‌کند. از آنجا که این ابژه اکنون به یک ابژه مرده و از دست رفته تبدیل شده است، سوژه نیز احساس مردگی و بی‌ارزشی می‌کند.

لکان در سمینارهای خود به مفهوم ابژه کوچک a یا همان (objet petit a) اشاره می‌کند. این ابژه علت میل است و همواره دور از دسترس باقی می‌ماند. فرد مالیخولیایی به جای دنبال کردن این ابژه در زنجیره دال‌ها، خود را با فضولات و بخش‌های دورریختنی همسان می‌کند. او احساس می‌کند که خود همان زباله‌ای است که از جهان طرد شده است. برای مطالعه بیشتر درباره این مفاهیم پیچیده ساختاری، خواندن کتاب درآمدی بر خوانش لکان ژوئل دُر می‌تواند به دانشجویان روان‌شناسی کمک شایانی کند تا منطق این امتناع را بهتر درک کنند.

رویکرد بالینی لکانی برای بیرون کشیدن مراجع از تله مالیخولیا و بی‌عملی چیست؟

درمانگر لکانی در مواجهه با بی‌عملی مراجع، به دنبال همدردی سطحی یا ارائه راهکارهای رفتاری کوتاه‌مدت نیست. هدف اصلی در این رویکرد بالینی، ایجاد شکاف در گفتار بسته مراجع است تا او بتواند دوباره با فقدان مواجه شود و مسیر میل سرکوب‌شده خود را از نو کشف کند.

اتاق درمان در روانکاوی لکانی فضایی کاملا متفاوت با رویکردهای حمایتی یا شناختی دارد. زمانی که یک مراجع افسرده به کلینیک مراجعه می‌کند، معمولا گفتاری یکنواخت، تکراری و پر از شکایت دارد. او مدام از بی‌عدالتی جهان، بی‌ارزشی خود یا ظلمی که دیگران در حقش کرده‌اند سخن می‌گوید. درمانگر لکانی می‌داند که همدردی کردن با این گفتار، تنها باعث تقویت ایگوی آسیب‌دیده و تثبیت مراجع در جایگاه قربانی می‌شود. روانکاو باید از تله درک کردن خیالی پرهیز کند.

ابزار اصلی روانکاو در اینجا، گوش سپردن به دال‌ها و ایجاد برش (scansion) در جلسات است. روانکاو با قطع کردن جلسه در یک لحظه کلیدی، یا با تکرار یک کلمه خاص که مراجع به زبان آورده است، در این گفتار بسته شکاف ایجاد می‌کند. این شکاف‌ها مراجع را مجبور می‌کنند تا با معنای پنهان کلمات خود روبه‌رو شود. مراجع افسرده اغلب از طریق شکایت کردن، نوعی لذت دردناک یا ژوئیسانس (jouissance) را تجربه می‌کند. او به رنج خود چسبیده است زیرا این رنج، تنها چیزی است که به وجود او معنا می‌دهد.

یک مثال بالینی دیگر می‌تواند مردی باشد که سال‌هاست از رفتار سرد همسرش شکایت می‌کند و به همین دلیل دچار افسردگی و بی‌عملی شده است. روانکاو به جای ارائه راهکارهای ارتباطی، به کلماتی که او برای توصیف این سردی استفاده می‌کند گوش می‌دهد. شاید این سردی، تکرار رابطه‌ای قدیمی با یک والد طردکننده باشد که مراجع ناخودآگاه در حال بازآفرینی آن است. برای آشنایی دقیق‌تر با تکنیک‌های مداخله در چنین مواردی، مطالعه کتاب یک روانکاو لکانی چگونه کار می‌کند پیشنهاد می‌شود. روانکاو با مداخله در سطح نمادین، مراجع را از این چرخه تکرار بیرون می‌کشد.

چگونه مفهوم میل در روانکاوی لکان به درمان افسردگی کمک می‌کند؟

میل در اندیشه روانکاوی یک نیروی حیاتی بنیادین است که سوژه را به حرکت وامی‌دارد. حالت‌های افسرده‌وار زمانی رخ می‌دهند که این نیرو سرکوب شود یا فرد از آن عقب‌نشینی کند. بازگرداندن فرد به مسیر پیگیری میل، راهبرد اصلی برای غلبه بر احساس پوچی و بی‌معنایی روزمره است.

در روانکاوی، میل یک خواسته ساده یا نیاز بیولوژیک نیست. میل همواره میل دیگری است. این گزاره معروف لکان نشان می‌دهد که خواسته‌های ما تا چه حد با انتظارات جامعه، خانواده و فرهنگ گره خورده‌اند. افسردگی اغلب در نقطه‌ای بروز می‌کند که فرد متوجه می‌شود تمام زندگی‌اش را صرف برآورده کردن میل دیگری کرده و میل اصیل خود را نادیده گرفته است. این بیداری دردناک می‌تواند به احساس پوچی عمیقی منجر شود، زیرا فرد ناگهان می‌بیند که در زندگی خودش غایب بوده است.

درمان روانکاوانه تلاشی است برای عبور از این فانتزی‌های تحمیل شده. مراجع باید در طول فرایند تحلیل کشف کند که چه چیزی واقعا او را به حرکت درمی‌آورد. لکان در سمینار هفتم خود درباره اخلاق روانکاوی، از شخصیت آنتیگونه در تراژدی سوفوکل به عنوان قهرمان میل یاد می‌کند. آنتیگونه کسی است که حاضر می‌شود جان خود را فدا کند اما از میل خود برای دفن برادرش دست نکشد. در مقابل، فرد افسرده کسی است که پیشاپیش تسلیم شده و از میدان مبارزه برای میل خود گریخته است.

نقش درمانگر در این فرایند، بیدار کردن سوژه از خواب دگماتیک فانتزی‌هایش است. درمانگر فضایی فراهم می‌کند تا مراجع بتواند تفاوت میان خواسته‌های سطحی و میل بنیادین خود را تشخیص دهد. درک عمیق تفاوت فانتزی و فانتاسم در این مرحله بسیار راهگشا است. مراجع یاد می‌گیرد که فانتزی‌های ناخودآگاهش چگونه او را در موقعیت انفعال و افسردگی نگه داشته‌اند و چگونه می‌تواند با بازسازی این فانتزی‌ها، عاملیت خود را در زندگی پس بگیرد.

مقایسه رویکردهای مختلف درمانی در مواجهه با افسردگی

رویکرد درمانینگاه به افسردگیهدف اصلی درمانابزار و روش مداخله
روان‌پزشکی زیستیاختلال در انتقال‌دهنده‌های عصبی مغزرفع علائم بالینی و بهبود خلقتجویز داروهای ضد افسردگی
درمان شناختی و رفتاریخطاهای شناختی و باورهای ناکارآمداصلاح افکار منفی و تغییر رفتاربازسازی شناختی و تکالیف خانگی
روانکاوی کلاسیک فرویدیخشم معطوف به درون و سوگواری حل‌نشدهبینش یافتن به تعارضات ناخودآگاهتداعی آزاد و تفسیر رویا
روانکاوی لکانیبزدلی اخلاقی و تسلیم شدن در برابر میلپذیرش مسئولیت میل و مواجهه با فقدانتوجه به دال‌ها و ایجاد برش در گفتار

منبع: تالیف بر اساس مبانی روانکاوی و روان‌شناسی بالینی

آیا تجربه مرحله آینه‌ای در شکل‌گیری حالت‌های افسرده‌وار نقش دارد؟

شکل‌گیری ایگو در روانکاوی همواره با نوعی ازخودبیگانگی ساختاری همراه است. تصویری که فرد در آینه از خود می‌بیند، کامل‌تر و یکپارچه‌تر از واقعیت تکه‌تکه اوست. فاصله میان این تصویر ایده‌آل و واقعیت درونی، می‌تواند بستری مناسب برای احساس نقص و در نتیجه بروز حالت‌های افسرده‌وار فراهم کند.

مرحله آینه‌ای یکی از مهم‌ترین مفاهیم در نظریه لکان است که به درک ما از شکل‌گیری هویت کمک می‌کند. نوزاد انسان در ماه‌های اولیه زندگی، کنترلی بر بدن خود ندارد و آن را به صورت تکه‌تکه و ناهماهنگ تجربه می‌کند. اما زمانی که تصویر خود را در آینه می‌بیند، یک کل یکپارچه و ایده‌آل را مشاهده می‌کند. این لحظه، با نوعی شادمانی همراه است، اما همزمان نقطه آغاز یک ازخودبیگانگی (aliénation) ابدی نیز هست. کودک از این پس همواره تلاش می‌کند تا به آن تصویر ایده‌آل برسد، تلاشی که از اساس محکوم به شکست است.

در بزرگسالی، این تصویر آینه‌ای به شکل ایگو ایده‌آل خود را نشان می‌دهد. جامعه، شبکه‌های اجتماعی و فرهنگ مصرف‌گرایی مدرن، مدام تصاویر بی‌نقصی از موفقیت، زیبایی و خوشبختی را به ما ارائه می‌دهند. فرد افسرده کسی است که در این رقابت خیالی گرفتار شده است. او مدام واقعیت ناقص و تکه‌تکه خود را با این تصاویر ایده‌آل مقایسه می‌کند و طبیعی است که همواره احساس شکست، بی‌کفایتی و شرم را تجربه کند. این افسردگی ریشه در محور خیالی روان دارد.

روانکاو لکانی تلاش می‌کند تا مراجع را از این تله خیالی بیرون بکشد. درمانگر به جای تقویت ایگو یا تلاش برای افزایش اعتماد به نفس سطحی مراجع، به او نشان می‌دهد که این تصویر ایده‌آل از اساس یک توهم است. مطالعه عمیق نظریه مرحله آینه‌ای لکان نشان می‌دهد که رهایی از افسردگی نیازمند پذیرش نقص بنیادین سوژه و دست کشیدن از رویای کمال خیالی است. مراجع باید یاد بگیرد که با فقدان و ناکاملی خود آشتی کند.

نقش انتقال و گفتار مراجع در درمان روانکاوانه افسردگی چگونه تعریف می‌شود؟

اتاق درمان روانکاوی بر پایه سخن گفتن و شنیدن بنا شده است. مراجع از طریق گفتار آزادانه و در بستر رابطه انتقالی با درمانگر، حقایق ناخودآگاه خود را آشکار می‌کند. این فرایند تحلیلی به فرد اجازه می‌دهد تا کلمات جدیدی برای رنج خود بیابد و از سکوت خارج شود.

افسردگی اغلب با نوعی سکوت، کناره‌گیری از روابط اجتماعی و ناتوانی در بیان احساسات همراه است. زمانی که مراجع افسرده شروع به صحبت می‌کند، گفتار او معمولا از نوع گفتار خالی (parole vide) است. او کلماتی را به زبان می‌آورد که جامعه یا دیگران در دهان او گذاشته‌اند. او می‌گوید من بی‌ارزش هستم یا زندگی معنایی ندارد. این جملات کلیشه‌ای هیچ ارتباطی با حقیقت ناخودآگاه او ندارند. وظیفه درمانگر تبدیل این گفتار خالی به گفتار پر (parole pleine) است.

این تغییر تنها در بستر رابطه انتقالی امکان‌پذیر است. انتقال (transfert) زمانی شکل می‌گیرد که مراجع، درمانگر را در جایگاه سوژه‌ای که فرض می‌شود می‌داند قرار می‌دهد. مراجع تصور می‌کند که درمانگر پاسخ رنج‌های او را دارد. این فرض اولیه برای شروع درمان ضروری است، اما روانکاو لکانی هرگز این جایگاه دانای کل را نمی‌پذیرد. او به جای ارائه پاسخ‌های آماده، پرسش‌ها را به خود مراجع بازمی‌گرداند تا او مجبور شود کلمات خاص خود را پیدا کند.

درک پویایی‌های انتقال و انتقال متقابل برای مدیریت این جلسات حیاتی است. درمانگر باید مراقب باشد که درگیر احساسات متقابل خود مانند خشم از مقاومت مراجع یا تمایل به نجات دادن او نشود. روانکاو به عنوان یک صفحه سفید عمل می‌کند تا مراجع بتواند فانتزی‌های خود را روی او فرافکنی کند. از طریق تحلیل این فرافکنی‌ها، مراجع به تدریج متوجه می‌شود که کلید رهایی از افسردگی نه در دست دیگری، بلکه در پذیرش مسئولیت گفتار و میل خویش است.

چگونه یک درمانگر می‌تواند از مفاهیم لکان در اتاق درمان استفاده کند؟

کاربست مفاهیم پیچیده تحلیلی در عمل بالینی نیازمند درک عمیق ساختارهای روانی و گوش سپردن دقیق به دال‌های گفتار مراجع است. درمانگر باید از جایگاه دانای کل خارج شود و فضایی امن ایجاد کند که سوژه بتواند با حقیقت ناخودآگاه خود و رنج‌های پنهانش بدون ترس روبه‌رو شود.

بسیاری از دانشجویان روان‌شناسی تصور می‌کنند که نظریات لکان بیش از حد فلسفی و انتزاعی هستند و قابلیت پیاده‌سازی در اتاق درمان را ندارند. اما بالین لکانی یکی از دقیق‌ترین و ساختاریافته‌ترین رویکردها برای مواجهه با رنج‌های روانی از جمله افسردگی است. درمانگر لکانی به جای تمرکز بر رفع علائم ظاهری، به ساختار روانی مراجع (نوروز، سایکوز یا پرورژن) توجه می‌کند و استراتژی درمانی خود را بر اساس این ساختار تنظیم می‌کند.

برای استفاده عملی از این مفاهیم، درمانگر باید هنر گوش دادن لکانی را بیاموزد. این نوع گوش دادن به معنای توجه به لغزش‌های زبانی، مکث‌ها، تکرارها و تناقضات در گفتار مراجع است. درمانگر باید بتواند دال‌های کلیدی یا همان کلماتی که بار عاطفی و ناخودآگاه سنگینی برای مراجع دارند را شناسایی کند. بازگرداندن این دال‌ها به مراجع در لحظه مناسب، می‌تواند اثری بسیار عمیق‌تر از ده‌ها جلسه مشاوره حمایتی داشته باشد. این فرایند نیازمند آموزش مستمر و تجربه بالینی تحت نظارت است.

در نهایت، هدف روانکاوی لکانی ساختن یک انسان شاد و سازگار با هنجارهای بیمارگونه جامعه نیست. هدف، رساندن سوژه به نقطه‌ای است که بتواند بار هستی خود را با تمام فقدان‌ها و نقص‌هایش به دوش بکشد و از خلاقیت نهفته در میل خود برای ساختن زندگی‌اش استفاده کند. ما در مرکز تجربه زندگی بر این باوریم که آموختن دقیق این مفاهیم از طریق دوره مفاهیم ژاک لکان در مدرسه تجربه می‌تواند مسیر روشنی برای درمانگران فارسی‌زبان فراهم کند تا با عمق و اثربخشی بیشتری مراجعان خود را در مسیر این کشف دشوار همراهی کنند.

منابع
  • ژاک لکان، تلویزیون، ۱۹۷۴
  • زیگموند فروید، سوگواری و مالیخولیا، ۱۹۱۷
  • ژاک لکان، سمینار هفتم: اخلاق روانکاوی، ۱۹۵۹
  • بروس فینک، مبانی تکنیک روانکاوی لکانی، ۲۰۰۷
  • ژوئل در، درآمدی بر خوانش لکان، ۱۹۸۵

پرسش‌های پرتکرار

آیا روانکاوی لکانی برای درمان افسردگی شدید مناسب است؟

روانکاوی می‌تواند به ریشه‌های ناخودآگاه رنج بپردازد، اما در موارد بسیار شدید که خطر آسیب به خود وجود دارد، همکاری همزمان با روان‌پزشک برای ثبات اولیه مراجع ضروری است.

درمان افسردگی با این روش چقدر طول می‌کشد؟

روانکاوی یک مسیر سریع و کوتاه‌مدت نیست. زمان درمان بستگی به ساختار روانی مراجع و مقاومت‌های ناخودآگاه او دارد و ممکن است چندین سال زمان ببرد.

چرا لکان به جای کلمه مراجع از سوژه استفاده می‌کند؟

لکان معتقد است کلمه مراجع فرد را در جایگاه انفعال و قربانی بودن قرار می‌دهد، در حالی که سوژه بر عاملیت فرد و مسئولیت او در قبال میلش تاکید دارد.

تفاوت اندوه طبیعی و افسردگی در این رویکرد چیست؟

اندوه واکنشی طبیعی به فقدان است که در آن فرد مراحل سوگواری را طی می‌کند، اما در افسردگی مالیخولیایی، فرد از پذیرش فقدان امتناع کرده و با ابژه از دست رفته همسان‌سازی می‌کند.

آیا در روانکاوی لکانی دارو تجویز می‌شود؟

روانکاو هرگز دارو تجویز نمی‌کند. تمرکز روانکاوی بر گفتار و کشف حقیقت ناخودآگاه است. در صورت نیاز ضروری به دارو، مراجع به یک روان‌پزشک متخصص ارجاع داده می‌شود.

منظور از بزدلی اخلاقی در افسردگی دقیقا چیست؟

این اصطلاح به معنای قضاوت اخلاقی روزمره نیست، بلکه به وضعیتی ساختاری اشاره دارد که سوژه از پیگیری میل اصیل خود عقب‌نشینی کرده و به خواسته‌های دیگران تن داده است.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم