امر غریب (آشنای ناآشنا) فروید: چرا بعضی چیزها مو به تنمان سیخ می‌کند؟

صندلی چوبی تنهایی در اتاقی روشن که سایه‌اش پیکر انسانی نشسته را نشان می‌دهد
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
امر غریب در روانکاوی فروید به چه معناست؟
امر غریب (Das Unheimliche) مفهومی در روانکاوی است که زیگموند فروید آن را برای توصیف احساس دلهره در مواجهه با چیزی آشنا اما بیگانه‌شده به کار برد. این پدیده زمانی رخ می‌دهد که ترس‌های سرکوب‌شدهٔ کودکی یا باورهای خرافی باستانی ناگهان در واقعیت روزمره بیدار می‌شوند.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۱ آبان ۱۴۰۵

امر غریب فروید دقیقاً به چه معناست؟

مفهوم امر غریب یکی از پیچیده‌ترین و جذاب‌ترین ایده‌های روانکاوی است که مرز میان آشنایی و بیگانگی را مخدوش می‌کند. پدیدهٔ یادشده زمانی رخ می‌دهد که چیزی بسیار روزمره و خودمانی، ناگهان چهره‌ای تهدیدآمیز و دلهره‌آور به خود می‌گیرد و روان انسان را به شدت متزلزل می‌کند.

روانکاوی در بیشتر مواقع به بررسی ساختارهای بالینی، روان‌نژندی‌ها و آسیب‌شناسی روانی می‌پردازد. با این حال، گاهی اوقات این دانش عمیق به حوزه‌هایی مانند زیبایی‌شناسی نیز ورود می‌کند. زیبایی‌شناسی معمولاً به مطالعهٔ مفاهیمی چون زیبایی، شکوه و احساسات مثبت می‌پردازد، اما زیگموند فروید در رویکردی کاملاً متفاوت، تصمیم گرفت به سراغ احساسات حاشیه‌ای، دفع‌کننده و دلهره‌آور برود. مقالهٔ او دربارهٔ این موضوع، یکی از شاهکارهای تحلیلی در زمینهٔ درک احساسات پیچیدهٔ انسانی است. برای درک بهتر ریشه‌های فکری او در این دوران، مطالعهٔ زندگی‌نامهٔ زیگموند فروید می‌تواند بسیار راه‌گشا باشد.

پیش از فروید، روان‌شناسی به نام ارنست ینچ (Ernst Jentsch) در سال ۱۹۰۶ مقاله‌ای دربارهٔ این موضوع نوشته بود. ینچ استدلال می‌کرد که این احساس دلهره‌آور صرفاً ناشی از عدم قطعیت فکری است. به عنوان مثال، زمانی که ما به یک مجسمهٔ مومی نگاه می‌کنیم و برای لحظه‌ای شک می‌کنیم که آیا این مجسمه زنده است یا بی‌جان، دچار این احساس می‌شویم. فروید با وجود احترام به کار ینچ، این توضیح را ناکافی و سطحی دانست. او معتقد بود که عدم قطعیت فکری نمی‌تواند عمق و شدت این دلهرهٔ خاص را توضیح دهد. از دیدگاه فروید، این پدیده صرفاً رویارویی با یک امر ناشناخته نیست، بلکه مواجهه با چیزی است که زمانی برای ما کاملاً شناخته‌شده و صمیمی بوده است، اما طی فرآیندی روانی از ما بیگانه شده و اکنون به شکلی تهدیدآمیز بازگشته است. این بازگشت امر آشنا در قالبی ناآشنا، هستهٔ اصلی نظریهٔ او را تشکیل می‌دهد.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

چرا واژه‌های آشنا و ناآشنا در زبان آلمانی به هم می‌رسند؟

ریشه‌شناسی واژگان در زبان آلمانی کلید فهم مفهوم روانکاوانهٔ دلهرهٔ آشناست. بررسی دقیق لغت‌نامه‌ها نشان می‌دهد که چگونه کلمه‌ای با معنای خانه و امنیت، در گذر زمان و تغییرات زبانی، معنای پنهان‌کاری و در نهایت ترس و بیگانگی را در درون خود جای داده است.

فروید برای اثبات نظریهٔ خود، رویکردی زبان‌شناسانه اتخاذ کرد و به بررسی دقیق واژه‌نامه‌های زبان آلمانی پرداخت. او واژهٔ هایملیش (heimlich) را که ریشه در کلمهٔ خانه (Haus) دارد، مورد واکاوی قرار داد. این واژه در معنای اولیهٔ خود به معنای متعلق به خانه، خودی، آشنا، رام و صمیمی است. حیواناتی که اهلی هستند و خانه‌ای که گرم و امن است، با این واژه توصیف می‌شوند. اما فروید با بررسی متون قدیمی متوجه یک چرخش معنایی شگفت‌انگیز شد. آنچه متعلق به خانه است، معمولاً در حریم خصوصی و دور از چشم غریبه‌ها نگه داشته می‌شود. بنابراین، واژهٔ یادشده به تدریج معنای پنهان‌کاری، مخفیانه بودن و دور از دسترس بودن را نیز به خود گرفت.

در نقطهٔ مقابل، واژهٔ آنهایملیش (unheimlich) قرار دارد که به معنای ناآشنا، غریبه و وهم‌آور است. فروید نشان داد که چگونه معنای دوم واژهٔ اول (یعنی پنهان و مخفی) به تدریج با معنای واژهٔ دوم ترکیب می‌شود. در واقع، این دو واژه که در ظاهر متضاد یکدیگرند، در یک نقطهٔ تاریک به هم می‌رسند. برای درک بهتر این پیچیدگی‌های زبانی و مفهومی، آشنایی با مفاهیم روانکاوی ضروری است. فروید در نهایت به نقل‌قولی درخشان از فریدریش شلینگ (Friedrich Schelling) فیلسوف آلمانی استناد می‌کند. شلینگ می‌گوید این پدیده نام هر آن چیزی است که می‌بایست پنهان و مخفی می‌ماند، اما با این وجود آشکار شده و به بیرون راه یافته است. این تعریف فلسفی، دقیقاً همان چیزی است که فروید برای تبیین مکانیسم سرکوب و بازگشت امر سرکوب‌شده به آن نیاز داشت.

چه عواملی باعث ایجاد احساس امر غریب در ما می‌شوند؟

روانکاوی ریشه‌های مشخصی را برای تجربهٔ دلهرهٔ خاص انسانی شناسایی کرده است. بازگشت عقده‌های سرکوب‌شدهٔ دوران کودکی و زنده شدن باورهای بدوی و جادویی فراموش‌شده، دو عامل اصلی در شکل‌گیری احساس دوگانه و هراس‌انگیزی هستند که آرامش روزمرهٔ افراد را به طور ناگهانی بر هم می‌زنند.

پرتره سیاه‌وسفید زیگموند فروید در حال سیگار کشیدن
زیگموند فروید، عصب‌شناس اتریشی و واضع نظریه امر غریب · عکس: Max Halberstadt، Public domain

روانکاوی دو منبع اصلی را برای ایجاد این احساس دلهره‌آور معرفی می‌کند. منبع اول، زنده شدن باورهای بدوی و جادویی است که گمان می‌کردیم بر آن‌ها غلبه کرده‌ایم. انسان‌ها در دوران کودکی و همچنین در سپیده‌دم تاریخ بشریت، به مفاهیمی چون جان‌دارپنداری (Animism)، جادو و قدرت مطلق اندیشه‌ها باور داشتند. کودک گمان می‌کند که تنها با فکر کردن به یک اتفاق، می‌تواند باعث وقوع آن شود. ما در فرآیند رشد و متمدن شدن، این باورها را کنار می‌گذاریم و منطق را جایگزین آن‌ها می‌کنیم. اما هر زمان که اتفاقی در واقعیت رخ می‌دهد که به نظر می‌رسد این باورهای قدیمی را تأیید می‌کند، ما دچار دلهره می‌شویم. فرض کنید به دوستی که سال‌هاست او را ندیده‌اید فکر می‌کنید و در همان لحظه تلفن زنگ می‌خورد و صدای او را می‌شنوید. منطق می‌گوید این یک تصادف است، اما بخش بدوی روان شما فریاد می‌زند که افکار من قدرت جادویی دارند. این تضاد، احساسی وهم‌آلود ایجاد می‌کند.

منبع دوم، بازگشت عقده‌های سرکوب‌شدهٔ دوران کودکی است. ذهن انسان برای محافظت از خود در برابر اضطراب‌های غیرقابل تحمل، از مکانیسم‌های دفاعی استفاده می‌کند و خاطرات یا آرزوهای دردناک را به ناخودآگاه می‌راند. یکی از مهم‌ترین این عقده‌ها، اضطراب اختگی است. زمانی که یک نماد یا اتفاق در زمان حال، این اضطراب سرکوب‌شده را دوباره بیدار می‌کند، فرد احساسی از بیگانگی و وحشت را تجربه می‌کند. در این حالت، چیزی که در بیرون می‌بینیم ترسناک نیست، بلکه پیوند پنهان آن با ترس‌های عمیق و فراموش‌شدهٔ درون خودمان است که مو بر تنمان راست می‌کند.

داستان مرد شنی چگونه مفهوم امر غریب را روشن می‌کند؟

ادبیات همواره بستر مناسبی برای کاوش در اعماق روان انسان بوده است. داستان مرد شنی اثر ارنست هوفمن، بهترین نمونه برای درک مفهومی است که نشان می‌دهد چگونه ترس از نابینایی می‌تواند نمادی از اضطراب‌های عمیق‌تر و کهن‌تر در لایه‌های پنهان روان آدمی باشد.

فروید برای روشن‌تر کردن نظریهٔ خود، به تحلیل یکی از شاهکارهای ادبیات رمانتیک آلمان، یعنی داستان مرد شنی (Der Sandmann) نوشتهٔ ارنست هوفمن می‌پردازد. داستان دربارهٔ جوانی به نام ناتانائیل است که در کودکی از دایه‌اش داستانی ترسناک دربارهٔ مرد شنی می‌شنود. دایه می‌گوید مرد شنی شب‌ها به سراغ کودکانی می‌آید که نمی‌خوابند، در چشمانشان مشتی شن می‌ریزد تا چشمانشان از حدقه بیرون بزند و سپس آن‌ها را برای فرزندانش می‌برد تا بخورند. ناتانائیل خردسال، این چهرهٔ افسانه‌ای را با وکیل ترسناکی به نام کوپلیوس که شب‌ها برای انجام آزمایش‌های کیمیاگری به دیدار پدرش می‌آید، یکی می‌پندارد. در یکی از این شب‌ها، کوپلیوس ناتانائیل را تهدید می‌کند که چشمانش را در آتش خواهد سوزاند. مدتی بعد، پدر ناتانائیل در یک انفجار مرموز کشته می‌شود.

سال‌ها بعد، ناتانائیل در دوران دانشجویی با عینک‌سازی دوره‌گرد به نام کوپولا روبه‌رو می‌شود که شباهت عجیبی به کوپلیوس دارد. او از کوپولا یک دوربین جیبی می‌خرد و از طریق آن به خانهٔ همسایه نگاه می‌کند. او شیفتهٔ دختری به نام المپیا می‌شود که در واقع یک عروسک مکانیکی (اتوماتون) است. کشف این حقیقت که المپیا انسان نیست، ناتانائیل را به مرز جنون می‌کشاند و در نهایت او را به خودکشی وامی‌دارد. ارنست ینچ معتقد بود که ترسناک بودن این داستان به دلیل وجود عروسک مکانیکی و شک در زنده بودن آن است. اما فروید با تحلیلی عمیق‌تر نشان می‌دهد که هستهٔ اصلی وحشت در این داستان، ترس از دست دادن چشم‌هاست. در روانکاوی، چشم نمادی قدرتمند است و ترس از کور شدن، جایگزینی برای اضطراب اختگی محسوب می‌شود. برای مطالعهٔ بیشتر دربارهٔ نمادهای مشابه و اضطراب‌های بنیادین، خواندن مقالهٔ سر مدوسا پیشنهاد می‌شود. فروید ثابت می‌کند که دلهرهٔ داستان هوفمن، ناشی از بازگشت همین اضطراب سرکوب‌شدهٔ کودکی است.

سیر تحول معنایی واژگان مرتبط با امر غریب

واژهٔ آلمانیمعنای اولیه و لغویمعنای روانکاوانه (فرویدی)
هایملیش (Heimlich)خودی، آشنا، متعلق به خانه، رام و صمیمیآنچه باید پنهان می‌ماند اما اکنون آشکار شده است
آنهایملیش (Unheimlich)ناآشنا، غریبه، وهم‌آور و ترسناکبازگشت همان امر آشنای سرکوب‌شده در قالبی بیگانه
داس آنهایملیش (Das Unheimliche)مفهوم لغوی امر غریب در زبان روزمرهتجربهٔ دلهره‌آور ناشی از زنده شدن باورهای بدوی یا عقده‌های کودکی
دوپل‌گنگر (Doppelgänger)همزاد یا نسخهٔ دوم یک شخصنمادی از تکرار اجباری و یادآوری مرگ و نیستی

منبع: مقالهٔ امر غریب زیگموند فروید

پدیده همزاد و تکرار چگونه دلهره‌آور می‌شوند؟

مواجهه با نسخه‌ای دیگر از خود شخص یا گیر افتادن در چرخه‌ای از اتفاقات تکراری، از رایج‌ترین تجربه‌هایی است که مو بر تن انسان راست می‌کند. پدیده‌های مذکور مرزهای هویت فردی را تهدید کرده و احساس تسلط بر زندگی و واقعیت بیرونی را کاملاً از بین می‌برند.

یکی دیگر از جلوه‌های بارز این پدیده، مفهوم همزاد (Doppelgänger) است. اتو رانک (Otto Rank) روانکاو برجسته، در مطالعات خود نشان داد که همزاد در ابتدا و در دوران باستان، به عنوان یک مکانیسم دفاعی در برابر مرگ خلق شد. روح انسان، در واقع اولین همزاد او بود که برای تضمین جاودانگی و بقا پس از مرگ جسمانی تصور می‌شد. اما با گذر زمان و عبور انسان از مرحلهٔ خودشیفتگی اولیه، کارکرد همزاد کاملاً تغییر کرد. همزادی که روزگاری ضامن بقا بود، در دوران مدرن به پیام‌آور مرگ و نمادی از نیستی تبدیل شد. مواجهه با فردی که دقیقاً شبیه ماست، مرزهای هویت یگانهٔ ما را در هم می‌شکند و احساسی از وحشت عمیق ایجاد می‌کند. برای درک بهتر ساختار روان و چگونگی شکل‌گیری این مفاهیم، مطالعهٔ مبحث روانکاوی چیست بسیار کمک‌کننده خواهد بود.

تکرار اجباری نیز یکی دیگر از عواملی است که واقعیت روزمره را وهم‌آلود می‌کند. فروید در مقالهٔ خود خاطره‌ای شخصی را نقل می‌کند. او روزی در خیابان‌های یک شهر کوچک در ایتالیا قدم می‌زد و ناخواسته وارد محله‌ای بدنام شد. او به سرعت از آنجا خارج شد و سعی کرد مسیر خود را تغییر دهد، اما پس از مدتی پرسه زدن در خیابان‌های پیچ‌درپیچ، در کمال تعجب متوجه شد که دوباره به همان خیابان قبلی بازگشته است. این اتفاق سه بار تکرار شد. فروید می‌نویسد که در آن لحظه، احساسی از درماندگی و دلهرهٔ شدید به او دست داد. این تکرار ناخواسته، این توهم را ایجاد می‌کند که نیرویی جادویی یا سرنوشتی محتوم در حال هدایت ماست، در حالی که از دیدگاه روانکاوی، این تنها تجلی اجبار به تکرار در ناخودآگاه انسان است که خود را بر واقعیت بیرونی تحمیل می‌کند.

امر غریب در اتاق درمان و بالین چگونه خود را نشان می‌دهد؟

تجربهٔ احساس دلهره‌آور بیگانگی تنها به ادبیات یا زندگی روزمره محدود نمی‌شود، بلکه در فضای درمانی نیز حضوری پررنگ دارد. مراجعان گاهی با روایت‌هایی از همزمانی‌های عجیب یا تکرارهای وهم‌آلود، فضایی رازآلود را به اتاق درمان می‌آورند و روند تحلیلی را دستخوش تغییرات عمیقی می‌کنند.

مفاهیم نظری روانکاوی همواره در فضای بالینی و در ارتباط میان درمانگر و مراجع، شکلی ملموس و زنده پیدا می‌کنند. در اتاق درمان، بارها پیش می‌آید که مراجعان از تجربه‌هایی صحبت می‌کنند که مو بر تنشان راست کرده است. آن‌ها ممکن است از همزمانی‌های عجیبی بگویند که باعث شده احساس کنند تحت کنترل نیروهای نامرئی هستند، یا از خواب‌هایی صحبت کنند که به طرز وهم‌آلودی در بیداری تکرار می‌شوند. در این مواقع، وظیفهٔ درمانگر این نیست که این پدیده‌ها را به عنوان اتفاقات جادویی یا ماورایی تأیید کند، بلکه باید به دنبال ریشه‌های سرکوب‌شدهٔ آن‌ها در روان مراجع بگردد.

به عنوان یک مثال فرضی بالینی، مراجعی را تصور کنید که هر بار با دیدن یک مدل خاص از ساعت‌های دیواری قدیمی، دچار حملات اضطرابی و احساس بیگانگی شدیدی می‌شود. او نمی‌داند چرا این شیء معمولی برایش تا این حد دلهره‌آور است. درمانگر از طریق تکنیک تداعی آزاد به مراجع کمک می‌کند تا افکارش را بدون سانسور بیان کند. طی جلسات متمادی، مشخص می‌شود که این ساعت دیواری دقیقاً مشابه ساعتی است که در خانهٔ پدربزرگش وجود داشته؛ همان خانه‌ای که مراجع در کودکی در آنجا شاهد یک دعوای خانوادگی بسیار خشن و آسیب‌زا بوده است. ذهن کودک برای فرار از درد، آن خاطره را به طور کامل سرکوب کرده بود، اما تصویر ساعت به عنوان یک نشانه در ناخودآگاه باقی مانده بود. اکنون، دیدن آن ساعت در زمان حال، خاطرهٔ سرکوب‌شده را بیدار می‌کند و چون خاطره هنوز در دسترس آگاهی نیست، تنها به شکل یک دلهرهٔ مبهم و وهم‌آلود تجربه می‌شود. لازم به ذکر است که این توصیف صرفاً یک الگوی بالینی برای درک بهتر مکانیسم‌های روانی است و هیچ‌گونه ادعای تشخیصی یا درمانی قطعی ندارد.

چگونه می‌توانیم مفاهیم پیچیده روانکاوی را عمیق‌تر بیاموزیم؟

درک مفاهیم بنیادین روانکاوی نیازمند مطالعهٔ مستمر، قرار گرفتن در فضای آموزشی استاندارد و تجربهٔ تحلیل شخصی است. خواندن متون اصلی در کنار راهنمایی استادان مجرب، مسیری مطمئن برای ورود به دنیای پر از شگفتی و پیچیدگی روان انسان فراهم می‌کند و مهارت‌های بالینی را ارتقا می‌دهد.

مطالعهٔ متون اصلی روانکاوی و درک عمیق مفاهیمی که مرزهای آگاهی و ناخودآگاه را می‌کاوند، کاری نیست که تنها با خواندن مقالات پراکنده یا کتاب‌های عمومی حاصل شود. نظریات زیگموند فروید، زبان پیچیده و ساختار چندلایه‌ای دارند که نیازمند تفسیر و بررسی دقیق در یک بستر علمی و آکادمیک هستند. ورود به این دنیای شگفت‌انگیز، مستلزم داشتن راهنمایانی کارآزموده و فضایی است که در آن بتوان آزادانه پرسش کرد، متون را کالبدشکافی نمود و ارتباط میان مفاهیم نظری و کاربردهای بالینی را به درستی درک کرد.

برای دانشجویان روان‌شناسی، درمانگران جوان و علاقه‌مندان جدی که قصد دارند این مسیر را به صورت حرفه‌ای و اصولی طی کنند، شرکت در دوره‌های ساختاریافته اهمیتی حیاتی دارد. این دوره‌ها نه تنها دانش نظری فرد را ارتقا می‌دهند، بلکه ظرفیت‌های تحلیلی او را برای مواجهه با پیچیدگی‌های روان انسان پرورش می‌دهند. اگر شما نیز علاقه‌مند به یادگیری روشمند و عمیق این دانش هستید، شرکت در برنامه‌های آموزش روانکاوی در مدرسهٔ تجربه می‌تواند نقطهٔ شروعی استوار و قابل اعتماد برای این مسیر طولانی و پربار باشد. ما در مرکز تجربه امیدواریم این مسیر مطالعه و جست‌وجوی درونی، برای شما روشنگر و تحول‌آفرین باشد.

منابع
  • زیگموند فروید (۱۹۱۹). The uncanny
  • اتو رانک (۱۹۱۴). The double
  • ارنست هوفمن (۱۸۱۶). The Sandman
  • ارنست ینچ، دربارهٔ روان‌شناسی امر غریب، ۱۹۰۶

پرسش‌های پرتکرار

آیا امر غریب همان ترس معمولی است؟

خیر، ترس معمولی واکنشی به یک خطر واقعی و بیرونی است. امر غریب نوعی دلهرهٔ خاص است که از مواجهه با چیزی که در گذشته برایمان آشنا بوده اما اکنون بیگانه و تهدیدآمیز به نظر می‌رسد، سرچشمه می‌گیرد.

چرا عروسک‌های بسیار طبیعی گاهی ترسناک به نظر می‌رسند؟

عروسک‌های بسیار طبیعی مرز میان موجود زنده و شیء بی‌جان را مخدوش می‌کنند. این ابهام باعث بیدار شدن ترس‌های کهن و سرکوب‌شده در روان انسان می‌شود و احساس دلهره‌آور امر غریب را در فرد ایجاد می‌کند.

فروید در کدام مقاله به این مفهوم پرداخته است؟

زیگموند فروید این مفهوم پیچیده را به طور جامع در مقاله‌ای با عنوان امر غریب که در سال ۱۹۱۹ میلادی نوشته و منتشر شد، مورد بررسی و تحلیل روانکاوانه قرار داده است.

ارتباط امر غریب با سرکوب روانی چیست؟

روانکاوی معتقد است که هیچ محتوای روانی سرکوب‌شده‌ای از بین نمی‌رود. امر غریب دقیقاً همان محتوای سرکوب‌شدهٔ دوران کودکی است که با تغییر شکل و در قالبی ناآشنا و ترسناک به آگاهی فرد بازمی‌گردد.

آیا پدیده دژاوو (آشناپنداری) ربطی به امر غریب دارد؟

بله، دژاوو یا آشناپنداری یکی از جلوه‌های روزمرهٔ این پدیده است. احساس اینکه یک موقعیت کاملاً جدید را قبلاً تجربه کرده‌ایم، مرزهای زمان و واقعیت را در هم می‌شکند و حس وهم‌آلودی شبیه به امر غریب ایجاد می‌کند.

چرا داستان‌های ارواح همیشه باعث ایجاد حس امر غریب نمی‌شوند؟

داستان‌هایی که از ابتدا در یک دنیای خیالی و جادویی روایت می‌شوند، انتظار ما را برای اتفاقات فراطبیعی تنظیم می‌کنند. امر غریب تنها زمانی رخ می‌دهد که اتفاقی وهم‌آلود در بستر واقعیت روزمره و عادی زندگی پدیدار شود.

یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر

خواندن فروید آغاز راه است؛ مدرسهٔ تجربه نظریه را با کیس‌خوانی، سوپرویژن و کار بالینی کنار هم می‌گذارد.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم