بیگانگی و جدایی در لکان: دو عملیات بنیادین برای تولد سوژه

تصویرسازی فردی که گوشه یک حرف سیاه بزرگ را از روی زمین برمی‌دارد تا خاک زیر آن را ببیند
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
بیگانگی و جدایی در روانکاوی لکان به چه معناست؟
بیگانگی به معنای تسلیم شدن گریزناپذیر فرد به زبان و خواسته‌های دیگری بزرگ برای ورود به جهان انسانی است. جدایی نیز عملیاتی است که در آن سوژه با یافتن فقدان در دیگری، از این سلطه فاصله می‌گیرد و میل مستقل خود را می‌سازد.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

چرا انسان شدن در روانکاوی لکان نیازمند گذر از دو مرحله است؟

تولد روان‌شناختی انسان فرایندی پیچیده و دردناک است که با تولد زیستی تفاوت دارد. ژاک لکان معتقد است هر فرد برای تبدیل شدن به موجودی که توانایی تفکر و میل ورزیدن دارد، ناچار است دو عملیات روانی متوالی و بنیادین را تجربه کند.

نوزاد انسان در بدو تولد از نظر زیست‌شناختی نارس است و برای بقا وابستگی مطلقی به مراقبان خود دارد. این وابستگی تنها به تغذیه و مراقبت جسمانی محدود نمی‌شود. کودک برای آنکه بتواند جایگاهی در جهان پیدا کند، باید وارد شبکه‌ای از روابط انسانی شود که پیش از تولد او وجود داشته است. خواندن زندگی‌نامهٔ ژاک لکان به ما نشان می‌دهد که او چگونه با وام گرفتن از فلسفه و زبان‌شناسی، تلاش کرد تا این مسیر پرپیچ‌وخم را فرمول‌بندی کند. بر اساس نظریه لکان، سوژه انسانی از پیش آماده و کامل نیست، بلکه در میدان زبان و در ارتباط با دیگری شکل می‌گیرد.

مفاهیمی مانند مرحلهٔ آینه‌ای نشان می‌دهند که کودک چگونه نخستین تصویر یکپارچه از خود را در نگاه دیگری یا در آینه پیدا می‌کند. اما این تصویر تنها آغاز راه است. برای آنکه کودک بتواند خواسته‌های خود را بیان کند و به عنوان یک انسان مستقل در جامعه پذیرفته شود، باید وارد ساحت نمادین شود. ورود به ساحت نمادین نیازمند دو عملیات ساختاری است که لکان آن‌ها را بیگانگی (aliénation) و جدایی (séparation) می‌نامد. این دو فرایند خطی و زمان‌دار نیستند که در سن خاصی تمام شوند، بلکه ساختارهای پویایی هستند که تا پایان عمر در روان انسان فعال باقی می‌مانند.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

چرا برای انسان شدن چاره‌ای جز تسلیم شدن به زبان دیگری نداریم؟

بیگانگی نخستین گام اجباری برای ورود به جهان نمادین و عرصه اجتماع است. کودک برای زنده ماندن و ارتباط برقرار کردن، باید نیازهای خود را در قالب کلمات و مفاهیمی بیان کند که پیش از او توسط فرهنگ و والدین ساخته شده‌اند.

بیگانگی در روانکاوی لکان یک انتخاب آزادانه نیست، بلکه یک اجبار ساختاری است. لکان برای توضیح این مفهوم از یک مثال معروف استفاده می‌کند. تصور کنید یک سارق مسلح در کوچه‌ای تاریک راه شما را می‌بندد و می‌گوید پولت را می‌دهی یا جانت را. اگر جانتان را انتخاب کنید، هم پولتان را از دست داده‌اید و هم جانتان را. اگر پولتان را بدهید، جانتان را حفظ می‌کنید اما با جیب خالی. لکان می‌گوید کودک در بدو ورود به زبان با یک انتخاب مشابه روبرو می‌شود که بین هستی (être) و معنا (sens) است.

کودک اگر بخواهد در قلمرو هستی خالص و غریزی خود بماند، در تنهایی و روان‌پریشی غرق می‌شود. بنابراین او ناچار است معنا را انتخاب کند. انتخاب معنا به این معنی است که کودک باید وارد زبان شود و از کلماتی استفاده کند که متعلق به دیگری بزرگ (Autre) است. دیگری بزرگ در اینجا نماد زبان، فرهنگ، قوانین اجتماعی و والدین است. با مطالعه کتاب درآمدی بر خوانش لکان ژوئل دُر درمی‌یابیم که سوژه با ورود به زبان، بخشی از هستی خالص خود را برای همیشه از دست می‌دهد و در کلمات دیگری بیگانه می‌شود. ادبیات فارسی پر از اشاراتی است که نشان می‌دهد انسان چگونه خود را در کلام دیگری گم می‌کند. وقتی شاعری می‌گوید کلماتی که بر زبان می‌رانم از آن من نیست، در واقع به همین بیگانگی بنیادین در ساختار زبان اشاره دارد.

چگونه از چنگال میل دیگری بزرگ رها شویم و سوژه خودمان باشیم؟

جدایی عملیاتی است که به سوژه امکان می‌دهد از انقیاد کامل در برابر زبان و خواسته‌های محیط پیرامون رهایی یابد. فرد در این مرحله متوجه می‌شود که دیگری بزرگ نیز کامل نیست و همین نقص، فضای خالی برای شکل‌گیری میل مستقل را فراهم می‌کند.

اگر فرایند رشد روان‌شناختی تنها به بیگانگی ختم می‌شد، انسان‌ها به ماشین‌هایی تبدیل می‌شدند که صرفا کلمات و خواسته‌های والدین و جامعه را تکرار می‌کردند. اما عملیات جدایی به کمک سوژه می‌آید تا او را از این اسارت مطلق نجات دهد. واژه جدایی در زبان فرانسه ریشه‌هایی دارد که هم به معنای دفاع کردن از خود و هم به معنای زاییدن و تولید کردن است. سوژه در فرایند جدایی، خود را به عنوان موجودی میل‌ورز به دنیا می‌آورد. در مصاحبه با بروس فینک به روشنی توضیح داده می‌شود که چگونه سوژه با کشف یک حقیقت بزرگ، مسیر استقلال خود را آغاز می‌کند.

این حقیقت بزرگ چیزی نیست جز اینکه دیگری بزرگ نیز دچار نقص و فقدان است. کودک در ابتدا گمان می‌کند که مادر یا مراقب اولیه همه‌چیزدان و کامل است. اما رفته‌رفته متوجه می‌شود که مادر نیز گاهی غایب است، به چیزهای دیگری غیر از کودک توجه می‌کند و خواسته‌هایی دارد که کودک نمی‌تواند به تنهایی آن‌ها را برآورده سازد. کودک از خود می‌پرسد او به من این حرف را می‌زند، اما واقعا از من چه می‌خواهد. همین پرسش درباره فقدان در دیگری، به سوژه اجازه می‌دهد تا فقدان خود را با فقدان دیگری پیوند بزند و در این فضای خالی، میل شخصی خود را بنا کند.

نقش ابژه علت میل در فرایند جدایی چیست؟

ابژه علت میل همان چیزی است که در جریان ورود به زبان از دست می‌رود و همواره جای خالی آن احساس می‌شود. این مفهوم کلیدی نشان می‌دهد که انسان همیشه در جستجوی قطعه‌ای گمشده است تا بتواند بر اضطراب ناشی از نقص غلبه کند.

هنگامی که سوژه در مرحله بیگانگی مجبور می‌شود هستی خود را فدای معنا کند، قطعه‌ای از این هستی برای همیشه بیرون از زبان باقی می‌ماند. لکان این قطعه گمشده و غیرقابل بیان را ابژه کوچک a (objet petit a) می‌نامد. این ابژه یک شیء فیزیکی یا یک شخص خاص نیست، بلکه یک جای خالی و یک حفره است که میل سوژه را به حرکت درمی‌آورد. سوژه در تمام طول زندگی خود تلاش می‌کند تا با پیدا کردن شغل، شریک عاطفی، ثروت یا موفقیت، این جای خالی را پر کند، اما هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌توانند جایگزین آن هستی از دست رفته شوند.

در فرایند جدایی، سوژه یاد می‌گیرد که این فقدان را بپذیرد و از ابژه a به عنوان موتور محرک میل خود استفاده کند. بدون وجود این جای خالی، میلی نیز در کار نخواهد بود. دانشجویانی که در دورهٔ مفاهیم ژاک لکان در مدرسهٔ تجربه شرکت می‌کنند، به خوبی می‌آموزند که چگونه فانتزی‌های انسان بر اساس همین ابژه شکل می‌گیرند. فانتزی در واقع پاسخی است که سوژه به پرسش رازآلود میل دیگری می‌دهد تا بتواند با اضطراب ناشی از فقدان روبرو شود.

مقایسه دو عملیات بنیادین بیگانگی و جدایی در روانکاوی لکان

ویژگیبیگانگی (Alienation)جدایی (Separation)
تعریف پایهورود اجباری به زبان و جهان نمادینفاصله گرفتن از میل دیگری و یافتن فقدان
نتیجه عملیاتشکل‌گیری معنا به قیمت از دست رفتن هستیپیدایش میل سوژه در شکاف میان دو فقدان
رابطه با دیگری بزرگتسلیم کامل به دال‌های دیگریکشف نقص و عدم کمال در دیگری
وضعیت بالینی در صورت توقفگیر افتادن در انتظارات و افسردگیاضطراب ناشی از مواجهه با فقدان
پرسش کلیدی سوژهدیگری به من چه می‌گوید؟دیگری از من چه می‌خواهد؟

منبع: بر اساس سمینار یازدهم ژاک لکان و شروح بروس فینک

مراجعی که نمی‌داند خودش چه می‌خواهد و در انتظارات خانواده گیر افتاده است را چگونه درک کنیم؟

بررسی الگوهای بالینی به درک بهتر مفاهیم نظری کمک شایانی می‌کند. جوانی که تمام زندگی خویش را صرف برآورده کردن آرزوهای والدین کرده و اکنون احساس پوچی دارد، نمونه‌ای روشن از توقف در مرحله بیگانگی و ناتوانی در تجربه جدایی روانی محسوب می‌شود.

برای روشن‌تر شدن این مفاهیم، بیایید یک مثال بالینی ساختگی را بررسی کنیم. مراجعی سی‌ساله به نام علی را در نظر بگیرید که با شکایت از احساس پوچی عمیق و افسردگی به اتاق درمان می‌آید. او در بهترین دانشگاه درس خوانده، شغل معتبری دارد و با فردی که خانواده‌اش تایید کرده‌اند ازدواج کرده است. علی در ظاهر هیچ مشکلی ندارد، اما در جلسات روان‌درمانی مدام تکرار می‌کند که نمی‌داند از زندگی چه می‌خواهد و احساس می‌کند تمام این سال‌ها در حال بازی کردن نقشی بوده که دیگران برای او نوشته‌اند. باید توجه داشته باشیم که این توصیف یک الگوی بالینی است و نه یک تشخیص روان‌پزشکی قطعی.

علی در واقع در مرحله بیگانگی متوقف شده است. او برای آنکه عشق و تایید دیگری بزرگ (والدین و جامعه) را به دست آورد، به طور کامل در خواسته‌های آن‌ها غرق شده است. او هرگز نتوانسته است فرایند جدایی را با موفقیت طی کند. علی از پرسیدن این سوال که من فراتر از انتظارات پدر و مادرم چه کسی هستم، وحشت دارد. در آموزش روانکاوی در مدرسهٔ تجربه تاکید می‌شود که درمانگر در چنین مواردی نباید با دادن توصیه‌های مستقیم، نقش یک دیگری بزرگ جدید و مستبد را برای مراجع بازی کند، بلکه باید فضایی فراهم آورد تا مراجع بتواند با فقدان خود روبرو شود.

روانکاو چگونه فرایند گذر از بیگانگی به جدایی را در اتاق درمان تسهیل می‌کند؟

کار روانکاو هدایت مراجع به سوی کشف حقیقت پنهان میل خویش است. درمانگر با گوش سپردن به لغزش‌های کلامی و سکوت‌ها، فضایی می‌سازد تا فرد بتواند از زیر بار سنگین انتظارات دیگران خارج شود و مسئولیت زندگی خود را بپذیرد.

درمان روانکاوی لکانی تلاشی برای بازگرداندن مراجع به مسیر ناتمام جدایی است. روانکاو در اتاق درمان جایگاه خاصی را اشغال می‌کند. او به جای آنکه به تقاضاهای مستقیم مراجع برای دریافت محبت، تایید یا راهنمایی پاسخ دهد، سکوت می‌کند و به عنوان یک صفحه سفید عمل می‌نماید. این پاسخ ندادن باعث می‌شود مراجع با فقدان روبرو شود و به تدریج متوجه شود که روانکاو نیز پاسخ تمام دردهای او را در اختیار ندارد. این کشف دردناک اما ضروری، همان نقطه آغازین جدایی در درمان است.

درمانگر با دقت به صحبت‌های مراجع گوش می‌دهد و نشانه‌های ناخودآگاه را دنبال می‌کند. توجه به پدیده‌هایی مانند لغزش زبانی به روانکاو کمک می‌کند تا کلماتی را که متعلق به خود مراجع است، از میان انبوه کلماتی که از دیگری بزرگ وام گرفته شده‌اند، بیرون بکشد. هدف نهایی این است که مراجع بتواند مسئولیت میل خود را بر عهده بگیرد و از موقعیت یک قربانی منفعل در برابر خواسته‌های دیگران خارج شود. ما در مرکز تجربه زندگی تلاش می‌کنیم تا با فراهم آوردن بستری امن، مسیر دشوار اما رهایی‌بخش کشف سوژه‌گی را برای علاقه‌مندان به روانکاوی هموارتر سازیم.

منابع

پرسش‌های پرتکرار

آیا بیگانگی در روانکاوی لکان همان مفهوم مارکسیستی بیگانگی است؟

خیر. بیگانگی لکانی یک ضرورت ساختاری برای ورود به زبان و انسان شدن است، در حالی که بیگانگی مارکسیستی به شرایط اقتصادی و اجتماعی اشاره دارد که قابل تغییر و اصلاح است.

چرا لکان می‌گوید ما باید بین «معنا» و «هستی» یکی را انتخاب کنیم؟

ورود به زبان به ما هویت و معنا می‌دهد، اما در این فرایند، بخش غریزی و خالص وجود ما از دست می‌رود. این یک انتخاب اجباری است که به نفع معنا تمام می‌شود.

آیا می‌توانیم به طور کامل از زبان و فرهنگ دیگری بزرگ جدا شویم؟

جدایی کامل هرگز رخ نمی‌دهد. ما همیشه موجوداتی زبانی باقی می‌مانیم، اما می‌توانیم نسبت به تسلط دیگری آگاه شویم و فضای خالی برای میل شخصی خود ایجاد کنیم.

نشانه‌های توقف در مرحله بیگانگی در زندگی روزمره چیست؟

ناتوانی در تصمیم‌گیری مستقل، تلاش مداوم برای جلب رضایت دیگران، احساس پوچی عمیق و زندگی کردن بر اساس ارزش‌ها و اهدافی که متعلق به خود فرد نیستند.

فرایند جدایی چگونه در روان‌درمانی تحلیلی اتفاق می‌افتد؟

روانکاو با پاسخ ندادن به خواسته‌های مستقیم مراجع و تمرکز بر ناخودآگاه، به او کمک می‌کند تا با فقدان روبرو شود و مسئولیت میل مستقل خود را بر عهده بگیرد.

ابژه a چه نقشی در گذر از بیگانگی به جدایی دارد؟

ابژه a بازمانده‌ای از فرایند بیگانگی است که جای خالی هستی از دست رفته را نشان می‌دهد. سوژه در مرحله جدایی یاد می‌گیرد که این فقدان را به عنوان موتور محرک میل خود بپذیرد.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم