روان‌شناسی گروهی و تحلیل ایگو: فروید دربارهٔ توده، رهبر و همانندسازی

آدمک‌هایی که در آینه‌های فردی خود بازتاب یک نور مشترک و مرکزی را تماشا می‌کنند
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
کتاب روان‌شناسی گروهی و تحلیل ایگو دربارهٔ چیست؟
کتاب روان‌شناسی گروهی و تحلیل ایگو اثر زیگموند فروید، به بررسی پویایی‌های روانی درون گروه‌های انسانی می‌پردازد. این اثر نشان می‌دهد که چگونه پیوندهای لیبیدینال و مفهوم همانندسازی، افراد را به یکدیگر متصل کرده و رهبر را در جایگاه آرمان ایگوی آن‌ها قرار می‌دهند.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

کتاب روان‌شناسی گروهی و تحلیل ایگو دربارهٔ چه موضوعی است؟

کتاب روان‌شناسی گروهی و تحلیل ایگو اثری بنیادین از زیگموند فروید است که در سال هزار و نهصد و بیست و یک میلادی منتشر شد. این نوشته نشان می‌دهد که چگونه روان‌شناسی فردی از همان ابتدا با روان‌شناسی اجتماعی گره خورده است و انسان‌ها در بستر ارتباط با دیگران معنا می‌یابند.

خواندن زندگی‌نامهٔ زیگموند فروید نشان می‌دهد که او پس از پایان جنگ جهانی اول، توجه خود را از تعارض‌های صرفاً درونی و فردی به سمت پدیده‌های گسترده‌تر اجتماعی معطوف کرد. کتاب روان‌شناسی گروهی و تحلیل ایگو (Group Psychology and the Analysis of the Ego) حاصل همین چرخش فکری است. فروید در این اثر تلاش می‌کند تا به این پرسش اساسی پاسخ دهد که چه نیرویی انسان‌ها را در قالب یک گروه یا توده کنار هم نگه می‌دارد و چرا افراد در میان جمع، رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که در حالت انزوا هرگز مرتکب آن‌ها نمی‌شوند.

پیش از فروید، اندیشمندانی مانند گوستاو لوبون (Gustave Le Bon) دربارهٔ روان‌شناسی توده‌ها نوشته بودند. لوبون معتقد بود که انسان‌ها در میان توده، خردورزی خود را از دست می‌دهند و تسلیم یک روح جمعی ناخودآگاه می‌شوند که آن‌ها را به سمت رفتارهای غریزی و گاه وحشیانه سوق می‌دهد. با این حال، فروید به توصیف‌های لوبون بسنده نکرد. او می‌خواست بداند مکانیسم روانی پنهانی که این پدیده را رقم می‌زند چیست. برای کسی که می‌پرسد روانکاوی چیست، این کتاب نمونه‌ای عالی از کاربرد مفاهیم روانکاوانه برای درک پدیده‌های پیچیدهٔ اجتماعی و فرهنگی است.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

فروید در این کتاب استدلال می‌کند که نمی‌توان روان‌شناسی فردی را به طور کامل از روان‌شناسی اجتماعی جدا کرد. انسان از همان ابتدای زندگی درگیر رابطه‌هایی با والدین، خواهر و برادر و اطرافیان است. بنابراین، هر پدیدهٔ روانی فردی، همواره ردپایی از حضور «دیگری» را در خود دارد. این نگاه تازه باعث شد تا روانکاوی از مرزهای اتاق درمان فراتر برود و به ابزاری قدرتمند برای تحلیل جامعه، سیاست و فرهنگ تبدیل شود.

فروید چگونه شکل‌گیری توده و رفتار جمعی را توضیح می‌دهد؟

زیگموند فروید بر این باور بود که پیوندهای لیبیدینال یا همان انرژی‌های عاطفی و عشق، چسب پنهانی هستند که افراد یک توده را کنار هم نگه می‌دارند. وقتی انسان‌ها وارد یک گروه می‌شوند، بخشی از فردیت خود را کنار می‌گذارند تا در احساسات و هیجان‌های جمعی غرق شوند.

پرتره سیاه و سفید زیگموند فروید در حال کشیدن سیگار برگ
زیگموند فروید در سال ۱۹۲۱، همزمان با انتشار کتاب روان‌شناسی گروهی و تحلیل ایگو · عکس: Max Halberstadt، Public domain

برای درک نگاه فروید به شکل‌گیری توده، باید به یکی از مفاهیم مرکزی روانکاوی یعنی لیبیدو (Libido) بپردازیم. فروید در بررسی‌های خود به این نتیجه رسید که پدیده‌ای که لوبون آن را «سرایت هیجانی» می‌نامید، در واقع ریشه در پیوندهای لیبیدینال دارد. به عبارت دیگر، این انرژی عشق و دلبستگی است که اعضای یک گروه را به یکدیگر متصل می‌کند. مطالعهٔ عشق از دیدگاه فروید نشان می‌دهد که لیبیدو تنها به معنای میل جنسی نیست، بلکه هرگونه پیوند عاطفی، دوستی و همبستگی انسانی را نیز در بر می‌گیرد.

فروید توضیح می‌دهد که در یک گروه، افراد از خواسته‌های خودخواهانه و نارسیسیستیک (Narcissistic) خود چشم‌پوشی می‌کنند تا بتوانند با دیگران هماهنگ شوند. این فداکاری روانی تنها زمانی ممکن است که یک نیروی عاطفی قدرتمند در کار باشد. در واقع، افراد گروه به دلیل محبتی که به یکدیگر و به رهبر گروه دارند، حاضر می‌شوند تفاوت‌های فردی را نادیده بگیرند و به یک کل یکپارچه تبدیل شوند. این پیوندهای عاطفی باعث می‌شود که فرد در میان توده، احساس قدرت و امنیت کند، اما همزمان توانایی تفکر انتقادی و مستقل خود را نیز از دست بدهد.

یکی از نکات جالب در نظریهٔ فروید این است که او رفتار انسان در توده را با وضعیت عاشق شدن مقایسه می‌کند. همان‌طور که یک فرد عاشق، معشوق را بی‌نقص می‌پندارد و قضاوت منطقی خود را در برابر او از دست می‌دهد، اعضای یک توده نیز در برابر ایدئولوژی گروه و رهبر خود چنین وضعیتی پیدا می‌کنند. این شیفتگی دسته‌جمعی، پایه‌های عقلانیت را سست کرده و راه را برای رفتارهای هیجانی و غیرقابل پیش‌بینی باز می‌کند.

نقش رهبر در گروه‌های انسانی از نگاه روانکاوی چیست؟

رهبر در روان‌شناسی گروهی جایگاهی شبیه به یک آرمان ایگو برای اعضای گروه پیدا می‌کند. افراد توده، رهبر را به جای ایده‌آل‌های درونی خود می‌نشانند و همین مسئله باعث می‌شود تا همگی از یک نفر فرمان ببرند و احساس یکپارچگی و اتحاد عمیقی با یکدیگر داشته باشند.

مفهوم آرمان ایگو (Ego Ideal) یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های این کتاب است. برای آشنایی بیشتر با این اصطلاح‌ها می‌توانید به بخش مفاهیم روانکاوی مراجعه کنید. آرمان ایگو آن بخشی از روان است که ارزش‌ها، کمال‌طلبی‌ها و استانداردهای اخلاقی را در خود جای داده است. فروید معتقد است که در فرایند شکل‌گیری یک گروه منسجم، اعضا آرمان ایگوی فردی خود را کنار می‌گذارند و رهبر گروه را به عنوان یک آرمان ایگوی مشترک بیرونی جایگزین آن می‌کنند.

این جایگزینی روانی پیامدهای شگرفی دارد. وقتی ده‌ها، صدها یا هزاران نفر، یک شخص واحد را در جایگاه آرمان ایگوی خود قرار می‌دهند، به طور ناخودآگاه با یکدیگر احساس برابری و برادری می‌کنند. آن‌ها پیش خود می‌گویند چون همهٔ ما پیرو یک رهبر هستیم و او همهٔ ما را به یک اندازه دوست دارد، پس ما با هم برابریم. این توهمِ دوست داشته شدنِ برابر توسط رهبر، همان رشتهٔ نامرئی قدرتمندی است که توده را از فروپاشی نجات می‌دهد.

فروید رابطهٔ میان توده و رهبر را به پدیدهٔ هیپنوتیزم تشبیه می‌کند. در هیپنوتیزم، فرد هیپنوتیزم‌شونده تمام توجه و ارادهٔ خود را معطوف به هیپنوتیزم‌کننده می‌کند و جهان بیرون را نادیده می‌گیرد. در یک توده نیز، رهبر با کلام و حضور خود، نوعی حالت هیپنوتیزمی جمعی ایجاد می‌کند. اعضای گروه با تسلیم کردن ایگوی خود در برابر رهبر، از بار سنگین مسئولیت‌های فردی رها می‌شوند و به آرامشی کاذب اما لذت‌بخش دست می‌یابند.

مفهوم همانندسازی در روان‌شناسی گروهی چه معنایی دارد؟

همانندسازی نخستین و ابتدایی‌ترین شکل پیوند عاطفی با یک شخص دیگر است. در بستر گروه، اعضا به دلیل داشتن یک رهبر مشترک یا یک آرمان مشترک، با یکدیگر همانندسازی می‌کنند و این فرایند پایه‌های همدلی و همبستگی اجتماعی را در میان آن‌ها شکل می‌دهد.

همانندسازی (Identification) یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال مهم‌ترین فرایندهای روانی است که فروید در این کتاب به تفصیل دربارهٔ آن بحث می‌کند. در بررسی مکانیسم‌های دفاعی نیز به همانندسازی اشاره می‌شود، اما در روان‌شناسی گروهی، این مفهوم کاربردی گسترده‌تر می‌یابد. فروید توضیح می‌دهد که همانندسازی پیش از انتخاب ابژه (Object choice) رخ می‌دهد. یعنی کودک پیش از آنکه کسی را به عنوان ابژهٔ عشق خود انتخاب کند، می‌خواهد «شبیه» او شود.

در فضای یک گروه، همانندسازی به شکل متقابل میان اعضا اتفاق می‌افتد. از آنجا که همهٔ اعضای گروه یک رهبر مشترک یا یک ایدهٔ مشترک را به عنوان آرمان ایگوی خود پذیرفته‌اند، یک ویژگی مشترک در روان همهٔ آن‌ها ایجاد می‌شود. این اشتراک باعث می‌شود که آن‌ها با یکدیگر همانندسازی کنند. برای مثال، هواداران یک تیم ورزشی را در نظر بگیرید. آن‌ها ممکن است از طبقات اجتماعی و فرهنگی کاملاً متفاوتی باشند، اما به دلیل عشق مشترک به تیم و کاپیتان آن (رهبر)، با یکدیگر همانندسازی کرده و در ورزشگاه مانند یک تنِ واحد عمل می‌کنند.

فروید سه نوع همانندسازی را متمایز می‌کند: همانندسازی اولیه که در عقدهٔ ادیپ ریشه دارد، همانندسازی بر اساس یک نشانهٔ مشترک (مانند تقلید یک نشانهٔ بیماری در میان دختران یک مدرسه)، و همانندسازی در گروه که بر پایهٔ جایگزینی آرمان ایگو شکل می‌گیرد. این نوع سوم است که به ما کمک می‌کند بفهمیم چگونه انسان‌ها می‌توانند در مواقع بحرانی، جان خود را برای گروه یا رهبرشان فدا کنند، زیرا ایگوی فردی آن‌ها در برابر آرمان جمعی رنگ باخته است.

مقایسهٔ دیدگاه گوستاو لوبون و زیگموند فروید دربارهٔ توده

ویژگیدیدگاه گوستاو لوبوندیدگاه زیگموند فروید
عامل پیوند گروهسرایت هیجانی و تلقینپیوندهای لیبیدینال و عشق
نقش رهبرمسلط و تحمیل‌کنندهٔ ارادهجایگزین آرمان ایگوی اعضا
وضعیت ناخودآگاهبیدار شدن غرایز بدوی و وحشیانهبروز همانندسازی‌های ناخودآگاه
دلیل کاهش خردورزیمحو شدن فرد در روح جمعی تودهتسلیم ایگو در برابر آرمان ایگو (رهبر)

منبع: استخراج و تلخیص از کتاب روان‌شناسی گروهی و تحلیل ایگو

تفاوت گروه‌های طبیعی و مصنوعی در نظریهٔ فروید کدام است؟

گروه‌های مصنوعی مانند ارتش یا کلیسا ساختارهایی هستند که برای حفظ انسجام خود به یک نیروی بیرونی و قوانین سخت‌گیرانه نیاز دارند. فروید این گروه‌ها را بررسی کرد تا نشان دهد چگونه توهم دوست داشته شدن برابر توسط یک رهبر، از فروپاشی این ساختارها جلوگیری می‌کند.

فروید برای روشن‌تر کردن نظریهٔ خود، دو نمونه از گروه‌های بسیار سازمان‌یافته و مصنوعی را بررسی می‌کند: کلیسا و ارتش. او این گروه‌ها را مصنوعی می‌نامد زیرا برای ورود به آن‌ها و ماندن در آن‌ها، اجبار و قوانین بیرونی وجود دارد و اگر این ساختارها به حال خود رها شوند، به سرعت از هم می‌پاشند. مطالعهٔ کتاب تمدن و ملالت‌های آن نیز نشان می‌دهد که چگونه نهادهای تمدن برای کنترل غرایز انسانی به چنین ساختارهای مصنوعی و محدودکننده‌ای نیاز دارند.

در کلیسا، مسیح به عنوان رهبر و برادر بزرگ‌تر در نظر گرفته می‌شود که همهٔ پیروان خود را به یک اندازه دوست دارد. این عشق برابر، پایه‌ای است که مؤمنان بر اساس آن با یکدیگر احساس برادری می‌کنند. در ارتش نیز فرماندهٔ کل چنین نقشی را ایفا می‌کند. سربازان بر این باورند که فرمانده به تک‌تک آن‌ها اهمیت می‌دهد و همین باور است که آن‌ها را در خط مقدم جبهه کنار یکدیگر نگه می‌دارد. پیوندهای لیبیدینال در این گروه‌ها به شدت ساختاریافته و هدایت‌شده هستند.

فروید پدیدهٔ وحشت‌زدگی (Panic) را در ارتش مثال می‌زند تا اهمیت رهبر را نشان دهد. او می‌گوید وحشت‌زدگی زمانی رخ می‌دهد که پیوندهای عاطفی میان سربازان و فرمانده از هم می‌گسلد. اگر سربازان احساس کنند که فرمانده دیگر حضور ندارد یا به آن‌ها اهمیتی نمی‌دهد، پیوندهای میان خودشان نیز پاره می‌شود. در این حالت، هر کس تنها به فکر نجات جان خویش می‌افتد و گروه به یکباره فرو می‌پاشد. این فروپاشی نشان می‌دهد که انسجام گروه نه بر اساس منطق، بلکه کاملاً وابسته به پیوندهای عاطفی و لیبیدینال با رهبر است.

ایده‌های این کتاب چگونه در اتاق درمان و کار بالینی به کار می‌آیند؟

مفاهیم روان‌شناسی گروهی به درمانگر کمک می‌کنند تا پویایی‌های پنهان در گروه‌درمانی یا حتی رابطهٔ دونفرهٔ درمانی را بهتر درک کند. این الگوها نشان می‌دهند که مراجع چگونه ممکن است درمانگر را در جایگاه آرمان ایگوی خود قرار دهد و با او همانندسازی کند.

اگرچه کتاب روان‌شناسی گروهی و تحلیل ایگو یک اثر نظری دربارهٔ جامعه است، اما مفاهیم آن کاربرد بسیار عمیقی در فضای بالینی دارند. در فرایند روان‌درمانی، پدیدهٔ انتقال (Transference) نقش محوری دارد. برای درک بهتر این موضوع می‌توانید مقالهٔ انتقال و انتقال متقابل را مطالعه کنید. در بسیاری از مواقع، مراجع درمانگر را در جایگاه آرمان ایگوی خود قرار می‌دهد، درست همان‌طور که یک توده با رهبر خود چنین می‌کند. این جایگاه به درمانگر قدرت تأثیرگذاری می‌دهد، اما همزمان نیازمند هشیاری بالای اوست تا از این قدرت سوءاستفاده نکند.

در گروه‌درمانی تحلیلی، نظریهٔ فروید به وضوح قابل مشاهده است. درمانگرانی که در دورهٔ تجربهٔ بالینی شرکت می‌کنند، می‌آموزند که چگونه اعضای یک گروه درمانی در ابتدا تلاش می‌کنند توجه و عشق انحصاری درمانگر (رهبر گروه) را به دست آورند. اما با گذشت زمان و شکل‌گیری همانندسازی میان اعضا، آن‌ها متوجه می‌شوند که باید درمانگر را با یکدیگر شریک شوند. این فرایند، بستری برای رشد روانی و حل تعارض‌های ارتباطی فراهم می‌کند.

باید به خاطر داشته باشیم که این مفاهیم در فضای بالینی تنها توصیف الگوست نه تشخیص قطعی، و به درمانگر کمک می‌کند تا فضای روانی مراجع را بهتر درک کند. درمانگر با آگاهی از مکانیسم‌های همانندسازی و جایگزینی آرمان ایگو، می‌تواند به مراجع کمک کند تا وابستگی‌های ناخودآگاه خود را بشناسد و به مرور زمان، آرمان ایگوی درونی و مستقل خود را بازسازی کند. این مسیر، هدف نهایی روانکاوی یعنی دستیابی به استقلال روانی را محقق می‌سازد.

چرا خواندن این اثر برای درک روانکاوی مدرن ضروری است؟

مطالعهٔ این کتاب مرزهای میان روان‌شناسی فردی و اجتماعی را از بین می‌برد و پایه‌ای برای درک نظریه‌های بعدی روانکاوی فراهم می‌کند. فهم دقیق این اثر برای هر کسی که می‌خواهد ساختار روان انسان را در بستر جامعه و فرهنگ بشناسد، کاملاً حیاتی و راهگشا است.

کتاب روان‌شناسی گروهی و تحلیل ایگو نقطهٔ عطفی در تفکر فروید محسوب می‌شود. او در این کتاب برای نخستین بار به طور جدی به ساختار درونی ایگو و تفاوت آن با آرمان ایگو پرداخت. این تفکیک مفهومی، راه را برای ارائهٔ مدل ساختاری روان (اید، ایگو، سوپرایگو) که دو سال بعد در کتاب «ایگو و اید» معرفی شد، هموار کرد. بنابراین، اگر کسی بپرسد آموزش فروید از کجا شروع کنیم، خواندن این اثر برای درک سیر تحول اندیشه‌های او بسیار پیشنهاد می‌شود.

علاوه بر این، نظریه‌های مطرح شده در این کتاب، پایه و اساس بسیاری از پژوهش‌های بعدی در زمینهٔ روان‌شناسی اجتماعی، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی قرار گرفت. درک پدیدهٔ فاشیسم در جنگ جهانی دوم و تحلیل رفتارهای توده‌ای در جوامع مدرن، بدون وام گرفتن از مفاهیم فروید در این کتاب، تقریباً غیرممکن است. فروید به ما نشان داد که انسانِ متمدن تا چه حد در برابر نیروهای ناخودآگاه جمعی آسیب‌پذیر است. ما در مرکز تجربه زندگی امیدواریم مطالعهٔ این مفاهیم بنیادین، مسیر شما را در درک عمیق‌تر روانکاوی و پیچیدگی‌های روان انسان هموارتر سازد.

منابع

پرسش‌های پرتکرار

کتاب روان‌شناسی گروهی و تحلیل ایگو در چه سالی نوشته شد؟

این کتاب توسط زیگموند فروید در سال هزار و نهصد و بیست و یک میلادی منتشر شد و یکی از آثار مهم دورهٔ پختگی فکری او به شمار می‌رود.

منظور از آرمان ایگو در این کتاب چیست؟

آرمان ایگو بخشی از روان است که ارزش‌ها، اخلاقیات و کمال‌طلبی‌های فرد را در بر می‌گیرد. در گروه، رهبر جایگزین این آرمان درونی می‌شود.

آیا فروید در این کتاب به پدیدهٔ هیپنوتیزم پرداخته است؟

بله، فروید رابطهٔ میان توده و رهبر را بسیار شبیه به رابطهٔ میان فرد هیپنوتیزم‌شونده و هیپنوتیزم‌کننده می‌داند که در آن ایگو تسلیم می‌شود.

تفاوت اصلی نگاه فروید و لوبون به توده چیست؟

لوبون رفتار توده را صرفاً به سرایت هیجانی نسبت می‌داد، اما فروید ریشهٔ این پیوستگی را در انرژی‌های عاطفی، لیبیدو و نیاز به همانندسازی می‌دید.

آیا این کتاب برای درمانگران گروهی مفید است؟

بله، مفاهیم این کتاب پویایی‌های پنهان، انتقال به درمانگر و نحوهٔ شکل‌گیری پیوندهای عاطفی میان اعضای یک گروه درمانی را به خوبی توضیح می‌دهد.

مفهوم همانندسازی در این اثر چه نقشی دارد؟

همانندسازی پایهٔ پیوند عاطفی اعضای گروه با یکدیگر است. چون همهٔ اعضا یک رهبر مشترک دارند، ویژگی روانی مشترکی پیدا کرده و با هم همانندسازی می‌کنند.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن فروید آغاز راه است؛ مدرسهٔ تجربه نظریه را با کیس‌خوانی، سوپرویژن و کار بالینی کنار هم می‌گذارد.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم