ژوئیسانس چیست؟ لذتی که رنج می‌دهد در روانکاوی لکان

تصویر فردی که ستاره ای درخشان و سنگین را در دست دارد و زیر بار نور زیاد آن خم شده است
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
ژوئیسانس در روانکاوی لکان چیست؟
ژوئیسانس (jouissance) یا کیف، مفهومی در روانکاوی ژاک لکان است که به لذتی افراطی اشاره دارد. این تجربه زمانی رخ می‌دهد که سوژه از مرز اصل لذت عبور می‌کند و وارد محدوده‌ای از رنج می‌شود. ژوئیسانس هستهٔ اصلی تکرار نشانه‌ها در روان آدمی است.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۱ آبان ۱۴۰۵

ژوئیسانس یعنی چه و چرا ترجمه‌اش سخت است؟

واژهٔ ژوئیسانس یکی از پیچیده‌ترین مفاهیم در تاریخ روانکاوی است که برگرداندن آن به زبان‌های دیگر همواره چالش‌برانگیز بوده است. این کلمه در زبان مبدأ بار معنایی حقوقی و جنسی دارد که در ترجمه به کلماتی مانند کیف یا لذت، بخش بزرگی از این عمق معنایی از دست می‌رود.

مفهوم ژوئیسانس (jouissance) ریشه در زبان فرانسوی دارد و فعل آن (jouir) به معنای لذت بردن است. با این حال، استفادهٔ روزمره از این کلمه در زبان فرانسه بسیار فراتر از یک لذت ساده است. در متون حقوقی، این واژه به معنای حق استفاده و بهره‌برداری از یک دارایی یا ملک است که به آن حق انتفاع (usufruct) می‌گویند. از سوی دیگر، در زبان عامیانهٔ فرانسوی، این کلمه بار معنایی کاملاً جنسی دارد و به معنای رسیدن به اوج لذت جنسی (orgasm) استفاده می‌شود. ترکیب این دو معنای کاملاً متفاوت، یکی حقوقی و دیگری جسمانی، باعث شده است تا ژوئیسانس کلمه‌ای منحصر‌به‌فرد باشد.

هنگامی که به زندگی‌نامهٔ ژاک لکان و سیر تحول اندیشه‌های او نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که او این کلمه را به عمد انتخاب کرده است تا پیچیدگی‌های روان انسان را توصیف کند. لکان (Lacan) از واژهٔ ژوئیسانس استفاده کرد تا نشان دهد چگونه سوژهٔ انسانی هم‌زمان مالک بدن خود است و از آن بهره‌برداری می‌کند، اما در عین حال تحت تسلط نیروهایی است که او را به سمت یک ارضای افراطی می‌کشانند. در زبان فارسی، مترجمان معمولاً از کلمهٔ کیف یا همان تلفظ فرانسوی ژوئیسانس استفاده می‌کنند، زیرا کلمهٔ لذت به هیچ وجه نمی‌تواند این تناقض درونی و شدت بیش از حد را منتقل کند.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

اهمیت این واژه در آن است که به ما یادآوری می‌کند روان انسان همواره در پی آرامش نیست. گاهی اوقات، نیروهایی در درون ما وجود دارند که ما را به سمت تجربه‌هایی سوق می‌دهند که از نظر منطقی و عقلانی مخرب به نظر می‌رسند، اما در سطح ناخودآگاه نوعی بهره‌برداری و ارضای پنهان را به همراه دارند. این همان نقطه‌ای است که روانکاوی را از سایر رویکردهای درمانی متمایز می‌کند، زیرا به جای تلاش برای حذف سادهٔ رنج، به دنبال درک معنای نهفته در آن است.

تفاوت لذت و ژوئیسانس در روانکاوی چیست؟

درک مرز میان لذت و ژوئیسانس برای فهم نظریهٔ روانکاوی ضروری است. لذت به دنبال کاهش تنش و رسیدن به آرامش است، در حالی که ژوئیسانس مرزهای تعادل را می‌شکند و سوژه را به سمت تجربه‌ای افراطی می‌برد که غالباً با رنج و درد گره خورده است.

پرتره زیگموند فروید در حال کشیدن سیگار برگ
زیگموند فروید، بنیان‌گذار روانکاوی که برای نخستین بار تمایز میان اصل لذت و فراتر از آن را مطرح کرد · عکس: Max Halberstadt، Public domain

برای فهم دقیق تفاوت این دو مفهوم، باید به نظریات زیگموند فروید (Sigmund Freud) بازگردیم. فروید در کارهای اولیهٔ خود اصل لذت (Lustprinzip) را معرفی کرد. بر اساس این اصل، دستگاه روانی انسان به گونه‌ای طراحی شده است که همواره به دنبال کاهش تنش و رسیدن به یک وضعیت تعادل و آرامش (homeostasis) است. وقتی ما گرسنه می‌شویم، تنشی در بدن ایجاد می‌شود و با غذا خوردن، این تنش کاهش یافته و ما احساس لذت می‌کنیم. بنابراین، لذت در روانکاوی یک عامل محدودکننده و تنظیم‌کننده است که از روان در برابر فشارهای بیش از حد محافظت می‌کند.

با این حال، فروید در ادامهٔ کار خود متوجه شد که انسان‌ها همیشه از اصل لذت پیروی نمی‌کنند. او در مقالهٔ فراسوی اصل لذت، به پدیده‌هایی اشاره کرد که در آن‌ها سوژه به طور مداوم به سمت تجربه‌های دردناک کشیده می‌شود. در راستای بازگشت لکان به فروید، ژاک لکان این ایده را بسط داد و نام آن را ژوئیسانس گذاشت. لکان استدلال کرد که وقتی تنش از یک حد مشخص فراتر می‌رود، دیگر به عنوان لذت تجربه نمی‌شود، بلکه به رنج تبدیل می‌گردد. اما نکتهٔ کلیدی این است که سوژه در دل همین رنج، نوعی ارضای ناخودآگاه را تجربه می‌کند.

برای روشن‌تر شدن این موضوع، می‌توانیم به ادبیات کلاسیک فارسی نگاهی بیندازیم. در اشعار حافظ یا مولانا، بارها با مفهوم درد عشق مواجه می‌شویم. عاشق از دوری معشوق رنج می‌کشد و اشک می‌ریزد، اما حاضر نیست این درد را با هیچ آرامشی عوض کند. این درد، صرفاً یک رنج خالص نیست، بلکه در درون خود حامل کیفی است که تمام وجود عاشق را در بر می‌گیرد. ژوئیسانس دقیقاً همین درهم‌تنیدگی لذت و رنج است. لذت مرزی است که روان برای محافظت از خود می‌کشد، اما ژوئیسانس تخطی از این مرز و ورود به منطقه‌ای خطرناک و در عین حال خواستنی است.

چگونه ژوئیسانس در نشانه‌ها و تکرار دیده می‌شود؟

نشانه‌های روانی صرفاً پیام‌هایی برای رمزگشایی نیستند، بلکه حامل هسته‌ای از ژوئیسانس هستند که سوژه را به تکرار وامی‌دارد. این تکرار الگوهای آسیب‌زا نشان می‌دهد که چگونه روان آدمی به شکلی ناخودآگاه به رنجی گره می‌خورد که در پس آن یک ارضای پنهان وجود دارد.

یکی از بزرگترین معماهایی که درمانگران در اتاق درمان با آن روبه‌رو می‌شوند، پدیدهٔ تکرار است. چرا یک مراجع بارها و بارها وارد روابط عاطفی مخرب می‌شود؟ چرا کسی که از یک رفتار خاص آسیب می‌بیند، نمی‌تواند آن را متوقف کند؟ پاسخ این پرسش‌ها در هستهٔ نشانه (symptom) نهفته است. در رویکردهای دیگر، نشانه معمولاً به عنوان یک مشکل یا بیماری دیده می‌شود که باید برطرف گردد، اما با مطالعهٔ مفاهیم روانکاوی درمی‌یابیم که نشانه کارکردی بسیار پیچیده‌تر دارد.

نشانه در واقع راه حلی است که روان برای کنار آمدن با یک تعارض درونی پیدا کرده است. اما این راه حل، خود تولیدکنندهٔ ژوئیسانس است. سوژه از طریق نشانهٔ خود، کیفی را تجربه می‌کند که رها کردن آن برایش بسیار دشوار است. به عنوان مثال، مراجعی را در نظر بگیرید که مدام شریک‌های عاطفی‌ای را انتخاب می‌کند که به او بی‌توجهی می‌کنند. او در ظاهر از این بی‌توجهی شکایت دارد و رنج می‌کشد، اما در سطح ناخودآگاه، این موقعیت تکراری به او اجازه می‌دهد تا فانتزی‌های قدیمی خود را بازآفرینی کند. البته باید تأکید کنیم که این توصیف یک الگوی بالینی است و نباید به عنوان یک تشخیص قطعی در نظر گرفته شود. روانکاوی به ما می‌آموزد که هر فرد در ارتباط با ژوئیسانس خود، ساختاری کاملاً یکتا دارد.

لکان در سمینارهای متأخر خود، مفهوم نشانه را به سینتوم (sinthome) تغییر داد تا تأکید کند که نشانه دیگر فقط پیامی برای رمزگشایی نیست، بلکه گره‌ای است که سوژه از طریق آن با ژوئیسانس خود ارتباط برقرار می‌کند.

این تکرار اجبارگونه (repetition compulsion) نشان‌دهندهٔ وفاداری ناخودآگاه سوژه به ژوئیسانس است. در اینجا، درک تفاوت فانتزی و فانتاسم به ما کمک می‌کند تا ببینیم چگونه سوژه از طریق قاب فانتزی خود، واقعیت را سازماندهی می‌کند تا بتواند سهم خود را از این کیف دردناک دریافت کند. وظیفهٔ روانکاو در این مرحله، متوقف کردن زودهنگام این تکرار نیست، بلکه فراهم کردن فضایی است تا مراجع بتواند صدای این ژوئیسانس را بشنود.

ژوئیسانس چگونه در زبان و بدن سوژه جای می‌گیرد؟

ورود انسان به جهان زبان باعث می‌شود تا بخشی از ارضای غریزی برای همیشه از دست برود. این فقدان اولیه باعث شکل‌گیری حفره‌ای می‌شود که ژوئیسانس در اطراف آن می‌چرخد و به این ترتیب، بدن سوژه به تسخیر واژه‌ها و دال‌هایی درمی‌آید که رنج و کیف را تولید می‌کنند.

برای درک رابطهٔ زبان و ژوئیسانس، باید به لحظهٔ ورود انسان به نظم نمادین (symbolic order) توجه کنیم. نوزاد انسان در ابتدا غرق در یک لذت بی‌واسطه با بدن مادر است، اما برای تبدیل شدن به یک سوژهٔ اجتماعی، باید وارد جهان زبان شود. این ورود هزینه‌ای دارد که لکان آن را اختگی نمادین (symbolic castration) می‌نامد. همان‌طور که در کتاب درآمدی بر خوانش لکان ژوئل دُر به خوبی توضیح داده شده است، زبان بدن سوژه را تکه‌تکه می‌کند و بخشی از آن ارضای اولیه را برای همیشه از او می‌گیرد.

این فقدان باعث می‌شود که ژوئیسانس دیگر یک تجربهٔ کامل و بی‌نقص نباشد، بلکه به صورت قطعاتی در بدن پخش شود. لکان از مفهومی به نام ژوئیسانس فالیک (phallic jouissance) نام می‌برد که به معنای ارضایی است که در چارچوب زبان و فالوس شکل می‌گیرد. این کیف همواره ناقص است و سوژه را در یک جستجوی بی‌پایان برای یافتن آن بخش گمشده رها می‌کند. در کنار آن، لکان به ژوئیسانس دیگری نیز اشاره می‌کند که فراتر از زبان است و آن را ژوئیسانس دیگری (jouissance of the Other) می‌نامد؛ تجربه‌ای که بیشتر به عرفان و حالت‌های خلسه شباهت دارد.

بدن در روانکاوی لکانی صرفاً یک ارگانیسم زیستی نیست، بلکه بدنی است که توسط دال‌ها (signifiers) نوشته شده است. وقتی کودک تصویر خود را در آینه می‌بیند و با نظریهٔ نظریهٔ مرحلهٔ آینه‌ای لکان آشنا می‌شویم، درمی‌یابیم که چگونه یکپارچگی خیالی بدن شکل می‌گیرد، اما همواره تنشی میان این تصویر کامل و بدن تکه‌تکه‌شدهٔ واقعی وجود دارد. ژوئیسانس در همین شکاف‌ها و تنش‌ها لانه می‌کند. کلماتی که ما از والدین خود می‌شنویم، نامی که بر ما گذاشته می‌شود و قوانینی که به ما تحمیل می‌گردند، همگی بر بدن ما حک می‌شوند و مسیرهای خاصی را برای تجربهٔ رنج و کیف ایجاد می‌کنند.

مقایسهٔ ویژگی‌های اصل لذت و ژوئیسانس در روانکاوی

ویژگیاصل لذت (Pleasure Principle)ژوئیسانس (Jouissance)
هدف اصلیکاهش تنش و رسیدن به تعادل حیاتیافزایش تنش و عبور از مرزهای تعادل
تجربهٔ حسیآرامش‌بخش، خوشایند و قابل تحملدردناک، افراطی و درهم‌تنیده با رنج
رابطه با قانونپیروی از قانون نمادین و محدودیت‌هاتخطی از قانون و تلاش برای فراتر رفتن
نمود بالینیخواب‌ها، آرزوها و ارضای نیازهای روزمرهتکرار اجبارگونهٔ نشانه‌ها و الگوهای مخرب

منبع: مفاهیم بنیادین روانکاوی، بر اساس سمینارهای ژاک لکان

آیا ژوئیسانس در ساختارهای مختلف روانی متفاوت عمل می‌کند؟

نحوهٔ مواجهه با ژوئیسانس در هر ساختار روانی شکل منحصر‌به‌فردی به خود می‌گیرد. روان‌نژندی، روان‌پریشی و انحراف هر کدام راهبردهای متفاوتی برای مهار، دفع یا در آغوش کشیدن این ارضای افراطی دارند که شناخت آن‌ها برای درک پویایی‌های بالینی در اتاق درمان بسیار حیاتی است.

در روانکاوی لکانی، ما با سه ساختار اصلی روانی مواجه هستیم که هر کدام واکنش متفاوتی به مسئلهٔ فقدان و ژوئیسانس نشان می‌دهند. مطالعهٔ ساختارهای بالینی در روانکاوی به ما نشان می‌دهد که این ساختارها برچسب‌های بیماری نیستند، بلکه موقعیت سوژه را در برابر زبان و قانون تعیین می‌کنند. در روان‌نژندی (neurosis)، که شامل هیستری و وسواس است، سوژه اختگی را پذیرفته است. او تلاش می‌کند ژوئیسانس را مهار کند و آن را از طریق فانتزی‌ها و نشانه‌هایش در یک چارچوب امن نگه دارد. فرد روان‌نژند همواره احساس می‌کند که چیزی کم است و ژوئیسانس کامل در جای دیگری قرار دارد.

در مقابل، ساختار روان‌پریشی (psychosis) زمانی شکل می‌گیرد که دال کلیدی قانون (نام پدر) در روان سوژه ثبت نشده باشد. در این حالت، ژوئیسانس مهار نمی‌شود و به جای اینکه در نشانه‌های خاصی متمرکز شود، تمام بدن و جهان سوژه را در بر می‌گیرد. توهمات و هذیان‌ها در واقع تلاش‌های سوژه برای بازسازی جهانی هستند که توسط این ژوئیسانس بی‌کران و وحشتناک مورد هجوم قرار گرفته است. باز هم باید یادآوری کنیم که هر جا بالینی است توصیف الگوست نه تشخیص قطعی، و رویکرد روانکاو در مواجهه با این ساختار کاملاً با روانپزشکی متفاوت است.

ساختار سوم، انحراف (perversion) است. برای درک بهتر این ساختار می‌توانیم به مقالهٔ پرورژن چیست مراجعه کنیم. در انحراف، سوژه وجود قانون و فقدان را می‌شناسد، اما آن را انکار می‌کند (disavowal). فرد منحرف خود را ابژه‌ای برای پر کردن فقدان دیگری می‌داند و تلاش می‌کند تا قانونی بودن ژوئیسانس را ثابت کند. او مرزها را می‌شکند تا نشان دهد که می‌تواند به آن ارضای افراطی دست یابد بدون آنکه بهای اختگی را بپردازد. بنابراین، در اتاق درمان، شنیدن نحوهٔ صحبت کردن مراجع دربارهٔ رنج‌ها و لذت‌هایش، کلید اصلی برای درک ساختار روانی اوست.

چگونه روانکاو با ژوئیسانس مراجع در اتاق درمان مواجه می‌شود؟

مواجهه با ژوئیسانس در فضای درمان نیازمند ظرافت و درک عمیق روانکاو از پویایی‌های ناخودآگاه است. درمانگر تلاش می‌کند تا مراجع را با هستهٔ رنج‌آور نشانه‌هایش روبه‌رو کند و به او کمک کند تا رابطهٔ جدیدی با این ارضای افراطی و مخرب برقرار سازد.

اتاق روانکاوی فضایی است که در آن سوژه دعوت می‌شود تا دربارهٔ رنج‌های خود سخن بگوید. اما روانکاو به خوبی می‌داند که در پس این شکایت‌ها، وابستگی عمیقی به ژوئیسانس وجود دارد. هدف روانکاوی این نیست که مراجع را به یک وضعیت تعادل کامل و بدون درد برساند، زیرا چنین وضعیتی در واقعیت انسانی وجود ندارد. بلکه هدف، تغییر رابطهٔ سوژه با نشانه و ژوئیسانس است. روانکاو از طریق گوش دادن دقیق و استفاده از سکوت و برش‌های کلامی، به مراجع نشان می‌دهد که چگونه خود او در تولید رنجی که از آن شکایت دارد، مشارکت می‌کند.

یکی از ابزارهای مهم در این مسیر، درک پویایی‌های رابطهٔ درمانی است. با مطالعهٔ انتقال و انتقال متقابل متوجه می‌شویم که مراجع چگونه الگوهای تکراری و ژوئیسانس خود را در رابطه با روانکاو بازآفرینی می‌کند. روانکاو باید مراقب باشد که در تلهٔ این تکرار نیفتد و به جای پاسخ دادن به تقاضای مراجع برای آرامش موقت، او را به سمت مواجهه با حقیقت ناخودآگاهش هدایت کند. این فرآیند زمان‌بر و گاهی دردناک است، اما در نهایت به سوژه اجازه می‌دهد تا مسئولیت کیف و رنج خود را بپذیرد.

در پایان مسیر تحلیل، مراجع ممکن است متوجه شود که نشانه‌اش کاملاً از بین نرفته است، اما دیگر آن قدرت مخرب و فلج‌کنندهٔ سابق را ندارد. او یاد می‌گیرد که چگونه با سینتوم خود زندگی کند و از آن به عنوان یک تکیه‌گاه برای خلق معنای جدید استفاده نماید. برای کسانی که علاقه‌مند به یادگیری عمیق‌تر این مفاهیم هستند، شرکت در دورهٔ مفاهیم ژاک لکان در مدرسهٔ تجربه می‌تواند گامی مؤثر باشد. ما در مرکز تجربه زندگی تلاش می‌کنیم تا با فراهم آوردن فضایی برای مطالعه و کاوش در این مفاهیم، مسیر درک عمیق‌تر روان آدمی را برای دانشجویان و درمانگران هموار سازیم.

منابع

پرسش‌های پرتکرار

ژوئیسانس در لکان به چه معناست؟

ژوئیسانس یا کیف، به لذتی افراطی اشاره دارد که از مرز تحمل سوژه فراتر می‌رود و به رنج تبدیل می‌شود. این مفهوم نشان می‌دهد که چگونه انسان‌ها به طور ناخودآگاه به الگوهای دردناک خود وابسته هستند.

چرا ترجمهٔ واژهٔ ژوئیسانس به فارسی دشوار است؟

این واژه در زبان فرانسوی هم‌زمان معنای حقوقی (حق استفاده از یک ملک) و معنای جنسی دارد. کلماتی مانند لذت یا کیف نمی‌توانند تمام این بار معنایی متناقض و پیچیده را به طور کامل منتقل کنند.

تفاوت اصلی میان لذت و ژوئیسانس چیست؟

لذت به دنبال حفظ تعادل و کاهش تنش در روان است، در حالی که ژوئیسانس مرزهای این تعادل را می‌شکند و سوژه را درگیر تنشی فزاینده می‌کند که با درد و رنج همراه است.

منظور از ژوئیسانس فالیک چیست؟

ژوئیسانس فالیک ارضایی است که در چارچوب زبان و نظم نمادین شکل می‌گیرد. این کیف همواره ناقص و محدود است، زیرا ورود به جهان زبان مستلزم از دست دادن بخشی از ارضای کامل و اولیه است.

آیا ژوئیسانس همان مازوخیسم است؟

خیر، اگرچه هر دو شامل رنج هستند، اما مازوخیسم یک ساختار یا پویایی خاص است که در آن فرد فعالانه به دنبال درد است. ژوئیسانس مفهومی گسترده‌تر است که در تمام نشانه‌ها و تکرارهای ناخودآگاه جریان دارد.

روانکاو چگونه با ژوئیسانس مراجع کار می‌کند؟

روانکاو تلاش نمی‌کند ژوئیسانس را کاملاً از بین ببرد، بلکه به مراجع کمک می‌کند تا هستهٔ رنج‌آور نشانه‌هایش را بشناسد و بتواند رابطهٔ جدید و سازنده‌تری با این ارضای ناخودآگاه برقرار کند.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن کافی نیست؛ مدرسهٔ تجربه خواندن نظریه را با سوپرویژن، درمان فردی و کار بالینی کنار هم می‌گذارد. اگر دانشجو یا درمانگر هستید، از اینجا شروع کنید.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم