فروید خوانی بررسی مقاله امر گذرا و نگاه روانکاوی به سوگ و زیبایی

تصویرسازی شخصی که لبه یک برگ پاییزی را با قلم‌مو طلایی می‌کند در فضایی مه آلود و آرام
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
مقاله امر گذرا اثر زیگموند فروید درباره چیست؟
مقاله امر گذرا (On Transience) نوشته زیگموند فروید، متنی کوتاه درباره واکنش روان انسان به ناپایداری زیبایی و پدیده‌هاست. فروید در این متن با بررسی دو واکنش متفاوت یعنی اندوه پیشاپیش و انکار، پدیده سوگ و ناتوانی در پذیرش فقدان را تحلیل می‌کند.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

ماجرای قدم زدن فروید با شاعر جوان در مقاله امر گذرا چیست؟

مقاله امر گذرا با روایتی از یک پیاده‌روی تابستانی در کوهستان آغاز می‌شود. زیگموند فروید همراه با یک دوست خاموش و یک شاعر جوان و نامدار قدم می‌زند و گفتگویی میان آن‌ها درباره زیبایی طبیعت و ناپایداری آن شکل می‌گیرد که هسته اصلی این متن روانکاوانه را می‌سازد.

روایت زیگموند فروید از این پیاده‌روی تابستانی، یکی از زیباترین و ادبی‌ترین متن‌های او در تاریخ روانکاوی به شمار می‌رود. فضای داستان در کوهستان‌های دولومیت می‌گذرد و طبیعت در اوج شکوفایی خود قرار دارد. همراهان فروید در این پیاده‌روی، مجذوب زیبایی مناظر اطراف هستند، اما شاعر جوان نمی‌تواند از این زیبایی لذت ببرد. ذهن شاعر درگیر این حقیقت تلخ است که تمام این شکوه و طراوت با فرا رسیدن زمستان از بین خواهد رفت. این نگاه بدبینانه باعث می‌شود که زیبایی طبیعت در چشم او رنگ ببازد و احساس پوچی جایگزین لذت شود.

نگاه شاعر جوان در واقع نمادی از یک واکنش روانی شایع در برابر پدیده پایان‌پذیری است. فروید توضیح می‌دهد که چگونه آگاهی از مرگ و زوال، می‌تواند ظرفیت انسان را برای تجربه لذت در زمان حال فلج کند. خواندن و تحلیل چنین متن‌هایی در مسیر آموزش فروید اهمیت بسیار زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد که چگونه مفاهیم پیچیده بالینی از دل مشاهدات ساده روزمره و گفتگوهای انسانی استخراج شده‌اند. فروید در این گفتگو تلاش می‌کند تا به شاعر نشان دهد که محدودیت زمانی نه تنها از ارزش زیبایی نمی‌کاهد، بلکه باید بر اهمیت آن بیفزاید.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

پاسخ شاعر جوان به استدلال‌های فروید چیزی جز سکوت و اندوه نیست. این واکنش نشان‌دهنده یک مقاومت روانی عمیق است که با منطق و استدلال‌های کلامی به سادگی برطرف نمی‌شود. فروید متوجه می‌شود که مشکل شاعر، یک خطای شناختی ساده نیست، بلکه ریشه در یک فرآیند عاطفی پیچیده‌تر دارد که بعدها آن را به عنوان امتناع از سوگواری صورت‌بندی می‌کند.

چرا آگاهی از ناپایداری زیبایی به جای لذت باعث اندوه ما می‌شود؟

ذهن انسان در برابر درک موقتی بودن پدیده‌های زیبا و ارزشمند دو واکنش متضاد نشان می‌دهد. گروهی دچار اندوهی پیش‌رس می‌شوند و ارزش زیبایی را انکار می‌کنند، در حالی که دیدگاه روانکاوانه باور دارد محدودیت زمان باید به ارزش و لذت آن بیفزاید.

پرتره سیاه و سفید زیگموند فروید در حال سیگار کشیدن
زیگموند فروید، بنیان‌گذار روانکاوی و نویسنده مقاله امر گذرا · عکس: Max Halberstadt، Public domain

مواجهه با مفهوم ناپایداری، روان انسان را با یک چالش اساسی روبرو می‌کند. هنگامی که ما به یک شیء، یک انسان یا یک ایده زیبا دلبسته می‌شویم، انرژی روانی خود را روی آن سرمایه‌گذاری می‌کنیم. آگاهی از اینکه این ابژه ارزشمند روزی از بین خواهد رفت، تهدیدی برای این سرمایه‌گذاری عاطفی محسوب می‌شود. واکنش شاعر جوان در مقاله امر گذرا، نوعی دفاع روانی در برابر درد فقدان آینده است. ذهن برای اینکه از درد از دست دادن در امان بماند، پیشاپیش ارزش آن پدیده را انکار می‌کند. این فرآیند که می‌توان آن را سوگ پیش‌رس نامید، باعث می‌شود فرد پیش از وقوع هرگونه فقدان واقعی، ارتباط عاطفی خود را با جهان قطع کند.

رویکردهای تحلیلی به ما نشان می‌دهند که چگونه این مکانیسم‌های دفاعی، کیفیت زندگی را کاهش می‌دهند. در فرآیند روان‌درمانی تحلیلی، درمانگر تلاش می‌کند تا به مراجع کمک کند این الگوهای دفاعی را بشناسد. فروید استدلال می‌کند که ارزش یک پدیده به طول عمر آن بستگی ندارد. همان‌طور که ارزش یک گل به دلیل پژمرده شدن در چند روز از بین نمی‌رود، ارزش زیبایی‌های زندگی نیز نباید به دلیل موقتی بودنشان انکار شود. در واقع، اصل کمیابی در اقتصاد روانی نیز صادق است و محدودیت در زمان و مکان، باید موجب افزایش ارزش و لذت ما از پدیده‌ها شود.

ناتوانی در پذیرش این حقیقت، ریشه در ترس از درد دارد. روان انسان به طور غریزی از درد فرار می‌کند و سوگ، یکی از عمیق‌ترین دردهای روانی است. بنابراین، ذهن ترجیح می‌دهد از ابتدا وارد هیچ ارتباط عمیقی نشود تا مجبور نباشد روزی درد جدایی را تحمل کند. این الگوی رفتاری، به جای محافظت از فرد، او را در یک انزوای عاطفی و افسردگی پنهان گرفتار می‌کند.

تفاوت سوگ طبیعی و امتناع از سوگواری در این متن چگونه بیان شده است؟

سوگ فرآیندی روانی است که پس از از دست دادن یک ابژه ارزشمند رخ می‌دهد. زیگموند فروید در این متن توضیح می‌دهد که چگونه امتناع از سوگواری باعث می‌شود فرد نتواند واقعیت فقدان را بپذیرد و در نتیجه ارتباط عمیق خود را با زندگی از دست می‌دهد.

سوگ طبیعی یک فرآیند ضروری و سازگارانه است که به روان اجازه می‌دهد با واقعیت فقدان کنار بیاید. زمانی که ما عزیزی را از دست می‌دهیم، انرژی روانی یا لیبیدو که به آن فرد پیوند خورده بود، باید به تدریج آزاد شود. این فرآیند دردناک و زمان‌بر است، زیرا ذهن در برابر رها کردن ابژه محبوب مقاومت می‌کند. درک این پویایی نیازمند آشنایی با مفهوم روابط ابژه چیست، زیرا نشان می‌دهد چگونه دنیای درونی ما بر اساس ارتباط با دیگران ساخته می‌شود و فقدان آن‌ها چه بحرانی در این دنیای درونی ایجاد می‌کند.

در مقابل سوگ طبیعی، پدیده امتناع از سوگواری قرار دارد. در این حالت، فرد واقعیت فقدان را به طور کامل نمی‌پذیرد و انرژی روانی خود را از ابژه از دست رفته پس نمی‌گیرد. واکنش شاعر جوان در متن فروید، نمونه‌ای از همین امتناع است. او به جای اینکه بپذیرد زیبایی از بین می‌رود و برای آن سوگواری کند، ترجیح می‌دهد از ابتدا ارزش زیبایی را منکر شود. این امتناع باعث می‌شود که فرآیند طبیعی سوگ متوقف شود و فرد در یک حالت روانی منجمد باقی بماند.

فروید در آثار بعدی خود، این مفهوم را گسترش داد و تفاوت میان سوگ سالم و مالیخولیا را روشن‌تر کرد. در سوگ سالم، پس از طی شدن دوره درد و رنج، ایگو دوباره آزاد می‌شود تا انرژی خود را روی ابژه‌های جدید سرمایه‌گذاری کند. اما در امتناع از سوگواری یا سوگ پاتولوژیک، ایگو بخشی از خود را با ابژه از دست رفته همانندسازی می‌کند و خشم ناشی از فقدان را به درون خود می‌ریزد که نتیجه آن، احساس بی‌ارزشی و افسردگی عمیق است.

جنگ جهانی اول چگونه دیدگاه فروید درباره سوگ و فقدان را تغییر داد؟

نگارش مقاله امر گذرا هم‌زمان با ویرانی‌های جنگ جهانی اول بود. این رویداد تاریخی توهم پایداری دستاوردهای تمدن بشری را در هم شکست و نشان داد که چگونه انسان‌ها در مواجهه با از دست دادن دارایی‌های فرهنگی خود دچار سوگ جمعی می‌شوند و نیازمند بازسازی روانی هستند.

سال هزار و نهصد و پانزده، زمانی که مقاله امر گذرا نوشته شد، اروپا در آتش جنگ جهانی اول می‌سوخت. این جنگ تنها یک فاجعه انسانی نبود، بلکه یک ضربه مهلک به غرور و توهمات تمدن غربی محسوب می‌شد. انسان‌ها تا پیش از آن باور داشتند که دستاوردهای فرهنگی، هنری و علمی آن‌ها پایدار و جاودانه است. اما جنگ نشان داد که تمام این زیبایی‌ها و دستاوردها چقدر شکننده و گذرا هستند. فروید در این متن به صراحت به ویرانی‌های جنگ اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه این فاجعه، ارزش‌های فرهنگی را در چشم بسیاری از مردم بی‌اعتبار کرده است.

با این حال، نگاه فروید در پایان مقاله بسیار امیدوارانه است. او معتقد است که سوگ ناشی از این ویرانی‌ها، هرچند دردناک، اما موقتی است. هنگامی که فرآیند سوگواری برای این دارایی‌های از دست رفته تکمیل شود، روان انسان دوباره ظرفیت خود را برای ساختن و سرمایه‌گذاری روی زیبایی‌های جدید به دست خواهد آورد. این دیدگاه پویا، پایه‌های تفکری را بنا نهاد که بعدها در روانکاوی مدرن برای درک تروماهای جمعی و ظرفیت تاب‌آوری روانی انسان مورد استفاده قرار گرفت.

فروید به ما یادآوری می‌کند که حتی بزرگترین فجایع نیز نمی‌توانند نیروی حیات و میل به ساختن را به طور کامل در انسان نابود کنند. پس از پایان جنگ و عبور از دوره سوگ، تمدن بشری دوباره خود را بازسازی خواهد کرد و این دستاوردهای جدید، به دلیل آگاهی ما از شکننده بودنشان، شاید حتی ارزشمندتر از گذشته باشند.

مقایسه واکنش‌های روانی به ناپایداری از دیدگاه روانکاوی

نوع واکنش روانیتوصیف بالینی الگوپیامد روانیرویکرد درمانی تحلیلی
سوگ طبیعیکناره‌گیری موقت و تدریجی لیبیدو از ابژه از دست رفتهپذیرش واقعیت و سرمایه‌گذاری مجدد روانی روی ابژه‌های جدیدهمراهی همدلانه و ایجاد فضای امن برای ابراز اندوه
انکار پیش‌رس (واکنش شاعر)بی‌ارزش کردن ابژه پیش از وقوع فقدان واقعیناتوانی در تجربه لذت، انزوای عاطفی و افسردگی پنهانتحلیل مقاومت و بررسی ترس از درد فقدان
طغیان علیه واقعیترد کردن کامل مفهوم پایان‌پذیری و چسبیدن به توهم جاودانگیقطع ارتباط با واقعیت بیرونی و شکنندگی شدید ایگوتقویت ظرفیت‌های ایگو برای مواجهه با واقعیت
سوگ حل‌نشده (مالیخولیا)درونی‌سازی ابژه از دست رفته همراه با خشم شدیدافت شدید عزت‌نفس، خودتخریبی و احساس گناه مداومکار عمیق روی انتقال و آزادسازی خشم سرکوب‌شده

منبع: استخراج و تنظیم بر اساس مفاهیم مقالات امر گذرا و سوگ و مالیخولیا اثر زیگموند فروید

چگونه می‌توانیم ظرفیت روانی خود را برای پذیرش فقدان افزایش دهیم؟

پذیرش فقدان نیازمند رشد ظرفیت‌های روانی و تحمل درد ناشی از سوگ است. نظریه‌پردازان بعدی روانکاوی نشان دادند که توانایی انسان برای تنها بودن و پردازش احساسات منفی، نقش مهمی در عبور موفقیت‌آمیز از مراحل سوگواری و بازگشت به جریان طبیعی زندگی و سرمایه‌گذاری عاطفی دارد.

افزایش ظرفیت روانی برای مواجهه با فقدان، یکی از اهداف کلیدی در فرآیند رشد روانی است. انسان‌ها از همان دوران کودکی با تجربه‌های کوچک فقدان روبرو می‌شوند و نحوه برخورد مراقبان اولیه با این تجربه‌ها، پایه و اساس ظرفیت تحمل سوگ در بزرگسالی را شکل می‌دهد. اگر کودک بتواند در محیطی امن، احساسات منفی ناشی از از دست دادن را تجربه و پردازش کند، در بزرگسالی نیز توانایی بهتری برای پذیرش ناپایداری پدیده‌ها خواهد داشت.

دونالد وینیکات، روانکاو برجسته، مفاهیم ارزشمندی در این زمینه ارائه داده است. او نشان می‌دهد که چگونه توسعه ظرفیت تنها بودن وینیکات به فرد کمک می‌کند تا در زمان فقدان، احساس نابودی نکند. فردی که ظرفیت تنها بودن را در حضور دیگری درونی‌سازی کرده است، می‌داند که از دست دادن یک ابژه بیرونی، به معنای فروپاشی کامل دنیای درونی او نیست. این ظرفیت روانی به ایگو اجازه می‌دهد تا درد سوگ را بدون نیاز به استفاده از دفاع‌های مخربی مانند انکار یا بی‌ارزش‌سازی تحمل کند.

برای افزایش این ظرفیت در بزرگسالی، پذیرش احساسات ناخوشایند قدم اول است. ما باید به خود اجازه دهیم که اندوهگین شویم، خشمگین باشیم و درد فقدان را به رسمیت بشناسیم. تلاش برای فرار از این احساسات یا جایگزین کردن سریع ابژه از دست رفته با یک ابژه جدید، تنها فرآیند طبیعی سوگ را متوقف می‌کند و باعث انباشتگی دردهای حل‌نشده در روان می‌شود.

مفاهیم مقاله امر گذرا در اتاق درمان چگونه خود را نشان می‌دهند؟

مراجعان بسیاری با احساس پوچی یا ترس از دست دادن به اتاق درمان می‌آیند. درمانگر تحلیلی تلاش می‌کند تا با فراهم کردن فضایی امن، به مراجع کمک کند تا سوگ‌های حل‌نشده خود را بشناسد و فرآیند متوقف‌شده سوگواری را دوباره به جریان بیندازد تا ظرفیت لذت بردن احیا شود.

در فضای بالینی، مفاهیم مطرح شده در مقاله امر گذرا به شکل‌های گوناگونی خود را نشان می‌دهند. برای مثال، مراجعی را در نظر بگیرید که از برقراری روابط عاطفی عمیق اجتناب می‌کند. او ممکن است با این استدلال که تمام رابطه‌ها در نهایت با شکست یا خیانت به پایان می‌رسند، خود را توجیه کند. این الگوی رفتاری، توصیف الگوست نه تشخیص قطعی یک اختلال، اما به وضوح نشان‌دهنده همان اندوه پیش‌رس و امتناع از سرمایه‌گذاری عاطفی است که فروید در رفتار شاعر جوان مشاهده کرده بود. مراجع برای فرار از درد احتمالی جدایی در آینده، لذت ارتباط در زمان حال را از خود دریغ می‌کند.

در فرآیند درمان، بررسی دقیق انتقال و انتقال متقابل می‌تواند به درک این پویایی کمک کند. مراجع ممکن است همین ترس از دست دادن را در رابطه با درمانگر نیز تجربه کند و پیش از آنکه درمان به نتایج عمیقی برسد، جلسات را ترک کند تا از درد پایان یافتن درمان در امان بماند. وظیفه درمانگر در اینجا، ایجاد یک فضای نگهدارنده است تا مراجع بتواند این ترس‌ها را در محیطی امن تجربه و کلامی کند.

هدف درمان تحلیلی در چنین مواردی، از بین بردن درد فقدان نیست، بلکه کمک به مراجع برای احیای ظرفیت سوگواری است. هنگامی که مراجع بتواند برای فقدان‌های گذشته خود به درستی سوگواری کند، انرژی روانی حبس‌شده او آزاد می‌شود. ما در مرکز تجربه زندگی تلاش می‌کنیم تا با تکیه بر این مفاهیم عمیق روانکاوی، فضایی حرفه‌ای و امن برای درک بهتر پویایی‌های روانی و عبور از رنج‌های حل‌نشده فراهم آوریم.

منابع
  • زیگموند فروید، مقاله امر گذرا، هزار و نهصد و پانزده
  • زیگموند فروید، مقاله سوگ و مالیخولیا، هزار و نهصد و هفده
  • ژان میشل کینو، روانکاوی سوگ و فقدان، دو هزار و دوازده
  • حسن مکارمی، درآمدی بر فروید خوانی، هزار و سیصد و نود و هشت

پرسش‌های پرتکرار

مقاله امر گذرا در چه سالی نوشته شده است؟

این مقاله در سال هزار و نهصد و پانزده، هم‌زمان با ویرانی‌های جنگ جهانی اول نوشته و منتشر شده است.

شاعر جوان در متن فروید چه کسی بود؟

فروید در متن نامی از او نمی‌برد، اما پژوهشگران تاریخ روانکاوی معتقدند او راینر ماریا ریلکه، شاعر مشهور آلمانی‌زبان بوده است.

چرا فروید زیبایی را با وجود ناپایداری ارزشمند می‌داند؟

فروید استدلال می‌کند که محدودیت در زمان، ارزش زیبایی را در اقتصاد روان ما افزایش می‌دهد، همان‌طور که کمیابی ارزش اشیاء را بالا می‌برد.

آیا امتناع از سوگواری یک اختلال روانی است؟

این حالت بیشتر یک الگوی دفاعی روانی در برابر درد شدید فقدان است و توصیف الگوست نه لزوما یک تشخیص قطعی روان‌پزشکی.

چگونه می‌توان مقاله امر گذرا را بهتر فهمید؟

مطالعه هم‌زمان مقاله سوگ و مالیخولیا که کمی بعد از این متن نوشته شد، به درک عمیق‌تر مفاهیم مرتبط با فقدان کمک می‌کند.

آیا فرآیند سوگ زمان‌بندی مشخصی دارد؟

خیر، سوگ فرآیندی کاملا فردی و درونی است و زمان عبور از مراحل آن برای هر شخص با توجه به ساختار روانی‌اش متفاوت است.

اگر این متن شبیه حال شماست

درمانگرهای فارسی‌زبان تجربه، آنلاین و از هر جای دنیا، کنار شما هستند. اولین قدم یک جلسهٔ معارفه است.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم