دوپاره‌سازی (اسپلیتینگ): وقتی آدم‌ها یا کاملاً خوب‌اند یا کاملاً بد

دوپاره‌سازی (اسپلیتینگ): وقتی آدم‌ها یا کاملاً خوب‌اند یا کاملاً بد
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
دوپاره‌سازی (اسپلیتینگ) چیست؟
دوپاره‌سازی (Splitting) یک مکانیزم دفاعی ناخودآگاه در روانکاوی است که توسط آن، فرد قادر به ادغام جنبه‌های مثبت و منفی خود یا دیگران نیست. در نتیجه، جهان و انسان‌ها را به صورت سیاه و سفید، یا کاملاً ایده‌آل یا کاملاً بی‌ارزش، تجربه می‌کند.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

دوپاره‌سازی در روانکاوی به چه معناست؟

مکانیزم دفاعی دوپاره‌سازی یکی از مفاهیم بنیادین در روانکاوی است که در آن فرد جهان و انسان‌ها را به دو دستهٔ کاملاً خوب یا کاملاً بد تقسیم می‌کند. انسان در مواجهه با اضطراب‌های تحمل‌ناپذیر، پیچیدگی‌های واقعیت را حذف می‌کند تا بتواند احساس امنیت موقتی به دست بیاورد.

پدیدهٔ دوپاره‌سازی (splitting) در ابتدا توسط زیگموند فروید (Sigmund Freud) مطرح شد. فروید این مکانیزم را در توصیف فتیشیسم و روان‌پریشی به کار برد. او معتقد بود که ایگو (ego) در مواجهه با یک واقعیت تهدیدکننده، به دو پاره تقسیم می‌شود. یک پاره واقعیت را می‌پذیرد و پارهٔ دیگر آن را انکار می‌کند. با این حال، مفهوم دوپاره‌سازی در مسیر تحول روانکاوی تغییرات زیادی کرد. روانکاوان بعدی این مفهوم را بیشتر در بستر روابط بین‌فردی و رشد اولیهٔ نوزاد بررسی کردند. مکانیزم دفاعی دوپاره‌سازی به فرد اجازه می‌دهد تا جنبه‌های متناقض یک پدیده را از هم جدا نگه دارد. برای مثال، یک مراجع ممکن است درمانگر خود را در یک جلسه بی‌نقص و نجات‌بخش بداند و در جلسهٔ بعد، به دلیل یک تأخیر چنددقیقه‌ای، او را بی‌کفایت و ظالم بشمارد. این نوسان شدید میان ایده‌آل‌سازی و بی‌ارزش‌سازی، هستهٔ اصلی این مکانیزم دفاعی است. فرد نمی‌تواند بپذیرد که یک انسان می‌تواند هم‌زمان ویژگی‌های مثبت و منفی داشته باشد. تحمل این ابهام برای روان فرد اضطراب‌آور است. بنابراین، روان برای محافظت از خود، تصویر یکپارچه را می‌شکند. درک این فرایند برای ورود به دنیای روانکاوی در تجربه بالینی ضروری است. درمانگر تحلیلی تلاش می‌کند تا به مراجع کمک کند این پاره‌های جداافتاده را دوباره به هم پیوند دهد. این پیوند دادن نیازمند زمان، صبر و ایجاد یک فضای امن در اتاق درمان است.

ملانی کلاین چگونه مفهوم دوپاره‌سازی را توضیح می‌دهد؟

نظریه‌پرداز برجستهٔ روانکاوی، ملانی کلاین، پدیدهٔ دوپاره‌سازی را یکی از نخستین و مهم‌ترین فعالیت‌های روانی نوزاد می‌داند. کلاین معتقد است نوزاد برای محافظت از ابژهٔ خوب در برابر تکانه‌های پرخاشگرانهٔ خود و جهان بیرون، پستان مادر را به دو بخش پستان خوب و پستان بد تقسیم می‌کند.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

پرتره ملانی کلاین روانکاو و نظریه‌پرداز روابط ابژه
ملانی کلاین، روانکاوی که مفهوم دوپاره‌سازی را در نظریه روابط ابژه تبیین کرد · عکس: AnonymousUnknown author، Public domain

دیدگاه‌های ملانی کلاین (Melanie Klein) تحولی عظیم در فهم ما از روان نوزاد ایجاد کرد. مطالعهٔ زندگی‌نامهٔ ملانی کلاین نشان می‌دهد که او چگونه با مشاهدهٔ بازی کودکان، به مفاهیم عمیقی دست یافت. کلاین دو موضع روانی اصلی را در ماه‌های اولیهٔ زندگی توصیف می‌کند. موضع پارانوئید اسکیزوئید (paranoid-schizoid position) اولین مرحله‌ای است که نوزاد تجربه می‌کند. در این موضع، نوزاد ظرفیت ادراک یکپارچهٔ مادر را ندارد. او پستان مادر را که منبع تغذیه و آرامش است، به عنوان یک ابژهٔ کاملاً خوب درون‌فکنی می‌کند. هم‌زمان، زمانی که نوزاد گرسنه است و پستان حضور ندارد، او یک ابژهٔ کاملاً بد و آزارگر را تجربه می‌کند. مکانیزم دوپاره‌سازی در اینجا یک کارکرد حیاتی دارد. نوزاد باید ابژهٔ خوب را از ابژهٔ بد جدا نگه دارد تا ابژهٔ خوب توسط احساسات مخرب و خشمگینانه نابود نشود. با رشد نوزاد و ورود به موضع افسرده‌وار (depressive position)، ظرفیت روانی برای ادراک مادر به عنوان یک کل یکپارچه شکل می‌گیرد. کودک متوجه می‌شود مادری که او را ناکام می‌کند، همان مادری است که به او عشق می‌ورزد. این درک جدید با احساس گناه و تمایل به جبران همراه است. در بررسی اینکه روابط ابژه چیست، گذار از دوپاره‌سازی به یکپارچگی، نشانهٔ اصلی سلامت روان و بلوغ عاطفی در نظر گرفته می‌شود. بزرگسالانی که در موضع پارانوئید اسکیزوئید تثبیت شده‌اند، در روابط خود مدام از مکانیزم دوپاره‌سازی استفاده می‌کنند.

اتو کرنبرگ چه نقشی برای دوپاره‌سازی در سازمان شخصیت قائل است؟

روانپزشک و روانکاو معاصر، اتو کرنبرگ، پدیدهٔ دوپاره‌سازی را هستهٔ مرکزی سازمان شخصیت مرزی معرفی می‌کند. کرنبرگ توضیح می‌دهد که افراد دارای این ساختار شخصیتی، به دلیل ناتوانی در ادغام بازنمایی‌های مثبت و منفی از خود و دیگران، هویت یکپارچه‌ای ندارند و روابطی پرالتهاب را تجربه می‌کنند.

بررسی سازمان شخصیت کرنبرگ نشان می‌دهد که چگونه مکانیزم‌های دفاعی اولیه، ساختار روان را شکل می‌دهند. اتو کرنبرگ (Otto Kernberg) سازمان‌های شخصیتی را به سه دستهٔ نوروتیک، مرزی و سایکوتیک تقسیم می‌کند. در سازمان شخصیت نوروتیک، مکانیزم دفاعی غالب سرکوب است و فرد هویت یکپارچه‌ای دارد. اما در سازمان شخصیت مرزی، مکانیزم دفاعی اصلی دوپاره‌سازی است. فرد مرزی نمی‌تواند جنبه‌های متضاد خود و دیگران را در یک تصویر واحد ترکیب کند. این ناتوانی باعث ایجاد سندرم انتشار هویت (identity diffusion) می‌شود. فرد احساس خلأ درونی می‌کند و تصویر او از خودش مدام در حال تغییر است. کرنبرگ تأکید می‌کند که دوپاره‌سازی در این افراد تنها یک دفاع نیست، بلکه یک اصل سازمان‌دهندهٔ روان است. آن‌ها جهان را به دو اردوگاه دوست و دشمن تقسیم می‌کنند. در اتاق درمان، این مراجعان ممکن است درمانگر را به عنوان تنها ناجی خود بستایند، اما با کوچک‌ترین ناکامی، او را به عنوان یک فرد بی‌رحم و بی‌ارزش طرد کنند. درمانگرانی که با این مراجعان کار می‌کنند، باید بتوانند فشار روانی ناشی از این نوسانات را تحمل کنند. هدف درمان در رویکرد کرنبرگ، کمک به مراجع برای ادغام این بازنمایی‌های دوپاره‌شده است. زمانی که مراجع بتواند بپذیرد که خودش و دیگران ترکیبی از خوبی‌ها و بدی‌ها هستند، اضطراب کاهش می‌یابد و روابط بین‌فردی ثبات بیشتری پیدا می‌کند.

تفاوت دوپاره‌سازی با سرکوب در چیست؟

درک تفاوت میان دوپاره‌سازی و سرکوب برای تشخیص ساختار روانی افراد بسیار مهم است. سرکوب یک مکانیزم دفاعی بالغانه است که در آن محتوای اضطراب‌آور به ناهشیار رانده می‌شود، اما مکانیزم دوپاره‌سازی یک دفاع اولیه است که در آن دو حالت متضاد در هشیاری حضور دارند.

نانسی مک‌ویلیامز (Nancy McWilliams) در نوشته‌های خود به روشنی تفاوت مکانیزم‌های دفاعی اولیه و ثانویه را توضیح می‌دهد. خواندن آثار نانسی مک‌ویلیامز به درمانگران کمک می‌کند تا این تفاوت‌ها را در کار بالینی تشخیص دهند. مکانیزم سرکوب (repression) زمانی رخ می‌دهد که ایگو به اندازهٔ کافی رشد کرده و مرزهای مشخصی میان هشیار و ناهشیار شکل گرفته باشد. در سرکوب، فرد یک احساس یا خاطرهٔ غیرقابل‌قبول را فراموش می‌کند. محتوای سرکوب‌شده در ناهشیار باقی می‌ماند و ممکن است به شکل علائم روان‌تنی یا لغزش‌های کلامی خود را نشان دهد. اما در دوپاره‌سازی، هیچ مرزی میان هشیار و ناهشیار وجود ندارد که محتوا را پنهان کند. فرد هر دو جنبهٔ متضاد را تجربه می‌کند، اما هرگز آن‌ها را هم‌زمان در کنار هم قرار نمی‌دهد. برای مثال، مراجعی که از دوپاره‌سازی استفاده می‌کند، ممکن است امروز بگوید شریک عاطفی‌اش بهترین انسان روی زمین است و فردا با همان اطمینان بگوید که او یک هیولای بی‌رحم است. فرد در هر دو لحظه کاملاً هشیار است و هیچ‌کدام از این احساسات را فراموش نکرده است، اما ارتباط میان این دو حالت روانی قطع شده است. سرکوب نشان‌دهندهٔ یک روان منسجم‌تر است که می‌تواند تعارض‌ها را درونی کند. دوپاره‌سازی نشان‌دهندهٔ روانی است که هنوز نتوانسته تناقض‌های واقعیت را هضم کند و برای بقا، واقعیت را تکه‌تکه می‌کند.

مقایسهٔ مکانیزم‌های دفاعی: دوپاره‌سازی، سرکوب و انکار

ویژگیدوپاره‌سازی (Splitting)سرکوب (Repression)انکار (Denial)
سطح رشد روانیاولیه (پیش‌ادیپال)ثانویه (بالغانه)اولیه
موقعیت محتوای دفاع‌شدهدر هشیاری حضور دارد اما جداستبه ناهشیار رانده می‌شودواقعیت بیرونی نادیده گرفته می‌شود
تأثیر بر ادراک واقعیتواقعیت تکه‌تکه و سیاه و سفید می‌شودواقعیت حفظ می‌شود اما بخشی فراموش می‌گرددبخش تهدیدکنندهٔ واقعیت کاملاً حذف می‌شود
ساختار شخصیتی مرتبطسازمان شخصیت مرزیسازمان شخصیت نوروتیکروان‌پریشی یا بحران‌های حاد

منبع: مک‌ویلیامز، نانسی. تشخیص روانکاوانه: درک ساختار شخصیت در فرایند بالینی.

دوپاره‌سازی در روابط روزمره و اتاق درمان چگونه دیده می‌شود؟

نشانه‌های دوپاره‌سازی در زندگی روزمره به شکل قضاوت‌های سیاه و سفید، تغییرات ناگهانی در روابط عاطفی و تعصبات شدید گروهی بروز می‌کند. در اتاق درمان نیز، این مکانیزم خود را در قالب نوسانات شدید در احساسات مراجع نسبت به درمانگر نشان می‌دهد که نیازمند توجه بالینی است.

زندگی روزمره پر از مثال‌هایی است که در آن‌ها افراد برای فرار از پیچیدگی‌ها به دوپاره‌سازی پناه می‌برند. دسته‌بندی آدم‌ها به برنده و بازنده، فرشته و شیطان، یا خودی و غیرخودی، همگی جلوه‌هایی از این مکانیزم دفاعی هستند. در روابط عاطفی، فردی که از دوپاره‌سازی استفاده می‌کند، شریک زندگی خود را در ابتدا ایده‌آل‌سازی می‌کند. او هیچ نقصی در طرف مقابل نمی‌بیند. اما به محض بروز اولین اختلاف یا ناامیدی، شریک عاطفی به یک فرد کاملاً بد تبدیل می‌شود و رابطه به سرعت پایان می‌یابد. در فضای بالینی، این الگوها به شکل پیچیده‌تری تکرار می‌شوند. بررسی انتقال و انتقال متقابل در کار با این مراجعان بسیار حیاتی است. مراجع ممکن است درمانگر را به عنوان یک والد بی‌نقص تجربه کند و سپس با یک خطای کوچک از سوی درمانگر، احساس خشم و نفرت شدیدی را بروز دهد. درمانگر در این شرایط ممکن است احساس سردرگمی، بی‌کفایتی یا خشم کند. این احساسات درمانگر، بازتابی از دنیای درونی تکه‌تکهٔ مراجع است. لازم به ذکر است که توصیف این الگوها در اینجا، صرفاً توصیف یک الگوی رفتاری و روانی است و به هیچ وجه یک تشخیص قطعی روان‌پزشکی محسوب نمی‌شود. درمانگر باید به جای واکنش نشان دادن به این نوسانات، آن‌ها را به عنوان اطلاعاتی ارزشمند برای درک دنیای درونی مراجع در نظر بگیرد و فضایی برای تأمل فراهم کند.

آیا دوپاره‌سازی همیشه مخرب است یا کارکردی رشدی دارد؟

اگرچه دوپاره‌سازی در بزرگسالی می‌تواند به روابط بین‌فردی آسیب برساند، اما در مراحل اولیهٔ رشد نوزاد یک کارکرد محافظتی و کاملاً ضروری دارد. این مکانیزم به روان شکنندهٔ نوزاد کمک می‌کند تا در برابر اضطراب‌های نابودگر دوام بیاورد و تجربیات خوب را در درون خود حفظ کند.

نگاه روانکاوی به مکانیزم‌های دفاعی، نگاهی صرفاً آسیب‌شناسانه نیست. دوپاره‌سازی در ماه‌های نخست زندگی، یک دستاورد رشدی محسوب می‌شود. نوزاد با استفاده از این مکانیزم، می‌تواند تجربیات مثبت و آرام‌بخش را از تجربیات دردناک و ناکام‌کننده جدا کند. این جداسازی به نوزاد اجازه می‌دهد تا هستهٔ اولیه‌ای از اعتماد و امنیت را در درون خود شکل دهد. اگر نوزاد نتواند ابژهٔ خوب را از ابژهٔ بد جدا کند، احساسات پرخاشگرانه و اضطراب‌های او ممکن است تمام تجربیات مثبت را نابود کنند. بنابراین، دوپاره‌سازی در این مرحله یک سپر دفاعی حیاتی است. با رشد سیستم عصبی و روانی کودک، ظرفیت تحمل ابهام افزایش می‌یابد. کودک به تدریج متوجه می‌شود که جهان سیاه و سفید نیست. با این حال، حتی در بزرگسالان سالم نیز، در شرایط بحرانی و استرس‌زا، استفادهٔ موقت از دوپاره‌سازی دیده می‌شود. در زمان جنگ‌ها، بحران‌های اجتماعی یا سوگ‌های سنگین، افراد ممکن است برای کاهش اضطراب، به تفکر سیاه و سفید روی بیاورند. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که دوپاره‌سازی به تنها ابزار فرد برای مواجهه با واقعیت تبدیل شود و انعطاف‌پذیری روانی او را از بین ببرد. در چنین مواردی، فرد در یک دنیای پر از تهدید و بی‌اعتمادی گیر می‌افتد و نمی‌تواند روابطی پایدار و بالغانه برقرار کند.

رویکرد روان‌درمانی تحلیلی برای مواجهه با دوپاره‌سازی چیست؟

روان‌درمانی تحلیلی فضایی امن و پذیرا فراهم می‌کند تا مراجع بتواند بخش‌های جداافتادهٔ روان خود را در کنار هم قرار دهد. درمانگر با تحمل نوسانات احساسی مراجع و ارائهٔ تفسیرهای بهنگام، به او کمک می‌کند تا ظرفیت ادغام و یکپارچگی روانی را در درون خود پرورش دهد.

مسیر درمان برای مراجعانی که به شدت از مکانیزم دوپاره‌سازی استفاده می‌کنند، مسیری طولانی و پرچالش است. درک اینکه روان‌درمانی تحلیلی چیست به ما نشان می‌دهد که این رویکرد به دنبال تغییرات سطحی و سریع نیست، بلکه ساختار روان را هدف قرار می‌دهد. درمانگر تحلیلی در مواجهه با دوپاره‌سازی، تلاش نمی‌کند تا با منطق و استدلال، مراجع را متقاعد کند که اشتباه می‌کند. بلکه او نقش یک ظرف (container) را ایفا می‌کند. درمانگر احساسات متناقض، خشم‌ها و ایده‌آل‌سازی‌های مراجع را می‌پذیرد و آن‌ها را هضم می‌کند. زمانی که مراجع می‌بیند درمانگر با وجود دریافت این احساسات شدید، نه نابود می‌شود و نه مراجع را طرد می‌کند، احساس امنیت عمیقی را تجربه می‌کند. این تجربهٔ ارتباطی جدید، به مراجع اجازه می‌دهد تا به تدریج بخش‌های تاریک و روشن روان خود و دیگران را در کنار هم ببیند. درمانگر با تفسیرهای دقیق، به مراجع نشان می‌دهد که چگونه برای فرار از اضطراب، واقعیت را تکه‌تکه می‌کند. هدف نهایی این است که مراجع بتواند سوگواری کند؛ سوگواری برای از دست دادن تصویر یک والد یا شریک عاطفی کاملاً بی‌نقص. با پذیرش این واقعیت که همهٔ انسان‌ها ترکیبی از نقص‌ها و زیبایی‌ها هستند، مراجع به یکپارچگی دست می‌یابد. ما در مرکز تجربه زندگی بر این باوریم که روان‌درمانی تحلیلی، سفری شجاعانه به سوی همین یکپارچگی و پذیرش واقعیت‌های پیچیدهٔ انسانی است.

منابع

پرسش‌های پرتکرار

دوپاره‌سازی در روان‌شناسی چیست؟

دوپاره‌سازی یک مکانیزم دفاعی ناخودآگاه است که در آن فرد، خود یا دیگران را به صورت کاملاً خوب یا کاملاً بد درک می‌کند و توانایی دیدن ویژگی‌های مثبت و منفی به صورت هم‌زمان را ندارد.

چه کسانی بیشتر از مکانیزم دوپاره‌سازی استفاده می‌کنند؟

این مکانیزم در نوزادان طبیعی است، اما در بزرگسالی بیشتر در افراد دارای ساختار شخصیت مرزی و کسانی که تروماهای اولیهٔ کودکی را تجربه کرده‌اند، دیده می‌شود.

چگونه با فردی که دوپاره‌سازی می‌کند رفتار کنیم؟

مهم است که مرزهای مشخصی داشته باشید، واکنش‌های هیجانی شدید نشان ندهید و به یاد داشته باشید که نوسانات رفتاری او ناشی از اضطراب درونی است، نه لزوماً رفتار شما.

آیا دوپاره‌سازی قابل درمان است؟

بله، روان‌درمانی تحلیلی طولانی‌مدت می‌تواند به فرد کمک کند تا ظرفیت ادغام بخش‌های خوب و بد را در خود پرورش دهد و روابط پایدارتری را تجربه کند.

تفاوت دوپاره‌سازی و اختلال دوقطبی چیست؟

دوپاره‌سازی یک مکانیزم دفاعی روانی در روابط بین‌فردی است که در لحظه تغییر می‌کند، اما اختلال دوقطبی یک وضعیت خلقی است که دوره‌های شیدایی و افسردگی آن روزها یا هفته‌ها طول می‌کشد.

چرا دوپاره‌سازی باعث تخریب روابط عاطفی می‌شود؟

زیرا فرد نمی‌تواند نقص‌های طبیعی شریک عاطفی خود را تحمل کند. با کوچک‌ترین اشتباه، شریک ایده‌آل به یک فرد کاملاً بی‌ارزش تبدیل می‌شود که این امر به طرد و جدایی می‌انجامد.

اگر این متن شبیه حال شماست

درمانگرهای فارسی‌زبان تجربه، آنلاین و از هر جای دنیا، کنار شما هستند. اولین قدم یک جلسهٔ معارفه است.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم