سمینار ۲۰ لکان (انکور): ژوئیسانس، عشق و دانش در روانکاوی

تصویر استعاری از جامی سرامیکی که نوری مه‌آلود از لبه‌های آن به سمت بالا جاری است
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
سمینار ۲۰ لکان (انکور) دربارهٔ چیست؟
سمینار ۲۰ ژاک لکان که با نام انکور (Encore) شناخته می‌شود، به بررسی عمیق مفاهیم عشق، دانش، زبان و ژوئیسانس (jouissance) می‌پردازد. لکان در این سمینار نشان می‌دهد که چگونه عشق و تفاوت‌های جنسیتی با ساختارهای زبانی و فراتر از لذت گره خورده‌اند.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

سمینار ۲۰ لکان (انکور) دقیقا چه جایگاهی در نظریهٔ روانکاوی دارد؟

سمینار بیستم ژاک لکان که در سال‌های هزار و نهصد و هفتاد و دو تا هفتاد و سه برگزار شد، نقطهٔ چرخش مهمی در تاریخ روانکاوی است. این متن پیچیده مرزهای نظریهٔ کلاسیک را می‌شکند و مفاهیم تازه‌ای دربارهٔ زبان و لذت معرفی می‌کند که درک درمانگران را از رنج مراجع تغییر می‌دهد.

ژاک لکان (Jacques Lacan) در طول دهه‌های متمادی آموزش خود، همواره در حال بازنگری و گسترش مفاهیم روانکاوی بود. سمینار بیستم او که با نام انکور (Encore) منتشر شده است، یکی از دشوارترین و در عین حال تاثیرگذارترین متون در تاریخ روانکاوی محسوب می‌شود. واژهٔ انکور در زبان فرانسوی معانی متعددی چون «دوباره»، «هنوز» و «بیشتر» دارد و به خوبی نشان‌دهندهٔ ماهیت تکرارشونده و سیری‌ناپذیر میل و ژوئیسانس است. این سمینار در دورانی برگزار شد که لکان از تمرکز صرف بر امر نمادین (Symbolic) فاصله گرفته و توجه خود را به امر واقع (Real) معطوف کرده بود.

در سال‌های پیش از این سمینار، شعار اصلی لکان بازگشت لکان به فروید بود. او تلاش می‌کرد تا کشفیات زیگموند فروید (Sigmund Freud) را از طریق زبان‌شناسی ساختارگرا بازخوانی کند. اما در دههٔ هفتاد میلادی، فضای فکری فرانسه دستخوش تغییرات بنیادین شده بود. وقایع مه هزار و نهصد و شصت و هشت و پیامدهای آن، لکان را واداشت تا نظریات خود را در مواجهه با گفتمان‌های جدید اجتماعی و سیاسی بسط دهد. حضور لکان در ونسان ۱۹۶۹ و گفتگوهای انتقادی او با دانشجویان، پیش‌زمینه‌ای برای چرخش‌های نظری دههٔ هفتاد فراهم کرد. در سمینار بیستم، لکان به جای تاکید بر اینکه ناخودآگاه ساختاری شبیه به زبان دارد، به محدودیت‌های زبان در بیان حقیقت و تجربهٔ تنانه می‌پردازد.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

این تغییر مسیر به معنای نفی گذشته نیست، بلکه تعمیق آن است. لکان در انکور نشان می‌دهد که چگونه زبان نه تنها سوژه را می‌سازد، بلکه همواره چیزی را بیرون از خود باقی می‌گذارد. این امرِ بیرون مانده، همان چیزی است که با ژوئیسانس گره می‌خورد و در قالب رنج یا لذتی افراطی در زندگی مراجع پدیدار می‌شود. بنابراین، خوانش سمینار بیستم برای هر روانکاو یا دانشجوی جدی روان‌شناسی، گامی ضروری برای درک پیچیدگی‌های ذهن انسان فراتر از کلمات است.

ژوئیسانس (jouissance) در سمینار ۲۰ لکان به چه معناست؟

مفهوم ژوئیسانس در اندیشهٔ لکانی فراتر از لذت سادهٔ زیستی یا روانی است. این مفهوم به نوعی رنجِ آمیخته با لذت یا لذتِ افراطی اشاره دارد که سوژه را در بر می‌گیرد و در سمینار انکور ابعاد بسیار گسترده‌تری پیدا می‌کند تا فراتر از محدودیت‌های زبانی بررسی شود.

برای فهم دقیق سمینار انکور، باید ابتدا با یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم روانکاوی یعنی ژوئیسانس آشنا شویم. در زبان فارسی معمولا این واژه را به «کیف» یا «تمتع» ترجمه می‌کنند، اما هیچ‌یک از این معادل‌ها بار معنایی کامل واژهٔ فرانسوی را منتقل نمی‌کنند. ژوئیسانس با اصل لذت (Pleasure Principle) که فروید مطرح کرده بود، تفاوت بنیادین دارد. اصل لذت همواره به دنبال کاهش تنش و رسیدن به تعادل است، در حالی که ژوئیسانس مرزهای تعادل را می‌شکند و سوژه را به سمت تنش‌های افراطی و گاه ویرانگر می‌کشاند.

لکان در سمینار بیستم، تمایز مهمی میان «ژوئیسانس فالیک» (Phallic Jouissance) و «ژوئیسانس دیگری» (Jouissance of the Other) قائل می‌شود. ژوئیسانس فالیک محدود، تکه‌تکه و وابسته به زبان و ساختارهای نمادین است. این نوع ژوئیسانس همواره با نوعی فقدان همراه است و هرگز سوژه را به رضایت کامل نمی‌رساند. در مقابل، ژوئیسانس دیگری یا ژوئیسانس زنانه، مفهومی است که فراتر از زبان قرار می‌گیرد و به نوعی تجربهٔ بی‌کران و بیان‌ناپذیر اشاره دارد که سوژه در آن غرق می‌شود.

مثال بالینی از مفهوم ژوئیسانس

فرض کنید مراجعی به طور مداوم وارد روابط عاطفی آسیب‌زا می‌شود. او با وجود آگاهی از اینکه این روابط به او صدمه می‌زنند، نمی‌تواند از تکرار آن‌ها دست بردارد. او در اتاق درمان از رنج عمیق خود شکایت می‌کند، اما همزمان نیرویی پنهان او را به سمت همان الگوهای مخرب می‌کشاند. در اینجا ما با ژوئیسانس روبرو هستیم؛ رنجی که در هستهٔ خود حامل نوعی لذت ناخودآگاه و مهارناپذیر است. البته باید تاکید کنیم که این توصیف الگوست نه تشخیص قطعی، و هدف از آن صرفا درک پویایی روانی مراجع در چارچوب نظریهٔ لکان است. درمانگر با شنیدن کلام مراجع، تلاش می‌کند تا موقعیت او را در برابر این ژوئیسانس ویرانگر تغییر دهد.

تفاوت جنسی در سمینار بیستم لکان چگونه تعریف می‌شود؟

فرمول‌بندی‌های تفاوت جنسی در سمینار انکور یکی از بحث‌برانگیزترین بخش‌های نظریهٔ روانکاوی است. لکان تفاوت زنانه و مردانه را نه بر اساس زیست‌شناسی، بلکه بر مبنای نحوهٔ قرارگیری سوژه در برابر زبان و ژوئیسانس توضیح می‌دهد و نگاهی ساختاری به مسئلهٔ جنسیت ارائه می‌کند.

هنگامی که لکان از تفاوت جنسی (Sexuation) سخن می‌گوید، به هیچ وجه منظور او تفاوت‌های آناتومیک یا نقش‌های جنسیتی برساختهٔ جامعه نیست. او در سمینار بیستم، جنسیت را بر اساس موقعیت منطقی سوژه در برابر عملکرد فالیک (Phallic Function) تعریف می‌کند. برای درک بهتر این مبحث پیچیده، مطالعهٔ کتاب درآمدی بر خوانش لکان نوشتهٔ ژوئل در (Joel Dor) می‌تواند بسیار راهگشا باشد. لکان فرمول‌هایی منطقی ارائه می‌دهد که نشان می‌دهند چگونه سوژه‌ها، فارغ از جنسیت بیولوژیک خود، می‌توانند در سمت مردانه یا زنانهٔ این ساختار قرار بگیرند.

در سمت مردانه، سوژه به طور کامل تحت انقیاد عملکرد فالیک و قانون نمادین است. این موقعیت بر اساس یک استثنای بنیادین شکل می‌گیرد؛ استثنایی که قانون را تضمین می‌کند. مردانگی در این چارچوب با ژوئیسانس فالیک گره خورده است که همواره محدود و وابسته به ابژه است. اما در سمت زنانه، لکان مفهوم «نه-همه» (pas-toute) را معرفی می‌کند. زنانه بودن به این معناست که سوژه به طور کامل درگیر عملکرد فالیک نیست و بخش از او همواره بیرون از این ساختار و در ارتباط با ژوئیسانس دیگری قرار دارد.

این فرمول‌بندی‌ها به ما نشان می‌دهند که چرا درک روانکاوانه از جنسیت تا این حد با روان‌شناسی کلاسیک متفاوت است. لکان با استفاده از منطق ریاضی و توپولوژی، تلاش می‌کند تا بن‌بست‌های رابطهٔ میان دو جنس را توضیح دهد و نشان دهد که چگونه هر سوژه راه منحصر‌به‌فرد خود را برای مواجهه با فقدان و ژوئیسانس پیدا می‌کند.

لکان در سمینار انکور عشق را چگونه توصیف می‌کند؟

عشق در نگاه لکان جبران‌کنندهٔ فقدانی بنیادین است. جملهٔ معروف او مبنی بر اینکه رابطهٔ جنسی وجود ندارد، نشان می‌دهد که عشق تلاشی است برای پر کردن شکافی که زبان و ساختارهای نمادین میان انسان‌ها ایجاد کرده‌اند و به سوژه توهمی از یگانگی می‌بخشد.

یکی از مشهورترین و در عین حال سوءتفاهم‌برانگیزترین جملات ژاک لکان در سمینار بیستم این است: «رابطهٔ جنسی وجود ندارد» (Il n’y a pas de rapport sexuel). منظور لکان از این جمله، انکار وجود اعمال فیزیکی میان انسان‌ها نیست. او به این نکته اشاره دارد که در سطح روان‌شناختی و نمادین، هیچ فرمول، هماهنگی یا مکمل بودن کاملی میان دو جنس وجود ندارد. زبان و ساختارهای ناخودآگاه همواره مانع از آن می‌شوند که دو سوژه بتوانند به یک یگانگی بی‌نقص دست یابند. هر سوژه با فانتزی‌های خود و با ژوئیسانس خاص خود درگیر است و دیگریِ انسانی، غالبا به ابژه‌ای برای این فانتزی‌ها تقلیل می‌یابد.

در غیاب این رابطهٔ کامل، عشق وارد میدان می‌شود. لکان می‌گوید عشق آن چیزی است که جای خالی رابطهٔ جنسی را پر می‌کند. عشق توهمی از پیوند و یگانگی ایجاد می‌کند و به سوژه اجازه می‌دهد تا بر شکاف بنیادین هستی خود سرپوش بگذارد. او در جای دیگری عشق را چنین تعریف می‌کند: «عشق یعنی دادن چیزی که نداریم، به کسی که آن را نمی‌خواهد.» این تعریف پارادوکسیکال نشان می‌دهد که عشق همواره با فقدان (Lack) سر و کار دارد. عاشق از جایگاه فقدان خود به معشوق روی می‌آورد و معشوق نیز در جایگاهی قرار می‌گیرد که نمی‌تواند آن فقدان را به طور کامل جبران کند.

  • عشق و انتقال: در فضای بالینی، مفهوم عشق ارتباط تنگاتنگی با پدیدهٔ انتقال دارد. برای درک این پویایی در اتاق درمان، آشنایی با مفهوم انتقال و انتقال متقابل ضروری است. مراجع درمانگر را در جایگاه «سوژه‌ای که فرض می‌شود می‌داند» (Subject Supposed to Know) قرار می‌دهد و این فرض دانش، بستری برای شکل‌گیری عشق انتقالی فراهم می‌کند.
  • عشق دربارانه: لکان در سمینار بیستم به سنت عشق دربارانه (Courtly Love) در قرون وسطی اشاره می‌کند. در این نوع عشق، معشوق همواره دست‌نیافتنی است و همین فاصله و مانع است که میل عاشق را زنده نگه می‌دارد.

مقایسهٔ مفاهیم کلیدی در سمینار ۲۰ لکان با نظریه‌های پیشین

مفهوم روانکاویتعریف و جایگاه در سمینار ۲۰ (انکور)تفاوت با رویکردها و نظریه‌های پیشین
ژوئیسانس (Jouissance)لذت افراطی آمیخته با رنج؛ تقسیم به ژوئیسانس فالیک و ژوئیسانس دیگری.فراتر از اصل لذت فروید است و بر خلاف نظریه‌های اولیه لکان، مرکزیت بیشتری از زبان پیدا می‌کند.
تفاوت جنسی (Sexuation)موقعیت منطقی سوژه در برابر زبان؛ سمت مردانه (تابع قانون) و سمت زنانه (نه-همه).کاملا از زیست‌شناسی و نقش‌های اجتماعی جدا شده و به ساختار ناخودآگاه پیوند می‌خورد.
عشق (Love)پدیده‌ای که جای خالی «رابطهٔ جنسی» (هماهنگی کامل) را پر می‌کند و مبتنی بر فقدان است.عشق نه به عنوان غریزه، بلکه به عنوان یک سرپوش نمادین بر شکاف بنیادین هستی انسان بررسی می‌شود.
زبان (Language)معرفی مفهوم لالانگ (Lalangue)؛ زبانی که پیش از معنا، حامل ژوئیسانس و لذت تنانه است.در گذشته زبان صرفا ساختاری نمادین بود، اما در اینجا زبان خود ابزاری برای تولید و تجربهٔ ژوئیسانس است.

منبع: خوانش تحلیلی سمینار بیستم ژاک لکان

دانش و زبان چه ارتباطی با ژوئیسانس در نظریهٔ لکان دارند؟

زبان در نظریهٔ روانکاوی لکان تنها ابزاری برای ارتباط نیست، بلکه ساختاری است که سوژه و لذت او را شکل می‌دهد. دانش نیز در این چارچوب همواره با نوعی ژوئیسانس گره خورده است و دانستن خود نوعی لذت پنهان تولید می‌کند که در اتاق درمان قابل ردیابی است.

رابطهٔ میان دانش (Knowledge/Savoir)، زبان و ژوئیسانس یکی از محورهای اصلی سمینار انکور است. در نظریه‌های اولیهٔ لکان، به ویژه در دورانی که او مفهوم مرحلهٔ آینه‌ای را بسط می‌داد، تمرکز بیشتر بر شکل‌گیری ایگو (Ego) و توهم یکپارچگی بود. اما در دههٔ هفتاد، او به این مسئله می‌پردازد که چگونه خودِ زبان حامل ژوئیسانس است. لکان مفهوم «لالانگ» (Lalangue) را ابداع می‌کند تا به آن وجهی از زبان اشاره کند که پیش از ساختارهای گرامری و معنایی وجود دارد؛ آواها، بازی‌های زبانی و طنینی که کودک در ارتباط با مادر تجربه می‌کند و سرشار از لذت تنانه است.

زبان ناخودآگاه، زبانی است که با این ژوئیسانس اولیه آغشته شده است. هنگامی که مراجع در اتاق درمان سخن می‌گوید، درمانگر تنها به معنای ظاهری کلمات توجه نمی‌کند. بروز یک لغزش زبانی یا تکرار وسواس‌گونهٔ یک واژه، نشان‌دهندهٔ لحظاتی است که ژوئیسانس از شکاف‌های کلام بیرون می‌زند. دانش نیز در این چارچوب، خنثی و عینی نیست. لکان نشان می‌دهد که چگونه کسب دانش و حتی نظریه‌پردازی می‌تواند به ابزاری برای کسب ژوئیسانس تبدیل شود. او در سمینار بیستم به نقد گفتمان دانشگاهی می‌پردازد و تاکید می‌کند که روانکاوی باید مسیری متفاوت از انباشت صرفِ دانش را طی کند؛ مسیری که سوژه را با حقیقتِ فقدان خود روبرو سازد.

چگونه می‌توان مفاهیم سمینار ۲۰ لکان را در اتاق درمان به کار برد؟

درک مفاهیم انتزاعی سمینار انکور می‌تواند نگاه درمانگر را به گفته‌های مراجع عمیق‌تر کند. این مفاهیم به ما کمک می‌کنند تا الگوهای تکرارشوندهٔ رنج و لذت را در کلام مراجع بشنویم و فراتر از نشانه‌های ظاهری حرکت کنیم تا فرایند روان‌درمانی با دقت بیشتری پیش برود.

شاید در نگاه اول، فرمول‌های منطقی و بحث‌های فلسفی سمینار بیستم لکان برای کار بالینی روزمره بیش از حد انتزاعی به نظر برسند. اما واقعیت این است که این مفاهیم ابزارهای بسیار قدرتمندی برای شنیدن کلام مراجع در اختیار روانکاو قرار می‌دهند. رویکرد بالینی لکانی، بر خلاف بسیاری از رویکردهای دیگر، به دنبال همدلی سطحی یا تقویت ایگوی مراجع نیست. هدف، مداخله در سطح ساختار ناخودآگاه و تغییر موقعیت سوژه نسبت به ژوئیسانس اوست. برای آشنایی بیشتر با این شیوهٔ کار، خواندن مصاحبه با بروس فینک، روانکاو برجستهٔ لکانی، می‌تواند دیدگاه روشنی به درمانگران ارائه دهد.

وقتی مراجعی از رنج‌های بی‌پایان خود در روابط عاطفی یا از ناتوانی در تغییر الگوهای رفتاری‌اش سخن می‌گوید، درمانگر لکانی به دنبال ردیابی ژوئیسانس در این شکایت‌هاست. درمانگر با توجه به مفهوم «نه-همه» (pas-toute) می‌آموزد که هرگز نمی‌توان تمام حقیقت سوژه را در قالب کلمات گنجاند. همیشه چیزی باقی می‌ماند که در برابر نمادین شدن مقاومت می‌کند. هنر روانکاو در این است که فضایی فراهم کند تا مراجع بتواند با این بخش نمادین‌نشده از وجود خود مواجه شود و راهی خلاقانه‌تر برای زیستن با آن بیابد. ما در مرکز تجربه زندگی امیدواریم این مفاهیم راهگشای مسیر بالینی شما باشد و در دورهٔ مفاهیم ژاک لکان فرصتی برای تعمیق این دانش فراهم آوریم.

منابع

پرسش‌های پرتکرار

سمینار ۲۰ لکان در چه سالی برگزار شد؟

این سمینار در سال‌های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۳ میلادی در پاریس برگزار شد و متن پیاده‌سازی‌شدهٔ آن بعدها توسط ژاک آلن میلر ویرایش و منتشر گردید.

واژهٔ انکور (Encore) در نام این سمینار به چه معناست؟

انکور در زبان فرانسوی به معنای «دوباره»، «بیشتر» یا «هنوز» است و لکان از آن برای نشان دادن ماهیت تکرارشونده و سیری‌ناپذیر میل و ژوئیسانس استفاده می‌کند.

تفاوت ژوئیسانس فالیک و ژوئیسانس دیگری چیست؟

ژوئیسانس فالیک محدود، تکه‌تکه و وابسته به ساختارهای زبانی است، در حالی که ژوئیسانس دیگری (زنانه) فراتر از زبان، بی‌کران و بیان‌ناپذیر توصیف می‌شود.

چرا لکان می‌گوید رابطهٔ جنسی وجود ندارد؟

منظور او این است که هیچ فرمول، هماهنگی یا مکمل بودن کاملی میان دو جنس در سطح روان‌شناختی و نمادین وجود ندارد و زبان همواره مانع این یگانگی است.

آیا برای فهم سمینار ۲۰ باید آثار قبلی لکان را خواند؟

بله، آشنایی با مفاهیم پایه مانند امر نمادین، امر خیالی، امر واقع و مفهوم فالوس برای درک مباحث پیچیدهٔ این سمینار کاملا ضروری است.

مفهوم «پاس‌توت» (pas-toute) در نظریهٔ لکان چیست؟

این اصطلاح فرانسوی به معنای «نه-همه» است و لکان آن را برای توصیف موقعیت زنانه به کار می‌برد؛ به این معنا که سوژه به طور کامل تحت انقیاد قانون فالیک نیست.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم