خودبیمارانگاری در روانکاوی فروید و بازگشت لیبیدو به بدن

خودبیمارانگاری در روانکاوی فروید و بازگشت لیبیدو به بدن
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
خودبیمارانگاری در روانکاوی فروید به چه معناست؟
خودبیمارانگاری یا هیپوکندری در روانکاوی فروید وضعیتی است که در آن لیبیدو یا انرژی روانی از جهان بیرون و ابژه‌ها جدا می‌شود و به شکل خودشیفته‌وار روی اندام‌های درونی بدن سرمایه‌گذاری می‌شود. این انباشت انرژی باعث ایجاد درد یا احساس ناخوشایند جسمی بدون دلیل پزشکی می‌شود.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

خودبیمارانگاری در روانکاوی فروید دقیقاً به چه معناست؟

خودبیمارانگاری یا هیپوکندری در چارچوب روانکاوی کلاسیک فراتر از یک نگرانی ساده دربارهٔ سلامتی است. زیگموند فروید این وضعیت را نوعی روان‌نژندی واقعی می‌دانست که در آن انرژی روانی فرد از دنیای بیرون قطع می‌شود و به شکلی افراطی روی اندام‌های درونی بدن متمرکز می‌گردد.

درک مفهوم خودبیمارانگاری نیازمند بازگشت به نوشته‌های اولیهٔ بنیان‌گذار روانکاوی است. با مطالعهٔ زندگی‌نامهٔ زیگموند فروید درمی‌یابیم که او در سال‌های ابتدایی کار خود تلاش می‌کرد تا مرز دقیقی میان انواع مختلف رنج‌های روانی رسم کند. فروید در ابتدا اختلالات را به دو دستهٔ کلی تقسیم کرد که شامل روان‌نژندی‌های روانی (Psychoneuroses) و روان‌نژندی‌های واقعی (Actualneuroses) می‌شدند. خودبیمارانگاری در کنار ضعف اعصاب (Neurasthenia) و روان‌نژندی اضطراب (Anxiety neurosis) در دستهٔ دوم قرار گرفت. دلیل این دسته‌بندی این بود که فروید باور داشت نشانه‌های این اختلالات ریشه در تعارض‌های روانی دوران کودکی ندارند بلکه ناشی از اختلال در تخلیهٔ انرژی جنسی یا لیبیدو در زمان حال هستند.

دیدگاه اقتصادی در روانکاوی به ما کمک می‌کند تا این پدیده را بهتر بفهمیم. اقتصاد روانی به معنای نحوهٔ توزیع و گردش انرژی لیبیدویی در روان انسان است. هنگامی که فرد در حالت سلامت روانی قرار دارد انرژی لیبیدویی او به سمت جهان بیرون جریان می‌یابد و روی افراد کارها و علایق مختلف سرمایه‌گذاری می‌شود. اما در وضعیت خودبیمارانگاری این جریان طبیعی مختل می‌شود. انرژی روانی از دنیای بیرون پس کشیده شده و به درون روان بازمی‌گردد. این انرژی سرگردان باید جایی برای تخلیه پیدا کند و در این حالت اندام‌های درونی بدن به عنوان مقصد نهایی این انرژی انتخاب می‌شوند.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

انباشت بیش از حد لیبیدو در یک اندام خاص باعث می‌شود که آن بخش از بدن دچار نوعی تنش یا احتقان شود. این تنش لیبیدویی در سطح آگاهانه به شکل درد سوزش یا احساسات ناخوشایند جسمی تجربه می‌شود. فرد مبتلا به این وضعیت به طور مداوم درگیر احساسات بدنی خود است و نمی‌تواند توجه خود را به موضوعات دیگر معطوف کند. تمام جهان او در همان اندام دردناک خلاصه می‌شود و این تمرکز افراطی خود باعث تشدید احساس درد می‌گردد. این توصیف‌ها صرفاً بیانگر الگوهای بالینی در روانکاوی هستند و هرگز نباید به عنوان تشخیص قطعی پزشکی یا روان‌شناختی در نظر گرفته شوند.

تفاوت هیپوکندری با هیستری تبدیلی در روانکاوی کلاسیک چیست؟

هیستری تبدیلی و خودبیمارانگاری هر دو با نشانه‌های جسمی بدون دلیل پزشکی همراه هستند اما سازوکار روانی متفاوتی دارند. در هیستری یک تعارض روانی سرکوب‌شده به نشانهٔ جسمی تبدیل می‌شود در حالی که در هیپوکندری مسئله انباشت مستقیم انرژی لیبیدویی در خود اندام است.

پرتره سیاه و سفید زیگموند فروید در حال کشیدن سیگار برگ
زیگموند فروید بنیان‌گذار روانکاوی و واضع نظریه لیبیدوی نرگسانه · عکس: Max Halberstadt، Public domain

یکی از مهم‌ترین مباحث در مطالعهٔ مفاهیم روانکاوی درک تفاوت‌های ظریف میان ساختارهای بالینی مختلف است. هیستری تبدیلی (Conversion hysteria) و خودبیمارانگاری در ظاهر شباهت‌های زیادی دارند زیرا در هر دو حالت مراجع از دردهای جسمانی شکایت می‌کند که پزشکان هیچ دلیل عضوی برای آن‌ها پیدا نمی‌کنند. با این حال از منظر روانکاوی کلاسیک این دو وضعیت از اساس با یکدیگر متفاوت هستند و مسیرهای روانی کاملاً مجزایی را طی می‌کنند.

در هیستری تبدیلی نشانهٔ جسمی دارای یک معنای نمادین است. به عبارت دیگر بدن در هیستری حرف می‌زند. یک آرزوی سرکوب‌شده یا یک تعارض روانی غیرقابل تحمل از طریق مکانیسم تبدیل به یک فلج کوری یا درد جسمی ترجمه می‌شود. برای مثال فلج شدن دست یک مراجع هیستریک ممکن است نمادی از میل سرکوب‌شده برای انجام یک عمل ممنوعه باشد. روانکاو می‌تواند از طریق تحلیل تداعی‌ها این معنای نمادین را رمزگشایی کند و نشانه را به کلمات بازگرداند.

  • معنای نمادین: هیستری دارای پیام پنهان است اما هیپوکندری فاقد معنای نمادین است.
  • مکانیسم دفاعی: هیستری بر پایهٔ سرکوب و تبدیل استوار است در حالی که هیپوکندری بر پایهٔ عقب‌نشینی لیبیدو شکل می‌گیرد.
  • ارتباط با ابژه: مراجع هیستریک همچنان با ابژه‌های بیرونی در ارتباط است اما مراجع هیپوکندریایی ارتباط خود را با جهان بیرون قطع کرده است.

در مقابل نشانهٔ جسمی در خودبیمارانگاری هیچ معنای نمادینی ندارد. درد معده یا تپش قلب در این وضعیت نماد یک تعارض پنهان نیست بلکه نتیجهٔ مستقیم و مکانیکی انباشت لیبیدو در آن اندام است. اندام درگیر در هیپوکندری به جای اینکه پیامی را مخابره کند صرفاً تحت فشار انرژی روانی محبوس‌شده قرار دارد. به همین دلیل تحلیل نشانه‌های هیپوکندریایی با روش‌های کلاسیک تفسیر رویا و تداعی بسیار دشوارتر از تحلیل نشانه‌های هیستریک است زیرا در اینجا رمزی برای گشودن وجود ندارد بلکه با یک مسئلهٔ اقتصادی و توزیع انرژی مواجه هستیم.

عقب‌نشینی خودشیفته‌وار لیبیدو به سمت اندام‌های درونی چگونه رخ می‌دهد؟

عقب‌نشینی خودشیفته‌وار لیبیدو زمانی اتفاق می‌افتد که فرد علاقه و انرژی روانی خود را از افراد و اشیای دنیای بیرون پس می‌گیرد. این انرژی رهاشده به جای یافتن هدف جدید در بیرون به سمت ایگو و اندام‌های درونی بدن برمی‌گردد و باعث ایجاد درد می‌شود.

برای درک عمیق‌تر سازوکار خودبیمارانگاری باید به مقالهٔ مشهور فروید دربارهٔ نارسیسیسم یا خودشیفتگی مراجعه کنیم. فروید در این رساله توضیح می‌دهد که لیبیدو می‌تواند دو مسیر متفاوت را طی کند. مسیر اول سرمایه‌گذاری روی ابژه‌های بیرونی است که به آن لیبیدوی ابژه‌ای (Object-libido) می‌گویند. مسیر دوم سرمایه‌گذاری روی خود ایگو است که لیبیدوی ایگو (Ego-libido) نامیده می‌شود. درک مفهوم عشق از دیدگاه فروید نیز بر پایهٔ همین پویایی میان عشق به خود و عشق به دیگری استوار است.

فروید برای توضیح این پویایی از استعارهٔ آمیب استفاده می‌کند. آمیب موجودی تک‌سلولی است که می‌تواند پاهای کاذب خود را به سمت بیرون دراز کند و دوباره آن‌ها را به درون خود بکشد. روان انسان نیز به همین شکل عمل می‌کند. در حالت طبیعی فرد لیبیدوی خود را مانند پاهای کاذب آمیب به سمت جهان بیرون دراز می‌کند و با افراد و اشیا ارتباط برقرار می‌سازد. اما در پی یک فقدان ناامیدی شدید یا یک بحران روانی فرد ممکن است تمام این انرژی را از جهان بیرون پس بگیرد و به درون خود بازگرداند. این فرآیند همان عقب‌نشینی خودشیفته‌وار است.

هنگامی که این حجم عظیم از انرژی به درون بازمی‌گردد ایگو تحت فشار شدیدی قرار می‌گیرد. ایگو برای رهایی از این فشار بخشی از این انرژی را به سمت اندام‌های درونی بدن هدایت می‌کند. فروید معتقد بود که هر اندامی در بدن این قابلیت را دارد که مانند یک منطقهٔ شهوانی (Erogenous zone) عمل کند. یعنی هر اندامی می‌تواند تحریک‌پذیر شود و لیبیدو را به خود جذب کند. در وضعیت هیپوکندری اندامی مانند معده قلب یا روده‌ها به صورت افراطی تحریک‌پذیر می‌شوند و انرژی خودشیفته‌وار را به خود جذب می‌کنند. این اندام‌ها اکنون به تنها ابژهٔ مورد علاقهٔ فرد تبدیل شده‌اند و تمام توجه او را می‌بلعند.

مراجعی که درد معده دارد اما دلیل پزشکی ندارد چگونه تحلیل می‌شود؟

بررسی یک مثال بالینی ساختگی به درک بهتر سازوکار خودبیمارانگاری کمک می‌کند. مراجعی را در نظر بگیرید که از درد شدید و مداوم معده رنج می‌برد اما تمام آزمایش‌های پزشکی او سالم هستند و هیچ دلیل جسمانی برای این درد طاقت‌فرسا یافت نمی‌شود.

تصور کنید مراجعی وارد اتاق درمان می‌شود و از همان لحظهٔ ابتدایی نشستن روی مبل تنها دربارهٔ معده‌اش صحبت می‌کند. او پروندهٔ قطوری از آزمایش‌های پزشکی آندوسکوپی‌ها و نظرات متخصصان گوارش به همراه دارد که همگی نشان می‌دهند معدهٔ او از نظر بافت‌شناسی و عملکرد کاملاً سالم است. با این حال مراجع درد سوزاننده و مبهمی را توصیف می‌کند که تمام روزهای او را تیره و تار کرده است. او دیگر با دوستانش معاشرت نمی‌کند علاقه‌ای به شغلش ندارد و روابط عاطفی‌اش به سردی گراییده است. تمام جهان او به اندازهٔ معده‌اش کوچک شده است.

در جلسات اولیه درمانگر از مراجع می‌خواهد که قانون اساسی روانکاوی یعنی تداعی آزاد را رعایت کند و هر آنچه به ذهنش می‌رسد را بدون سانسور بیان نماید. اما مراجع مدام به توصیف جزئیات درد معده‌اش بازمی‌گردد. او نمی‌تواند دربارهٔ کودکی آرزوها ترس‌ها یا روابطش صحبت کند. معدهٔ او مانند یک سد محکم در برابر جریان آزاد افکار ایستاده است. از منظر روانکاوی کلاسیک این مقاومت نشان‌دهندهٔ آن است که لیبیدوی مراجع به طور کامل از جهان بیرون و حتی از کلمات عقب‌نشینی کرده و روی معده متمرکز شده است. معده اکنون جایگزین تمام روابط از دست‌رفتهٔ او شده است.

نقش درمانگر در مواجهه با الگوی هیپوکندریایی

درمانگر در این مرحله می‌داند که نباید درد مراجع را انکار کند یا به او بگوید که این درد صرفاً در ذهن اوست. درد هیپوکندریایی برای مراجع کاملاً واقعی و آزاردهنده است. درمانگر همچنین می‌داند که تفسیر زودهنگام فایده‌ای ندارد زیرا نشانهٔ جسمی در اینجا معنای نمادین سرکوب‌شده‌ای ندارد که با یک تفسیر ناگهان ناپدید شود. هدف اولیهٔ درمانگر در این الگوی بالینی ایجاد یک فضای نگهدارنده است تا مراجع بتواند به تدریج احساس امنیت کند. درمانگر با گوش دادن صبورانه به شکایت‌های جسمی مراجع تلاش می‌کند تا به عنوان یک ابژهٔ بیرونی جدید حضور خود را در روان مراجع ثبت کند و مسیر بازگشت لیبیدو از معده به سمت جهان بیرون را هموار سازد.

مقایسهٔ هیپوکندری و هیستری تبدیلی در روانکاوی کلاسیک

ویژگیهیپوکندری (خودبیمارانگاری)هیستری تبدیلی
نوع روان‌نژندیروان‌نژندی واقعی (Actual Neurosis)روان‌نژندی روانی (Psychoneurosis)
معنای نمادین نشانهندارد (انباشت مستقیم لیبیدو)دارد (تبدیل تعارض روانی به نشانه)
وضعیت لیبیدوعقب‌نشینی به سمت ایگو و اندام‌هاسرمایه‌گذاری روی ابژه‌های سرکوب‌شده
قابلیت تحلیل مستقیمدر رویکرد کلاسیک فروید دشوارتر استاز طریق تداعی آزاد قابل تحلیل است

منبع: زیگموند فروید، پیش‌درآمدی بر نارسیسیسم (۱۹۱۴)

رویاها و ناخودآگاه چه نقشی در درک خودبیمارانگاری دارند؟

رویاها در روانکاوی راهی برای دسترسی به محتویات ناخودآگاه هستند و در مراجعان درگیر با خودبیمارانگاری نیز اطلاعات مهمی ارائه می‌دهند. تحلیل خواب‌های این افراد معمولاً نشان‌دهندهٔ اضطراب‌های عمیق دربارهٔ تکه‌تکه شدن بدن یا از دست دادن یکپارچگی روانی و جسمی است.

مطالعهٔ کتاب تفسیر خواب فروید نشان می‌دهد که رویاها شاهراهی به سوی شناخت ناخودآگاه هستند. فروید در این کتاب به منابع مختلفی که رویاها را شکل می‌دهند اشاره می‌کند و یکی از این منابع محرک‌های جسمانی (Somatic stimuli) در طول خواب است. در افرادی که درگیر الگوهای خودبیمارانگاری هستند این محرک‌های جسمانی و تنش‌های لیبیدویی انباشته‌شده در اندام‌ها نقش بسیار پررنگی در شکل‌گیری تصاویر رویا ایفا می‌کنند. روان فرد در هنگام خواب تلاش می‌کند تا اضطراب ناشی از این تنش‌های بدنی را مهار کند و به آن‌ها شکل بصری بدهد.

خواب‌های مراجعان درگیر با هیپوکندری معمولاً با خواب‌های افراد نوروتیک تفاوت‌هایی دارد. در حالی که رویاهای نوروتیک بیشتر حول محور تعارض‌های جنسی یا پرخاشگری پنهان می‌چرخند رویاهای هیپوکندریایی اغلب تصاویری از فروپاشی ویرانی و آسیب‌های فیزیکی را به نمایش می‌گذارند. برای مثال مراجعی که از درد بی‌دلیل قلب رنج می‌برد ممکن است مکرراً خواب ببیند که موتور ماشینش از کار افتاده است یا خانه‌اش در حال فروریختن است. این تصاویر در واقع تلاش ایگو برای بازنمایی احساس خطر درونی و فروپاشی انسجام بدنی هستند.

تحلیل این رویاها در جلسات درمان نیازمند ظرافت بسیاری است. روانکاو به جای تمرکز صرف بر معنای نمادین این تصاویر به اقتصاد روانی نهفته در آن‌ها توجه می‌کند. این رویاها نشان می‌دهند که ایگوی مراجع تا چه حد تحت فشار انرژی‌های خودشیفته‌وار قرار دارد و چگونه احساس یکپارچگی او تهدید می‌شود. کار روانکاوانه در اینجا کمک به مراجع برای کلامی کردن این اضطراب‌های بی‌شکل است. هنگامی که اضطراب بدنی بتواند در قالب کلمات و روایت‌ها بیان شود از فشار وارد بر اندام‌های درونی کاسته می‌شود و لیبیدو فرصت می‌یابد تا دوباره در شبکه‌ای از معانی و روابط انسانی جریان پیدا کند.

رویکرد روانکاوی برای درمان و مواجهه با خودبیمارانگاری چیست؟

رویکرد روانکاوی در مواجهه با خودبیمارانگاری بر برقراری مجدد ارتباط فرد با جهان بیرون تمرکز دارد. روانکاو تلاش می‌کند تا فضایی امن ایجاد کند که در آن مراجع بتواند انرژی روانی محبوس در بدن را دوباره به سمت کلمات و روابط بین‌فردی هدایت کند.

درمان خودبیمارانگاری از منظر روانکاوی یکی از چالش‌برانگیزترین مسیرهای بالینی است. فروید در نوشته‌های اولیهٔ خود نسبت به درمان روان‌نژندی‌های خودشیفته که هیپوکندری نیز در زمرهٔ آن‌ها قرار می‌گرفت بدبین بود. دلیل این بدبینی آن بود که درمان روانکاوی بر پایهٔ پدیدهٔ انتقال استوار است. انتقال به معنای بازآفرینی احساسات و روابط گذشتهٔ مراجع در رابطه با روانکاو است. اما از آنجا که در هیپوکندری لیبیدو از جهان بیرون و ابژه‌ها عقب‌نشینی کرده است برقراری انتقال و انتقال متقابل در ابتدای کار بسیار دشوار به نظر می‌رسد. مراجع به جای اینکه روانکاو را به عنوان یک شخص مهم در نظر بگیرد تمام توجهش را معطوف به اندام دردناک خود کرده است.

با این حال روانکاوی معاصر با تکیه بر دستاوردهای پسافرویدی رویکردهای امیدوارتری را توسعه داده است. درمانگران امروزی می‌دانند که حتی در عمیق‌ترین حالت‌های عقب‌نشینی خودشیفته‌وار نیز جرقه‌هایی از میل به ارتباط وجود دارد. روانکاو در مواجهه با مراجع هیپوکندریایی باید صبری مضاعف داشته باشد. او باید بپذیرد که برای مدت طولانی ممکن است تنها شنوندهٔ شکایت‌های تکراری و خسته‌کنندهٔ جسمی باشد. این تحمل و حضور مستمر روانکاو به تدریج به مراجع نشان می‌دهد که جهان بیرون به اندازهٔ کافی امن هست که بتواند دوباره پاهای کاذب لیبیدویی خود را به سمت آن دراز کند.

مسیر بهبود در این الگوهای بالینی خطی و سریع نیست. هدف روانکاوی در اینجا از بین بردن فوری نشانهٔ جسمی نیست بلکه هدف بازسازی ظرفیت مراجع برای عشق ورزیدن کار کردن و ارتباط با دیگری است. هنگامی که مراجع بتواند خشم سوگ یا نیازهای عاطفی خود را در رابطه با روانکاو تجربه و بیان کند نیاز به استفاده از بدن به عنوان مخزن انرژی‌های روانی کاهش می‌یابد. در مرکز تجربه زندگی ما تلاش می‌کنیم تا با فراهم آوردن بستری امن برای مطالعه و درک این مفاهیم پیچیده مسیر یادگیری روانکاوی را برای علاقه‌مندان هموارتر سازیم.

منابع
  • زیگموند فروید، پیش‌درآمدی بر نارسیسیسم، ۱۹۱۴
  • ژان لاپلانش و ژان-برتران پونتالیس، واژگان روانکاوی، ۱۹۶۷
  • زیگموند فروید، سخنرانی‌های مقدماتی روانکاوی، ۱۹۱۷
  • اتو فنیکل، نظریه روانکاوانه نوروزها، ۱۹۴۵

پرسش‌های پرتکرار

آیا خودبیمارانگاری در روانکاوی همان تمارض است؟

خیر. مراجع در خودبیمارانگاری درد و رنج واقعی را تجربه می‌کند. این وضعیت یک فریب آگاهانه نیست بلکه نتیجهٔ انباشت انرژی روانی در اندام‌های بدن است که به شکل درد جسمی احساس می‌شود.

چرا فروید هیپوکندری را یک روان‌نژندی واقعی می‌دانست؟

زیگموند فروید معتقد بود که در هیپوکندری نشانه‌ها ناشی از یک تعارض روانی سرکوب‌شده در گذشته نیستند بلکه حاصل اختلال در تخلیهٔ انرژی لیبیدویی در زمان حال هستند.

آیا روانکاوی می‌تواند خودبیمارانگاری را به طور کامل درمان کند؟

روانکاوی ادعای درمان قطعی و سریع ندارد. هدف روانکاوی کمک به مراجع برای درک سازوکار روانی نشانه‌ها و هدایت دوبارهٔ انرژی روانی از بدن به سمت کلمات و روابط بیرونی است.

تفاوت اصلی اضطراب سلامتی با هیپوکندری روانکاوانه چیست؟

اضطراب سلامتی در روان‌شناسی مدرن بیشتر بر ترس شناختی از بیماری تمرکز دارد اما هیپوکندری در روانکاوی بر اقتصاد لیبیدو و عقب‌نشینی خودشیفته‌وار انرژی روانی به سمت بدن تاکید می‌کند.

نقش اندام‌ها در خودبیمارانگاری از نظر فروید چیست؟

فروید معتقد بود که در این وضعیت اندام‌های درونی بدن مانند اندام‌های تناسلی در حالت تحریک‌پذیری قرار می‌گیرند و انرژی لیبیدویی را به خود جذب می‌کنند که باعث احساس درد می‌شود.

آیا مراجعان درگیر با خودبیمارانگاری می‌توانند انتقال برقرار کنند؟

در روانکاوی کلاسیک تصور می‌شد که به دلیل عقب‌نشینی خودشیفته‌وار لیبیدو برقراری انتقال دشوار است اما رویکردهای معاصر نشان داده‌اند که با ایجاد فضای امن تحلیلی این ارتباط امکان‌پذیر است.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن فروید آغاز راه است؛ مدرسهٔ تجربه نظریه را با کیس‌خوانی، سوپرویژن و کار بالینی کنار هم می‌گذارد.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم