آموزش لکان: مکانیسم فورکلوزان طرد و تفاوت آن با سرکوب در بالین

تصویر طاقی سنگی که سنگ مرکزی آن غایب است و نوری مبهم از جای خالی آن می تابد
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
مکانیسم فورکلوزان طرد در روانکاوی لکانی چیست؟
فورکلوزان یا طرد، اصطلاحی است که ژاک لکان برای توصیف مکانیسم دفاعی اصلی در ساختار روان‌پریشی به کار برد. در این مکانیسم، دال بنیادین نام پدر از همان ابتدا در ساحت نمادین ثبت نمی‌شود و در نتیجه، سوژه با فقدان یک لنگرگاه نمادین مواجه می‌گردد.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

فورکلوزان یا طرد در روانکاوی لکان دقیقاً به چه معناست؟

درک اصطلاح فورکلوزان برای ورود به جهان فکری ژاک لکان ضروری است. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن یک عنصر نمادین بنیادین هرگز در روان سوژه پذیرفته نمی‌شود. این نپذیرفتن با فراموشی تفاوت دارد و پیامدهای عمیقی در ساختار روانی فرد ایجاد می‌کند.

مفهوم فورکلوزان (foreclosure) که در فارسی به طرد ترجمه شده است، یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال کلیدی‌ترین مفاهیم در آموزش لکان به شمار می‌رود. ژاک لکان این اصطلاح را از واژهٔ آلمانی فروید، یعنی فروِرفونگ (Verwerfung)، وام گرفت. فروید این کلمه را در بررسی مورد مرد گرگ‌نما برای توصیف نوعی نپذیرفتن واقعیت به کار برده بود. لکان با استفاده از دانش زبان‌شناسی ساختارگرا، این مفهوم را بسط داد و آن را به هستهٔ مرکزی نظریهٔ خود دربارهٔ روان‌پریشی تبدیل کرد.

برای درک دقیق طرد، ابتدا باید با سه ساحت بنیادین در نظریهٔ لکان آشنا باشیم. این سه ساحت شامل امر خیالی (Imaginary)، امر نمادین (Symbolic) و امر واقع (Real) هستند. ساحت نمادین، جهان زبان، قانون، فرهنگ و تفاوت‌ها است. سوژهٔ انسانی تنها با ورود به این ساحت و پذیرش قواعد آن است که می‌تواند به‌عنوان یک موجود اجتماعی و دارای ناخودآگاه شکل بگیرد. ورود به ساحت نمادین نیازمند ثبت شدن دال‌های بنیادینی است که به جهان فرد ساختار می‌بخشند.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

در مکانیسم طرد، اتفاقی که می‌افتد این است که یک دال کلیدی و بنیادین، هرگز در ساحت نمادین ثبت نمی‌شود. فرد این دال را سرکوب نمی‌کند، بلکه آن را به طور کامل از جهان نمادین خود بیرون می‌اندازد. گویی چنین عنصری از ابتدا وجود نداشته است. این فقدان ثبت شدن، یک حفره یا گسست در شبکهٔ نمادین روان ایجاد می‌کند. هنگامی که سوژه در مسیر زندگی با موقعیتی مواجه می‌شود که نیازمند فراخوانی این دال غایب است، ساختار روانی او با بحران روبرو شده و فرو می‌پاشد.

تفاوت ساختاری سرکوب در روان‌نژندی و فورکلوزان در روان‌پریشی چیست؟

روانکاوی لکانی مرز روشنی میان ساختارهای بالینی رسم می‌کند که بر اساس مکانیسم‌های دفاعی پایه‌ای بنا شده‌اند. سرکوب و فورکلوزان دو مسیر کاملاً متفاوت در برخورد با واقعیت هستند. شناخت این دو مسیر برای درک تفاوت بنیادین میان روان‌نژندی و روان‌پریشی در اتاق درمان اهمیت حیاتی دارد.

یکی از مهم‌ترین مباحث در آموزش فروید و پس از آن در نظریهٔ لکان، تمایز میان مکانیسم‌های دفاعی است. در ساختار روان‌نژندی (Neurosis)، مکانیسم اصلی سرکوب (Verdrängung) است. سرکوب به این معناست که یک دال، یک فکر یا یک میل ابتدا در ساحت نمادین پذیرفته و ثبت می‌شود، اما به دلیل تعارض با سایر بخش‌های روان، به ناخودآگاه رانده می‌شود. آنچه سرکوب شده است، از بین نمی‌رود، بلکه در ناخودآگاه باقی می‌ماند و از طریق علائم روان‌نژندانه، لغزش‌های زبانی یا رؤیاها بازمی‌گردد. در واقع، بازگشت امر سرکوب‌شده همیشه در درون ساحت نمادین رخ می‌دهد.

اما در ساختار روان‌پریشی (Psychosis)، مکانیسم اصلی فورکلوزان یا طرد است. در اینجا، دال بنیادین هرگز وارد ساحت نمادین نمی‌شود. هیچ ثبت اولیه‌ای صورت نمی‌گیرد و در نتیجه، این دال به ناخودآگاه نیز رانده نمی‌شود. لکان تأکید می‌کند که در روان‌پریشی، ما با ناخودآگاهی که در روان‌نژندی می‌شناسیم مواجه نیستیم، زیرا ناخودآگاه خود محصول سرکوب است. وقتی چیزی طرد می‌شود، در درون سوژه وجود ندارد تا بخواهد به شکل نمادین بازگردد.

این تفاوت ساختاری، پیامدهای بالینی بسیار مهمی دارد. در حالی که رویکردهای روان‌پزشکی کلاسیک یا حتی نظریه‌هایی مانند سازمان شخصیت از دیدگاه اتو کرنبرگ ممکن است روان‌پریشی را بر اساس شدت علائم یا سطح سازمان‌یافتگی ایگو تعریف کنند، لکان آن را یک تفاوت کاملاً ساختاری و صفر و یکی می‌داند. فرد یا دارای ساختار روان‌نژند است که در آن دال بنیادین ثبت شده است، یا دارای ساختار روان‌پریش است که در آن این دال طرد شده است. این مرزبندی قاطع، شیوهٔ گوش دادن روانکاو به گفتار مراجع را به طور اساسی تغییر می‌دهد.

دال نام پدر چگونه در ساحت نمادین عمل می‌کند؟

ورود به ساحت زبان و فرهنگ نیازمند یک عامل قانون‌گذار است که در نظریهٔ لکان با عنوان نام پدر شناخته می‌شود. این دال استعاری، پیوند میان مادر و کودک را می‌شکند و سوژه را در نظم نمادین مستقر می‌سازد. غیاب این دال، زنجیرهٔ معنایی را مختل می‌کند.

برای فهم دقیق‌تر طرد، باید بدانیم دقیقاً چه چیزی طرد می‌شود. لکان این عنصر غایب را دال نام پدر (Nom-du-Père) می‌نامد. نام پدر یک شخص واقعی یا پدر زیستی نیست، بلکه یک استعاره و یک کارکرد نمادین است. در مراحل اولیهٔ رشد، کودک در یک رابطهٔ دوگانه و درهم‌تنیده با مادر قرار دارد. در این وضعیت خیالی، کودک می‌خواهد تمام نیازها و کمبودهای مادر را برطرف کند و به اصطلاح، فالوس (Phallus) مادر باشد.

کارکرد نام پدر این است که به عنوان یک شخص ثالث وارد این رابطهٔ دوگانه شود و قانون را اعمال کند. این قانون، که همان ممنوعیت زنای با محارم است، به کودک می‌گوید که او نمی‌تواند تمامیت مادر را کامل کند. این مداخله، یک فقدان بنیادین را در روان سوژه ایجاد می‌کند، اما در عین حال، او را از اسارت در میل مادر نجات می‌دهد. ورود نام پدر، استعارهٔ پدری را شکل می‌دهد و به کودک اجازه می‌دهد تا وارد جهان زبان، تفاوت‌ها و قوانین اجتماعی شود.

در نظریه‌هایی مانند نظریهٔ روابط ابژه، تمرکز بیشتر بر کیفیت روابط اولیه و درونی‌سازی ابژه‌ها است. اما در نگاه لکان، مسئله بر سر ثبت شدن یک دال زبانی است. هنگامی که دال نام پدر طرد می‌شود، استعارهٔ پدری شکل نمی‌گیرد. سوژه بدون این لنگرگاه نمادین، در دریای زبان سرگردان می‌ماند. کلمات معنای استعاری خود را از دست می‌دهند و رابطهٔ میان دال و مدلول در ذهن فرد ناپایدار می‌شود.

بازگشت در امر واقع چگونه در توهمات خود را نشان می‌دهد؟

آنچه در ساحت نمادین طرد می‌شود، از بین نمی‌رود بلکه از بیرون و در ساحت امر واقع به سوژه هجوم می‌آورد. این پدیده معمولاً به شکل توهم یا هذیان تجربه می‌گردد. فرد این تجربه‌ها را نه به‌عنوان افکار خود، بلکه به‌عنوان واقعیتی بیرونی و بیگانه دریافت می‌کند.

یکی از مشهورترین گزاره‌های ژاک لکان این است که آنچه در ساحت نمادین طرد شده است، در ساحت امر واقع (Real) بازمی‌گردد. این جمله کلید درک پدیده‌هایی مانند توهم (Hallucination) و هذیان (Delusion) در ساختار روان‌پریشی است. در روان‌نژندی، وقتی فکری سرکوب می‌شود، از طریق یک علامت نمادین مانند وسواس یا فوبیا به ذهن بازمی‌گردد. فرد می‌داند که این علامت در درون اوست، هرچند دلیل آن را نمی‌فهمد.

اما در روان‌پریشی، چون دال نام پدر هرگز در درون سوژه ثبت نشده است، نمی‌تواند از درون بازگردد. در عوض، این دال طردشده به شکل یک پدیدهٔ کاملاً بیرونی و در ساحت امر واقع ظاهر می‌شود. توهمات شنیداری که بسیاری از مراجعان روان‌پریش تجربه می‌کنند، نمونهٔ بارز این بازگشت هستند. صداهایی که مراجع می‌شنود، افکار ناخودآگاه او نیستند که به شکل نمادین درآمده باشند، بلکه کلماتی هستند که از بیرون به او تحمیل می‌شوند.

در فرایند روان‌درمانی تحلیلی، درمانگر متوجه می‌شود که مراجع روان‌پریش، هذیان‌ها و توهمات خود را با یقینی مطلق بیان می‌کند. برخلاف فرد روان‌نژند که ممکن است به افکار خود شک کند، فرد روان‌پریش در مورد صداهایی که می‌شنود یا توطئه‌هایی که علیه او در جریان است، هیچ شکی ندارد. این یقین مطلق ناشی از آن است که پدیدهٔ مذکور در ساحت امر واقع رخ می‌دهد، ساحتی که در آن هیچ شکاف، ابهام یا استعاره‌ای وجود ندارد.

مقایسهٔ ساختاری سرکوب و فورکلوزان (طرد) در روانکاوی لکانی

ویژگی بنیادینسرکوب در روان‌نژندیفورکلوزان در روان‌پریشی
وضعیت دال نام پدردر ساحت نمادین ثبت شده استهرگز در ساحت نمادین ثبت نشده است
محل استقرار عنصر ناخوشایندبه ناخودآگاه رانده می‌شودکاملاً از نظم نمادین بیرون می‌افتد
نحوهٔ بازگشتبازگشت در ساحت نمادین (علائم روان‌نژندی و رؤیا)بازگشت در امر واقع (توهم و هذیان)
رابطه با زبان و استعارهتوانایی استفاده از استعاره و زنجیرهٔ دال‌ها حفظ می‌شوداختلال در استعاره و فروپاشی زنجیرهٔ دال‌ها
رابطه با واقعیتواقعیت مشترک حفظ می‌شود اما با تعارض همراه استقطع ارتباط با واقعیت مشترک و ایجاد واقعیت هذیانی

منبع: بر اساس سمینار سوم ژاک لکان (روان‌پریشی‌ها)

چگونه مکانیسم طرد را در گفتار مراجع با یک مثال بالینی تشخیص دهیم؟

گوش دادن به گفتار مراجع ابزار اصلی روانکاو برای تشخیص ساختار روانی است. در گفتار فردی که مکانیسم طرد در او فعال است، گسست‌های زبانی و معنایی خاصی مشاهده می‌شود. بررسی یک مثال بالینی فرضی می‌تواند نحوهٔ تجلی این مکانیسم را در کلمات روزمره روشن‌تر سازد.

در رویکرد لکانی، تشخیص ساختار روانی بر اساس مشاهدهٔ رفتارها یا لیست کردن علائم صورت نمی‌گیرد، بلکه با دقت در نحوهٔ استفادهٔ سوژه از زبان و گفتار او انجام می‌شود. در مرحلهٔ ارزیابی درمانجو، روانکاو به دنبال نشانه‌هایی از فروپاشی زنجیرهٔ دال‌ها، ناتوانی در استفاده از استعاره، و ظاهر شدن کلمات نوساخته (Neologism) است. باید تأکید کرد که این توصیفات صرفاً بیان یک الگوی ساختاری است و نباید به‌عنوان یک ابزار تشخیص قطعی بالینی در نظر گرفته شود.

فرض کنید مراجعی در جلسهٔ درمان می‌گوید که احساس می‌کند بدنش در حال تکه‌تکه شدن است. اگر او یک روان‌نژند باشد، ممکن است این جمله را به عنوان یک استعاره برای بیان اضطراب شدید یا احساس فروپاشی روانی به کار ببرد. او می‌داند که بدنش واقعاً قطعه‌قطعه نمی‌شود. اما اگر ساختار او روان‌پریشانه باشد و مکانیسم طرد فعال باشد، او این تکه‌تکه شدن را نه به عنوان یک استعاره، بلکه به عنوان یک واقعیت فیزیکی و قطعی در امر واقع تجربه می‌کند. زبان برای او بعد استعاری خود را از دست داده است.

مثال بالینی دیگر، پدیدهٔ کلمات نوساخته است. مراجع ممکن است کلمه‌ای ابداع کند که هیچ معنای مشترکی در زبان روزمره ندارد، اما برای او حامل یقینی مطلق و معنایی سنگین است. این کلمات نشان‌دهندهٔ تلاش سوژه برای ایجاد یک لنگرگاه در زبانی است که به دلیل طرد دال نام پدر، انسجام خود را از دست داده است. درمانگر با شنیدن این گسست‌های زبانی، می‌تواند به حضور مکانیسم فورکلوزان پی ببرد و مسیر درمان را بر اساس آن تنظیم کند.

رویکرد درمانی در مواجهه با ساختار روان‌پریشی بر اساس نظریه لکان چگونه است؟

کار بالینی با ساختار روان‌پریشی نیازمند تنظیم دقیق تکنیک‌ها و پرهیز از تفسیرهای رایج در روان‌نژندی است. هدف در اینجا بازسازی نمادین نیست، بلکه کمک به سوژه برای ایجاد یک لنگرگاه جایگزین است. این مسیر درمانی ظرافت‌ها و چالش‌های خاص خود را در اتاق درمان به همراه دارد.

نقشه قدیمی بیمارستان سنت آن پاریس
بیمارستان سنت آن در پاریس، محل تکوین نظریات بالینی لکان در مورد روان‌پریشی · عکس: Jouvin de Rochefort، Public domain

مواجهه با ساختار روان‌پریشی در اتاق درمان، نیازمند تغییر اساسی در موضع روانکاو است. در درمان روان‌نژندی، روانکاو از طریق تفسیر و برجسته کردن تعارضات ناخودآگاه، سعی می‌کند تا معنای پنهان علائم را روشن کند. اما در روان‌پریشی، تفسیر کردن می‌تواند بسیار خطرناک باشد. از آنجا که دال نام پدر وجود ندارد، تفسیر کردن و تلاش برای استخراج معنای نمادین، می‌تواند منجر به فروپاشی بیشتر سوژه و بروز یک حملهٔ حاد روان‌پریشانه شود.

لکان در اواخر آموزش خود، مفهوم سنتوم (Sinthome) را معرفی کرد. سنتوم ابزاری است که سوژهٔ روان‌پریش می‌تواند به کمک آن، سه ساحت خیالی، نمادین و واقع را به یکدیگر گره بزند و از فروپاشی روانی جلوگیری کند. لکان این مفهوم را با بررسی آثار جیمز جویس، نویسندهٔ ایرلندی، بسط داد. جویس با استفاده از نوشتن و خلق هنری، توانست برای خود یک سنتوم بسازد و ساختار روانی خود را تثبیت کند، بدون آنکه نیازی به دال نام پدر داشته باشد.

بنابراین، هدف در روانکاوی در تجربه بالینی با مراجع روان‌پریش، کمک به او برای یافتن یا ساختن همین سنتوم است. درمانگر در اینجا نقش یک شاهد و یک تکیه‌گاه را ایفا می‌کند تا مراجع بتواند راهی منحصر‌به‌فرد برای گره زدن جهان خود پیدا کند. این مسیر نیازمند صبر، احتیاط و درک عمیق از مکانیسم‌های زبانی است. ما در مرکز تجربه زندگی تلاش می‌کنیم تا فضایی امن برای درک عمیق‌تر این مفاهیم پیچیدهٔ بالینی فراهم آوریم.

منابع
  • ژاک لکان، سمینار سوم: روان‌پریشی‌ها، ۱۹۵۵-۱۹۵۶
  • بروس فینک، مقدمه‌ای بالینی بر روانکاوی لکانی، ۱۹۹۷
  • دیلن ایوانز، فرهنگ مقدماتی روانکاوی لکانی، ۱۹۹۶
  • جوئل دور، مقدمه‌ای بر خوانش لکان، ۱۹۹۸

پرسش‌های پرتکرار

آیا فورکلوزان همان انکار در روان‌شناسی عمومی است؟

خیر. انکار یک مکانیسم دفاعی است که در آن فرد واقعیتی را که قبلاً درک کرده نمی‌پذیرد. اما در فورکلوزان، عنصر بنیادین از همان ابتدا اصلاً وارد روان و ساحت نمادین نمی‌شود و ثبت نمی‌گردد.

دال نام پدر در نظریه لکان به چه معناست؟

نام پدر یک استعارهٔ زبانی و نمادین است که قانون و محدودیت را وارد روان کودک می‌کند. این دال پیوند دوگانهٔ مادر و کودک را می‌شکند و سوژه را وارد نظم اجتماعی و زبان می‌سازد.

آیا روان‌پریشی در رویکرد لکانی قابل درمان است؟

رویکرد لکانی به جای تلاش برای درمان به معنای پزشکی، بر ایجاد یک لنگرگاه جایگزین یا سنتوم تمرکز می‌کند تا سوژه بتواند ساختار روانی خود را تثبیت کند و باثبات‌تر به زندگی ادامه دهد.

چه تفاوتی میان توهم روان‌پریشانه و خیالات روان‌نژندانه وجود دارد؟

خیالات روان‌نژندانه در درون ساحت نمادین و زبان رخ می‌دهند و فرد می‌داند که متعلق به ذهن اوست. اما توهم روان‌پریشانه بازگشت امر طردشده در ساحت واقع است و فرد آن را به‌عنوان یک پدیدهٔ کاملاً بیرونی تجربه می‌کند.

آیا می‌توان مکانیسم طرد را پیش از بروز کامل هذیان تشخیص داد؟

گاهی در گفتار بالینی، گسست‌های زبانی، ناتوانی در استفاده از استعاره‌ها و اختلال در زنجیرهٔ معنایی می‌تواند نشانه‌هایی از ساختار روان‌پریشی و مکانیسم طرد باشد، حتی اگر هذیان‌های آشکار هنوز شکل نگرفته باشند.

چرا مطالعهٔ سمینار سوم لکان برای درمانگران اهمیت دارد؟

سمینار سوم لکان پایه‌های نظری و بالینی درک ساختار روان‌پریشی را بنا می‌کند. مطالعهٔ این سمینار به درمانگران کمک می‌کند تا تفاوت‌های بنیادین ساختاری را بشناسند و از مداخلات آسیب‌زا در مواجهه با روان‌پریشی پرهیز کنند.

اگر این متن شبیه حال شماست

درمانگرهای فارسی‌زبان تجربه، آنلاین و از هر جای دنیا، کنار شما هستند. اولین قدم یک جلسهٔ معارفه است.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم