ارتباط پرخوری در بیش فعالی و جستجوی دوپامین از طریق غذا

ارتباط پرخوری در بیش فعالی و جستجوی دوپامین از طریق غذا
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
چرا افراد مبتلا به بیش‌فعالی دچار پرخوری عصبی می‌شوند؟
افراد درگیر با بیش‌فعالی (ADHD) به دلیل سطح پایین‌تر دوپامین در مغز، برای دریافت پاداش فوری و تحریک حسی به غذاهای شیرین یا پرکالری روی می‌آورند. این پرخوری در بیش فعالی یک واکنش عصبی برای جبران کمبود انتقال‌دهنده‌های عصبی است.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

چرا پرخوری در بیش فعالی یک چالش شایع و پنهان است؟

اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی تنها به بی‌قراری یا حواس‌پرتی محدود نمی‌شود و گاهی خود را در الگوهای تغذیه‌ای نشان می‌دهد. بسیاری از مراجعان بزرگسال متوجه نمی‌شوند که ناتوانی در کنترل خوردن، ریشه در ساختار عصبی آن‌ها دارد. شناخت این پیوند قدم اول برای مدیریت تکانه‌ها است.

تصویر کلیشه‌ای از اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD) معمولا کودکی را نشان می‌دهد که نمی‌تواند روی صندلی خود بنشیند. اما واقعیت بالینی بسیار پیچیده‌تر است. در بسیاری از بزرگسالان، به‌ویژه زنانی که در کودکی تشخیص دریافت نکرده‌اند، این بی‌قراری درونی خود را در رفتارهای پنهان‌تری نشان می‌دهد. یکی از این رفتارها، ناتوانی در تنظیم الگوهای تغذیه‌ای است. مراجعان بسیاری گزارش می‌دهند که در زمان‌های ملال، استرس یا نیاز به تمرکز، بی‌اختیار به سمت یخچال می‌روند. این رفتار نه از روی گرسنگی، بلکه تلاشی ناخودآگاه برای آرام کردن یک سیستم عصبی بی‌قرار است.

درک این موضوع که پرخوری در بیش فعالی یک ضعف ارادی نیست، بلکه یک پاسخ عصبی زیستی است، بار سنگین شرم را از دوش افراد برمی‌دارد. وقتی فرد متوجه می‌شود که مغز او برای جبران یک کمبود ساختاری به غذا پناه برده است، مسیر برای مداخلات درمانی باز می‌شود. برای بررسی دقیق‌تر این که اصولا افراد با چه چیزی درگیرید، باید نگاهی عمیق‌تر به مکانیزم‌های پاداش در مغز بیندازیم. در بسیاری از موارد، انجام تست‌های رایگان روان‌شناختی می‌تواند به‌عنوان یک نقطه شروع برای ارزیابی الگوهای تکانشگری مفید باشد، هرچند که این توصیفات صرفا برای شناخت الگوهای رفتاری است و هرگز جایگزین تشخیص بالینی توسط متخصص نمی‌شود.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

مسئله اصلی در اینجا، مفهوم خوددرمانی است. مغزی که از کمبود تحریک رنج می‌برد، هر ابزاری را برای رسیدن به سطح بهینه انگیختگی به کار می‌گیرد. غذا، به‌ویژه غذاهای فرآوری‌شده و شیرین، یکی از در دسترس‌ترین و ارزان‌ترین ابزارها برای این خوددرمانی است. این رفتار تکانشی، در کوتاه‌مدت تسکین‌دهنده است، اما در درازمدت چرخه‌ای از احساس گناه و افت خلق را به همراه می‌آورد.

چرا مغز برای جبران کمبود دوپامین به سمت شیرینی‌ها می‌رود؟

مغز افراد درگیر با بیش‌فعالی همواره در جستجوی سطح مطلوبی از تحریک‌پذیری است. مصرف قند و کربوهیدرات‌ها باعث ترشح سریع اما موقت دوپامین می‌شود. این پاداش فوری، چرخه‌ای از ولع را ایجاد می‌کند که فرد برای حفظ تمرکز یا آرامش به خوردن پناه می‌برد.

دوپامین انتقال‌دهنده عصبی کلیدی در سیستم پاداش و انگیزه مغز است. مطالعات نشان می‌دهند که در مغز افراد دارای بیش‌فعالی، گیرنده‌های دوپامین عملکرد متفاوتی دارند و این تفاوت باعث می‌شود فرد همواره احساس کمبود پاداش کند. این وضعیت که گاهی سندرم نقص پاداش نامیده می‌شود، فرد را به سمت رفتارهای جستجوگرانه سوق می‌دهد. مصرف کربوهیدرات‌های ساده و قندها باعث ترشح سریع مقادیر زیادی دوپامین و سروتونین در مغز می‌شود. این انفجار شیمیایی، حس رضایت و تمرکز موقتی ایجاد می‌کند که برای فردی با سیستم عصبی تشنه، بسیار جذاب است.

در روانکاوی لکانی، گاهی این میل سیری‌ناپذیر به مصرف را می‌توان در پیوند با مفهوم ژوئیسانس (jouissance) یا همان کیف مازاد و دردناک بررسی کرد. فرد در چرخه‌ای گرفتار می‌شود که در آن خوردن دیگر برای رفع نیاز زیستی نیست، بلکه برای پر کردن خلأیی است که هرگز پر نمی‌شود. این جستجوی مداوم برای تحریک، شباهت زیادی به مکانیسم‌های اعتیاد دارد. افت سریع قند خون پس از مصرف شیرینی‌جات، نه تنها انرژی فرد را کاهش می‌دهد، بلکه احساس بی‌قراری و ناتوانی در تمرکز را تشدید می‌کند.

بسیاری از مراجعان بیان می‌کنند که در ساعات اوج کار یا هنگام مطالعه، بدون این که متوجه باشند، مقادیر زیادی تنقلات مصرف می‌کنند. این جویدن و بلعیدن، نوعی تحریک حسی مداوم فراهم می‌کند که به مغز اجازه می‌دهد روی یک کار خسته‌کننده متمرکز بماند. با این حال، این استراتژی جبرانی هزینه‌های روانی بالایی دارد. همبودی این الگوها با اختلالات خلقی بسیار شایع است و گاهی تشخیص مرز بین این رفتارها و علائم افسردگی برای متخصصان نیز چالش‌برانگیز می‌شود.

چگونه تفاوت گرسنگی واقعی و نیاز به تحریک حسی را تشخیص دهیم؟

تشخیص نیاز فیزیولوژیک بدن به غذا از ولع ناشی از بی‌حوصلگی، مهارتی کلیدی در مدیریت تکانه‌های خوردن است. گرسنگی واقعی روندی تدریجی دارد و با علائم جسمانی همراه است، در حالی که نیاز به تحریک حسی به‌صورت ناگهانی و معمولا با میل به یک خوراکی خاص بروز می‌کند.

یکی از مفاهیم مهم در روان‌شناسی سلامت، آگاهی حسی درونی است. این مهارت به معنای توانایی درک و تفسیر دقیق سیگنال‌های بدن مانند ضربان قلب، تنفس و گرسنگی است. در افراد درگیر با بیش‌فعالی، این آگاهی اغلب مختل است. آن‌ها ممکن است ساعت‌ها غرق در یک کار شوند و سیگنال‌های گرسنگی را نادیده بگیرند، و سپس ناگهان با احساس ضعف شدید مواجه شوند که به پرخوری تکانشی منجر می‌شود. از سوی دیگر، آن‌ها به دفعات ملال، خستگی یا استرس را با گرسنگی اشتباه می‌گیرند.

گرسنگی فیزیولوژیک معمولا از معده آغاز می‌شود، روندی کند دارد و با خوردن هر نوع غذای سالمی رفع می‌شود. در مقابل، ولع حسی که ریشه در نیاز به دوپامین دارد، از مغز نشأت می‌گیرد. این ولع ناگهانی است، احساس فوریت دارد و فرد را وادار می‌کند تا دقیقا یک نوع خوراکی خاص را مصرف کند. این خوراکی‌ها معمولا بافت خاصی دارند؛ مثلا بسیار ترد هستند که صدای جویدن آن‌ها تحریک حسی ایجاد می‌کند، یا بسیار شیرین و چرب هستند.

پیامدهای روانی ناتوانی در تفکیک این دو نوع نیاز، بسیار مخرب است. فرد پس از تسلیم شدن در برابر ولع حسی، دچار حملات شدید سرزنش خود می‌شود. این چرخه شرم، آسیب جدی به عزت نفس وارد می‌کند. مراجع احساس می‌کند اراده‌ای از خود ندارد و در برابر غرایز ابتدایی‌اش ناتوان است. درمانگران در جلسات روان‌درمانی تلاش می‌کنند تا این آگاهی حسی را بازسازی کنند و به مراجع بیاموزند که قبل از باز کردن در یخچال، چند لحظه درنگ کند و از خود بپرسد که آیا بدن من به انرژی نیاز دارد یا مغز من به دنبال سرگرمی است؟

نقص در کارکردهای اجرایی چه نقشی در بی‌نظمی‌های تغذیه‌ای دارد؟

کارکردهای اجرایی مغز مانند برنامه‌ریزی و خودتنظیمی در افراد دارای بیش‌فعالی با چالش‌های جدی روبه‌رو است. این ضعف باعث می‌شود فرد نتواند وعده‌های غذایی خود را منظم کند و در نتیجه به ریزه‌خواری یا مصرف غذاهای آماده و سریع روی بیاورد.

نمای جانبی نیمکره چپ مغز که قشر پیش‌پیشانی را با رنگ قرمز مشخص کرده است
قشر پیش‌پیشانی؛ ناحیه‌ای از مغز که مسئول کارکردهای اجرایی و مهار رفتارهای تکانشی است · عکس: Polygon data were generated by Database Center for Life Scie، CC BY-SA 2.1 jp

کارکردهای اجرایی مغز، مجموعه‌ای از مهارت‌های شناختی هستند که به ما اجازه می‌دهند اهدافمان را تعیین کنیم، برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنیم و رفتارهایمان را در مسیر رسیدن به آن اهداف تنظیم نماییم. حافظه فعال، کنترل بازداری و انعطاف‌پذیری شناختی از جمله این کارکردها هستند. در اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی، این سیستم مدیریت مرکزی دچار ضعف است. این ضعف مستقیما بر نحوه تغذیه فرد تاثیر می‌گذارد.

برنامه‌ریزی برای وعده‌های غذایی، خرید مواد اولیه، آماده‌سازی و پخت‌وپز، همگی نیازمند سطح بالایی از سازمان‌دهی هستند. برای فردی که درگیر این اختلال است، طی کردن این مراحل می‌تواند به شدت طاقت‌فرسا باشد. در نتیجه، فرد به ساده‌ترین و سریع‌ترین گزینه‌ها پناه می‌برد. سفارش غذاهای آماده یا مصرف تنقلات بسته‌بندی‌شده، جایگزین پخت‌وپز می‌شود. این الگو نه تنها ارزش غذایی پایینی دارد، بلکه به دلیل در دسترس بودن مداوم، زمینه را برای پرخوری فراهم می‌کند.

علاوه بر این، نقص در کنترل بازداری باعث می‌شود فرد نتواند در برابر تکانه خوردن مقاومت کند. حتی زمانی که فرد تصمیم منطقی برای رعایت یک رژیم غذایی سالم می‌گیرد، در لحظه مواجهه با محرک، توانایی ترمز کردن را ندارد. این وضعیت شباهت زیادی به اهمال‌کاری در انجام وظایف دارد؛ در هر دو حالت، فرد پاداش فوری و کوچک را به منفعت بزرگ‌تر و دیرهنگام ترجیح می‌دهد. درک این ناتوانی‌های اجرایی به عنوان یک تفاوت عصب‌شناختی، به جای برچسب زدن به عنوان تنبلی، برای تدوین استراتژی‌های جبرانی ضروری است.

آیا اضطراب و اختلال خواب چرخه پرخوری در بیش فعالی را تشدید می‌کنند؟

کیفیت پایین خواب و تنش‌های روزمره از عوامل اصلی تشدیدکننده رفتارهای تکانشی هستند. خستگی ناشی از کم‌خوابی، مغز را برای دریافت انرژی سریع به سمت غذاهای پرکالری سوق می‌دهد. همزمان، اضطراب نیز مقاومت روانی فرد را در برابر وسوسه‌های غذایی کاهش می‌دهد.

سیستم عصبی افراد دارای بیش‌فعالی اغلب در وضعیت برانگیختگی مداوم قرار دارد. این برانگیختگی، تنظیم ریتم شبانه‌روزی را دشوار می‌کند. بسیاری از این افراد شب‌بیدار هستند و در ساعات پایانی شب، زمانی که محیط آرام می‌شود، تازه به اوج تمرکز یا اضطراب می‌رسند. اختلالات خواب در این جمعیت بسیار شایع است. کم‌خوابی مزمن، تعادل هورمون‌های تنظیم‌کننده اشتها یعنی لپتین و گرلین را به هم می‌ریزد و سیگنال‌های گرسنگی کاذب را به مغز ارسال می‌کند.

مغز خسته برای بیدار ماندن و حفظ هوشیاری، به دنبال سریع‌ترین منبع انرژی می‌گردد که چیزی جز گلوکز نیست. بنابراین، پرخوری شبانه یکی از رایج‌ترین الگوهای رفتاری در این مراجعان است. پرداختن به مسئله بی‌خوابی و تنظیم بهداشت خواب، یکی از پایه‌های اساسی در کنترل تکانه‌های خوردن محسوب می‌شود. بدون خواب کافی، قشر پیش‌پیشانی مغز که مسئول کنترل تکانه‌ها است، عملکرد مطلوب خود را از دست می‌دهد.

از سوی دیگر، نقش تنش‌های روانی را نمی‌توان نادیده گرفت. زندگی با چالش‌های تمرکز و حافظه، سطح استرس پایه فرد را بالا می‌برد. خوردن هیجانی، پاسخی رایج به این استرس مزمن است. جویدن و بلعیدن، سیستم عصبی پاراسمپاتیک را فعال کرده و به طور موقت احساس آرامش ایجاد می‌کند. این مکانیزم مقابله‌ای ناکارآمد، در نهایت به چرخه‌ای باطل تبدیل می‌شود که در آن فرد برای فرار از اضطراب می‌خورد، و سپس از پرخوری خود دچار اضطراب و شرم بیشتری می‌شود.

مقایسه ویژگی‌های گرسنگی فیزیولوژیک و ولع حسی در بیش‌فعالی

ویژگی بارزگرسنگی فیزیولوژیکولع حسی (دوپامینی)
روند شکل‌گیریتدریجی و با گذشت زمانناگهانی و تکانشی
نوع غذای درخواستیطیف گسترده‌ای از غذاهاخوراکی‌های خاص (شیرین یا ترد)
احساس پس از خوردنسیری و رضایت جسمانیاحساس گناه یا تداوم بی‌قراری
ارتباط با هیجانمستقل از وضعیت خلقیوابسته به استرس یا ملال

منبع: اقتباس از الگوهای بالینی اختلالات خوردن و نقص توجه

درمان‌های دارویی و روان‌شناختی چگونه به کنترل تکانه‌های خوردن کمک می‌کنند؟

مدیریت پرخوری در بیش فعالی نیازمند رویکردی چندجانبه است که هم جنبه‌های زیستی و هم الگوهای رفتاری را پوشش دهد. مداخلات تخصصی به مراجع کمک می‌کنند تا جایگزین‌های سالمی برای تنظیم هیجان پیدا کند و وابستگی مغز به پاداش‌های غذایی را کاهش دهد.

مدیریت و کنترل این الگوهای پیچیده، نیازمند یک رویکرد جامع و تخصصی است. در بسیاری از موارد، اولین خط مداخله، تنظیم شیمی مغز است. داروهایی که برای مدیریت بیش‌فعالی تجویز می‌شوند، با افزایش در دسترس بودن دوپامین و نوراپی‌نفرین در فضای سیناپسی، نیاز مغز به جستجوی پاداش‌های بیرونی مانند غذا را کاهش می‌دهند. بسیاری از مراجعان گزارش می‌دهند که با شروع درمان دارویی، ولع مداوم آن‌ها به شیرینی‌جات به طرز چشمگیری فروکش کرده است. با این حال، تصمیم‌گیری درباره نوع و نحوه مصرف داروها باید منحصرا از طریق دریافت خدمات روانپزشکی و تحت نظر پزشک متخصص انجام شود.

در کنار مداخلات زیستی، روان‌درمانی نقش حیاتی در تغییر الگوهای رفتاری دارد. درمان شناختی رفتاری به مراجع کمک می‌کند تا محرک‌های محیطی و هیجانی پرخوری را شناسایی کند. در جلسات تراپی فردی، مراجع می‌آموزد که چگونه بین احساس ملال و گرسنگی تفکیک قائل شود و مهارت‌های تحمل پریشانی را تمرین کند. تکنیک‌های ذهن‌آگاهی نیز در افزایش آگاهی حسی درونی بسیار موثرند و به فرد کمک می‌کنند تا در لحظه حال حضور داشته باشد و تکانه‌های خود را بدون قضاوت مشاهده کند.

مهم است به خاطر داشته باشیم که هدف از درمان، حذف کامل لذت غذا خوردن نیست، بلکه بازگرداندن کنترل به دست فرد است. روان‌درمانگران با رویکردهای تحلیلی و حمایتی، فضایی امن فراهم می‌کنند تا مراجع بتواند ریشه‌های عمیق‌تر رفتارهای خود را واکاوی کند و مکانیسم‌های دفاعی ناکارآمد را با راهبردهای سالم‌تر جایگزین نماید. این توصیفات صرفا برای شناخت الگوهای رفتاری است و هرگز جایگزین تشخیص بالینی توسط متخصص نمی‌شود.

خانواده‌ها چگونه می‌توانند از کودکان و نوجوانان درگیر با پرخوری حمایت کنند؟

الگوهای تغذیه‌ای نادرست اغلب از سنین پایین شکل می‌گیرند و نیازمند توجه هوشمندانه والدین هستند. ایجاد یک محیط ساختاریافته و پرهیز از سرزنش، به کودکان و نوجوانان کمک می‌کند تا رابطه سالمی با غذا برقرار کنند و تکانشگری خود را بهتر بشناسند.

چالش‌های تغذیه‌ای در افراد دارای بیش‌فعالی معمولا از دوران کودکی آغاز می‌شود. کودکان ممکن است در زمان انجام تکالیف مدرسه بی‌قرار شوند و مدام بهانه‌ی خوردن بیاورند، یا نوجوانان ممکن است برای فرار از فشارهای تحصیلی و اجتماعی به مصرف تنقلات پرکالری روی بیاورند. واکنش والدین به این رفتارها نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری رابطه آینده کودک با غذا دارد. محدود کردن شدید، پنهان کردن خوراکی‌ها یا سرزنش کردن کودک به دلیل پرخوری، تنها باعث افزایش اضطراب و سوق دادن او به سمت پنهان‌خواری می‌شود.

والدین باید محیطی ساختاریافته اما بدون قضاوت ایجاد کنند. ارائه وعده‌های غذایی منظم و میان‌وعده‌های سالم که پروتئین بالایی دارند، می‌تواند به حفظ ثبات قند خون و در نتیجه ثبات خلقی کودک کمک کند. همچنین، ایجاد منابع جایگزین برای ترشح دوپامین از طریق فعالیت‌های فیزیکی، بازی‌های خلاقانه و ورزش، نیاز مغز به تحریک از طریق غذا را کاهش می‌دهد. در مواردی که این الگوها به شدت بر سلامت جسمی یا روانی کودک تاثیر می‌گذارند، مراجعه به جلسات تراپی کودک می‌تواند راهگشا باشد.

در دوران نوجوانی، با توجه به تغییرات هورمونی و اهمیت یافتن تصویر بدنی، خطر ابتلا به اختلالات خوردن جدی‌تر می‌شود. نوجوانان ممکن است نوسانات شدیدی بین پرخوری و رژیم‌های سخت‌گیرانه را تجربه کنند. در این سنین، داشتن یک فضای گفتگوی امن با یک متخصص بی‌طرف بسیار ارزشمند است. کمک گرفتن از یک روانشناس نوجوان به آن‌ها فرصت می‌دهد تا احساسات پیچیده خود را پردازش کنند و مهارت‌های خودتنظیمی را پیش از ورود به بزرگسالی بیاموزند.

چه زمانی برای مدیریت پرخوری در بیش فعالی باید به متخصص مراجعه کرد؟

زمانی که الگوهای نامنظم خوردن باعث افت کیفیت زندگی، بروز مشکلات جسمانی یا احساس گناه مداوم شوند، دریافت کمک حرفه‌ای ضروری است. ارزیابی دقیق توسط متخصصان بالینی مشخص می‌کند که آیا این رفتارها ریشه در بیش‌فعالی دارند یا نیازمند بررسی‌های دیگری هستند.

پذیرش این واقعیت که پرخوری در بیش فعالی یک مسئله عصب‌شناختی است و نه یک شکست اخلاقی، نقطه عطفی در مسیر بهبودی است. بسیاری از افراد سال‌ها با رژیم‌های سخت‌گیرانه و احساس شرم دست‌وپنجه نرم می‌کنند، بی‌آنکه بدانند مشکل اصلی در جای دیگری است. زمانی که الگوهای تغذیه‌ای باعث انزوای اجتماعی، مشکلات سلامتی یا افت مستمر کیفیت زندگی می‌شوند، زمان آن فرا رسیده است که به دنبال حمایت حرفه‌ای باشیم.

امروزه دسترسی به خدمات سلامت روان بیش از هر زمان دیگری تسهیل شده است. برای برداشتن قدم اول، می‌توانید به صفحه شروع تراپی مراجعه کنید و مسیر ارزیابی تخصصی را آغاز نمایید. همچنین برای فارسی‌زبانان مقیم خارج از کشور که تمایل دارند درمان را به زبان مادری خود پیش ببرند، امکان استفاده از خدمات تراپی فارسی خارج از ایران فراهم است. ارتباط با درمانگری که هم پیچیدگی‌های بیش‌فعالی را می‌شناسد و هم با ظرافت‌های فرهنگی رابطه ما با غذا آشناست، تجربه‌ای دگرگون‌کننده خواهد بود.

در نهایت، مسیر مدیریت تکانه‌ها مسیری خطی نیست و با فراز و نشیب‌هایی همراه است. شفقت ورزیدن به خود در زمان‌های لغزش، به همان اندازه اهمیت دارد که پایبندی به برنامه درمانی مهم است. ما در مرکز تجربه زندگی همراه شما هستیم تا مسیر شناخت و مدیریت این چالش‌ها را با آگاهی و آرامش بیشتری طی کنید.

منابع
  • راسل بارکلی، اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی در بزرگسالان، ۲۰۱۵
  • ادوارد هالوول، تحویل حواس‌پرتی: شناخت و مدیریت ای‌دی‌اچ‌دی، ۲۰۱۱
  • کریستوفر فربرن، درمان شناختی رفتاری برای اختلالات خوردن، ۲۰۰۸
  • مجله روان‌پزشکی بالینی، بررسی همبودی اختلالات خوردن و نقص توجه، ۲۰۱۹

پرسش‌های پرتکرار

آیا پرخوری در بیش فعالی همیشه به معنای ابتلا به اختلال خوردن است؟

خیر، این رفتار اغلب یک مکانیسم جبرانی برای تنظیم دوپامین و تحریک حسی است. با این حال، اگر این الگو مداوم باشد، نیازمند ارزیابی توسط متخصص است.

مصرف قند چه تاثیری بر تمرکز افراد دارای بیش‌فعالی دارد؟

قند باعث افزایش سریع اما کوتاه‌مدت دوپامین می‌شود که تمرکز موقتی ایجاد می‌کند، اما افت ناگهانی قند خون پس از آن، بی‌قراری و حواس‌پرتی را تشدید می‌کند.

آیا داروهای بیش‌فعالی باعث کاهش اشتها می‌شوند؟

برخی از داروهای محرک که برای تنظیم توجه تجویز می‌شوند، ممکن است به‌عنوان عارضه جانبی باعث کاهش اشتها شوند. تنظیم این داروها فقط باید توسط روانپزشک انجام شود.

چگونه می‌توان از ریزه‌خواری شبانه جلوگیری کرد؟

ایجاد روتین منظم خواب، مصرف وعده‌های غذایی کامل در طول روز و استفاده از تکنیک‌های ذهن‌آگاهی می‌تواند به کاهش تکانه‌های خوردن در ساعات پایانی شب کمک کند.

آیا بزرگسالان نیز دچار پرخوری ناشی از بیش‌فعالی می‌شوند؟

بله، بسیاری از بزرگسالان که در کودکی تشخیص داده نشده‌اند، با الگوهای نامنظم خوردن و نوسانات وزنی درگیر هستند که ریشه در کارکردهای اجرایی آن‌ها دارد.

بهترین رویکرد درمانی برای مدیریت این نوع پرخوری چیست؟

ترکیبی از درمان‌های دارویی برای تنظیم انتقال‌دهنده‌های عصبی و روان‌درمانی فردی برای یادگیری مهارت‌های خودتنظیمی، موثرترین رویکرد برای مدیریت این تکانه‌ها است.

اگر این متن شبیه حال شماست

درمانگرهای فارسی‌زبان تجربه، آنلاین و از هر جای دنیا، کنار شما هستند. اولین قدم یک جلسهٔ معارفه است.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم