جلسه تحلیل سریال بلک میرور (Black Mirror) با محوریت سوگ و فقدان و تسهیلگری آقای یاسر درخشان برگزار شد.
موضوع جلسه
در این جلسه آنلاین، اپیزود اول از فصل دوم سریال بلک میرور با عنوان «زود برمیگردم» (Be Right Back) مورد تحلیل قرار گرفت و در آن بخشی از مقاله ماتم و مالیخولیا نوشته زیگموند فروید هم بررسی شد.
آقای یاسر درخشان در بخشی از این جلسه، به مقاله خوانش جدیدی از منشاءهای نظریه روابط ابژه نوشته توماس آگدن (Thomas Ogden) اشاره کرد. مقالهای که با تاکید بر مقاله دورانساز فروید یعنی ماتم و مالیخولیا، روش نوشتن-اندیشیدن حاکم در این مقاله را نیز بررسی میکند.
اگر این حوزه را دنبال میکنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلبهای تازهٔ این موضوع
آنچه در جلسه گفته شد
وی در این جلسه آنلاین اشاره کرد: «وقتی یک نفر کسی را از دست میدهد، برای اینکه بتواند از دست دادن و نبودن ابژه را جبران کند، با ابژه همانندسازی میکند؛ زیرا تا پیش از این یک انرژی یا لیبیدو را صرف آن ابژه کرده بود. حالا در اثر نبود ابژه لیبیدو از روی او برداشته میشود، در نتیجه به خود فرد برمیگردد؛ یعنی در واقع به خود ایگو. با این حال باید توجه داشته باشیم که اساسا همانندسازی با ابژه، یک عمل نارسیسیستیک است. در این فرآیند به تعبیر فروید، شاهد برگشت به نارسیسیزم اولیه هستیم.»
شنیدن فایل صوتی جلسه
چنانچه در این جلسه حضور نداشتهاید، میتوانید برای شنیدن محتوای صوتی آن با موضوع «مرگ دیگران با ما چه میکند» به این لینک در اسپاتیفای و یا این لینک در سرویس میزبانی پادکست انکر مراجعه کنید.
پیشنهاد میکنیم برای آشنایی بیشتر با موضوع این قسمت از سریال، معرفی آن را در این مطلب بخوانید: «تو رفتهای و نبودنت را انکار میکنم» | نگاهی به قسمت اول فصل دوم سریال بلک میرور
چرا مارتا نمیتواند سوگواری کند؟
فروید در «ماتم و مالیخولیا» سوگ را «کار» مینامد: واقعیت بارها به سوگوار نشان میدهد که ابژهٔ محبوب دیگر نیست و او باید خاطره به خاطره، امید به امید، دلبستگیاش را از آن جدا کند. این کار دردناک و کند است و برای همین ذهن گاهی راههایی برای فرار از آن پیدا میکند؛ چسبیدن به ابژه، انکار مرگ یا ساختن جانشینی که نبودن را بپوشاند.
نسخهٔ مصنوعی اش در «زود برمیگردم» دقیقاً همین جانشین است. او از ردّ دیجیتال اش ساخته شده، یعنی از تصویری که اش از خودش به دیگران نشان میداد، نه از خود او. برای همین، هرچه شبیهتر میشود، فاصلهاش با اش واقعی آشکارتر میشود: او مخالفت نمیکند، خشمگین نمیشود و کمبودی ندارد. چیزی که مارتا از دست داده، دقیقاً همین ناتمامی و دیگری بودن اش بود.
پایان قسمت، که جانشین در اتاق زیر شیروانی نگه داشته میشود، تصویری دقیق از سوگی معلق است: ابژه نه زنده است که بتوان با او زندگی کرد و نه مرده است که بتوان رهایش کرد. در زبان فروید، این همان مرز لغزان سوگ و مالیخولیاست؛ جایی که فقدان پذیرفته نمیشود و زندگی حول آن متوقف میماند.
این قسمت پرسشی امروزی را هم پیش میکشد. ما بیش از هر زمان دیگری ردّ آدمها را نگه میداریم: پیامها، عکسها، صداها و صفحههایی که پس از مرگ هم باقیاند. این ردها میتوانند بخشی سالم از به یاد آوردن باشند، به شرط آنکه جای خود فرد را نگیرند. سوگ موفق به معنای فراموش کردن نیست؛ یعنی رسیدن به جایی که بتوان کسی را که رفته در درون نگه داشت و همزمان پذیرفت که دیگر بیرون از ما نیست.
جدول: سوگ و مالیخولیا در قسمت «زود برمیگردم»
| مفهوم | نزد فروید | در این قسمت |
|---|---|---|
| سوگ | پذیرش آرام نبودن ابژه و برداشتن تدریجی لیبیدو از او | کاری که مارتا نمیتواند تمامش کند |
| همانندسازی | ابژهٔ ازدسترفته در درون خود جای میگیرد | ساختن نسخهای از اش از ردّ او در فضای مجازی |
| انکار فقدان | چسبیدن به ابژه و سر باز زدن از واقعیت | جایگزین مصنوعی که نبودن را میپوشاند |
| مالیخولیا | سوگی که تمام نمیشود و به سوی خود برمیگردد | زندگیای که در کنار جانشین متوقف میماند |
بر پایهٔ «ماتم و مالیخولیا» فروید و گزارش همین جلسه؛ توصیف شخصیت داستانی است، نه تشخیص.
پرسشهای پرتکرار
قسمت Be Right Back بلک میرور دربارهٔ چیست؟
مارتا پس از مرگ همسرش اش، سراغ سرویسی میرود که از پیامها و ردّ آنلاین او نسخهای مصنوعی میسازد؛ اول در قالب گفتوگوی متنی و بعد بدنی شبیه او.
مقالهٔ «ماتم و مالیخولیا» فروید چه میگوید؟
فروید در این مقاله سوگ را فرایندی میداند که در آن فرد کمکم میپذیرد ابژه نیست و لیبیدو را از او برمیدارد. در مالیخولیا این کار تمام نمیشود و فقدان به سرزنش و تهی شدن خود بدل میشود.
همانندسازی با ابژهٔ ازدسترفته یعنی چه؟
یعنی فرد برای تحمل فقدان، چیزی از کسی که از دست داده را در درون خود جای میدهد. این همانندسازی بخشی از سوگ است و میتواند هم به ادامهٔ زندگی کمک کند و هم آن را متوقف کند.
توماس آگدن چه ربطی به این بحث دارد؟
در جلسه به مقالهٔ آگدن دربارهٔ خوانش تازه از منشأهای نظریهٔ روابط ابژه اشاره شد؛ مقالهای که بر «ماتم و مالیخولیا» فروید تکیه دارد و شیوهٔ نوشتن و اندیشیدن او را هم بررسی میکند.
آیا فناوری میتواند سوگ را آسانتر کند؟
این قسمت نشان میدهد جانشین ساختن برای کسی که رفته، ممکن است درد را موقتاً کم کند اما راه سوگ را ببندد؛ چون سوگ با پذیرفتن نبودن ممکن میشود، نه با پوشاندن آن.
کی برای سوگ باید از درمانگر کمک گرفت؟
اگر ماهها پس از فقدان، غم زندگی روزمره را متوقف کرده، یا احساس پوچی و سرزنش خود شدید است، گفتوگو با درمانگر میتواند کمک کند سوگ مسیر خود را طی کند.
سوگ را تنها از سر نگذران
از دست دادن کسی که دوستش داشتی، کاری است که به زمان و همراهی نیاز دارد. اگر خواستی دربارهٔ آن حرف بزنی، جلسهٔ معارفه در مرکز تجربه زندگی رایگان است.
این متن از روانکاوی میگوید؛ تجربهاش کار دیگری است.
در مرکز تجربه زندگی میتوانید با یک روانکاو یا درمانگر تحلیلی کار کنید. جلسهٔ معارفه رایگان است و تغییر درمانگر هزینهای ندارد.
شروع تراپی با جلسهٔ معارفه رایگاندربارهٔ روانکاوی در تجربه
نمیدانید چه نوع تراپی به شما میخورد؟ تست سبک درمانی من رایگان است، ثبتنام نمیخواهد و دو دقیقه طول میکشد. بقیهٔ تستهای رایگان



