انتقال در لکان: سوژه فرض شده به دانستن چیست؟

تصویرگری فردی که کلافی نورانی را به سوی جایگاهی رفیع و خالی در مه پیش برده است
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
سوژه فرض شده به دانستن در روانکاوی لکان چه معنایی دارد؟
سوژه فرض شده به دانستن (sujet supposé savoir) مفهومی کلیدی در نظریه ژاک لکان است که هسته اصلی انتقال را می‌سازد. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که مراجع باور می‌کند روانکاو حقیقت پنهان و معنای نشانه‌های رنج او را در اختیار دارد و می‌تواند آن‌ها را رمزگشایی کند.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۱ آبان ۱۴۰۵

سوژه فرض شده به دانستن یعنی چه؟

مفهوم سوژه فرض شده به دانستن یکی از ابداعات بنیادین ژاک لکان برای تبیین پدیده انتقال است. این مفهوم وضعیتی را توصیف می‌کند که در آن فردی باور دارد شخص دیگری معنای پنهان رنج‌ها و حقیقت ناخودآگاه او را در اختیار دارد و می‌تواند گره‌های روانی‌اش را باز کند.

ژاک لکان در سمینار یازدهم خود با عنوان چهار مفهوم بنیادین روانکاوی، انتقال را از نو صورت‌بندی کرد. او نشان داد که انتقال صرفا یک واکنش عاطفی یا تکرار کورکورانه نیست، بلکه بر پایه یک توهم ساختاری بنا شده است. مراجع زمانی که با نشانه‌ای دردناک روبرو می‌شود که معنای آن را نمی‌فهمد، به دنبال کسی می‌گردد که این معنا را بداند. این جستجو، پایه‌گذار جایگاهی است که لکان آن را سوژه فرض شده به دانستن می‌نامد. برای درک بهتر این مفهوم، بررسی زندگی‌نامهٔ ژاک لکان و مسیر فکری او در رویارویی با مفاهیم کلاسیک بسیار راهگشا است.

لکان تاکید می‌کند که این سوژه، یک شخص واقعی نیست، بلکه یک کارکرد ساختاری است. روانکاو در اتاق درمان، این جایگاه را اشغال می‌کند اما هرگز نباید با آن هم‌هویت شود. اصطلاح سوژه در اینجا به معنای سوژه ناخودآگاه است، یعنی کسی که دانش ناخودآگاه به او نسبت داده می‌شود. بخش فرض شده نیز نشان می‌دهد که این جایگاه یک فرضیه کاری از سوی تحلیل‌شونده است. دانشجویان روان‌شناسی معمولا در دورهٔ مفاهیم ژاک لکان در مدرسهٔ تجربه می‌آموزند که این فرضِ دانش، موتور محرک روانکاوی است.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

بدون این فرض، مراجع دلیلی برای سخن گفتن و تداعی آزاد نخواهد داشت. او روی کاناپه دراز می‌کشد و سخن می‌گوید چون عمیقا باور دارد که روانکاو می‌تواند از میان کلمات پریشان او، حقیقت پنهان را بیرون بکشد. این توهم اولیه برای شروع کار تحلیلی کاملا ضروری است. در واقع، لکان معتقد است به محض اینکه سوژه‌ای فرض شود که می‌داند، انتقال آغاز شده است. این دانش، دانشی آکادمیک یا پزشکی نیست، بلکه دانشی است درباره معنای علائم و نشانه‌های خاص همان مراجع.

انتقال در روانکاوی لکانی چه فرقی با دیدگاه فروید دارد؟

تفاوت رویکرد ژاک لکان و زیگموند فروید درباره انتقال، ریشه در نگاه آن‌ها به ماهیت دانش و ناخودآگاه دارد. فروید انتقال را تکرار الگوهای گذشته می‌دانست، در حالی که لکان آن را به عنوان یک پدیده ساختاری مبتنی بر عشق به دانش و جستجوی حقیقت بازتعریف کرد.

پرتره سیاه و سفید زیگموند فروید در حال کشیدن سیگار برگ
زیگموند فروید؛ لکان مفهوم سوژه فرض شده به دانستن را در بازخوانی انتقادی آرای فروید درباره انتقال تدوین کرد · عکس: Max Halberstadt، Public domain

زیگموند فروید انتقال را بیشتر به عنوان تکرار الگوهای ارتباطی دوران کودکی می‌دید. از نگاه فروید، مراجع احساساتی را که پیش‌تر به چهره‌های مهم زندگی‌اش مانند والدین داشته است، اکنون در فضای تحلیلی به روانکاو فرافکنی می‌کند. این پدیده در آثار اولیه فروید گاهی به عنوان مقاومت در برابر یادآوری عمل می‌کرد و گاهی ابزاری قدرتمند برای پیشبرد درمان بود. تمرکز اصلی در رویکرد کلاسیک بر روی عواطف، عشق، نفرت و بازآفرینی تاریخچه فردی بود.

اما لکان در پروژه بزرگ بازگشت لکان به فروید، این مفهوم را از سطح صرفا عاطفی به سطح شناختی و ساختاری ارتقا داد. لکان معتقد بود که انتقال اساسا به دانش گره خورده است. در مقالات تخصصی مانند انتقال و انتقال متقابل، به تفصیل بحث شده است که چگونه لکان محور انتقال را از عشقِ کور، به عشق به دانش تغییر داد. لکان با الهام از رساله ضیافت افلاطون بیان می‌کند که ما عاشق کسی می‌شویم که گمان می‌کنیم چیزی درباره ما می‌داند یا تکه گمشده وجود ما را در اختیار دارد.

بنابراین، انتقال در لکان پیش از آنکه تکرار یک رابطه قدیمی باشد، استقرار یک رابطه جدید با دانش است. روانکاو لکانی برخلاف روانکاو کلاسیک، تلاش نمی‌کند تا نقش پدر یا مادر مهربان را بازی کند یا تعارضات گذشته را از طریق تجربه هیجانی اصلاحی جبران نماید. روانکاو جایگاه خالی دانش را حفظ می‌کند تا مراجع خودش به تولید دانش بپردازد. فروید بر محتوای انتقال تمرکز داشت، در حالی که لکان بر ساختار انتقال و جایگاه روانکاو به عنوان سوژه فرض شده به دانستن تاکید می‌کند.

چگونه سوژه فرض شده به دانستن در اتاق درمان شکل می‌گیرد؟

شکل‌گیری انتقال در آغاز مسیر روانکاوی نیازمند استقرار جایگاهی است که مراجع در آن روانکاو را صاحب دانش می‌پندارد. این فرایند معمولا زمانی رخ می‌دهد که مراجع با یک نشانه غیرقابل فهم روبرو می‌شود و برای رمزگشایی از آن به حضور شخص دیگری پناه می‌برد.

ورود به فرایند روانکاوی معمولا با یک بحران معنا یا رنجی مبهم آغاز می‌شود. فردی را در نظر بگیرید که ناگهان دچار اضطراب‌های شدید شده و هیچ دلیل منطقی و روشنی برای آن پیدا نمی‌کند. او به کلینیک مراجعه می‌کند و شروع به صحبت درباره خواب‌های آشفته، ترس‌های روزمره و یک لغزش زبانی اخیر خود می‌کند. در این لحظات ابتدایی، مراجع با دقت به واکنش‌ها و چشمان روانکاو نگاه می‌کند و منتظر است تا او بگوید مشکل دقیقا از کجاست. این توصیف یک الگوی بالینی است و ادعای تشخیصی قطعی محسوب نمی‌شود.

همین نگاه منتظر و پرسش‌گر، نشان‌دهنده شکل‌گیری و استقرار سوژه فرض شده به دانستن است. مراجع در ذهن خود فرض می‌کند که دانشِ مربوط به رنج او، هم‌اکنون در ذهن روانکاو وجود دارد. او گمان می‌کند که نشانه‌های روان‌تنی یا اضطراب‌هایش یک پیام رمزگذاری شده هستند و روانکاو کلید این رمز را در دست دارد. روانکاو در این مرحله با سکوت دقیق، گوش دادن فعال و مداخلات بسیار کوتاه، اجازه می‌دهد این توهم شکل بگیرد و تثبیت شود.

استقرار این جایگاه نیازمند زمان و ظرافت است. روانکاو نباید با ارائه پاسخ‌های سریع، این فضای فرضی را از بین ببرد. مراجع باید احساس کند که کلماتش در حضور دیگریِ بزرگ (Grand Autre) شنیده می‌شود. زمانی که مراجع می‌گوید من نمی‌دانم چرا این رفتار را تکرار می‌کنم اما مطمئنم شما می‌دانید، سوژه فرض شده به دانستن به طور کامل در فضای تحلیلی مستقر شده است و کار روانکاوی می‌تواند رسما آغاز گردد.

روانکاو با جایگاه سوژه فرض شده به دانستن چه می‌کند؟

روانکاو لکانی هرگز فریب جایگاه دانای کل را نمی‌خورد و ادعای مالکیت بر دانش مراجع را ندارد. وظیفه اصلی تحلیل‌گر این است که از این جایگاه فرضی استفاده کند تا مراجع را به سمت تولید دانش شخصی و مواجهه با حقیقت ناخودآگاه خودش هدایت نماید.

یکی از سخت‌ترین و حیاتی‌ترین وظایف روانکاو، مقاومت در برابر وسوسه دانای کل بودن است. روانکاو لکانی به خوبی می‌داند که او معنای نهایی نشانه‌های مراجع را نمی‌داند. دانش حقیقی همواره در ناخودآگاه خود مراجع پنهان است. اگر روانکاو شروع به نصیحت کردن، ارائه راهکارهای مستقیم یا تفسیرهای قطعی کند، در واقع فریب جایگاه سوژه فرض شده به دانستن را خورده است و فرایند تحلیل را به یک رابطه آموزشی یا مشاوره‌ای تقلیل داده است.

در کتاب یک روانکاو لکانی چگونه کار می‌کند، به خوبی توضیح داده شده است که تکنیک بنیادین روانکاو لکانی، حفظ یک جایگاه خالی است. روانکاو باید مانند یک صفحه بازتاب‌دهنده عمل کند، اما نه آینه‌ای که تصویر کامل و بی‌نقصی به مراجع می‌دهد، بلکه فضایی که نشان می‌دهد دانش در جای دیگری است. مفهوم میل روانکاو (désir de l’analyste) در اینجا اهمیت پیدا می‌کند؛ میلی که معطوف به بیدار کردن میل مراجع است، نه ارضای تقاضای او برای دریافت پاسخ.

روانکاو با استفاده از تکنیک‌هایی مانند برش‌های کلامی در پایان جلسه، تکرار کلمات کلیدی مراجع و سکوت‌های طولانی، تقاضای مراجع برای دریافت پاسخ آماده را ناکام می‌گذارد. این ناکامی درمانی کاملا ضروری است، زیرا باعث می‌شود مراجع به جای تکیه مداوم بر دیگری، خودش به جستجوی حقیقت در کلام خود بپردازد. روانکاو جایگاه را اشغال می‌کند تا مراجع سخن بگوید، اما از ارائه دانش خودداری می‌کند تا مراجع مجبور شود دانش ناخودآگاه خود را تولید و صورت‌بندی کند.

مقایسه مفهوم انتقال و دانش در رویکرد فروید و لکان

مؤلفهدیدگاه زیگموند فرویددیدگاه ژاک لکان
ماهیت انتقالتکرار الگوهای ارتباطی و عاطفی دوران کودکیپدیده‌ای ساختاری مبتنی بر فرض دانش در دیگری
نقش روانکاوابژه‌ای برای فرافکنی احساسات سرکوب‌شده گذشتهقرار گرفتن در جایگاه خالی سوژه فرض شده به دانستن
جایگاه دانشروانکاو به عنوان متخصص و تفسیرگر معنای پنهاندانش در ناخودآگاه خود مراجع قرار دارد نه روانکاو
پایان درمانحل و فصل تعارضات گذشته و یافتن بینش روانیسقوط جایگاه روانکاو و عبور مراجع از فانتزی بنیادین

منبع: بر اساس سمینار یازدهم ژاک لکان و متون تخصصی روانکاوی

آیا در زندگی روزمره و ادبیات نیز سوژه فرض شده به دانستن داریم؟

پدیده فرض کردن دانش به دیگری محدود به فضای کلینیک نیست و در روابط روزمره، عشق و ادبیات نیز به وفور دیده می‌شود. انسان‌ها همواره در جستجوی معنا، چهره‌هایی مانند معلمان، رهبران یا معشوق را در جایگاه دانای کل قرار می‌دهند تا اضطراب ندانستن را تسکین دهند.

مفهوم سوژه فرض شده به دانستن تنها به اتاق روانکاوی و کاناپه تحلیل محدود نمی‌شود. ما در زندگی روزمره بارها این جایگاه را به دیگران اعطا می‌کنیم. زمانی که مراجع می‌شویم و به مطب می‌رویم، پزشک را در جایگاه کسی قرار می‌دهیم که همه چیز را درباره بدن ما می‌داند. ما به روپوش سفید و تخصص او اعتماد می‌کنیم و اضطراب خود را به دانش فرض شده او می‌سپاریم. این یک مکانیزم روانی برای بقا و تحمل ابهام در جهان است.

در روابط عاشقانه نیز، معشوق اغلب در جایگاه سوژه فرض شده به دانستن قرار می‌گیرد. لکان به صراحت می‌گوید کسی که فرض می‌شود می‌داند، همواره دوست داشته می‌شود. ما در ابتدای رابطه گمان می‌کنیم معشوق تکه گمشده وجود ما را در اختیار دارد و معنای زندگی ما را بهتر از خودمان می‌فهمد. عشق، در نگاه لکانی، توهمی است که در آن سوژه فرض می‌کند دیگری می‌تواند فقدان بنیادین او را پر کند و به تمام پرسش‌های هستی‌شناختی‌اش پاسخ دهد.

در ادبیات کلاسیک و عرفان فارسی نیز الگوهای مشابهی به روشنی دیده می‌شود. رابطه مرید و مراد، یا سالک و پیر طریقت، نمونه‌ای بارز از استقرار این جایگاه است. سالک گمان می‌کند که پیر، حقیقت مطلق را می‌داند و می‌تواند او را از تاریکی جهل به سرمنزل مقصود برساند. تفاوت اساسی روانکاوی با این روابط روزمره و عرفانی در این است که روانکاو، برخلاف پیر یا مراد، ادعای داشتن حقیقت را ندارد و هدفش حفظ دائمی این جایگاه نیست.

چرا سقوط سوژه فرض شده به دانستن برای پایان روانکاوی ضروری است؟

پایان فرایند روانکاوی در رویکرد لکانی با فروپاشی توهم سوژه فرض شده به دانستن گره خورده است. مراجع باید در نهایت دریابد که روانکاو هیچ دانش پنهانی درباره او ندارد و حقیقت ناخودآگاه تنها از طریق کار تحلیلی خود فرد قابلیت کشف و صورت‌بندی دارد.

هدف نهایی روانکاوی لکانی، ایجاد وابستگی دائم مراجع به روانکاو نیست. فرایند درمان زمانی به پایان نزدیک می‌شود که توهم اولیه سوژه فرض شده به دانستن به طور کامل فرو بریزد. مراجع در طول مسیر طولانی تحلیل، لایه به لایه با مقاومت‌های خود روبرو می‌شود و در نهایت درمی‌یابد که روانکاو هیچ راز پنهانی درباره او نمی‌داند و هیچ پاسخ جادویی یا کلید طلایی در کار نیست. دانش همواره در کلمات خود مراجع پنهان بوده است.

این مرحله که لکان آن را عبور از فانتزی (traversée du fantasme) و برکناری سوژه‌شناختی (destitution subjective) می‌نامد، لحظه‌ای حیاتی و گاهی همراه با اندوه است. مراجع با فقدان دانش در دیگریِ بزرگ مواجه می‌شود و متوجه می‌شود که دیگری نیز مانند خودش دچار فقدان است. در این نقطه، روانکاو از جایگاه دانای کل سقوط می‌کند و به قول لکان، تبدیل به یک پسماند یا ابژه a می‌شود. مراجع مسئولیت کامل ناخودآگاه و میل خود را می‌پذیرد.

کسانی که مسیر آموزش روانکاوی و مسیر روانکاو شدن را به صورت جدی طی می‌کنند، می‌آموزند که این سقوط برای آزادی روانی مراجع کاملا ضروری است. پس از این فروپاشی، مراجع می‌تواند زندگی خود را بدون تکیه بر یک دانای کل فرضی از نو بسازد و با فقدان‌های زندگی به شکلی سازگارانه‌تر روبرو شود. ما در مرکز تجربه زندگی تلاش می‌کنیم این مفاهیم پیچیده و حیاتی را برای دانشجویان، درمانگران و خوانندگان جدی روانکاوی روشن‌تر کنیم.

منابع

پرسش‌های پرتکرار

آیا سوژه فرض شده به دانستن همان روانکاو است؟

خیر، این مفهوم یک جایگاه ساختاری در فرایند انتقال است. مراجع روانکاو را در این جایگاه قرار می‌دهد، اما روانکاو نباید با این جایگاه هم‌ذات‌پنداری کند و خود را دانای کل بپندارد.

چه زمانی سوژه فرض شده به دانستن شکل می‌گیرد؟

این جایگاه معمولا در همان جلسات اولیه، زمانی که مراجع با رنجی غیرقابل فهم مواجه است و باور می‌کند روانکاو کلید درک این رنج را دارد، در ذهن مراجع مستقر می‌شود.

چرا لکان می‌گوید عشق به سوژه فرض شده به دانستن معطوف است؟

لکان معتقد بود عشق همیشه با دانش گره خورده است. ما عاشق کسی می‌شویم که گمان می‌کنیم چیزی درباره ما می‌داند یا تکه گمشده‌ای از وجود ما را در اختیار دارد.

اگر روانکاو در این جایگاه قرار نگیرد چه می‌شود؟

بدون استقرار این جایگاه، انتقال شکل نمی‌گیرد و در نتیجه کار روانکاوی آغاز نمی‌شود. مراجع باید دلیلی برای صحبت کردن داشته باشد و این دلیل، فرضِ وجود دانش نزد روانکاو است.

تفاوت این مفهوم با انتقال متقابل چیست؟

سوژه فرض شده به دانستن مربوط به انتقال مراجع به روانکاو و فرض دانش است، در حالی که انتقال متقابل به واکنش‌های هیجانی و ناخودآگاه روانکاو نسبت به مراجع اشاره دارد.

آیا پایان روانکاوی به معنای بی‌اعتمادی به روانکاو است؟

خیر، پایان روانکاوی به معنای بی‌اعتمادی نیست، بلکه به معنای واقع‌بینی است. مراجع درمی‌یابد که روانکاو انسانی معمولی است و دانش حقیقی درباره زندگی مراجع، تنها در ناخودآگاه خود اوست.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم