آموزش فروید: بررسی دلایل روانی و نظری جدایی فروید و یونگ

تصویرسازی دو مرد کنار شمعی که نورش توسط منشوری به طیف‌های رنگی تبدیل می‌شود
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
دلیل اصلی جدایی زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ چه بود؟
دلیل اصلی جدایی زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ، اختلاف نظر بنیادین آن‌ها درباره ماهیت لیبیدو بود. فروید لیبیدو را منحصراً انرژی جنسی می‌دانست، در حالی که یونگ آن را به عنوان یک انرژی روانی عمومی و حیاتی تعریف می‌کرد.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

چرا بررسی رابطه فروید و یونگ در آموزش فروید اهمیت دارد؟

شناخت ریشه‌های تاریخی و تعارض‌های میان بنیان‌گذاران روانکاوی، گامی ضروری برای درک عمیق‌تر مفاهیم این دانش است. پژوهش درباره تعاملات پیچیده این دو چهره برجسته نشان می‌دهد که چگونه نظریه‌های بزرگ از دل تجربه‌های زیسته و چالش‌های بین‌فردی متولد شده‌اند.

آغاز مسیر درک روانکاوی نیازمند مطالعه دقیق تاریخچه و روابط میان بنیان‌گذاران آن است. بسیاری از علاقه‌مندان می‌پرسند که برای ورود به این حوزه پهناور، مطالعه را باید از کجا آغاز کرد. پاسخ به این پرسش اغلب به بررسی متون اصلی و نامه‌نگاری‌های اولیه بازمی‌گردد. مطالعه منابعی مانند مقاله آموزش فروید از کجا شروع کنیم می‌تواند نقشه راه روشنی برای این مسیر فراهم کند. رابطه میان زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ یکی از جذاب‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین فصل‌های این تاریخ است. این رابطه که با شیفتگی و تحسین متقابل آغاز شد، در نهایت به یکی از تلخ‌ترین جدایی‌های علمی انجامید.

بررسی این گسست تنها یک مرور تاریخی ساده نیست. درک دلایل این جدایی به ما کمک می‌کند تا پایه‌های نظری هر دو مکتب را بهتر بشناسیم. فروید در جستجوی یک وارث فکری بود تا روانکاوی را از محدود شدن به یک حلقه کوچک در وین نجات دهد. یونگ با پیشینه روان‌پزشکی و جایگاه علمی خود در زوریخ، بهترین گزینه برای این نقش به نظر می‌رسید. با مطالعه زندگی‌نامهٔ زیگموند فروید درمی‌یابیم که او تا چه اندازه به حفظ چارچوب‌های اصلی نظریه خود اهمیت می‌داد و هرگونه انحراف از آن را تهدیدی برای بقای روانکاوی می‌پنداشت.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

اختلاف فروید و یونگ بر سر مفهوم لیبیدو چگونه آغاز شد؟

مفهوم لیبیدو یکی از اصلی‌ترین نقاط تقاطع و سپس گسست در تاریخ روانکاوی به شمار می‌رود. تفاوت در تعریف ماهیت این انرژی روانی، مسیر فکری دو نظریه‌پرداز بزرگ را برای همیشه از یکدیگر جدا کرد و مکتب‌های متفاوتی را پدید آورد.

زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ در کنار هم در دانشگاه کلارک سال ۱۹۰۹
زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ در دوران همکاری در دانشگاه کلارک · عکس: Unknown authorUnknown author، Public domain

مفهوم لیبیدو (libido) در مرکز نظریه روانکاوی کلاسیک قرار دارد. فروید لیبیدو را به عنوان انرژی رانه‌های جنسی تعریف می‌کرد که نیروی محرکه اصلی در رشد روانی انسان است. از دیدگاه او، تمام فعالیت‌های انسانی، از جمله هنر، مذهب و تمدن، ریشه در والایش همین انرژی جنسی دارند. این نگاه تقلیل‌گرا و متمرکز بر جنسیت، برای یونگ که ذهنیتی اسطوره‌شناختی و فلسفی داشت، به تدریج غیرقابل پذیرش شد.

یونگ معتقد بود که محدود کردن انرژی حیاتی روان تنها به رانه‌های جنسی، نادیده گرفتن ابعاد وسیع‌تر تجربه انسانی است. او لیبیدو را به عنوان یک انرژی روانی عمومی (general psychic energy) بازتعریف کرد که نه تنها شامل میل جنسی، بلکه دربرگیرنده انگیزه برای رشد، خلاقیت و جستجوی معنا نیز می‌شود. این تفاوت بنیادین، نخستین ترک‌ها را در بنای رابطه آن‌ها ایجاد کرد. فروید اصرار داشت که نظریه جنسی باید به عنوان یک دژ تسخیرناپذیر در برابر انتقادهای جامعه علمی حفظ شود.

عقده ادیپ و فانتزی پدرکشی چه نقشی در جدایی این دو متفکر داشت؟

پویایی‌های ناخودآگاه میان یک استاد و شاگرد برجسته‌اش، اغلب بازتابی از تعارض‌های کهن و الگوهای اسطوره‌ای است. رقابت پنهان و میل به استقلال فکری، بستر مناسبی برای شکل‌گیری احساسات پیچیده‌ای فراهم کرد که در نهایت به فروپاشی یک رابطه علمی انجامید.

پویایی‌های ناخودآگاه (unconscious dynamics) میان فروید و یونگ، فراتر از اختلاف‌های نظری، سرشار از تعارض‌های عاطفی بود. فروید همواره یونگ را به عنوان پسر ارشد و وارث تاج و تخت روانکاوی خطاب می‌کرد. این جایگاه، اگرچه در ابتدا برای یونگ افتخارآمیز بود، اما به تدریج بار روانی سنگینی را بر دوش او گذاشت. عقده ادیپ (Oedipus complex) که فروید آن را هسته مرکزی روان‌نژندی می‌دانست، به شکلی نمادین در رابطه خود آن‌ها در حال اجرا بود.

میل به استقلال فکری در یونگ، ناگزیر با فانتزی پدرکشی (patricide fantasy) گره خورده بود. برای آنکه یونگ بتواند صدای مستقل خود را پیدا کند، باید اقتدار پدر نمادین خود را از بین می‌برد. حوادث معروفی در تاریخ روانکاوی ثبت شده است که این تنش ناخودآگاه را آشکار می‌کند. برای نمونه، در دو ملاقات متفاوت در برمن و مونیخ، یونگ در حضور فروید دچار غش و از هوش رفتن شد. فروید این حملات را ناشی از آرزوی مرگ ناخودآگاه یونگ برای خودش تفسیر کرد. این تحلیل‌ها، اگرچه با مقاومت یونگ روبرو می‌شد، اما نشان‌دهنده شدت تعارض‌های پنهان در این رابطه بود.

نامه‌های فروید و یونگ چه چیزی از ناخودآگاه آن‌ها فاش می‌کند؟

مکاتبات طولانی میان دو روانکاو برجسته، سندی بی‌نظیر از تحول یک رابطه علمی و عاطفی است. خوانش دقیق این نامه‌ها، لایه‌های پنهانی از فرافکنی‌ها، اضطراب‌ها و مقاومت‌های روانی را آشکار می‌کند که در قالب کلمات علمی و نظری پنهان شده بودند.

مکاتبات میان فروید و یونگ، که شامل صدها نامه در طول هفت سال همکاری آن‌هاست، گنجینه‌ای ارزشمند برای تحلیل‌گران تاریخ روان‌شناسی است. این نامه‌ها نه تنها سیر تحول نظریه‌های آن‌ها را نشان می‌دهد، بلکه پرده از احساسات، فرافکنی‌ها و اضطراب‌های عمیق آن‌ها برمی‌دارد. در این نامه‌ها می‌توان مشاهده کرد که چگونه بحث‌های علمی به تدریج جای خود را به کنایه‌های شخصی و تحلیل‌های متقابل آزاردهنده می‌دهند.

یکی از مفاهیم کلیدی که در خوانش این نامه‌ها برجسته می‌شود، پدیده انتقال و واکنش‌های متقابل درمانگر به مراجع است. مطالعه دقیق مقاله انتقال و انتقال متقابل به درک بهتر این پویایی‌ها کمک می‌کند. فروید در جایگاه یک مرجع قدرت، انتظار وفاداری مطلق داشت، در حالی که یونگ به دنبال تایید و همزمان استقلال بود. هنگامی که یونگ شروع به تحلیل رویاها و لغزش‌های فروید کرد، فروید با عقب‌نشینی و امتناع از ارائه تداعی‌های خود، مرزهای اقتدارش را بست. این امتناع، ضربه سنگینی به اعتماد یونگ وارد کرد و به او نشان داد که فروید حاضر نیست اقتدار خود را فدای کشف حقیقت کند.

مقایسه دیدگاه‌های بنیادین زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ

مفهوم کلیدیدیدگاه زیگموند فرویددیدگاه کارل گوستاو یونگ
ماهیت لیبیدوانرژی رانه‌های جنسی و نیروی محرکه اصلی روانانرژی روانی عمومی شامل میل به رشد و خلاقیت
ساختار ناخودآگاهمخزن امیال سرکوب‌شده و تجربیات شخصی دوران کودکیشامل ناخودآگاه شخصی و ناخودآگاه جمعی (کهن‌الگوها)
تحلیل رویاتحقق آرزوهای سرکوب‌شده و پنهان کردن امیال ممنوعهتلاش روان برای جبران و هدایت فرد به سوی یکپارچگی
هدف درمانآگاه کردن ناخودآگاه و حل تعارض‌های دوران کودکیرسیدن به فردیت و یکپارچگی تمام ابعاد روان
نگاه به مذهبیک توهم و روان‌نژندی وسواسی جمعی در تمدن بشرینیاز ذاتی روان انسان و ابزاری برای جستجوی معنا

منبع: کتاب تاریخ روان‌شناسی نوین، شولتز و شولتز

نگاه به رویاها چگونه تفاوت مسیر این دو روانکاو را روشن کرد؟

تحلیل رویاها همواره شاهراهی برای ورود به ناخودآگاه تلقی شده است. با این حال، تفاوت در شیوه رمزگشایی از تصاویر و نمادهای شبانه، نشان‌دهنده اختلاف‌های عمیق‌تر در درک ساختار ذهن و کارکرد روان انسان در مکاتب مختلف روان‌شناسی تحلیلی است.

رویاها در روانکاوی کلاسیک به عنوان شاهراهی به سوی ناخودآگاه شناخته می‌شوند. فروید در کتاب مشهور خود، رویاها را تحقق آرزوهای سرکوب‌شده دوران کودکی می‌دانست. از دیدگاه او، هر تصویر در رویا، پوششی برای یک میل پنهان و اغلب جنسی است. در مقابل، یونگ رویکردی کاملاً متفاوت به پدیده رویا داشت. برای آشنایی بیشتر با این تفاوت‌ها، مطالعه مطلب خواب و رویا در روانکاوی بسیار راهگشا خواهد بود.

یونگ معتقد بود که رویاها تنها بازتاب گذشته و امیال سرکوب‌شده نیستند، بلکه کارکردی آینده‌نگرانه (prospective function) نیز دارند. او رویا را تلاشی از سوی روان برای جبران یک‌جانبه‌نگری‌های ذهن خودآگاه و هدایت فرد به سوی یکپارچگی (individuation) می‌دانست. علاوه بر این، یونگ با معرفی مفهوم ناخودآگاه جمعی، بر این باور بود که برخی از نمادهای رویا ریشه در تجربیات شخصی ندارند، بلکه از الگوهای کهن‌الگویی (archetypes) مشترک میان تمام انسان‌ها سرچشمه می‌گیرند. این اختلاف نظر در تحلیل رویاها، زمانی به اوج رسید که آن‌ها در سفری مشترک به آمریکا، رویاهای یکدیگر را تحلیل کردند و به بن‌بست‌های اساسی رسیدند.

چگونه اختلاف‌های نظری در کار با مراجع خود را نشان می‌داد؟

نظریه‌های روانکاوی در نهایت باید در اتاق درمان و در مواجهه با رنج انسان‌ها کارآمدی خود را نشان دهند. تفاوت در رویکردهای نظری، به شکل‌گیری تکنیک‌های درمانی متفاوتی منجر شد که هر کدام مسیر متمایزی را برای بهبود پیشنهاد می‌دادند.

تفاوت‌های نظری میان فروید و یونگ، پیامدهای مستقیمی در شیوه کار بالینی آن‌ها داشت. برای درک بهتر این موضوع، می‌توانیم یک مثال بالینی ساختگی را بررسی کنیم. لازم به ذکر است که این توصیف تنها برای روشن شدن الگوهای نظری است و به هیچ وجه یک تشخیص قطعی یا ادعای درمانی محسوب نمی‌شود. فرض کنید مراجعی با احساس اضطراب شدید و رویاهای مکرر درباره گیر افتادن در یک غار تاریک به درمانگر مراجعه می‌کند.

یک روانکاو با رویکرد فرویدی کلاسیک، ممکن است این غار تاریک را نمادی از رحم مادر و اضطراب مراجع را ناشی از تعارض‌های حل‌نشده ادیپال و امیال سرکوب‌شده جنسی تفسیر کند. تمرکز درمان بر کشف ریشه‌های کودکی این اضطراب خواهد بود. در مقابل، یک تحلیل‌گر یونگی ممکن است غار را نمادی از ورود به ناخودآگاه و فرآیند تولد دوباره (rebirth) در نظر بگیرد. در این رویکرد، اضطراب مراجع نه تنها یک نشانه بیمارگون، بلکه فراخوانی از سوی روان برای تغییر مسیر زندگی و حرکت به سوی فردیت تعبیر می‌شود. در اینجا، مراجع تشویق می‌شود تا با تصاویر درون غار ارتباط برقرار کند و معنای نمادین آن‌ها را برای زندگی کنونی‌اش بیابد.

میراث این جدایی برای روانکاوی معاصر چیست؟

پایان یافتن همکاری دو متفکر بزرگ، برخلاف تصور اولیه، به پویایی و گسترش دانش روانکاوی کمک شایانی کرد. این گسست تاریخی زمینه‌ساز شکل‌گیری مکاتب متنوعی شد که هر یک ابعاد تازه‌ای از روان پیچیده انسان را مورد کاوش قرار دادند.

جدایی این دو چهره تاثیرگذار، اگرچه در زمان خود با تلخی و رنج فراوان همراه بود، اما در نهایت به نفع پیشرفت دانش روان‌شناسی تمام شد. این گسست نشان داد که روان پیچیده انسان را نمی‌توان تنها در یک چارچوب نظری محدود کرد. فروید پس از این جدایی، نظریه خود را با مفاهیم جدیدی مانند رانه مرگ (death drive) و ساختار سه‌گانه روان گسترش داد. یونگ نیز با تاسیس روان‌شناسی تحلیلی، مسیر منحصر‌به‌فرد خود را در کاوش کهن‌الگوها و ناخودآگاه جمعی پی گرفت.

امروزه، خوانندگان و دانشجویان روان‌شناسی با مطالعه مقاله روانکاوی چیست می‌توانند تنوع و گستردگی این مکاتب را درک کنند. هر دو رویکرد، ابزارهای ارزشمندی برای درک رنج انسان و کمک به مراجعان در اتاق درمان فراهم می‌کنند. برای کسانی که قصد دارند این مفاهیم را به صورت عمیق‌تر و حرفه‌ای‌تر بیاموزند، شرکت در دوره‌های تخصصی مانند آموزش روانکاوی در مدرسهٔ تجربه فرصتی بی‌نظیر برای پیوند دادن تئوری با کار بالینی است. ما در مرکز تجربه زندگی بر این باوریم که درک دقیق تاریخ روانکاوی، پیش‌شرط ضروری برای تبدیل شدن به یک درمانگر آگاه و توانمند است.

منابع
  • شولتز و شولتز، تاریخ روان‌شناسی نوین، ۱۳۹۸
  • زیگموند فروید، تاریخچه جنبش روانکاوی، ۱۹۱۴
  • کارل گوستاو یونگ، خاطرات، رویاها، اندیشه‌ها، ۱۹۶۱
  • پیتر گی، فروید: زندگی برای زمانه ما، ۱۹۸۸

پرسش‌های پرتکرار

آیا فروید و یونگ پس از جدایی هرگز با یکدیگر ملاقات کردند؟

خیر، پس از قطع رسمی روابط در سال هزار و نهصد و سیزده، فروید و یونگ دیگر هرگز با یکدیگر ملاقات نکردند و مکاتبات آن‌ها نیز به طور کامل متوقف شد.

کتابی که باعث جدایی قطعی یونگ از فروید شد چه نام داشت؟

کتاب نمادهای دگرگونی که توسط یونگ نوشته شد، نقطه پایان این رابطه بود. یونگ در این کتاب تعریف فروید از لیبیدو را به چالش کشید و مفهوم ناخودآگاه جمعی را معرفی کرد.

آیا یونگ در ابتدا تمام نظریات فروید را پذیرفته بود؟

یونگ از همان ابتدا درباره تاکید بیش از حد فروید بر تمایلات جنسی تردید داشت، اما به دلیل احترام به جایگاه علمی فروید، در سال‌های اولیه همکاری این تردیدها را پنهان می‌کرد.

واکنش فروید به استعفای یونگ از ریاست انجمن بین‌المللی روانکاوی چه بود؟

فروید این استعفا را به عنوان یک خیانت شخصی و نظری تلقی کرد. او معتقد بود که یونگ با دور شدن از نظریه جنسی، اصول بنیادین روانکاوی را زیر پا گذاشته است.

آیا اختلاف فروید و یونگ تنها ریشه علمی داشت؟

خیر، علاوه بر اختلافات علمی، تفاوت‌های شخصیتی، پیشینه فرهنگی متفاوت و پویایی‌های پیچیده ناخودآگاه مانند رقابت پنهان و نیاز یونگ به استقلال از یک چهره پدرانه، نقش مهمی در این جدایی داشتند.

مفهوم ناخودآگاه جمعی در نظریه یونگ به چه معناست؟

ناخودآگاه جمعی عمیق‌ترین لایه روان است که شامل تجربیات مشترک و باستانی تمام بشریت می‌شود. این لایه از طریق کهن‌الگوها یا الگوهای رفتاری و نمادین جهانی در رویاها و اسطوره‌ها خود را نشان می‌دهد.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن فروید آغاز راه است؛ مدرسهٔ تجربه نظریه را با کیس‌خوانی، سوپرویژن و کار بالینی کنار هم می‌گذارد.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم