گفتمان دانشگاه در نظریه لکان چیست و چگونه در سازمانها بازتولید میشود؟
گفتمان دانشگاه یکی از چهار گفتمان اصلی در روانکاوی لکانی است که بر اساس آن دانش به جایگاهی مستبدانه میرسد. در محیطهای کاری امروز سیستمهای ارزیابی عملکرد دقیقاً همین ساختار را پیاده میکنند و با تکیه بر دادههای کمی فضایی بوروکراتیک و خالی از خلاقیت میسازند.
ژاک لکان (Jacques Lacan) روانکاو فرانسوی در سمینار هفدهم خود چهار گفتمان بنیادین را معرفی کرد که یکی از آنها گفتمان دانشگاه (le discours de l’université) است. در این گفتمان، دانش عینی و سیستماتیک در جایگاه فرمانروا قرار میگیرد. سیستم ادعا میکند که همهچیز را میداند و میتواند همهچیز را اندازهگیری کند. در سازمانهای مدرن، این دانش مستبدانه خود را در قالب شاخصهای کلیدی عملکرد نشان میدهد. سیستم ارزیابی به یک حقیقت مطلق تبدیل میشود که هیچکس نمیتواند آن را زیر سؤال ببرد.
سازمانها با تکیه بر این گفتمان تلاش میکنند تا رفتار انسانها را پیشبینی و کنترل کنند. در این ساختار، کارمند دیگر یک انسان با پیچیدگیهای روانی نیست، بلکه صرفاً متغیری در یک معادلهٔ بزرگتر است. وقتی از خود میپرسیم چرا به کار کردن نیاز داریم، معمولاً به دنبال معنا، هویت و ارتباط اجتماعی هستیم. اما گفتمان دانشگاه تمام این نیازهای عمیق را نادیده میگیرد و کار را تنها به یک فرآیند تولید داده تقلیل میدهد. نتیجهٔ این رویکرد، شکلگیری بوروکراسی خشکی است که در آن هرگونه نوآوری یا تفکر انتقادی به عنوان انحراف از استانداردها سرکوب میشود.
اگر این حوزه را دنبال میکنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلبهای تازهٔ این موضوع
نقش دانش به عنوان ابزار سرکوب
در گفتمان دانشگاه، دانش دیگر ابزاری برای رهایی نیست، بلکه به ابزاری برای انقیاد تبدیل میشود. مدیران منابع انسانی اغلب بدون آنکه بدانند، در خدمت این گفتمان قرار میگیرند. آنها فرمها، نظرسنجیها و نرمافزارهای ردیابی زمان را به کار میگیرند تا تسلط سیستم را بر تکتک لحظات کاری افراد تثبیت کنند. این فرآیند باعث میشود که صدای واقعی کارکنان در میان انبوهی از نمودارها و گزارشها گم شود.
سیستمهای ارزیابی عملکرد مبتنی بر داده چگونه کارمند را به ابژه تبدیل میکنند؟
فرآیند ارزیابی عملکرد زمانی که تنها بر شاخصهای کلیدی و دادههای عددی متمرکز باشد هویت مستقل انسان را نادیده میگیرد. در این چارچوب فرد از یک سوژه دارای عاملیت و خلاقیت به یک ابژه قابل اندازهگیری تقلیل مییابد که تنها وظیفهاش برآورده کردن انتظارات سیستم است.
یکی از مفاهیم کلیدی در آموزش لکان، تفاوت میان سوژه (sujet) و ابژه (objet) است. سوژه موجودی است که با فقدان، میل و زبان تعریف میشود و همواره در جستوجوی معناست. در مقابل، سیستمهای ارزیابی عملکرد تلاش میکنند تا این سوژهٔ پیچیده را به یک ابژهٔ کوچک (objet petit a) تقلیل دهند. کارمند در این ساختار تنها تا جایی ارزش دارد که بتواند خروجی قابل اندازهگیری تولید کند. این نگاه تقلیلگرایانه باعث میشود فرد احساس کند که هویت انسانیاش به رسمیت شناخته نمیشود.
تبدیل شدن به ابژه، تجربهای عمیقاً دردناک است. کارمندی که هر روز با اعداد و ارقام سنجیده میشود، به مرور زمان ارتباط خود را با میل درونیاش از دست میدهد. او دیگر برای خلق کردن یا یادگیری کار نمیکند، بلکه تنها برای فرار از تنبیه یا کسب پاداشهای سطحی تلاش میکند. این ازخودبیگانگی زمینهساز بروز اضطراب فراگیر در محیط کار میشود. فرد دائماً نگران است که مبادا در ارزیابی بعدی نمرهٔ کمتری بگیرد و از سیستم طرد شود.
- حذف تفاوتهای فردی: سیستم ارزیابی همه را با یک خطکش واحد میسنجد و استعدادهای منحصربهفرد را نادیده میگیرد.
- کالایی شدن زمان: هر دقیقه از کار باید توجیه اقتصادی داشته باشد و زمانی برای تفکر عمیق باقی نمیماند.
- سرکوب زبان: گفتوگوی واقعی جای خود را به پر کردن فرمهای استاندارد میدهد.
پیامدهای روانی استبداد ارزیابی عملکرد برای کارکنان چیست؟
فشارهای مداوم برای رسیدن به اهداف کمی و قرار گرفتن در معرض قضاوتهای دائمی آسیبهای روانی متعددی به همراه دارد. این الگوها معمولاً به شکلگیری احساس بیکفایتی و از بین رفتن انگیزه درونی منجر میشوند و سلامت روان افراد را در محیط کار به خطر میاندازند.
محیطی که در آن گفتمان دانشگاه حاکم است، به طور اجتنابناپذیری روان افراد را فرسوده میکند. سوژهای که دائماً در معرض قضاوتهای عددی قرار دارد، در نهایت دچار فروپاشی میشود. این فروپاشی خود را در قالب علائم مختلفی نشان میدهد. یکی از شایعترین این پیامدها افسردگی است که در محیط کار معمولاً به شکل بیتفاوتی، کاهش انرژی و فقدان معنا بروز میکند. فرد احساس میکند که در یک ماشین غولپیکر گرفتار شده است و هیچ راه فراری ندارد.
علاوه بر این، فشار مداوم برای پاسخگویی به انتظارات نامتناهی سیستم، چرخهٔ خواب و استراحت افراد را مختل میکند. بسیاری از کارکنان گزارش میدهند که حتی در ساعات غیرکاری نیز ذهنشان درگیر نمرات ارزیابی و ضربالاجلهاست که این امر به بیخوابی مزمن منجر میشود. این وضعیت به ویژه در میان نیروهای متخصص مهاجر که فشار مضاعفی برای اثبات خود احساس میکنند، بسیار مشهود است. برای درک بهتر این پدیده میتوانید مقالهٔ فرسودگی شغلی متخصصان ایرانی در اروپا را مطالعه کنید.
باید تأکید کنیم که آنچه در اینجا مطرح میشود توصیف یک الگوی رفتاری و سازمانی است و هرگز نباید به عنوان یک تشخیص بالینی قطعی در نظر گرفته شود. هدف ما شناخت ساختارهایی است که به روان انسان فشار میآورند.
فراخود سازمانی چگونه از طریق بوروکراسی بر تیمها مسلط میشود؟
بوروکراسی اداری در بسیاری از سازمانها نقش یک صدای سرزنشگر درونی را ایفا میکند که پیوسته خواهان کار بیشتر و نقص کمتر است. این ساختار با ایجاد احساس گناه دائمی فضایی را میسازد که در آن هیچ دستاوردی برای سیستم کافی به نظر نمیرسد و فشار مضاعف میشود.
در روانکاوی، فراخود (surmoi) آن بخش از روان است که قوانین، بایدها و نبایدها را دیکته میکند. لکان معتقد بود که فراخود مدرن تنها ما را از انجام کارهای منع شده باز نمیدارد، بلکه به شکلی متناقض به ما فرمان میدهد که لذت ببریم (Jouis!) یا در بستر سازمان، تولید کنیم. بوروکراسی و سیستمهای ارزیابی عملکرد دقیقاً تجلی همین فراخود در سطح سازمانی هستند. سیستمی که هرگز راضی نمیشود و همیشه تارگتهای بالاتری را طلب میکند.
این صدای سرزنشگر سازمانی باعث میشود که کارکنان همیشه احساس گناه کنند. حتی زمانی که فرد تمام وظایف خود را انجام داده است، سیستم به او القا میکند که میتوانست بهتر، سریعتر و بهینهتر عمل کند. این احساس گناه دائمی، انرژی روانی افراد را تخلیه میکند. برای آشنایی عمیقتر با این پویاییها، مطالعهٔ مفهوم فراخود در محیط کار میتواند بسیار راهگشا باشد. سازمانهایی که بر اساس این الگوی تنبیهی اداره میشوند، شاید در کوتاهمدت بهرهوری بالایی داشته باشند، اما در بلندمدت با ریزش شدید نیروهای مستعد مواجه خواهند شد.
مقایسهٔ گفتمان دانشگاه و گفتمان روانکاو در محیط کار
| ویژگی | گفتمان دانشگاه (مدیریت مبتنی بر ارزیابی) | گفتمان روانکاو (مدیریت تحلیلی) |
|---|---|---|
| جایگاه دانش | مستبدانه، از پیش تعیینشده و غیرقابل نقد | در حال کشف، برآمده از تجربه و گفتوگو |
| نگاه به کارمند | ابژهای قابل اندازهگیری برای تولید داده | سوژهای دارای عاملیت، میل و پیچیدگی |
| خروجی غالب سیستم | فرسودگی، ازخودبیگانگی و اضطراب مزمن | خلاقیت، مسئولیتپذیری و رشد پایدار |
| نحوهٔ برخورد با خطا | سرزنش، کاهش امتیاز و تنبیه سیستماتیک | فرصتی ارزشمند برای فهم، یادگیری و بهبود |
منبع: اقتباس از مفاهیم سمینار هفدهم ژاک لکان
مدیران چگونه میتوانند عاملیت و خلاقیت را به تیمهای تحت فشار بازگردانند؟
بازگرداندن عاملیت به کارکنان نیازمند عبور از نگاه مکانیکی به انسان و پذیرش تفاوتهای فردی است. مدیران با ایجاد فضایی برای شنیده شدن حرفهای خارج از چارچوب ارزیابی میتوانند به افراد کمک کنند تا دوباره با میل درونی خود به کار و سازمان ارتباط برقرار کنند.
برای خروج از بنبست گفتمان دانشگاه، لکان گفتمان دیگری را پیشنهاد میکند که گفتمان روانکاو (le discours de l’analyste) نام دارد. در این گفتمان، هدف کنترل کردن یا ارزیابی کردن نیست، بلکه گوش دادن به سوژه و فراهم کردن فضایی برای بروز حقیقت اوست. مدیرانی که میخواهند خلاقیت را به تیمهای خود بازگردانند، باید بتوانند گاهی از جایگاه دانای کل پایین بیایند و به جای دیکته کردن مسیر، فضایی برای پرسشگری ایجاد کنند.
این تغییر رویکرد نیازمند شجاعت است، زیرا به معنای دست کشیدن از توهم کنترل کامل است. رهبران سازمان باید بپذیرند که انسانها ماشین تولید داده نیستند و خلاقیت دقیقاً در همان فضاهای خالی و پیشبینینشدنی رخ میدهد. استفاده از خدمات سازمانی تجربه میتواند به مدیران کمک کند تا این تغییر پارادایم را به شکلی اصولی در فرهنگ سازمان خود پیادهسازی کنند. بازگرداندن عاملیت به معنای دادن اختیار تصمیمگیری، احترام به مرزهای روانی و به رسمیت شناختن حق اشتباه کردن است.
گامهای عملی برای مدیران
- جایگزینی ارزیابی با گفتوگو: جلسات ارزیابی را از یک دادگاه یکطرفه به یک گفتوگوی دوطرفه دربارهٔ موانع و نیازها تبدیل کنید.
- پذیرش فقدان: بپذیرید که هیچ سیستمی کامل نیست و تلاش برای بینقص بودن تنها به فرسودگی میانجامد.
- ارزشگذاری به فرآیند: به جای تمرکز صرف بر نتیجهٔ نهایی، به مسیری که طی شده و یادگیریهای حین کار اهمیت بدهید.
روانکاوی و آموزش لکان چه ابزارهایی برای بهبود فرهنگ سازمانی ارائه میدهند؟
نظریههای روانکاوی به رهبران کسبوکار کمک میکنند تا پویاییهای پنهان و ناخودآگاه محیط کار را درک کنند. با شناخت این الگوها میتوان محیطی ساخت که در آن تضادها به جای سرکوب شدن به نیرویی برای رشد و نوآوری تبدیل شوند و فرهنگ سازمانی بهبود یابد.
آموزش لکان به ما میآموزد که هر سازمانی علاوه بر ساختار رسمی و چارت سازمانی خود، یک ساختار ناخودآگاه نیز دارد. تنشها، مقاومتها و افت بهرهوری اغلب ریشه در همین لایههای پنهان دارند. وقتی کارمندان در برابر یک سیستم ارزیابی جدید مقاومت میکنند، این مقاومت صرفاً ناشی از تنبلی نیست، بلکه تلاشی ناخودآگاه برای حفظ سوژهگی و فرار از ابژه شدن است. شناخت مکانیسمهای دفاعی در محیط کار به مدیران اجازه میدهد تا واکنشهای کارکنان را نه به عنوان یک تهدید، بلکه به عنوان نشانهای از یک تعارض ساختاری درک کنند.
روانکاوی سازمانی ابزارهای متنوعی برای تحلیل این وضعیتها ارائه میدهد. از تحلیل گفتمانهای حاکم بر سازمان گرفته تا بررسی نحوهٔ توزیع قدرت و دانش. ابزارهای سنجش اولیه و تستهای رایگان روانشناختی نیز میتوانند نقطهٔ شروعی برای آگاهی فردی باشند، اما تغییر واقعی نیازمند مداخلهٔ عمیقتر و پایدارتر است. سازمانهای پیشرو امروزه به جای تکیه بر مشاورههای سطحی مدیریت، به استفاده از خدمات تراپی تجربه روی آوردهاند تا ریشههای روانی بحرانهای سازمانی را به شکلی بنیادین حل کنند.
آیا تراپی فردی و گروهی میتواند راهگشای فرسودگی ناشی از محیط کار باشد؟
مداخلات روانشناختی در قالب جلسات بالینی فضایی امن برای بررسی تعارضات شغلی فراهم میکنند. این جلسات به افراد امکان میدهند تا رابطه خود را با کار بازنگری کنند و الگوهای تکرارشوندهای را که باعث فرسودگی میشوند بشناسند و مسیر تازهای برای رشد فردی پیدا کنند.
فرسودگی شغلی تنها یک خستگی جسمی نیست، بلکه یک بحران معناست. زمانی که فرد تحت تسلط گفتمان دانشگاه ارتباط خود را با میل درونیاش از دست میدهد، نیاز به فضایی دارد تا دوباره صدای خود را پیدا کند. تراپی فردی دقیقاً چنین فضایی را فراهم میکند. در اتاق درمان، مراجع دیگر یک عدد یا یک شاخص عملکرد نیست، بلکه سوژهای است که داستان، رنجها و آرزوهای خاص خود را دارد. روانکاو با قرار گرفتن در جایگاهی متفاوت، به مراجع کمک میکند تا از زیر بار انتظارات خردکنندهٔ سیستم بیرون بیاید.
از سوی دیگر، تعارضات محیط کار اغلب ماهیتی بینفردی و گروهی دارند. شرکت در جلسات گروهدرمانی به افراد نشان میدهد که در تجربهٔ اضطراب و ازخودبیگانگی تنها نیستند. گروه به مثابه یک آینه عمل میکند و به اعضا اجازه میدهد تا پویاییهای قدرت و رقابت را در یک محیط امن بازسازی و تحلیل کنند. این تجربههای درمانی نه تنها به بهبود سلامت روان فرد کمک میکنند، بلکه ظرفیت او را برای ایجاد تغییرات مثبت در محیط کار نیز افزایش میدهند. ما در مرکز تجربه زندگی تلاش میکنیم تا با ارائهٔ این رویکردهای تحلیلی، مسیری برای بازیابی عاملیت و معنا در زندگی حرفهای انسانها فراهم کنیم.
- ژاک لکان، روی دیگر روانکاوی (سمینار هفدهم)، ۱۹۶۹
- بروس فینک، سوژه لکانی: میان زبان و ژوئیسانس، ۱۹۹۵
- آلن بدیو، لکان: سمینارها و مفاهیم، ۲۰۱۸
- کارل سدرستروم و پیتر اسپایسر، سندرم سلامتی در محیط کار، ۲۰۱۵
پرسشهای پرتکرار
گفتمان دانشگاه در روانکاوی لکان دقیقاً به چه معناست؟
این گفتمان ساختاری است که در آن دانش عینی و سیستماتیک در جایگاه قدرت قرار میگیرد و فرد را به ابژهای برای ارزیابی تبدیل میکند که نتیجهاش بیگانگی سوژه است.
چرا سیستمهای ارزیابی عملکرد باعث کاهش انگیزه میشوند؟
زیرا این سیستمها میل درونی و خلاقیت فرد را نادیده میگیرند و او را مجبور میکنند تنها برای برآورده کردن شاخصهای کمی و مکانیکی تلاش کند.
چگونه میتوانیم از تبدیل شدن به ابژه در محیط کار جلوگیری کنیم؟
با شناخت الگوهای سازمانی، تعیین مرزهای روانی سالم و تلاش برای بازپسگیری عاملیت از طریق گفتوگو و در صورت نیاز کمک گرفتن از رواندرمانی تحلیلی.
آیا نظریه لکان برای مدیریت منابع انسانی کاربرد عملی دارد؟
بله، این نظریه با آشکار کردن پویاییهای ناخودآگاه قدرت و مقاومت در سازمان به مدیران کمک میکند تا فرهنگ کاری سالمتر و پایدارتری بسازند.
منظور از سوژهگی در محیط کار چیست؟
سوژهگی یعنی فرد احساس کند عاملیت، حق انتخاب و صدای مستقلی دارد و تنها یک چرخدندهٔ بیاراده در ماشین بزرگ سازمان نیست.
تفاوت رویکرد لکانی با روانشناسی سازمانی رایج چیست؟
روانشناسی رایج معمولاً به دنبال تطبیق دادن فرد با سیستم برای افزایش بهرهوری است اما رویکرد لکانی بر رهایی فرد از ساختارهای سرکوبگر تمرکز دارد.
سلامت روان تیم، کار ماست
تجربه برای سازمانها برنامهٔ سلامت روان کارکنان، مشاورهٔ فردی محرمانه و کارگاه میسازد. شرایط با هر سازمان جدا هماهنگ میشود.



