چرا مقاله مسئله اقتصادی مازوخیسم در روانکاوی اهمیت دارد؟
زیگموند فروید در سال هزار و نهصد و بیست و چهار میلادی مقاله مسئله اقتصادی مازوخیسم را منتشر کرد. این متن روانکاوانه نقطه عطفی در نظریه تحلیلی محسوب میشود، زیرا درک پیشین از اصل لذت را به چالش میکشد و نشان میدهد چگونه رنج بردن کارکردی اقتصادی دارد.
پژوهش در متون کلاسیک روانکاوی همواره نیازمند درک بافتار تاریخی و نظری آن دوران است. زیگموند فروید در مسیر تکامل اندیشههای خود، بارها مفاهیم بنیادین را بازبینی کرد. مقاله مسئله اقتصادی مازوخیسم یکی از همین نقاط چرخش اساسی است. پیش از این دوران، روانکاوی بر این باور استوار بود که دستگاه روانی انسان منحصرا توسط اصل لذت هدایت میشود. اصل لذت بیان میکرد که روان همواره در تلاش است تا تنشها را کاهش دهد و از درد بپرهیزد. اما مشاهدههای بالینی فروید، به ویژه در برخورد با مراجعانی که نشانههای خود را با سرسختی حفظ میکردند، او را به بازنگری در این اصل واداشت. برای آشنایی بیشتر با این مسیر فکری، مطالعه زندگینامهٔ زیگموند فروید میتواند زمینه تاریخی مناسبی فراهم کند.
چالش اصلی فروید در این مقاله، تبیین پدیدهای بود که در ظاهر با اصل لذت در تضاد قرار داشت. چگونه ممکن است ارگانیسمی که به صورت غریزی از درد فرار میکند، در شرایطی خاص رنج را جستجو کند؟ پاسخ به این پرسش نیازمند ورود به مباحث اقتصادی در روانکاوی بود. دیدگاه اقتصادی در متاروانشناسی فرویدی به معنای بررسی نحوه توزیع، سرمایهگذاری و تخلیه انرژی روانی است. فروید نشان داد که مازوخیسم صرفا یک اختلال حاشیهای نیست، بلکه پدیدهای است که ریشه در توزیع انرژیهای بنیادین روان دارد. او در این متن استدلال میکند که گاهی تحمل یک رنج مشخص، از نظر اقتصادی برای روان به صرفهتر از مواجهه با اضطرابها یا تنشهای فروپاشنده دیگر است. در واقع، روان انسان رنج را به عنوان سپری در برابر رنجی عظیمتر انتخاب میکند. درک این سازوکار پیچیده، پاسخ روشنی به این پرسش است که اساسا روانکاوی چیست و چگونه لایههای پنهان ذهن را میکاود.
اگر این حوزه را دنبال میکنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلبهای تازهٔ این موضوع
اهمیت دیگر این مقاله در تثبیت نظریه رانهها است. فروید چند سال پیش از نگارش این متن، در کتاب فراسوی اصل لذت، مفهوم رانه مرگ را معرفی کرده بود. با این حال، مفهوم رانه مرگ همچنان برای بسیاری از شاگردان و همکاران او انتزاعی و مبهم به نظر میرسید. مقاله مسئله اقتصادی مازوخیسم بستری فراهم کرد تا فروید نشان دهد رانه مرگ چگونه در پیوند با لیبیدو یا انرژی جنسی، در زندگی روزمره و بالینی افراد نمود پیدا میکند. این متن به روشنی اثبات کرد که تمایل به تخریب و بازگشت به حالت بیجان، نیرویی فعال در روان است که تنها از طریق درآمیختن با نیروهای زندگی قابل مهار خواهد بود.
مازوخیسم اولیه و ثانویه در نظریه فروید چگونه تعریف میشوند؟
مازوخیسم اولیه وضعیتی بنیادین است که در آن رانه مرگ هنوز به جهان بیرون هدایت نشده و در درون ارگانیسم با انرژی لیبیدو پیوند میخورد. مازوخیسم ثانویه زمانی شکل میگیرد که پرخاشگری هدایت شده به دنیای بیرون، دوباره به سمت خود فرد بازمیگردد و با احساس گناه گره میخورد.

درک مفهوم مازوخیسم نیازمند شناخت عمیق رانهها در نظریه متأخر فروید است. فروید در دهه بیست میلادی، دو نیروی متضاد و در عین حال درهمتنیده را به عنوان موتورهای محرک روان معرفی کرد. این دو نیرو شامل رانه زندگی (Eros) و رانه مرگ (Thanatos) هستند. رانه مرگ نیرویی است که ارگانیسم زنده را به سمت کاهش کامل تنش و بازگشت به وضعیت غیرارگانیک یا بیجان سوق میدهد. از سوی دیگر، رانه زندگی یا لیبیدو تلاش میکند تا پیوندها را حفظ کند و حیات را تداوم بخشد. فروید توضیح میدهد که برای بقای ارگانیسم، رانه زندگی باید رانه مرگ را مهار کند. این مهار از طریق فرایندی به نام دستدرآمیختگی رانهها رخ میدهد. برای کسانی که تازه با این مفاهیم روبرو شدهاند، مرور راهنمای آموزش فروید از کجا شروع کنیم بسیار کمککننده خواهد بود.
مازوخیسم اولیه دقیقا محصول همین دستدرآمیختگی بنیادین است. زمانی که لیبیدو با رانه مرگ در درون ارگانیسم ترکیب میشود، بخشی از این نیروی تخریبگر خنثی شده و به شکل مازوخیسم اولیه درمیآید. این نوع مازوخیسم، پایه و اساس زیستی و روانی دارد و نشاندهنده پیوند نخستین میان درد و تحریک جنسی است. فروید معتقد بود که این بخش از رانه مرگ که در درون باقی مانده و با لیبیدو پیوند خورده است، هرگز به طور کامل از بین نمیرود و به عنوان هسته مرکزی مازوخیسم در روان باقی میماند. این مفهوم نشان میدهد که تمایل به رنج بردن، پدیدهای عارضی نیست، بلکه ریشه در ساختار بنیادین رانههای انسانی دارد.
اما مازوخیسم ثانویه فرایندی متفاوت و پیچیدهتر دارد. روان برای محافظت از خود، بخش عمدهای از رانه مرگ را به سمت جهان بیرون و ابژهها هدایت میکند. این نیروی هدایتشده به بیرون، به شکل سادیسم یا تمایل به آزار دیگران و تسلط بر جهان پیرامون خود را نشان میدهد. با این حال، در مسیر رشد روانی و تحت تاثیر فشارهای محیطی، تمدن و شکلگیری ساختارهای درونی مانند سوپرایگو، این سادیسم همیشه نمیتواند آزادانه در جهان بیرون تخلیه شود. در نتیجه، بخشی از این پرخاشگری دوباره به سمت ایگو یا منِ خود فرد بازمیگردد. این بازگشت پرخاشگری به درون، مازوخیسم ثانویه را شکل میدهد. مازوخیسم ثانویه به شدت با احساس گناه ناخودآگاه و نیاز به تنبیه شدن در ارتباط است و معمولا در قالب رفتارهای خودتخریبگرانه در بزرگسالی نمایان میشود.
فروید چند نوع مازوخیسم را در ساختار روان انسان شناسایی میکند؟
بنیانگذار روانکاوی سه شکل متمایز از مازوخیسم را معرفی میکند که شامل مازوخیسم شهوانی، مازوخیسم زنانه و مازوخیسم اخلاقی است. هر یک از این شکلهای روانی کارکرد متفاوتی در مدیریت تنشها دارند و نشان میدهند که تمایل به رنج بردن ابعاد گستردهتری از رفتارهای جنسی دارد.
فروید در ساختارشکنی مفهوم رنج، طبقهبندی سهگانهای از مازوخیسم ارائه میدهد که درک ما را از پیچیدگیهای رفتار انسان دگرگون میکند. این طبقهبندی نشان میدهد که چگونه یک نیروی واحد میتواند در لایههای مختلف روان، اشکال متفاوتی به خود بگیرد. آشنایی با این دستهبندیها یکی از پایههای اصلی درک مفاهیم روانکاوی است. فروید این سه نوع را به شرح زیر تفکیک میکند:
- مازوخیسم شهوانی: این نوع مازوخیسم، بنیادیترین و زیستیترین شکل آن است. مازوخیسم شهوانی به پیوند مستقیم میان احساس درد فیزیکی و برانگیختگی جنسی اشاره دارد. فروید استدلال میکند که در مراحل اولیه رشد، هرگونه تنش شدید یا درد جسمانی میتواند با تحریک لیبیدویی همراه شود. این شکل از مازوخیسم در واقع بستر و پایه دو نوع دیگر است و نشان میدهد که ارگانیسم انسان قابلیت آن را دارد که از تجربه درد، نوعی لذت مبهم استخراج کند.
- مازوخیسم زنانه: نامگذاری این نوع مازوخیسم ممکن است در نگاه نخست گمراهکننده باشد. فروید تاکید میکند که مازوخیسم زنانه ارتباطی با جنسیت زیستی ندارد و میتواند در مردان نیز به وضوح دیده شود. این نوع مازوخیسم بیشتر بر اساس فانتزیهای ناخودآگاه دوران کودکی شکل میگیرد. در این حالت، فرد در خیالپردازیهای خود، در موضعی منفعل، ضعیف و کودکانه قرار میگیرد؛ موضعی که در آن تنبیه میشود، مورد تسلط قرار میگیرد یا اخته میشود. این فانتزیها بازتابی از گرههای حلنشده دوران کودکی و تمایل به بازگشت به وضعیت وابستگی مطلق هستند.
- مازوخیسم اخلاقی: این شکل از مازوخیسم دورترین فاصله را از تمایلات مستقیم جنسی دارد و به همین دلیل، پنهانترین و مخربترین نوع آن محسوب میشود. در مازوخیسم اخلاقی، رنج بردن به خودی خود تبدیل به هدف میشود، بدون آنکه فرد آگاهانه لذتی از آن ببرد. در اینجا، سوپرایگو نقش یک قاضی بیرحم را بازی میکند که مدام ایگو را به دلیل گناهان واقعی یا خیالی مجازات میکند. فرد مبتلا به مازوخیسم اخلاقی، ناخودآگاه شرایطی را فراهم میکند تا در زندگی شغلی، مالی یا عاطفی خود شکست بخورد و تحقیر شود.
تمایز میان این سه نوع مازوخیسم در کار بالینی اهمیت بسیار زیادی دارد. درمانگر تحلیلی باید بتواند تشخیص دهد که رنج مراجع از کدام لایه روانی نشأت میگیرد. در حالی که مازوخیسم شهوانی ممکن است در قالب رفتارهای مشخص جنسی بروز کند، مازوخیسم اخلاقی خود را در قالب الگوهای تکرارشونده شکست در زندگی روزمره پنهان میکند. درک این تفاوتها به درمانگر کمک میکند تا مسیر تفسیر و مداخله را با دقت بیشتری انتخاب کند.
مازوخیسم اخلاقی چیست و چرا فرد نیاز ناخودآگاه به مجازات دارد؟
مازوخیسم اخلاقی پیچیدهترین شکل خودآزاری روانی است که در آن سوپرایگو یا فرامن به شکلی بیرحمانه ایگو یا من را تنبیه میکند. فرد دارای این الگو بدون آنکه آگاه باشد، شرایطی را فراهم میآورد تا رنج بکشد و احساس گناه ناخودآگاه خود را تسکین دهد.
پیچیدهترین گره روانی در مفهوم مازوخیسم اخلاقی نهفته است. برای درک این پدیده، باید به ساختار سهگانه روان یعنی اید، ایگو و سوپرایگو بازگردیم. سوپرایگو یا فرامن، نماینده درونیشده قوانین، ارزشهای والدین و هنجارهای جامعه است. در فرایند رشد، زمانی که کودک تعارضهای ادیپال را پشت سر میگذارد، سوپرایگو شکل میگیرد تا تکانههای پرخاشگرانه و جنسی اید را مهار کند. اما در ساختار مازوخیستی، سوپرایگو به شدت سختگیر، تنبیهگر و بیرحم میشود. این بیرحمی ناشی از آن است که پرخاشگریِ هدایتنشده به جهان بیرون، جذب سوپرایگو شده و علیه ایگو به کار گرفته میشود. مطالعه کتاب تمدن و ملالتهای آن به خوبی نشان میدهد که چگونه سرکوب غرایز توسط جامعه، میتواند به تقویت این سوپرایگوی تنبیهگر منجر شود.
نیروی محرک اصلی در مازوخیسم اخلاقی، احساس گناه ناخودآگاه است. برخلاف احساس گناه آگاهانه که فرد میداند به چه دلیل پشیمان است، در احساس گناه ناخودآگاه، فرد هیچ دلیل روشنی برای عذاب وجدان خود ندارد، اما سنگینی آن را در تمام ابعاد زندگی حس میکند. این احساس گناه پنهان، نیازی سیریناپذیر به مجازات شدن ایجاد میکند. ایگو برای رهایی موقت از فشار خردکننده سوپرایگو، تسلیم میشود و رنج را میپذیرد. در واقع، رنج کشیدن و شکست خوردن، بهایی است که ایگو میپردازد تا سوپرایگو را آرام کند. این سازوکار یکی از پیچیدهترین مکانیسمهای دفاعی روان است که در آن، فرد با تخریب خود، از فروپاشی روانی جلوگیری میکند.
در فضای بالینی، مازوخیسم اخلاقی خود را در پدیدهای به نام واکنش درمانی منفی نشان میدهد. در روند رواندرمانی، انتظار میرود که با بینش یافتن مراجع و حل تعارضها، حال او بهتر شود. اما مراجعی که درگیر مازوخیسم اخلاقی است، هرگاه نشانهای از بهبودی، موفقیت یا خوشحالی را تجربه میکند، ناگهان دچار تشدید علائم، اضطراب شدید یا رفتارهای خودتخریبگرانه میشود. دلیل این امر آن است که موفقیت و بهبودی، از نظر سوپرایگو یک تخلف محسوب میشود و باید بلافاصله با رنج و مجازات جبران شود. درمانگر در مواجهه با چنین الگویی باید بسیار محتاط باشد، زیرا هرگونه تلاش مستقیم برای بهبود سریع مراجع، ممکن است به مقاومت بیشتر و تشدید نیاز او به تنبیه منجر شود.
مقایسه انواع مازوخیسم در نظریه زیگموند فروید
| نوع مازوخیسم | منشأ روانی و زیستی | ویژگی اصلی | نمود بالینی و رفتاری |
|---|---|---|---|
| مازوخیسم شهوانی | شرایط زیستی و درهمتنیدگی رانهها | پیوند بنیادین میان درد فیزیکی و لذت جنسی | پایه و اساس سایر اشکال مازوخیسم، برانگیختگی با درد |
| مازوخیسم زنانه | فانتزیهای ناخودآگاه دوران کودکی | تمایل به قرار گرفتن در موضع منفعل و وابسته | احساس ناتوانی، خیالپردازیهای تنبیهی و پذیرش سلطه |
| مازوخیسم اخلاقی | تنش شدید میان ایگو و سوپرایگوی تنبیهگر | نیاز ناخودآگاه و سیریناپذیر به مجازات شدن | تخریب موفقیتها، ماندن در روابط آزاردهنده و واکنش درمانی منفی |
منبع: زیگموند فروید، مقاله مسئله اقتصادی مازوخیسم (هزار و نهصد و بیست و چهار)
نمود مازوخیسم در زندگی روزمره و روابط سمی چگونه است؟
افراد بسیاری در زندگی روزمره همواره در نقش قربانی روابط آسیبزا باقی میمانند و الگوهای شکست را بارها تکرار میکنند. این تکرار رنجآور در روابط عاطفی یا محیط کاری، نمونهای روشن از مازوخیسم اخلاقی است که در آن روان فرد تنبیه شدن را ترجیح میدهد.
برای درک بهتر این مفاهیم انتزاعی، بررسی یک نمونه آشنا در زندگی روزمره راهگشا خواهد بود. باید تاکید کنیم که این روایت تنها توصیف الگوست نه تشخیص قطعی بالینی. فرض کنید فردی به نام مریم، همواره جذب شرکای عاطفی میشود که از نظر احساسی در دسترس نیستند، او را تحقیر میکنند یا به او خیانت میکنند. مریم از این روابط به شدت رنج میبرد و مدام از رفتار شریک عاطفی خود شکایت میکند. دوستانش به او توصیه میکنند که این رابطه را ترک کند و او نیز منطقا میپذیرد که این رابطه مخرب است. اما هر بار که تصمیم به جدایی میگیرد، اضطرابی فلجکننده او را فرا میگیرد و دوباره به همان رابطه بازمیگردد. حتی اگر رابطه فعلی تمام شود، او در رابطه بعدی دقیقا همین الگو را با فردی جدید تکرار میکند. این تکرار وسواسی، یکی از مفاهیم کلیدی در عشق از دیدگاه فروید است.
از منظر روانکاوی، مریم قربانی تصادفی بدشانسی نیست. روان ناخودآگاه او، این شرایط رنجآور را مهندسی میکند. سوپرایگوی تنبیهگر مریم، او را مستحق عشق و احترام نمیداند. هر زمان که او در آستانه تجربه یک رابطه سالم و محبتآمیز قرار میگیرد، احساس گناه ناخودآگاه فعال میشود. روان او برای فرار از این احساس گناه، شریکی را انتخاب میکند که نقش مجازاتگر را بر عهده بگیرد. تحقیر شدن و رنج کشیدن در این رابطه سمی، در واقع هزینه روانی است که مریم میپردازد تا سوپرایگوی خود را راضی نگه دارد. او در نقش قربانی، به نوعی رضایت پنهان و ناخودآگاه دست مییابد، زیرا نیاز او به تنبیه شدن برآورده میشود.
این الگوی مازوخیستی تنها به روابط عاطفی محدود نمیشود. در محیط کار نیز ممکن است فردی همیشه وظایف سنگین را بر عهده بگیرد، اجازه دهد همکارانش زحمات او را به نام خود ثبت کنند و در زمان ترفیع گرفتن، با اشتباهاتی ناخودآگاه، موقعیت خود را تخریب کند. در اتاق درمان، این افراد تلاش میکنند تا درمانگر را نیز در نقش یک والد تنبیهگر یا شریک آزارگر قرار دهند. آنها با دیر آمدن، پرداخت نکردن هزینه یا مقاومت در برابر تفسیرها، ناخودآگاه سعی میکنند درمانگر را عصبانی کنند تا از سوی او طرد یا سرزنش شوند. درک این پویاییها در مبحث انتقال و انتقال متقابل برای هر درمانگری حیاتی است. درمانگر تحلیلی باید مراقب باشد که در این تله ناخودآگاه نیفتد و نقش مجازاتگری را که مراجع جستجو میکند، ایفا نکند.
روانکاوی چگونه به مراجعی با الگوهای مازوخیستی کمک میکند؟
کار بالینی با الگوهای مازوخیستی نیازمند شکیبایی بسیار و درک عمیق مقاومتهای پیچیده مراجع است. درمانگر تحلیلی همواره تلاش میکند تا پیوند پنهان میان رنج و لذت را رمزگشایی کند و به مراجع یاری رساند تا ریشههای احساس گناه پنهان را به روشنی بشناسد.
مسیر درمان تحلیلی برای این الگوها هرگز هموار نیست. روانکاوی به دنبال ارائه راهکارهای سریع یا نصیحت کردن مراجع برای ترک روابط آزاردهنده نیست، زیرا میداند تا زمانی که ساختار ناخودآگاه تغییر نکند، مراجع همان الگو را در جای دیگری تکرار خواهد کرد. هدف اصلی در رواندرمانی تحلیلی، آوردن تعارضهای ناخودآگاه به سطح آگاهی است. درمانگر تلاش میکند تا فضایی امن و عاری از قضاوت فراهم آورد؛ فضایی که در آن مراجع بتواند بدون ترس از تنبیه شدن، تاریکترین بخشهای روان خود و فانتزیهای خودتخریبگرانه را کلامی کند. دانشجویان و علاقهمندان به یادگیری این تکنیکهای پیچیده، میتوانند از دورههای تخصصی مانند آموزش روانکاوی در مدرسهٔ تجربه بهرهمند شوند.
در فرایند درمان، تحلیل انتقال نقش محوری دارد. همانطور که پیشتر اشاره شد، مراجع دارای ساختار مازوخیستی ناخودآگاه تلاش میکند درمانگر را به یک فیگور تنبیهگر تبدیل کند. او ممکن است با سکوتهای طولانی، بیارزشسازی روند درمان یا رفتارهای تحریکآمیز، صبر درمانگر را بیازماید. هنر درمانگر تحلیلی در این است که این فشارها را تاب بیاورد و به جای واکنش نشان دادن یا سرزنش کردن مراجع، این الگو را به او نشان دهد. درمانگر با تفسیر این رفتارها، به مراجع کمک میکند تا ببیند چگونه در حال بازتولید نیاز خود به مجازات در اتاق درمان است. این آگاهی تدریجی، به ایگو قدرت میبخشد تا در برابر خواستههای بیرحمانه سوپرایگو مقاومت کند.
همچنین، کار روی احساس گناه ناخودآگاه یکی از ارکان اساسی درمان است. مراجع باید در طی جلسات متعدد کشف کند که این احساس گناه فلجکننده از کجا نشأت میگیرد. آیا ریشه در آرزوهای پرخاشگرانه سرکوبشده دوران کودکی دارد؟ آیا بازتابی از همانندسازی با یک والد رنجکشیده است؟ با روشن شدن این ریشههای تاریخی، پیوند کورکورانه میان رنج و تسکین روانی شکسته میشود. درمان مازوخیسم فرایندی طولانی است که نیازمند بازسازی تدریجی ساختارهای روانی است تا فرد بتواند لذت بردن از زندگی را بدون احساس گناه تجربه کند. ما در مرکز تجربه زندگی امیدواریم این بررسی تحلیلی به درک عمیقتر سازوکارهای ناخودآگاه و بهبود کیفیت کار بالینی یاری رسانده باشد.
- زیگموند فروید، مسئله اقتصادی مازوخیسم، ترجمه هاشم بناپور، هزار و نهصد و بیست و چهار
- ژان لاپلانش و جی. بی. پونتالیس، واژگان روانکاوی، ترجمه کرامت موللی، هزار و نهصد و شصت و هفت
- زیگموند فروید، فراسوی اصل لذت، ترجمه یوسف اباذری، هزار و نهصد و بیست
- بروس فینک، مبانی تکنیک روانکاوی لکانی، ترجمه محمدعلی جعفری، دو هزار و هفت
پرسشهای پرتکرار
آیا مازوخیسم در روانکاوی فقط به معنای انحراف جنسی است؟
خیر. زیگموند فروید مازوخیسم را بسیار فراتر از رفتار جنسی میدانست. در روانکاوی، این مفهوم بیشتر به ساختاری روانی اشاره دارد که در آن فرد به دلیل احساس گناه ناخودآگاه، رنج کشیدن را در ابعاد مختلف زندگی جستجو میکند.
تفاوت مازوخیسم اولیه و ثانویه در چیست؟
مازوخیسم اولیه وضعیت بنیادینی است که در آن رانه مرگ در درون ارگانیسم با لیبیدو پیوند میخورد. مازوخیسم ثانویه زمانی رخ میدهد که پرخاشگریِ هدایتشده به جهان بیرون، دوباره به سمت ایگوی فرد بازمیگردد و با احساس گناه ترکیب میشود.
منظور از واکنش درمانی منفی در مراجعان مازوخیست چیست؟
واکنش درمانی منفی پدیدهای بالینی است که در آن مراجع هرگاه نشانهای از بهبودی یا موفقیت در درمان را تجربه میکند، به جای خوشحالی، دچار تشدید علائم و رنج بیشتر میشود تا خود را در برابر سوپرایگو تنبیه کند.
چرا برخی افراد همیشه جذب روابط سمی و آزاردهنده میشوند؟
از منظر روانکاوی، این تکرار الگوهای آسیبزا نشانه مازوخیسم اخلاقی است. فرد به صورت ناخودآگاه شرایطی را خلق میکند تا تحقیر و تنبیه شود و بدین ترتیب احساس گناه عمیق و پنهان خود را به طور موقت تسکین دهد.
سوپرایگو چه نقشی در مازوخیسم اخلاقی ایفا میکند؟
سوپرایگو یا فرامن در افراد دارای ساختار مازوخیستی، بسیار سختگیر و بیرحم است. این بخش از روان، ایگو را به دلیل خواستهها و تکانههایش مقصر میداند و مدام در پی اعمال مجازات و ایجاد رنج برای فرد است.
آیا الگوهای مازوخیستی با روانکاوی قابل درمان هستند؟
بله. رواندرمانی تحلیلی به مراجع کمک میکند تا تعارضهای ناخودآگاه، ریشههای احساس گناه و پیوند پنهان میان رنج و لذت را به تدریج کشف کند و با آگاهی یافتن، الگوهای خودتخریبگر را در طول زمان تغییر دهد.
یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیرخواندن فروید آغاز راه است؛ مدرسهٔ تجربه نظریه را با کیسخوانی، سوپرویژن و کار بالینی کنار هم میگذارد.



