شخصیت خودشیفته از نگاه روانکاوی: کوهات در برابر کرنبرگ

ستونی شیشه ای که نیمی از آن با زرهی سنگی پوشانده شده و نیمی دیگر درونی تهی و نورانی را نشان می دهد
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
شخصیت خودشیفته در روانکاوی چگونه تعریف می‌شود؟
شخصیت خودشیفته روانکاوی به ساختاری روانی اشاره دارد که در آن فرد برای حفظ انسجام و عزت نفس خود به تایید مداوم دیگران وابسته است. این الگو معمولا ریشه در نقص‌های اولیه ارتباطی دارد و به عنوان دفاعی در برابر احساس شرم و شکنندگی درونی عمل می‌کند.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

ریشه‌های شخصیت خودشیفته در روانکاوی چیست؟

شکل‌گیری شخصیت خودشیفته همواره یکی از مباحث پیچیده در روان‌شناسی تحلیلی بوده است. نظریه‌پردازان مختلف تلاش کرده‌اند تا ریشه‌های این ساختار روانی را در سال‌های اولیه رشد کودک و نحوه ارتباط او با مراقبان اولیه‌اش ردیابی و تبیین کنند تا مسیر درمان روشن‌تر شود.

مفهوم خودشیفتگی یا نارسیسیسم (narcissism) از همان دهه‌های نخستین شکل‌گیری روانکاوی توجه بسیاری از نظریه‌پردازان را به خود جلب کرد. زیگموند فروید (Sigmund Freud) در ابتدا خودشیفتگی اولیه را مرحله‌ای طبیعی از رشد روانی می‌دانست که در آن لیبیدو یا انرژی روانی نوزاد به سمت خود او هدایت می‌شود. با گذشت زمان و تحول نظریه‌ها درک روانکاوان از این ساختار روانی عمیق‌تر شد. ورود مفاهیمی مانند روابط ابژه به ادبیات روانکاوی نشان داد که چگونه تجربیات اولیه کودک با مراقبانش می‌تواند مسیر رشد روانی را تغییر دهد. در این الگو فرد برای جبران احساس شکنندگی درونی خود دیواری از خودبزرگ‌بینی بنا می‌کند.

درک شخصیت خودشیفته روانکاوی تنها با بررسی سطحی رفتارهای فرد امکان‌پذیر نیست. روانکاوی به ما می‌آموزد که پشت نقاب غرور و بی‌نیازی یک مراجع با الگوی خودشیفته معمولا کودکی وحشت‌زده و محروم پنهان شده است. این افراد در ظاهر نیازی به دیگران احساس نمی‌کنند اما در واقعیت برای حفظ انسجام روانی خود به شدت وابسته به تایید و تحسین محیط اطراف هستند. این وابستگی پنهان همان چیزی است که پویایی‌های ارتباطی آن‌ها را به شدت شکننده می‌سازد و کوچک‌ترین انتقادی می‌تواند باعث فروپاشی موقت این ساختار دفاعی شود.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

هاینز کوهات خودشیفتگی را چگونه تفسیر می‌کند؟

دیدگاه روان‌شناسی خود به خودشیفتگی نگاهی کاملا متفاوت و مبتنی بر نقص تحولی دارد. در این رویکرد نیازهای خودشیفته به عنوان بخش طبیعی و ضروری رشد انسان در نظر گرفته می‌شوند که در صورت عدم پاسخگویی مناسب محیط مختل خواهند شد.

نظریه روان‌شناسی خود (self psychology) که توسط هاینز کوهات بسط یافت نگاهی همدلانه و مبتنی بر نقص به خودشیفتگی دارد. در این چارچوب تحلیلی نیازهای خودشیفته کودک نه تنها بیمارگونه نیستند بلکه برای شکل‌گیری یک خود منسجم (cohesive self) کاملا ضروری محسوب می‌شوند. کوهات معتقد بود که کودک به والدینی نیاز دارد که بتوانند نقش ابژه‌های خود (selfobjects) را برای او ایفا کنند. این ابژه‌ها باید بتوانند موفقیت‌های کودک را بازتاب دهند و همچنین به او اجازه دهند تا آن‌ها را آرمانی‌سازی کند تا از این طریق احساس ارزشمندی درونی در کودک تثبیت شود.

زمانی که محیط اولیه در فراهم کردن این پاسخ‌های همدلانه به طور مکرر شکست می‌خورد رشد طبیعی خود متوقف می‌شود. در نتیجه فرد در بزرگسالی با یک خودِ شکننده و مستعد فروپاشی (fragmentation) مواجه خواهد بود. الگوی شخصیتی خودشیفته از این منظر تلاشی ناامیدانه برای یافتن ابژه‌های خود در دنیای بزرگسالی است تا شاید بتواند نقص‌های اولیه را جبران کند. درمانگر در این رویکرد تلاش می‌کند با فراهم کردن یک محیط همدلانه و تسهیل فرایند درونی‌سازی دگرگون‌کننده (transmuting internalization) رشد متوقف شده را دوباره به جریان بیندازد.

اتو کرنبرگ چه نگاهی به ساختار خودشیفته دارد؟

رویکرد ساختاری به خودشیفتگی بر نقش پرخاشگری و دفاع‌های بدوی تمرکز دارد. این نگاه بر خلاف رویکرد مبتنی بر نقص تلاش می‌کند تا جنبه‌های مخرب و مکانیسم‌های دفاعی پیچیده‌ای را که فرد برای محافظت از خود به کار می‌گیرد به دقت توضیح دهد.

پرتره سیاه و سفید اتو کرنبرگ روان‌پزشک و روانکاو
اتو کرنبرگ از اصلی‌ترین نظریه‌پردازان روانکاوی در تبیین ساختار شخصیت خودشیفته · عکس: AcademiadeMedicina، CC BY 4.0

در نقطه مقابل نگاه همدلانه کوهات رویکرد مبتنی بر روابط ابژه قرار دارد. اتو کرنبرگ (Otto Kernberg) با ترکیب نظریه درایو فروید و نظریه روابط ابژه ملانی کلاین تصویر متفاوتی از این ساختار ارائه می‌دهد. در سازمان شخصیت کرنبرگ خودشیفتگی نه یک توقف در رشد طبیعی بلکه یک ساختار بیمارگونه و تحریف شده است. او مفهوم خودِ خودبزرگ‌بین (grandiose self) را به عنوان یک دفاع قدرتمند در برابر پرخاشگری اولیه و احساسات عمیق حسادت و خشم توصیف می‌کند.

در این الگو فرد بخش‌های ایده‌آل خود بخش‌های ایده‌آل ابژه و تصویر یک خود واقعی اما غیرقابل قبول را در هم می‌آمیزد تا یک ساختار دفاعی نفوذناپذیر بسازد. کرنبرگ تاکید دارد که این افراد از مکانیسم‌های دفاعی بدوی مانند دوپارگی (splitting) و بی‌ارزش‌سازی (devaluation) استفاده می‌کنند تا از خود در برابر احساس وابستگی و حسادت به دیگران محافظت کنند. این نگاه ساختاری به درمانگر کمک می‌کند تا پویایی‌های مخرب و پرخاشگرانه مراجع را در اتاق درمان بهتر درک کند و فریب ظاهر بی‌نیاز او را نخورد.

تفاوت اصلی دیدگاه کوهات و کرنبرگ در چیست؟

مقایسه رویکردهای مبتنی بر روان‌شناسی خود و روابط ابژه تفاوت‌های بنیادینی را در درک ساختار روانی نشان می‌دهد. این دو رویکرد در تبیین علت شکل‌گیری آسیب و همچنین نحوه نگاه به پرخاشگری درون فرد مسیرهای کاملا مجزایی را طی می‌کنند.

تفاوت میان این دو غول روانکاوی یکی از جذاب‌ترین مباحث در درک شخصیت خودشیفته روانکاوی است. کوهات از مدل نقص (deficit model) استفاده می‌کند و معتقد است که مراجع خودشیفته چیزی را در کودکی دریافت نکرده است. در مقابل کرنبرگ از مدل تعارض (conflict model) دفاع می‌کند و بر این باور است که مراجع درگیر تعارض‌های عمیق پرخاشگرانه و دفاع‌های پیچیده است. این تفاوت نظری مستقیما بر نحوه مداخله بالینی تاثیر می‌گذارد و مسیر درمان را از اساس تغییر می‌دهد.

برای درک بهتر این تقابل می‌توانیم به منابع معتبری مانند کتاب روان‌درمانی پویشی کرنبرگ مراجعه کنیم. کرنبرگ در اتاق درمان رویکردی رویارویانه (confrontational) دارد و تلاش می‌کند دفاع‌های مراجع را به او نشان دهد. اما کوهات معتقد است که رویارویی زودرس باعث فروپاشی روانی مراجع می‌شود و درمانگر باید در ابتدا غرق در همدلی (empathic immersion) باشد. نظریه‌پردازان معاصری مانند نانسی مک‌ویلیامز پیشنهاد می‌کنند که درمانگر بسته به سطح سازمان‌یافتگی روانی مراجع ترکیبی از این دو رویکرد را به کار گیرد.

مقایسه تطبیقی دیدگاه کوهات و کرنبرگ در تبیین شخصیت خودشیفته

ویژگیرویکرد هاینز کوهاترویکرد اتو کرنبرگپیامد بالینی
ماهیت آسیبتوقف رشد طبیعی به دلیل نقص همدلیساختار دفاعی بیمارگونه در برابر پرخاشگریتفاوت در هدف‌گذاری درمانی
مدل نظریمدل نقص (Deficit Model)مدل تعارض (Conflict Model)تفاوت در نحوه مفهوم‌سازی مشکل
احساسات اصلیشرم و احساس شکنندگی درونیخشم حسادت و پرخاشگری اولیهتمرکز بر لایه‌های مختلف هیجانی
انتقال غالبانتقال آینه‌ای و آرمانی‌سازانتقال منفی و دفاع‌های بدوینحوه مدیریت رابطه درمانی
رویکرد درمانگرغوطه‌وری همدلانه و پذیرشرویارویی با دفاع‌ها و تفسیرانتخاب سبک مداخله

منبع: کتاب تشخیص روانکاوی اثر نانسی مک‌ویلیامز و مقالات پایه

درمانگر در مواجهه با مراجع خودشیفته چه نقشی دارد؟

فرایند درمان تحلیلی برای الگوهای خودشیفته نیازمند ظرافت و درک عمیق پویایی‌های ارتباطی است. درمانگر باید بتواند فضایی امن فراهم کند تا مراجع بتواند بخش‌های آسیب‌پذیر روان خود را بدون ترس از قضاوت یا فروپاشی روانی به تدریج درون اتاق درمان تجربه کند.

حضور یک مراجع با الگوهای خودشیفته در اتاق درمان چالش‌های منحصربه‌فردی را برای درمانگر ایجاد می‌کند. یکی از مهم‌ترین ابزارهای تحلیلی در این فرایند بررسی انتقال و انتقال متقابل است. در انتقال آینه‌ای (mirroring transference) مراجع درمانگر را تنها به عنوان تماشاگری برای تایید عظمت خود می‌بیند. در انتقال آرمانی‌ساز (idealizing transference) مراجع درمانگر را به موجودی بی‌نقص و قدرتمند تبدیل می‌کند تا با اتصال به او احساس ارزشمندی کند. برای مثال مراجعی که پس از یک تاخیر پنج دقیقه‌ای درمانگر تمام دستاوردهای درمانی را بی‌ارزش می‌کند در حال نمایش خشم خودشیفته و استفاده از دفاع بی‌ارزش‌سازی است.

درمانگر در مواجهه با این انتقال‌ها ممکن است احساسات متفاوتی را در انتقال متقابل تجربه کند. گاهی احساس بی‌ارزشی خستگی یا خشم در درمانگر بیدار می‌شود. در رویکرد کرنبرگ این احساسات منفی درمانگر به عنوان اطلاعاتی مهم از دنیای درونی مراجع و پرخاشگری پنهان او در نظر گرفته می‌شوند. هنر درمانگر در این است که این احساسات را به صورت خام به مراجع برنگرداند بلکه آن‌ها را هضم کرده و در زمان مناسب برای کمک به بینش مراجع استفاده کند.

آیا رویکردهای مدرن نگاه متفاوتی به خودشیفتگی دارند؟

پیشرفت نظریه‌های تحلیلی در دهه‌های اخیر باعث ایجاد تغییرات مهمی در نحوه درک و مداخله بالینی شده است. مکاتب جدیدتر تلاش کرده‌اند تا با تلفیق دیدگاه‌های کلاسیک و یافته‌های نوین تصویر جامع‌تری از ساختار روانی انسان در بافتار ارتباطی ارائه دهند.

با گذشت زمان و گسترش نظریه‌های تحلیلی نگاه به الگوهای خودشیفتگی نیز دستخوش تغییر شده است. در روانکاوی مدرن رویکردهای ارتباطی (relational psychoanalysis) تلاش می‌کنند تا از دوگانه کوهات و کرنبرگ فراتر بروند. در این نگاه جدید خودشیفتگی به عنوان یک پدیده بین‌فردی (interpersonal) در نظر گرفته می‌شود که در فضای مشترک میان درمانگر و مراجع بازآفرینی می‌گردد. تمرکز از درون روان مراجع به ماتریس ارتباطی (relational matrix) میان دو ذهن تغییر می‌یابد.

روانکاوان مدرن بر اهمیت اصالت درمانگر و نقش اجتناب‌ناپذیر او در شکل‌گیری پویایی‌های اتاق درمان تاکید دارند. در این الگو درمانگر دیگر یک لوح سپید بی‌طرف نیست بلکه انسانی است که با ذهنیت خود در تعامل با مراجع شرکت می‌کند. ما در مرکز تجربه زندگی بر این باوریم که درک عمیق این پویایی‌های پیچیده می‌تواند به درمانگران کمک کند تا فضایی امن‌تر و سازنده‌تر برای رشد روانی مراجعان خود فراهم آورند.

منابع

پرسش‌های پرتکرار

آیا شخصیت خودشیفته در روانکاوی قابل درمان است؟

بله روانکاوی می‌تواند به تعدیل الگوهای خودشیفته کمک کند. این فرایند طولانی است و نیازمند ایجاد یک رابطه درمانی امن است تا مراجع بتواند بخش‌های آسیب‌پذیر خود را بدون نیاز به دفاع‌های خودبزرگ‌بینانه تجربه و یکپارچه کند.

تفاوت اصلی خودشیفتگی سالم و مرضی در چیست؟

خودشیفتگی سالم شامل عزت نفس باثبات و توانایی لذت بردن از موفقیت‌ها بدون تحقیر دیگران است. اما الگوی مرضی با نیاز سیری‌ناپذیر به تایید شکنندگی شدید در برابر انتقاد و استفاده ابزاری از دیگران مشخص می‌شود.

چرا مراجع خودشیفته درمانگر را بی‌ارزش می‌کند؟

بی‌ارزش‌سازی معمولا یک مکانیسم دفاعی در برابر احساس حسادت یا ترس از وابستگی است. مراجع با بی‌ارزش کردن درمانگر تلاش می‌کند تا از احساس حقارت درونی خود فرار کند و توهم استقلال مطلق را حفظ نماید.

خشم خودشیفته چگونه در اتاق درمان بروز پیدا می‌کند؟

خشم خودشیفته معمولا زمانی رخ می‌دهد که مراجع احساس کند نیازهایش برای تایید برآورده نشده است. این خشم می‌تواند به صورت حملات کلامی سکوت‌های طولانی یا تلاش برای کنترل کامل فرایند درمان خود را نشان دهد.

آیا رویکرد کوهات برای تمام مراجعان خودشیفته مناسب است؟

لزوما خیر. رویکرد همدلانه کوهات برای مراجعانی که شکنندگی روانی بالایی دارند بسیار موثر است اما برای افرادی که پرخاشگری و رفتارهای ضداجتماعی پررنگی دارند ممکن است رویکرد ساختاری کرنبرگ کارآمدتر باشد.

نقش انتقال متقابل در درمان الگوهای خودشیفته چیست؟

انتقال متقابل ابزار ارزشمندی برای درک دنیای درونی مراجع است. احساساتی مانند خستگی بی‌کفایتی یا خشم در درمانگر می‌تواند بازتابی از بخش‌های فرافکنی شده روان مراجع باشد که درک آن‌ها مسیر درمان را روشن می‌کند.

اگر این متن شبیه حال شماست

درمانگرهای فارسی‌زبان تجربه، آنلاین و از هر جای دنیا، کنار شما هستند. اولین قدم یک جلسهٔ معارفه است.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم