فروید خوانی برای مدیران: مدیریت اضطراب و امر غریب در ادغام شرکت‌ها

تصویرسازی شخصی ایستاده در برابر درگاهی که به دریایی آرام و عمیق باز می‌شود
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
چگونه فروید خوانی به مدیریت تغییرات سازمانی کمک می‌کند؟
فروید خوانی با معرفی مفاهیمی مانند ناخودآگاه و امر غریب، به مدیران نشان می‌دهد که مقاومت کارکنان در برابر تغییر، لج‌بازی نیست بلکه واکنشی دفاعی به از دست دادن امنیت روانی است. این درک عمیق به رهبری همدلانه‌تر در بحران‌ها می‌انجامد.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

چرا فروید خوانی برای مدیران منابع انسانی و رهبران تغییر ضروری است؟

آشنایی با روانکاوی برای کسانی که با نیروی انسانی سروکار دارند، ابزاری فراتر از تکنیک‌های معمول مدیریتی فراهم می‌آورد. این دانش به مدیران کمک می‌کند تا ریشه‌های پنهان رفتارها را بشناسند و در زمان بحران‌های سازمانی، تصمیم‌های پخته‌تری برای حفظ سلامت روان تیم بگیرند.

مطالعه متون روانکاوی در نگاه اول ممکن است برای مدیران کسب‌وکار دور از ذهن به نظر برسد. مدیران معمولا به دنبال راه‌حل‌های سریع و دستورالعمل‌های روشن برای افزایش بهره‌وری هستند. با این حال، فروید خوانی افق جدیدی را پیش روی رهبران سازمان می‌گشاید. روانکاوی به ما می‌آموزد که انسان‌ها موجوداتی کاملا عقلانی نیستند و تصمیم‌های آن‌ها همواره تحت تاثیر نیروهای پنهانی است که در ناخودآگاه (unconscious) جریان دارند. هنگامی که مدیران با افت ناگهانی انگیزه در تیم یا درگیری‌های پیاپی میان همکاران مواجه می‌شوند، ابزارهای سنتی مدیریت اغلب ناکارآمد جلوه می‌کنند. در این نقطه است که درک لایه‌های عمیق‌تر روان اهمیت می‌یابد.

آگاهی از اینکه چرا به کار کردن نیاز داریم، فراتر از تامین نیازهای مالی است. کار کردن بخشی از هویت و ساختار روانی فرد را شکل می‌دهد. زمانی که مدیران این وابستگی عمیق روانی به کار را درک کنند، متوجه می‌شوند که هر تغییری در محیط کار، در واقع دستکاری در ساختار هویتی کارکنان است. این نگاه عمیق، مدیریت منابع انسانی را از یک وظیفه اداری به یک هنر پیچیده برای درک تعارض‌های انسانی تبدیل می‌کند. در رویکرد روانکاوانه، سازمان تنها یک ساختار اقتصادی نیست، بلکه شبکه‌ای از انتقال‌ها و فرافکنی‌های روانی است که افراد تجربیات گذشته خود را در آن بازتولید می‌کنند.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

امر غریب در روانکاوی فروید یعنی چه و چگونه در محیط کار تجربه می‌شود؟

مفهوم امر غریب وضعیت روانی پیچیده‌ای را توصیف می‌کند که در آن فضایی کاملا آشنا، ناگهان بیگانه و تهدیدآمیز به نظر می‌رسد. در محیط‌های کاری، این تجربه معمولا پس از تغییرات ناگهانی مانند ادغام شرکت‌ها یا تغییرات مدیریتی گسترده برای کارکنان رخ می‌دهد.

پرتره سیاه و سفید زیگموند فروید در حال کشیدن سیگار برگ
زیگموند فروید، بنیان‌گذار روانکاوی و نظریه‌پرداز مفهوم امر غریب · عکس: Max Halberstadt، Public domain

زیگموند فروید در مقاله مشهور خود، مفهوم امر غریب (das Unheimliche) را به عنوان چیزی تعریف می‌کند که در عین آشنا بودن، ترسی پنهان و بیگانگی عجیبی را در فرد بیدار می‌کند. این مفهوم یکی از کلیدی‌ترین ایده‌ها برای درک تجربه کارکنان در زمان ادغام شرکت‌ها است. تصور کنید کارمندی سال‌ها در یک دفتر کار کرده، همکارانش را می‌شناسد و با فرهنگ سازمانی خو گرفته است. ناگهان پس از ادغام با یک شرکت دیگر، همان دفتر، همان میز و همان همکاران حضور دارند، اما قواعد نانوشته تغییر کرده‌اند.

این فضای جدید دیگر خانه امن سابق نیست. چهره‌های آشنا اکنون در قالب ساختارهای جدید مدیریتی، غریبه و گاهی تهدیدآمیز به نظر می‌رسند. این تجربه دقیقا همان حس امر غریب است. محیطی که پیش‌تر مایه آرامش بود، اکنون منبع ابهام شده است. در چنین شرایطی، نشانه‌هایی از اضطراب در رفتار کارکنان بروز می‌کند. آن‌ها احساس می‌کنند در مکانی تسخیرشده کار می‌کنند که روح سازمان قبلی در آن سرگردان است و سازمان جدید هنوز نتوانسته هویتی یکپارچه و قابل اعتماد بسازد. این احساس بیگانگی در خانه، انرژی روانی بسیاری را از کارکنان می‌گیرد و تمرکز آن‌ها را از وظایف شغلی به سمت تلاش برای بقای روانی منحرف می‌کند.

چرا مقاومت کارکنان در برابر تغییرات سازمانی ریشه‌ای در ناخودآگاه دارد؟

مخالفت افراد با رویه‌های جدید سازمانی همیشه برخاسته از دلایل منطقی یا منافع شخصی نیست. بخش عمده‌ای از این مقاومت‌ها به ترس‌های ناخودآگاه از ناشناخته‌ها و فعال شدن سازوکارهای روانی برای فرار از احساس عمیق عدم امنیت و بی‌پناهی برمی‌گردد.

تغییرات سازمانی همواره با مقاومت روبه‌رو می‌شوند. مدیران اغلب این مخالفت‌ها را به عنوان کارشکنی، تنبلی یا عدم درک چشم‌اندازهای جدید تفسیر می‌کنند. اما از منظر روانکاوی، مقاومت در برابر تغییر یک واکنش دفاعی بسیار طبیعی و البته ناخودآگاه است. روان انسان تمایل شدیدی به حفظ وضع موجود دارد، زیرا وضعیت آشنا، حتی اگر ناکارآمد باشد، قابل پیش‌بینی است. تغییر، این پیش‌بینی‌پذیری را از بین می‌برد و فرد را با ترس از فروپاشی مواجه می‌کند.

در مواجهه با این ترس، افراد به صورت ناخودآگاه از مکانیسم‌های دفاعی در محیط کار استفاده می‌کنند. انکار واقعیت، فرافکنی خشم به مدیران جدید، یا بازگشت به رفتارهای کودکانه و وابستگی بیش از حد، همگی تلاش‌هایی برای محافظت از خود در برابر درد ناشی از تغییر هستند. فروید خوانی به مدیران نشان می‌دهد که نباید این مقاومت‌ها را سرکوب کرد. سرکوب تنها باعث می‌شود مقاومت به شکل‌های مخرب‌تری مانند غیبت‌های مکرر، شایعه‌سازی یا افت شدید کیفیت کار نمود پیدا کند. در عوض، مدیران باید این رفتارها را به عنوان نشانه‌هایی از رنج روانی درک کرده و فضایی برای ابراز این نگرانی‌ها فراهم آورند.

ادغام شرکت‌ها و تعدیل نیرو چگونه امنیت روانی کارکنان را تخریب می‌کند؟

فرآیندهای ادغام و تعدیل، ساختارهای نمادین و تکیه‌گاه‌های روانی افراد را در سازمان در هم می‌شکنند. این رویدادها با ایجاد ابهام در آینده شغلی و تغییر نقش‌ها، احساس ثبات را از بین برده و فضای کاری را به محیطی پر از سوءظن تبدیل می‌کنند.

ادغام شرکت‌ها و تعدیل نیرو، بحران‌هایی هستند که ساختار نمادین سازمان را متزلزل می‌کنند. هر سازمانی دارای یک نظام ارزشی و قانونی است که در روانکاوی می‌توان آن را معادل کارکردهای والدانه در نظر گرفت. زمانی که یک شرکت تعدیل نیروی گسترده‌ای انجام می‌دهد، پیام ناخودآگاهی که به بازماندگان ارسال می‌شود این است که هیچ‌کس در امان نیست و سازمان دیگر یک والد محافظ و قابل اتکا نیست. این فقدان حمایت، پایه‌های امنیت روانی را ویران می‌کند.

این فروپاشی اعتماد، باعث می‌شود نقش فراخود در محیط کار به شکلی تنبیهی و آزارگرانه فعال شود. کارکنان بازمانده ممکن است دچار احساس گناه شوند، پدیده‌ای که شبیه به احساس گناه بازماندگان در سوانح بزرگ است. آن‌ها همزمان با ترس از اخراج شدن در آینده، با غم از دست دادن همکاران قدیمی خود نیز دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این ترکیب پیچیده از ترس، احساس گناه و خشم سرکوب‌شده، بستر مناسبی برای بروز دوره‌هایی از افسردگی پنهان در محیط کار فراهم می‌کند. در این مرحله، سازمان از یک محیط پویا و خلاق، به فضایی سرد و بی‌روح تبدیل می‌شود که افراد در آن تنها به فکر حفظ بقای خود هستند و هر نوع نوآوری یا کار تیمی با سوءظن نگریسته می‌شود.

مقایسه رویکرد مدیریت سنتی و رویکرد روانکاوانه در مواجهه با تغییرات سازمانی

چالش سازمانینگاه مدیریت سنتیتحلیل مبتنی بر روانکاویراهکار پیشنهادی
مقاومت در برابر نرم‌افزار جدیدلج‌بازی و عدم آموزش کافیترس ناخودآگاه از بی‌کفایتی و از دست دادن تسلطایجاد فضای امن برای بیان ترس‌ها پیش از آموزش
افت بهره‌وری پس از ادغامنقص در فرآیندهای عملیاتیتجربه امر غریب و صرف انرژی روانی برای سازگاریبه رسمیت شناختن دوره سوگواری برای هویت قبلی سازمان
شایعه‌پراکنی و بدبینیرفتار غیرحرفه‌ای کارکنانفرافکنی اضطراب درونی و تلاش برای کنترل ابهامارتباطات شفاف و برگزاری جلسات گفت‌وگوی باز
درگیری مداوم میان دو تیمتضاد منافع و رقابت ناسالمدوپارگی (splitting) و فرافکنی ویژگی‌های بد به گروه دیگرتعریف اهداف مشترک و تحلیل ریشه‌های تعارض گروهی
فرسودگی شغلی مدیران میانیناتوانی در مدیریت زمانفشار مضاعف میان انتظارات فراخود سازمانی و واقعیتارائه حمایت‌های روان‌شناختی و تعدیل انتظارات کمال‌گرایانه

منبع: برداشت تحلیلی از مفاهیم روانکاوی در رفتار سازمانی

رهبران سازمان چگونه می‌توانند احساس امنیت روانی را پس از بحران بازسازی کنند؟

مدیران ارشد برای ترمیم زخم‌های روانی ناشی از تغییرات، نیازمند ایجاد فضایی برای شنیدن ترس‌ها و نگرانی‌های واقعی کارکنان هستند. بازسازی اعتماد سازمانی نیازمند زمان، شفافیت در ارتباطات و پرهیز از انکار واقعیت‌های تلخ و دشوار در دوران گذار است.

بازسازی احساس امنیت پس از بحران‌های سازمانی، دشوارترین وظیفه رهبران است. در این مرحله، مدیران باید نقش یک ظرف نگهدارنده را برای احساسات منفی کارکنان ایفا کنند. این بدان معناست که رهبر سازمان باید توانایی شنیدن خشم، ناامیدی و ترس‌های تیم را داشته باشد، بدون آنکه حالت تدافعی به خود بگیرد یا با وعده‌های دروغین سعی در آرام کردن سریع فضا داشته باشد. صداقت و شفافیت در بیان واقعیت‌ها، حتی اگر تلخ باشند، بسیار التیام‌بخش‌تر از پنهان‌کاری است.

برای عبور از این بحران‌ها، سازمان‌ها می‌توانند از رویکردهای ساختاریافته‌تری نیز بهره ببرند. ارائه خدمات سازمانی تجربه به عنوان بخشی از برنامه‌های حمایت از کارکنان، می‌تواند به مدیران و تیم‌ها کمک کند تا این دوران گذار را با آسیب کمتری طی کنند. رهبران باید فضاهایی برای گفت‌وگوی آزاد و بدون قضاوت ایجاد کنند. برگزاری جلسات منظم که در آن تمرکز نه بر روی خروجی کار، بلکه بر روی احساسات و تجربه‌های زیسته افراد در دوران تغییر است، می‌تواند به تدریج اعتماد از دست رفته را ترمیم کند. کارکنان باید احساس کنند که رنج آن‌ها دیده و به رسمیت شناخته شده است. این دیده شدن، اولین گام برای خروج از وضعیت انفعال و بازگشت به پویایی سازمانی است.

آیا فرسودگی شغلی و فشارهای روانی در دوران گذار با روانکاوی قابل درک است؟

فشارهای مداوم در زمان تغییرات بزرگ، انرژی روانی افراد را تخلیه می‌کند و به خستگی مفرط می‌انجامد. نگاه روانکاوانه نشان می‌دهد که این فرسودگی تنها ناشی از حجم کار نیست، بلکه حاصل تعارض‌های درونی و تلاش روانی برای سازگاری با محیطی بیگانه‌شده است.

دوران گذار در سازمان‌ها معمولا با افزایش شدید حجم کار همراه است. فرآیندهای جدید باید مستقر شوند، سیستم‌ها یکپارچه گردند و همزمان، فعالیت‌های روزمره کسب‌وکار نیز نباید متوقف شوند. این فشار مضاعف، در کنار اضطراب‌های پنهانی که پیش‌تر بررسی شد، افراد را به سرعت به سمت فرسودگی شغلی (burnout) سوق می‌دهد. نگاه روانکاوانه به ما یادآوری می‌کند که فرسودگی تنها نتیجه ساعات کاری طولانی نیست، بلکه حاصل تضاد میان آرمان‌های فرد و واقعیت‌های ناامیدکننده محیط کار است.

گاهی این فشارها به قدری طاقت‌فرسا می‌شوند که نشانه‌های جسمانی و روانی شدیدی مانند بی‌خوابی مزمن در افراد بروز می‌کند. ذهن در طول شب نیز نمی‌تواند از پردازش تهدیدهای محیط کار دست بکشد. این وضعیت به ویژه برای نیروهای متخصصی که در محیط‌های پیچیده یا در مهاجرت کار می‌کنند، تشدید می‌شود. پدیده‌ای که در بررسی وضعیت فرسودگی شغلی متخصصان ایرانی در اروپا نیز به وضوح دیده می‌شود. از دست دادن پیوندهای آشنا و تلاش مداوم برای اثبات خود در یک سیستم جدید و بیگانه، ظرفیت روانی فرد را تا مرز فروپاشی مصرف می‌کند. درک این فرآیندها به مدیران کمک می‌کند تا پیش از رسیدن کارکنان به نقطه بی‌بازگشت، مداخلات حمایتی لازم را طراحی کنند.

درمان‌های روان‌شناختی چه کمکی به مدیران و کارکنان در حال تغییر می‌کنند؟

مداخله‌های تخصصی روان‌شناختی فضایی امن برای واکاوی تعارض‌های درونی و اضطراب‌های ناشی از محیط کار فراهم می‌آورند. این فرآیندها به افراد کمک می‌کنند تا الگوهای تکرارشونده و مخرب خود را بشناسند و با ظرفیت روانی بیشتری با بحران‌های حرفه‌ای مواجه شوند.

مواجهه با بحران‌های سازمانی نیازمند ظرفیت روانی بالایی است که گاهی به تنهایی قابل دستیابی نیست. مدیران و کارکنانی که در معرض فشارهای ناشی از ادغام شرکت‌ها و تغییرات گسترده قرار دارند، می‌توانند از فضاهای درمانی برای بازیابی توان خود استفاده کنند. محیط درمان تحلیلی، فضایی به دور از قضاوت‌های سازمانی فراهم می‌کند تا فرد بتواند ترس‌ها و تعارض‌های خود را بدون نگرانی از پیامدهای شغلی واکاوی کند. این شناخت درونی، مقاومت روانی فرد را در برابر تکانه‌های بیرونی افزایش می‌دهد.

استفاده از تراپی فردی به مدیران کمک می‌کند تا واکنش‌های ناخودآگاه خود را در برابر فشارهای تیم بشناسند و از فرافکنی اضطراب خود به زیردستان جلوگیری کنند. از سوی دیگر، شرکت در جلسات گروه‌درمانی می‌تواند برای کارکنانی که احساس انزوا و بیگانگی می‌کنند، تجربه‌ای بسیار شفابخش باشد. در گروه، افراد متوجه می‌شوند که در تجربه امر غریب و اضطراب‌های سازمانی تنها نیستند و این اشتراک تجربه، قدرت تحمل آن‌ها را افزایش می‌دهد. ما در مرکز تجربه زندگی تلاش می‌کنیم با ارائه رویکردهای عمیق و تحلیلی، همراه شما در مسیر پرپیچ‌وخم شناخت تعارض‌های درونی و بازیابی سلامت روان در محیط کار و زندگی باشیم.

منابع
  • زیگموند فروید، امر غریب، ۱۹۱۹
  • زیگموند فروید، سوگواری و ماخولیا، ۱۹۱۷
  • مانفرد کتس دو وریس، رهبری روی مبل روانکاوی، ۲۰۰۶
  • لری هرش‌هورن، پویایی‌شناسی روانی در محیط کار، ۱۹۸۸

پرسش‌های پرتکرار

آیا روانکاوی می‌تواند جایگزین مدیریت منابع انسانی شود؟

خیر، روانکاوی جایگزین نیست بلکه ابزاری مکمل است. این دانش به مدیران منابع انسانی کمک می‌کند تا لایه‌های پنهان رفتارها را درک کنند و تصمیم‌های عمیق‌تری برای حفظ سلامت روان سازمان بگیرند.

مفهوم امر غریب چگونه در محیط کار شکل می‌گیرد؟

این احساس زمانی رخ می‌دهد که محیط کاری آشنا پس از تغییرات ناگهانی مانند ادغام، بیگانه و تهدیدآمیز به نظر برسد و فرد احساس کند قواعد نانوشته سابق دیگر کارکرد ندارند.

چرا کارکنان در برابر تغییرات مثبت نیز مقاومت می‌کنند؟

مقاومت ریشه در ترس ناخودآگاه از ناشناخته‌ها دارد. حتی تغییرات مثبت نیز پیش‌بینی‌پذیری محیط را برهم می‌زنند و احساس امنیت روانی فرد را به طور موقت تهدید می‌کنند.

بهترین واکنش مدیران به اضطراب کارکنان در دوران تعدیل نیرو چیست؟

بهترین واکنش، پرهیز از انکار واقعیت و ایجاد فضایی امن برای شنیدن نگرانی‌ها است. مدیران باید با شفافیت ارتباط برقرار کنند و به کارکنان اجازه دهند احساسات خود را بروز دهند.

آیا فرسودگی شغلی در دوران گذار سازمانی طبیعی است؟

بله، تلاش روانی مداوم برای سازگاری با محیط تغییریافته و تجربه بیگانگی، انرژی روانی زیادی مصرف می‌کند و افراد را در معرض خستگی مفرط و فرسودگی قرار می‌دهد.

تراپی فردی چه کمکی به مدیران در زمان بحران می‌کند؟

تراپی به مدیران فضایی امن می‌دهد تا اضطراب‌ها و تعارض‌های درونی خود را واکاوی کنند و از انتقال ناخودآگاه این فشارهای روانی به اعضای تیم جلوگیری نمایند.

سلامت روان تیم، کار ماست

تجربه برای سازمان‌ها برنامهٔ سلامت روان کارکنان، مشاورهٔ فردی محرمانه و کارگاه می‌سازد. شرایط با هر سازمان جدا هماهنگ می‌شود.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم