تبهکاران از سر احساس گناه: چرا ناخودآگاه می‌خواهیم مچمان گرفته شود؟

تصویر استعاری فردی در بیابانی وسیع که داوطلبانه پای خود را درون یک قفس کوچک فلزی قرار می‌دهد
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
چرا بعضی آدم‌ها ناخودآگاه می‌خواهند مچشان گرفته شود؟
بر اساس مفهوم تبهکاران از سر احساس گناه، برخی افراد به دلیل داشتن یک فرامن (سوپراگو) بسیار سخت‌گیر، همواره بار سنگینی از گناه ناخودآگاه را به دوش می‌کشند. آن‌ها با انجام کارهای اشتباه، شرایطی فراهم می‌کنند تا تنبیه شوند و اضطراب درونی‌شان موقتاً تسکین یابد.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

چگونه احساس گناه پیش از انجام کار خلاف شکل می‌گیرد؟

زیگموند فروید در جریان کارهای بالینی خود متوجه پدیده‌ای وارونه شد. او دریافت که در برخی مراجعان، احساس گناه پس از ارتکاب یک عمل ممنوعه به وجود نمی‌آید، بلکه این احساس گناهِ از پیش موجود است که فرد را به سوی انجام یک خطای مشخص سوق می‌دهد.

مقالهٔ معروفی با عنوان برخی تیپ‌های شخصیتی که در کار روانکاوی با آن‌ها مواجه می‌شویم، نقطهٔ عطفی در درک ما از رفتارهای مجرمانه و خودویرانگر بود. فروید در این مقاله توضیح می‌دهد که چگونه برخی افراد، در دوران جوانی یا حتی بزرگسالی، دست به کارهایی می‌زنند که می‌دانند اشتباه است. خواندن زندگی‌نامهٔ زیگموند فروید نشان می‌دهد که او همواره به دنبال درک لایه‌های پنهان روان بود. او کشف کرد که این افراد کار خلاف را انجام می‌دهند دقیقاً به این دلیل که ممنوع است و انجام آن، نوعی تسکین روانی برای آن‌ها به همراه دارد. در واقع، احساس گناه سنگینی از قبل در روان آن‌ها وجود داشته و عمل خلاف، تنها راهی برای پیدا کردن یک دلیل بیرونی و منطقی برای این احساس آزاردهنده بوده است.

فرامن سخت‌گیر چگونه با مجازات شدن آرام می‌گیرد؟

روان انسان گاهی برای فرار از یک اضطراب مبهم و درونی، به دنبال یک درد بیرونی و مشخص می‌گردد. فرامن یا همان وجدان اخلاقی وقتی بیش از حد سرزنشگر باشد، فرد را تشنهٔ مجازات می‌کند تا از طریق تنبیه شدن، موقتاً احساس رهایی و آرامش کند.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

پرتره سیاه و سفید زیگموند فروید در حال سیگار کشیدن
زیگموند فروید، روانکاوی که نظریه «تبهکاران از سر احساس گناه» را مطرح کرد · عکس: Max Halberstadt، Public domain

یکی از پایه‌ای‌ترین مفاهیم روانکاوی، ساختار سه‌گانهٔ روان است. فرامن (سوپراگو) در این ساختار، نقش قاضی و ناظر اخلاقی را بازی می‌کند. وقتی این بخش از روان بیش از حد رشد کرده و سخت‌گیر باشد، فرد همواره احساس می‌کند که کار اشتباهی انجام داده است، حتی اگر در واقعیت هیچ خطایی از او سر نزده باشد. این احساس گناه شناور و مبهم، اضطراب بسیار بالایی تولید می‌کند. روان برای مهار این اضطراب، دست به یک ترفند عجیب می‌زند. فرد یک خطای واقعی و بیرونی مرتکب می‌شود تا دلیلی ملموس برای احساس گناه خود پیدا کند. مجازات شدن توسط قانون، جامعه یا اطرافیان، به فرامن نشان می‌دهد که تاوان پرداخت شده است و این امر، آرامشی موقت به همراه می‌آورد. البته این آرامش پایدار نیست و چرخهٔ احساس گناه و نیاز به تنبیه دوباره آغاز می‌شود.

چرا بعضی آدم‌ها موقعیت‌های عالی شغلی یا عاطفی خود را خراب می‌کنند؟

خودویرانگری در زندگی روزمره یکی از رایج‌ترین جلوه‌های احساس گناه ناخودآگاه است. انسان‌ها گاهی درست در آستانهٔ موفقیت‌های بزرگ شغلی یا روابط عاطفی سالم، با رفتارهایی غیرمنطقی همه چیز را نابود می‌کنند تا ثابت کنند که شایستهٔ خوشبختی نیستند و باید رنج بکشند.

تصور کنید شخصی پس از سال‌ها تلاش، سرانجام به یک موقعیت شغلی بسیار عالی دست پیدا می‌کند. درست زمانی که همه انتظار دارند او خوشحال باشد و پیشرفت کند، رفتارهای عجیب او آغاز می‌شود. او دیر به جلسات مهم می‌رسد، ایمیل‌های حساس را اشتباه می‌فرستد و با مدیران ارشد وارد بحث‌های بی‌دلیل می‌شود. این رفتارها در نگاه اول احمقانه به نظر می‌رسند، اما از منظر روانکاوی، عملکرد مکانیسم‌های دفاعی ناخودآگاه برای فرار از موفقیت است. فرد در اعماق روان خود احساس می‌کند که شایستهٔ این جایگاه نیست. احساس گناه ناشی از پیشی گرفتن از والدین یا خواهر و برادرها، او را وادار می‌کند تا با دستان خود، موفقیتش را نابود کند و به جایگاه قبلی، یعنی جایی که در آن احساس گناه کمتری دارد، بازگردد.

ریشه‌های کودکی در احساس گناه ناخودآگاه چه نقشی دارند؟

احساس گناه ناخودآگاه معمولاً ریشه در سال‌های نخستین زندگی و تعارض‌های حل‌نشدهٔ دوران کودکی دارد. آرزوهای ممنوعه در قبال والدین و ترس از دست دادن محبت آن‌ها، پایه‌های شکل‌گیری یک وجدان تنبیه‌گر را می‌سازند که تا بزرگسالی همراه فرد باقی می‌ماند.

ریشه‌های این احساس گناه ویرانگر را باید در سال‌های اولیهٔ رشد جستجو کرد. فروید در کتاب تمدن و ملالت‌های آن به‌خوبی توضیح می‌دهد که چگونه انسان برای زندگی در اجتماع، باید غرایز پرخاشگرانه و جنسی خود را سرکوب کند. این سرکوب از دوران کودکی و با نهی‌های والدین آغاز می‌شود. کودک، پرخاشگری ابراز نشدهٔ خود نسبت به والدین را به درون می‌ریزد و این انرژی، هستهٔ اولیهٔ فرامن را تشکیل می‌دهد. هرچه کودک در واقعیت پرخاشگری کمتری نشان دهد، فرامن او در درون خشن‌تر و تنبیه‌گرتر می‌شود. عقدهٔ ادیپ (Oedipus complex) و آرزوهای ممنوعهٔ دوران کودکی نیز سهم بزرگی در این احساس گناه دارند. کودک به دلیل داشتن افکار خصمانه نسبت به یکی از والدین، خود را گناهکار می‌داند و این احساس، بدون آنکه هرگز پردازش شود، به بزرگسالی منتقل می‌شود.

مقایسهٔ احساس گناه آگاهانه و احساس گناه ناخودآگاه در روانکاوی

ویژگیاحساس گناه آگاهانهاحساس گناه ناخودآگاه
زمان بروزپس از انجام یک خطای واقعی و مشخصپیش از انجام خطا و به صورت دائمی
هدف رفتارجبران اشتباه و عذرخواهی از آسیب‌دیدهتحریک محیط برای دریافت تنبیه و مجازات
میزان اضطرابمتناسب با اشتباه انجام شده و منطقیبسیار شدید، مبهم، فراگیر و فلج‌کننده
واکنش به تنبیهاحساس پشیمانی و تلاش برای عدم تکراراحساس تسکین موقت و سپس تکرار چرخه

منبع: اقتباس از مفاهیم بالینی روانکاوی

آیا احساس گناه ناخودآگاه همیشه به کارهای غیرقانونی ختم می‌شود؟

الگوی تبهکاری از سر احساس گناه لزوماً به معنای ارتکاب جرم‌های بزرگ و زندانی شدن نیست. این پویایی روانی می‌تواند خود را در قالب اشتباهات روزمره، لغزش‌های کلامی، شکست‌های مالی یا حتی انتخاب شریک عاطفی آزارگر نشان دهد که همگی نوعی خودتنبیهی پنهان هستند.

واژهٔ تبهکار ممکن است ذهن را فوراً به سمت سرقت، کلاهبرداری یا جنایت ببرد. اما در عرصهٔ روانکاوی، این الگو طیف بسیار گسترده‌تری دارد. بسیاری از افراد بدون آنکه هرگز پایشان به دادگاه برسد، تمام عمر در حال تاوان دادن برای گناهان ناکردهٔ خود هستند. گاهی یک لغزش زبانی ساده در یک جمع مهم، می‌تواند آبروی فرد را ببرد و او را در معرض قضاوت و تنبیه اجتماعی قرار دهد. انتخاب شریک عاطفی که مدام فرد را تحقیر می‌کند، از دست دادن مکرر پول در سرمایه‌گذاری‌های غیرمنطقی، یا حتی ابتلا به برخی دردهای روان‌تنی، همگی می‌توانند شکل‌های تغییریافته‌ای از همین نیاز به تنبیه باشند. روان انسان بسیار خلاق است و می‌تواند دادگاه و زندان را در درون خانه‌، محل کار یا حتی در بدن خود فرد بازتولید کند.

روانکاوی چگونه به مراجعی که خودویرانگری می‌کند کمک می‌کند؟

فرایند درمان روانکاوی به فرد کمک می‌کند تا ریشه‌های پنهان نیاز به تنبیه را کشف کند. درمانگر با ایجاد فضایی امن، فرصتی فراهم می‌آورد تا مراجع بدون قضاوت شدن، تعارض‌های درونی خود را بشناسد و از چرخهٔ تکراری خطا و مجازات رها شود.

درمان این الگوی مخرب نیازمند زمان، صبر و یک رابطهٔ درمانی عمیق است. مراجعی که به طور ناخودآگاه به دنبال تنبیه است، ممکن است در فرایند درمان نیز تلاش کند تا درمانگر را خشمگین کند یا او را به سمت قضاوت و سرزنش سوق دهد. درمانگری که دوره‌های تخصصی مانند آموزش روانکاوی را گذرانده باشد، می‌داند که نباید در این تله بیفتد. درمانگر به جای سرزنش، به مراجع کمک می‌کند تا متوجه شود این رفتارها تکرار الگوهای گذشته هستند. باید تأکید کنیم که آنچه در اینجا مطرح شد، توصیف یک الگوی پویایی روانی است و به هیچ وجه یک تشخیص قطعی روان‌پزشکی محسوب نمی‌شود. هدف روانکاوی این است که فرد بتواند احساس گناه ناخودآگاه خود را به سطح آگاهی بیاورد و نیازش به مجازات را رها کند. ما در مرکز تجربه زندگی تلاش می‌کنیم تا با فراهم آوردن بستری امن برای مطالعه و درمان، مسیر درک این پیچیدگی‌های روانی را برای علاقه‌مندان هموارتر کنیم.

منابع
  • زیگموند فروید، برخی تیپ‌های شخصیتی که در کار روانکاوی با آن‌ها مواجه می‌شویم، ۱۹۱۶
  • زیگموند فروید، تمدن و ملالت‌های آن، ۱۹۳۰
  • اتو فنیکل، نظریه روانکاوی نوروزها، ۱۹۴۵
  • نانسی مک‌ویلیامز، تشخیص روانکاوانه، ۲۰۱۱

پرسش‌های پرتکرار

مفهوم تبهکاران از سر احساس گناه را چه کسی مطرح کرد؟

زیگموند فروید در سال ۱۹۱۶ در مقاله‌ای با عنوان برخی تیپ‌های شخصیتی که در کار روانکاوی با آن‌ها مواجه می‌شویم، این مفهوم را برای اولین بار معرفی کرد.

آیا خودویرانگری همان تبهکاری از سر احساس گناه است؟

بله، در بسیاری از موارد خودویرانگری در روابط عاطفی یا موقعیت‌های شغلی، شکل تغییریافته و اجتماعی‌تری از همین نیاز ناخودآگاه به تنبیه شدن است.

چرا تنبیه شدن باعث آرامش این افراد می‌شود؟

چون فرامن سخت‌گیر آن‌ها مدام در حال تولید اضطراب است. تنبیه شدن بیرونی، به فرامن نشان می‌دهد که تاوان پرداخت شده و این موضوع موقتاً اضطراب را کاهش می‌دهد.

آیا این افراد می‌دانند که عمداً کار اشتباهی می‌کنند؟

خیر، این فرایند کاملاً ناخودآگاه است. آن‌ها در سطح آگاهانه معمولاً از شکست‌ها و اشتباهات خود رنج می‌برند و نمی‌دانند که خودشان عامل ایجاد آن‌ها هستند.

ریشهٔ این احساس گناه ناخودآگاه کجاست؟

این احساس معمولاً ریشه در تعارضات حل‌نشدهٔ دوران کودکی، آرزوهای ممنوعهٔ عقدهٔ ادیپ و درونی‌سازی یک چهرهٔ والدینی بسیار سخت‌گیر و تنبیه‌گر دارد.

آیا درمان روانکاوی برای این الگو مؤثر است؟

بله، روان‌درمانی تحلیلی با بررسی ریشه‌های ناخودآگاه و کمک به مراجع برای بینش یافتن نسبت به چرخهٔ خودویرانگری، می‌تواند به رهایی از این الگو کمک کند.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن فروید آغاز راه است؛ مدرسهٔ تجربه نظریه را با کیس‌خوانی، سوپرویژن و کار بالینی کنار هم می‌گذارد.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم