بررسی رابطه لکان و سینما: نگاه، میل و پرده در روانکاوی

بررسی رابطه لکان و سینما: نگاه، میل و پرده در روانکاوی
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
رابطه ژاک لکان و سینما بر چه اساسی شکل گرفته است؟
رابطه ژاک لکان و سینما بر اساس شباهت ساختار روانی انسان و سازوکار سینما استوار است. در نظریه لکان، پرده سینما به عنوان فضایی برای بازنمایی فانتزی‌ها، تجلی میل و درک مفهوم نگاه عمل می‌کند و نشان می‌دهد چگونه واقعیت روانی خود را می‌سازیم.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

چرا سینما برای درک مفاهیم ژاک لکان اهمیت دارد؟

سینما ابزاری قدرتمند برای فهم مفاهیم پیچیده روانکاوی است. تصویرهای متحرک و روایت‌های سینمایی به شکلی ملموس نشان می‌دهند که چگونه ذهن انسان واقعیت را می‌سازد. فهم این سازوکار به درک عمیق‌تر نظریه‌های ژاک لکان درباره ناخودآگاه کمک شایانی می‌کند.

ژاک لکان (Jacques Lacan) روانکاو فرانسوی، به صورت مستقیم درباره سینما بسیار کم نوشته است. با این حال، نظریه‌پردازان فیلم از دهه‌های بعد به شدت تحت تاثیر مفاهیم او قرار گرفتند. سینما به عنوان یک دستگاه تولید تصویر، شباهت بی‌نظیری به نحوه کارکرد ذهن انسان در نظریه مرحله آینه‌ای لکان دارد. در تاریکی سالن سینما، تماشاگر در وضعیتی شبیه به یک کودک در برابر آینه قرار می‌گیرد و با تصویر روی پرده همذات‌پنداری می‌کند.

این همذات‌پنداری تنها یک سرگرمی ساده نیست. پرده سینما فضایی است که در آن فانتزی‌های ناخودآگاه ما شکل می‌گیرند. وقتی به تماشای یک فیلم می‌نشینیم، در واقع در حال تماشای ساختار روانی خودمان هستیم. مفاهیمی مانند میل، نگاه و ابژه در تار و پود روایت‌های سینمایی تنیده شده‌اند. برای مطالعه بیشتر درباره این مفاهیم پایه، می‌توانید به صفحه مفاهیم روانکاوی مراجعه کنید.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

مفهوم نگاه در نظریه لکان چگونه در سینما بازنمایی می‌شود؟

نگاه در روانکاوی لکانی با عمل دیدن تفاوت دارد. نگاه به معنای احساس دیده شدن توسط دیگری است که سوژه را در موقعیتی منفعل قرار می‌دهد. در سینما، این مفهوم از طریق زاویه دوربین و تعامل میان تماشاگر و تصویر روی پرده به تصویر کشیده می‌شود.

یکی از پیچیده‌ترین مفاهیم لکانی، مفهوم نگاه (Gaze) است. در حالت عادی، ما گمان می‌کنیم که کنترل کاملی بر آنچه می‌بینیم داریم. اما لکان معتقد است که نگاه از سمت ابژه به سوی ما بازمی‌گردد. در سینما، دوربین اغلب نقش این نگاه خیره را بازی می‌کند. تماشاگر فکر می‌کند که در حال تماشای فیلم است، اما فیلم نیز با ساختار خود، تماشاگر را در جایگاه خاصی قرار می‌دهد.

برای مثال، در فیلم‌های دلهره‌آور، گاهی احساس می‌کنیم کسی از زاویه‌ای پنهان در حال تماشای شخصیت‌هاست. این همان تجلی نگاه لکانی است که اضطراب ایجاد می‌کند. اسلاوی ژیژک (Slavoj Žižek) فیلسوف معاصر، در تحلیل‌های سینمایی خود بارها به این موضوع پرداخته است. برای آشنایی با آرای او می‌توانید مقاله اسلاوی ژیژک و لکان را مطالعه کنید. نگاه در اینجا نشان‌دهنده یک فقدان است، چیزی که در میدان دید ما غایب است اما حضورش را به شدت احساس می‌کنیم.

تفاوت فانتزی و واقعیت روی پرده سینما چیست؟

فانتزی در روانکاوی به معنای توهمی در برابر واقعیت نیست، بلکه چارچوبی است که به واقعیت ما شکل می‌دهد. پرده سینما به عنوان یک قاب فانتزی عمل می‌کند و به تماشاگر اجازه می‌دهد تا با امیال سرکوب‌شده خود در یک محیط امن روبرو شود.

درک ما از واقعیت همواره از طریق یک قاب فانتزی فیلتر می‌شود. سینما تجسم فیزیکی این قاب است. فیلم‌ها به ما نشان نمی‌دهند که واقعیت چیست، بلکه نشان می‌دهند چگونه باید میل بورزیم. این موضوع در درک تفاوت فانتزی و فانتاسم بسیار حیاتی است. فانتزی به سوژه کمک می‌کند تا با حفره‌های موجود در واقعیت کنار بیاید.

یک مراجع را در نظر بگیرید که در روابط عاطفی خود همواره الگویی از طرد شدن را تکرار می‌کند. این یک توصیف الگوست نه یک تشخیص بالینی. این مراجع ممکن است در تماشای فیلم‌های عاشقانه تراژیک، فانتزی ناخودآگاه خود را بازتولید کند. سینما به او اجازه می‌دهد این رنج را در فاصله‌ای امن تجربه کند. برای درک عمیق‌تر این سازوکارها، خواندن کتاب درآمدی بر خوانش لکان ژوئل در می‌تواند راهگشا باشد.

چگونه فیلم‌های دیوید لینچ مفاهیم لکانی را نشان می‌دهند؟

آثار دیوید لینچ نمونه‌ای درخشان از تجلی مفاهیم روانکاوی در سینما هستند. فیلم‌های او مرز میان رویا، فانتزی و واقعیت را مخدوش می‌کنند و امر واقع لکانی را به شکلی تکان‌دهنده و اضطراب‌آور در برابر چشمان تماشاگر قرار می‌دهند.

دیوید لینچ (David Lynch) کارگردانی است که آثارش بیشترین قرابت را با مفاهیم روانکاوی لکانی دارند. در فیلم‌های او، روایت خطی و منطقی جای خود را به منطق رویا و ناخودآگاه می‌دهد. امر واقع (The Real) در نظریه لکان، آن چیزی است که در برابر نمادین شدن مقاومت می‌کند و معمولا به شکل تروما یا اضطراب ظهور می‌یابد. در سینمای لینچ، این امر واقع به صورت شکاف‌هایی در واقعیت روزمره شخصیت‌ها پدیدار می‌شود.

برای بررسی دقیق‌تر این ارتباط، مقاله لینچ و لکان در مجله ما به تفصیل به تحلیل فیلم‌هایی چون جاده مالهالند پرداخته است. در این فیلم‌ها، هویت شخصیت‌ها از هم می‌پاشد و تماشاگر با فقدان معنای نهایی روبرو می‌شود. این تجربه سینمایی، شبیه به لحظاتی در روان‌درمانی است که مراجع با هسته مقاوم ناخودآگاه خود مواجه می‌شود. درک این لحظات برای درمانگران بسیار مهم است و بخشی از آموزش روانکاوی در مدرسه تجربه را تشکیل می‌دهد.

رابطه میل و ابژه در روایت‌های سینمایی چگونه کار می‌کند؟

میل در روانکاوی همواره میل دیگری است و هرگز به طور کامل ارضا نمی‌شود. سینما با استفاده از ابژه‌های گمشده و دست‌نیافتنی، موتور میل تماشاگر را همواره روشن نگه می‌دارد و او را با اشتیاق فراوان تا پایان روایت به دنبال خود می‌کشاند.

مفهوم ابژه کوچک a (objet petit a) در نظریه لکان، علت میل است. این ابژه چیزی نیست که بتوان آن را به دست آورد، بلکه توهمی است که باعث می‌شود ما همواره در جستجوی چیزی باشیم. در سینما، مک‌گافین (MacGuffin) در فیلم‌های آلفرد هیچکاک (Alfred Hitchcock) بهترین مثال برای این مفهوم است. مک‌گافین شیء یا هدفی است که همه شخصیت‌ها به دنبال آن هستند، اما ماهیت واقعی آن اهمیتی ندارد.

این ابژه تنها بهانه‌ای است تا روایت پیش برود و میل تماشاگر درگیر بماند. در کار بالینی نیز، مراجع اغلب به دنبال یک پاسخ نهایی یا ابژه‌ای است که گمان می‌کند با یافتن آن تمام رنج‌هایش پایان می‌یابد. روانکاو به مراجع کمک می‌کند تا متوجه شود این ابژه همواره از دست رفته است. برای آشنایی با نحوه کار بالینی در این زمینه، کتاب یک روانکاو لکانی چگونه کار می‌کند منبعی بسیار ارزشمند است.

مقایسه مفاهیم روانکاوی لکان و معادل‌های سینمایی آن‌ها

مفهوم لکانیمعادل سینماییکارکرد در روانمثال در فیلم
مرحله آینه‌ایپرده سینما و تاریکی سالنشکل‌گیری ایگو و همذات‌پنداریهمذات‌پنداری تماشاگر با قهرمان فیلم
نگاه (Gaze)زاویه دوربین و نقطه دید پنهاناحساس دیده شدن و اضطرابنمای نقطه دید قاتل در فیلم‌های اسلشر
ابژه کوچک aمک‌گافین (MacGuffin)علت میل و نیروی محرکه سوژهچمدان در فیلم پالپ فیکشن
امر واقع (The Real)گسست در روایت و تصویرترومای غیرقابل نمادین شدنهیولای پشت رستوران در جاده مالهالند
فانتزیقاب‌بندی و تدوینچارچوبی برای درک واقعیترویاپردازی‌های شخصیت در فیلم هشت و نیم

منبع: تحریریه مجله تجربه بر اساس آرای کریستین متز و اسلاوی ژیژک

چگونه مفهوم انتقال در رابطه تماشاگر و فیلم شکل می‌گیرد؟

انتقال یکی از پایه‌ای‌ترین مفاهیم روان‌درمانی است که در آن احساسات گذشته به زمان حال منتقل می‌شوند. در تجربه تماشای فیلم، تماشاگر احساسات و تعارض‌های درونی خود را به شخصیت‌ها و روایت سینمایی منتقل می‌کند و تجربه‌ای عمیق می‌سازد.

مفهوم انتقال (Transference) در فضای بالینی به وضعیتی اشاره دارد که مراجع احساسات، انتظارات و فانتزی‌های خود را به روانکاو فرافکنی می‌کند. جالب اینجاست که سازوکار مشابهی در سالن سینما نیز رخ می‌دهد. تماشاگر با یک لوح سفید به سینما نمی‌رود، بلکه تمام تاریخچه روانی و تعارض‌های ناخودآگاه خود را به همراه می‌برد. فیلم به عنوان یک صفحه نمایش عمل می‌کند که تماشاگر می‌تواند این محتویات درونی را روی آن فرافکنی کند.

هنگامی که ما برای یک شخصیت سینمایی اشک می‌ریزیم یا از دست یک ضدقهرمان خشمگین می‌شویم، در واقع در حال تجربه مجدد احساسات سرکوب‌شده خودمان هستیم. این فرآیند شباهت زیادی به پویایی‌های مطرح شده در مقاله انتقال و انتقال متقابل دارد. تفاوت در این است که در سینما، این انتقال در یک فضای کاملا کنترل‌شده و یک‌طرفه اتفاق می‌افتد. کارگردان با استفاده از تکنیک‌های سینمایی، این انتقال را هدایت می‌کند و به تماشاگر اجازه می‌دهد تا کاتارسیس (Catharsis) یا تخلیه هیجانی را تجربه کند، بدون آنکه مجبور باشد با واقعیت عریان و دردناک روانی خود در خارج از سالن سینما روبرو شود.

رویکرد اسلاوی ژیژک به سینما و روانکاوی لکان چیست؟

اسلاوی ژیژک با ترکیب فلسفه و روانکاوی، خوانشی بدیع از سینما ارائه می‌دهد. او فیلم‌های عامه‌پسند را نه صرفا سرگرمی، بلکه بازتابی دقیق از ایدئولوژی و ساختارهای ناخودآگاه جامعه می‌داند و از آن‌ها برای توضیح مفاهیم پیچیده استفاده می‌کند.

تصویر اسلاوی ژیژک در جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز
اسلاوی ژیژک از مشهورترین فیلسوفانی است که مفاهیم لکانی را در تحلیل سینما به کار می‌برد · عکس: Harald Krichel، CC BY-SA 4.0

نمی‌توان از ارتباط روانکاوی و سینما سخن گفت و به نقش برجسته اسلاوی ژیژک (Slavoj Žižek) اشاره نکرد. او بیش از هر متفکر دیگری در دهه‌های اخیر، مفاهیم لکانی را از طریق تحلیل فیلم‌های هالیوودی برای مخاطبان عام و خاص قابل فهم کرده است. ژیژک معتقد است که برای فهم ناخودآگاه، نباید به دنبال رویاهای پنهان باشیم، بلکه باید به سطح فرهنگ عامه و فیلم‌هایی که تماشا می‌کنیم نگاه کنیم. سینما برای او ابزاری است که نشان می‌دهد ایدئولوژی چگونه از طریق فانتزی‌های ناخودآگاه ما عمل می‌کند.

ژیژک در مستندهای معروف خود مانند راهنمای منحرفان به سینما، نشان می‌دهد که چگونه فیلم‌ها به ما یاد می‌دهند چه چیزی را میل کنیم. او با تحلیل دقیق صحنه‌هایی از فیلم‌های چارلی چاپلین (Charlie Chaplin) تا آثار علمی‌تخیلی مدرن، پرده از سازوکارهای پنهان ذهن برمی‌دارد. برای کسانی که می‌خواهند بدانند آموزش روانکاوی و مسیر روانکاو شدن چگونه با درک فرهنگی گره خورده است، مطالعه آثار ژیژک یک ضرورت است. او به ما می‌آموزد که روانکاوی تنها یک روش درمانی در کلینیک نیست، بلکه یک لنز قدرتمند برای خوانش انتقادی جهان پیرامون ماست.

آیا تحلیل فیلم می‌تواند به آموزش روانکاوان کمک کند؟

تحلیل فیلم ابزاری کارآمد برای دانشجویان روان‌شناسی و درمانگران است. سینما به عنوان یک مطالعه موردی غنی عمل می‌کند و به درمانگران اجازه می‌دهد تا ساختارهای بالینی و مکانیسم‌های دفاعی را در یک بستر روایی و تصویری مشاهده و تحلیل کنند.

آموزش روانکاوی تنها به خواندن متون نظری محدود نمی‌شود. تحلیل آثار هنری و به ویژه سینما، بخشی جدایی‌ناپذیر از درک عمیق روان انسان است. فیلم‌ها به ما اجازه می‌دهند تا ساختارهای بالینی در روانکاوی را در عمل مشاهده کنیم، بدون آنکه نیازی به حضور یک مراجع واقعی باشد. این امر به ویژه برای دانشجویانی که در ابتدای مسیر هستند، بسیار آموزنده است.

برای مثال، تحلیل نحوه شکل‌گیری یک لغزش کلامی در دیالوگ یک شخصیت، می‌تواند به فهم بهتر مقاله لغزش زبانی کمک کند. سینما فضایی است که در آن نظریه و عمل به هم می‌پیوندند. ما در مرکز تجربه زندگی تلاش می‌کنیم تا از طریق دوره‌های آموزشی و تحلیل‌های فرهنگی، مسیر پیچیده درک ناخودآگاه را برای علاقه‌مندان هموارتر کنیم.

منابع

پرسش‌های پرتکرار

آیا لکان خودش درباره سینما نظریه مستقیمی داده است؟

خیر، ژاک لکان به ندرت به صورت مستقیم درباره سینما نوشته است. نظریه فیلم لکانی عمدتا توسط اندیشمندانی چون کریستین متز و اسلاوی ژیژک با اقتباس از مفاهیم او توسعه یافته است.

منظور از نگاه خیره در سینما چیست؟

نگاه خیره یا Gaze در سینما به معنای نقطه‌ای است که از آنجا تصویر به تماشاگر نگاه می‌کند. این مفهوم نشان می‌دهد که تماشاگر بر خلاف تصور خود، کنترل کاملی بر تصویر ندارد.

چرا فیلم‌های ترسناک جذاب هستند؟

از منظر روانکاوی، فیلم‌های ترسناک به ما اجازه می‌دهند تا با امر واقع و اضطراب‌های بنیادین خود در یک قاب امن و فانتزی سینمایی روبرو شویم، بدون آنکه در واقعیت آسیب ببینیم.

مک‌گافین در سینما چه ارتباطی با روانکاوی دارد؟

مک‌گافین معادل ابژه کوچک a در روانکاوی لکان است. شیئی که در ظاهر اهمیت دارد اما در واقع تنها یک بهانه خالی است تا میل تماشاگر و شخصیت‌ها را به حرکت درآورد.

مرحله آینه‌ای چگونه در سینما اتفاق می‌افتد؟

تاریکی سالن سینما و تمرکز بر پرده روشن، وضعیتی شبیه به کودک در برابر آینه ایجاد می‌کند. تماشاگر بدن منفعل خود را فراموش کرده و با تصویر یکپارچه روی پرده همذات‌پنداری می‌کند.

آیا تحلیل فیلم می‌تواند جایگزین روان‌درمانی شود؟

خیر، تحلیل فیلم تنها ابزاری برای درک بهتر مفاهیم نظری و فرهنگی است. روان‌درمانی نیازمند رابطه پویا میان روانکاو و مراجع در بستر بالینی است و سینما نمی‌تواند جایگزین این رابطه شود.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم