اضافه بار حسی در بیش فعالی؛ وقتی صداها و نورها آزاردهنده می‌شوند

تصویرسازی شخصی با چتر سفید در میان طوفانی از ذرات رنگی درخشان که نماد هجوم محرک‌های حسی است
گنجینهٔ دانش تراپی مرجع پایهٔ مفاهیم
اضافه بار حسی در بیش فعالی چیست و چگونه می‌توان آن را مدیریت کرد؟
اضافه بار حسی در بیش فعالی (ADHD) وضعیتی است که در آن سیستم عصبی فرد با دریافت همزمان صداها، نورها یا بوها دچار اشباع می‌شود. این پدیده به کلافگی، خستگی مفرط و گاهی فروپاشی هیجانی می‌انجامد. مدیریت آن نیازمند شناسایی محرک‌ها، تنظیم محیط و استفاده از راهکارهای آرام‌سازی است.
آخرین بازبینی و به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

اضافه بار حسی در بیش فعالی چیست و چگونه باعث خستگی مفرط می‌شود؟

پدیده اضافه‌بار حسی زمانی نمایان می‌شود که مغز توانایی فیلتر کردن اطلاعات ورودی مانند صداهای بلند، نورهای درخشان یا بافت‌های آزاردهنده را از دست می‌دهد. این هجوم بی‌وقفه محرک‌ها انرژی روانی فرد را تخلیه کرده و به سرعت زمینه‌ساز فرسودگی و خستگی مفرط روزمره می‌شود.

سیستم عصبی انسان در هر لحظه هزاران پیام حسی را از محیط دریافت می‌کند. در حالت معمول، مغز مانند یک صافی هوشمند عمل کرده و تنها اطلاعات مهم را برای پردازش به بخش‌های خودآگاه می‌فرستد. صدای تیک‌تیک ساعت، حس برخورد لباس با پوست بدن یا نور چراغ‌های خیابان معمولا پس از چند ثانیه توسط مغز نادیده گرفته می‌شوند. اما در افراد دارای ویژگی‌های اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD)، این صافی عصبی عملکرد متفاوتی دارد. مغز این افراد تلاش می‌کند تمام محرک‌های محیطی را با یک سطح از اهمیت پردازش کند.

مکانیسم بروز کلافگی حسی

وقتی در یک محیط شلوغ قرار می‌گیرید، پردازش همزمان صدای صحبت دیگران، موسیقی پس‌زمینه، بوی عطرها و نورهای خیره‌کننده، بار شناختی بسیار سنگینی به مغز تحمیل می‌کند. این وضعیت را در روان‌شناسی بالینی به عنوان اضافه‌بار حسی (Sensory overload) می‌شناسیم. تجربه این حالت صرفا یک ناراحتی ساده نیست، بلکه فرد احساس می‌کند سیستم عصبی‌اش در آستانه اتصال کوتاه قرار دارد. این بمباران اطلاعاتی باعث مصرف شدید منابع انرژی مغز به ویژه در قشر پیش‌پیشانی می‌شود که مسئول کارکردهای اجرایی است.

اگر این حوزه را دنبال می‌کنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلب‌های تازهٔ این موضوع

خستگی مفرطی که پس از حضور در یک مهمانی شلوغ یا یک مرکز خرید پرسروصدا تجربه می‌شود، نتیجه مستقیم همین تلاش بی‌وقفه مغز برای پردازش اطلاعات است. فرد ممکن است بدون انجام هیچ کار فیزیکی سنگینی، احساس کوفتگی عمیقی را تجربه کند. تداوم این حالت در زندگی روزمره، آستانه تحمل روانی را کاهش داده و می‌تواند زمینه‌ساز بروز اضطراب مزمن شود. در واقع مغز به دلیل ناتوانی در پیش‌بینی و کنترل محرک‌های آزاردهنده، همواره در حالت آماده‌باش و دفاعی باقی می‌ماند که این خود چرخه‌ای از فرسودگی را ایجاد می‌کند.

چگونه محرک‌های محیطی را در فضاهای شلوغ شناسایی و مدیریت کنیم؟

شناخت دقیق عواملی که در محیط‌های پررفت‌وآمد باعث تحریک بیش از حد سیستم عصبی می‌شوند، نخستین گام در کنترل شرایط است. افراد می‌توانند با ردیابی واکنش‌های بدنی خود در برابر نورها و صداها، الگوهای آزاردهنده را کشف کرده و برای مواجهه با آن‌ها برنامه‌ریزی کنند.

تصویر آنا جین ایرز روان‌شناس و مبدع نظریه یکپارچگی حسی
آنا جین ایرز روان‌شناسی که برای اولین بار نظریه یکپارچگی حسی را برای درک نحوه پردازش محرک‌های محیطی مطرح کرد · عکس: family member، CC BY-SA 4.0

محیط‌های مدرن امروزی سرشار از محرک‌هایی هستند که برای سیستم عصبی حساس، چالش‌برانگیز محسوب می‌شوند. دفاتر کاری باز (Open-plan offices)، فروشگاه‌های بزرگ با نورپردازی‌های فلورسنت و خیابان‌های پرتردد، از جمله فضاهایی هستند که به سرعت باعث لبریز شدن ظرفیت حسی می‌شوند. برای مدیریت این شرایط، ابتدا باید محرک‌های خاصی را که بیشترین تاثیر منفی را بر شما می‌گذارند شناسایی کنید. این محرک‌ها برای هر فرد متفاوت است؛ یک نفر ممکن است به صداهای فرکانس بالا حساس باشد و دیگری نسبت به نورهای چشمک‌زن واکنش نشان دهد.

راهبردهای محیطی برای کاهش فشار حسی

پس از شناسایی محرک‌ها، نوبت به طراحی راهبردهای محافظتی می‌رسد. هدف از این راهبردها حذف کامل محرک‌ها نیست، بلکه ایجاد یک حائل محافظ میان سیستم عصبی و محیط بیرون است. برخی از موثرترین روش‌ها شامل موارد زیر است:

  • استفاده از هدفون‌های حذف‌کننده صدا (Noise-canceling) در محیط‌های کاری شلوغ یا وسایل نقلیه عمومی.
  • انتخاب عینک‌هایی با شیشه‌های رنگی ملایم برای کاهش شدت نورهای مصنوعی و فلورسنت.
  • پوشیدن لباس‌هایی با الیاف طبیعی و بدون درزهای آزاردهنده برای کاهش تحریکات لامسه.
  • زمان‌بندی هوشمندانه برای انجام خریدها در ساعات خلوت‌تر روز.

مدیریت محیط نیازمند خودآگاهی و پذیرش نیازهای شخصی است. مراجع در روند درمان یاد می‌گیرد که درخواست برای کم کردن صدای موسیقی یا تغییر زاویه نور، نشانه ضعف نیست، بلکه نشان‌دهنده احترام به ظرفیت‌های سیستم عصبی است. نادیده گرفتن مداوم این نیازها و تلاش برای تحمل اجباری شرایط، در نهایت به فروپاشی هیجانی منجر خواهد شد. شناخت این الگوها به ما کمک می‌کند تا توصیف دقیق‌تری از شرایط داشته باشیم و به جای سرزنش خود، به دنبال اصلاح محیط پیرامون باشیم.

چه راهکارهای عملی برای آرام‌سازی سیستم عصبی در لحظه بحران وجود دارد؟

هنگام وقوع بحران حسی، سیستم عصبی نیازمند مداخله‌ای فوری برای بازگشت به حالت تعادل است. تکنیک‌های تنفس عمیق، تمرین‌های تمرکز بر بدن و ترک موقت محیط تنش‌زا از جمله روش‌های موثری هستند که به بازیابی آرامش و کاهش شدت واکنش‌های هیجانی کمک شایانی می‌کنند.

گاهی با وجود تمام پیش‌بینی‌ها و مدیریت محیط، اضافه‌بار حسی رخ می‌دهد. در این لحظات، فرد احساس می‌کند کنترل افکار و هیجانات خود را از دست داده و تمایل شدیدی به فرار یا پرخاشگری پیدا می‌کند. این واکنش که به عنوان فروپاشی حسی (Sensory meltdown) شناخته می‌شود، یک انتخاب آگاهانه نیست، بلکه پاسخ بیولوژیک مغز به تهدید ناشی از اشباع اطلاعاتی است. در چنین شرایطی، مداخله‌های شناختی پیچیده کارساز نیستند و باید از تکنیک‌های متمرکز بر بدن استفاده کرد.

تکنیک‌های لنگر انداختن و تنظیم حسی

یکی از کارآمدترین روش‌ها در لحظه بحران، استفاده از تکنیک‌های لنگر انداختن (Grounding techniques) است. این تمرین‌ها به سیستم عصبی کمک می‌کنند تا توجه خود را از محرک‌های آزاردهنده بیرونی به سمت تجربه‌های بدنی قابل کنترل معطوف کند.

  • تنفس جعبه‌ای: چهار ثانیه دم، چهار ثانیه حبس نفس، چهار ثانیه بازدم و چهار ثانیه مکث. این الگوی منظم، سیگنال امنیت را به سیستم عصبی پاراسمپاتیک ارسال می‌کند.
  • فشار عمقی: در آغوش گرفتن محکم خود، استفاده از پتوهای وزن‌دار یا فشار دادن دست‌ها به دیوار. این کار حس عمقی (Proprioception) را تحریک کرده و باعث ترشح انتقال‌دهنده‌های عصبی آرام‌بخش می‌شود.
  • تغییر دمای ناگهانی: شستن صورت با آب بسیار سرد یا نگه داشتن یک تکه یخ در دست. شوک حرارتی ملایم می‌تواند چرخه افکار آشفته را متوقف کند.

مهم‌ترین اقدام در زمان شروع کلافگی، خروج موقت از محیط است. حتی پنج دقیقه پناه بردن به یک فضای ساکت مانند سرویس بهداشتی یا ماشین، می‌تواند از بروز یک فروپاشی کامل جلوگیری کند. یادگیری و تمرین این مهارت‌ها در جلسات تراپی فردی به مراجع کمک می‌کند تا جعبه ابزار روان‌شناختی خود را برای مواجهه با بحران‌ها مجهز کند.

چرا بزرگسالان مبتلا به اختلال نقص توجه بیشتر مستعد کلافگی حسی و اهمال‌کاری هستند؟

بزرگسالان معمولا با مسئولیت‌های شغلی و اجتماعی متعددی روبه‌رو هستند که امکان تنظیم محیط را از آن‌ها می‌گیرد. این فشارهای مداوم همراه با حساسیت‌های حسی پنهان، ظرفیت تحمل آن‌ها را کاهش داده و در نهایت چرخه‌ای از کلافگی و تعویق در انجام وظایف را ایجاد می‌کند.

تصویر قالبی و سنتی از اختلال نقص توجه، معمولا کودکی را نشان می‌دهد که در کلاس درس بی‌قرار است. اما واقعیت این است که این ساختار عصبی با فرد بزرگ می‌شود و چالش‌های آن در بزرگسالی شکل پیچیده‌تری به خود می‌گیرد. بزرگسالان مجبورند در محیط‌هایی فعالیت کنند که کنترلی بر قواعد آن ندارند. آن‌ها باید در جلسات کاری طولانی شرکت کنند، در ترافیک‌های پرسروصدا رانندگی کنند و همزمان تعاملات اجتماعی پیچیده‌ای را مدیریت کنند. این انطباق اجباری، پدیده‌ای به نام نقاب‌زدن (Masking) را به دنبال دارد که در آن فرد تلاش می‌کند حساسیت‌ها و بی‌قراری‌های خود را پنهان کند.

ارتباط اضافه‌بار حسی با تعویق کارها و افت خلق

صرف انرژی روانی برای پنهان کردن کلافگی حسی، بهای سنگینی دارد. مغزی که تمام روز درگیر فیلتر کردن صدای همکاران یا تحمل نور خیره‌کننده مانیتور بوده است، در پایان روز دیگر توانی برای برنامه‌ریزی یا انجام کارهای شخصی ندارد. این خستگی شناختی عمیق، اغلب خود را به شکل اهمال‌کاری نشان می‌دهد. فرد کارهای مهم خود را به تعویق می‌اندازد، نه به این دلیل که تنبل است، بلکه به این خاطر که سیستم عصبی او نیازمند زمان طولانی‌تری برای بازیابی است.

تلاش مداوم برای همرنگ شدن با محیطی که با ساختار عصبی فرد سازگار نیست، یکی از دلایل اصلی فرسودگی روانی در بزرگسالان است.

این چرخه ناکارآمدی و خستگی، به مرور زمان باعث کاهش اعتمادبه‌نفس می‌شود. فرد بزرگسال خود را با دیگرانی مقایسه می‌کند که به راحتی از پس کارهای روزمره برمی‌آیند و این مقایسه ناعادلانه، احساس بی‌کفایتی را در او تقویت می‌کند. در بسیاری از موارد بالینی مشاهده می‌کنیم که حساسیت‌های حسی مدیریت‌نشده در درازمدت زمینه‌ساز بروز افسردگی ثانویه می‌شوند. شناخت این الگوها توصیف دقیقی از رنج پنهان این افراد ارائه می‌دهد و مسیر را برای شفقت به خود هموار می‌سازد.

مقایسه الگوهای پردازش حسی در افراد دارای ویژگی‌های بیش‌فعالی

الگوی پردازش حسیواکنش به محرک‌های صوتیواکنش به محرک‌های بیناییراهبرد مقابله‌ای رایج
بیش‌حساسیتی (Hypersensitivity)احساس درد فیزیکی در برابر صدای بلندکلافگی زیر نور مهتابی یا خورشیدکناره‌گیری و ترک محیط
کم‌حساسیتی (Hyposensitivity)متوجه نشدن صدای زنگ یا مکالمهنادیده گرفتن جزئیات بصری محیطبی‌توجهی ظاهری و غرق شدن در افکار
جستجوگر حسی (Sensory Seeking)لذت بردن از موسیقی بسیار بلندعلاقه به محیط‌های پرنور و شلوغایجاد سروصدا یا حرکت مداوم بدنی
پردازش نوسانی (Fluctuating)تغییر آستانه تحمل بر اساس سطح خستگیتحمل متفاوت نور در روزهای مختلفاستفاده متناوب از هدفون یا پناه بردن به سکوت

منبع: اقتباس از الگوهای بالینی اختلالات عصبی‌رشدی بزرگسالان

آیا دارو درمانی می‌تواند به کاهش حساسیت‌های حسی کمک کند؟

مداخله‌های دارویی به صورت مستقیم برای درمان حساسیت‌های حسی طراحی نشده‌اند، اما تنظیم کارکردهای اجرایی مغز می‌تواند ظرفیت پردازش محرک‌ها را افزایش دهد. تصمیم‌گیری درباره مصرف هرگونه دارو نیازمند ارزیابی دقیق تخصصی است و باید تحت نظارت مستقیم پزشک متخصص انجام پذیرد.

یکی از پرسش‌های رایج در مسیر مدیریت اختلال نقص توجه، نقش داروها در کنترل کلافگی‌های حسی است. باید توجه داشت که در متون روان‌پزشکی، دارویی که منحصرا برای درمان اضافه‌بار حسی ساخته شده باشد وجود ندارد. با این حال، داروهای محرک و غیرمحرکی که برای تنظیم علائم اصلی بیش‌فعالی و نقص توجه تجویز می‌شوند، می‌توانند تاثیرات غیرمستقیم و قابل توجهی بر نحوه پردازش حسی داشته باشند.

تاثیر تنظیم انتقال‌دهنده‌های عصبی بر پردازش محیط

داروهای تخصصی این حوزه با افزایش در دسترس بودن انتقال‌دهنده‌های عصبی مانند دوپامین و نوراپی‌نفرین در قشر پیش‌پیشانی مغز، عملکرد شبکه‌های توجهی را بهبود می‌بخشند. وقتی مغز توانایی بهتری برای تمرکز ارادی پیدا می‌کند، راحت‌تر می‌تواند محرک‌های مزاحم پس‌زمینه را نادیده بگیرد. مراجعانی که تحت درمان دارویی قرار می‌گیرند، اغلب گزارش می‌دهند که صداهای محیطی دیگر به اندازه گذشته در ذهنشان برجسته و آزاردهنده نیست و فضای ذهنی خلوت‌تری را تجربه می‌کنند.

با وجود این اثرات مثبت، واکنش سیستم عصبی هر انسان به داروها کاملا منحصربه‌فرد است. در برخی موارد نادر، مصرف دارو ممکن است به دلیل افزایش سطح هوشیاری، حساسیت به محرک‌های خاصی را به طور موقت تشدید کند. به همین دلیل، تنظیم برنامه دارویی یک فرایند ظریف و تدریجی است. هرگونه تصمیم‌گیری در این باره باید با پرهیز از خوددرمانی و از طریق دریافت خدمات روانپزشکی صورت گیرد تا متخصص با ارزیابی همه‌جانبه شرایط جسمی و روانی، بهترین رویکرد را انتخاب کند.

چگونه خانواده‌ها می‌توانند از فرد درگیر با اضافه‌بار حسی حمایت کنند؟

ایجاد یک محیط امن و پذیرا در خانه، نقش مهمی در کاهش تنش‌های روزمره دارد. اعضای خانواده با درک تفاوت‌های پردازش حسی و پرهیز از قضاوت، می‌توانند فضایی فراهم کنند که فرد بدون احساس گناه، نیازهای خود را برای استراحت و دوری از محرک‌ها بیان کند.

زندگی در کنار فردی که سیستم عصبی حساسی دارد، نیازمند آگاهی و همدلی عمیق است. خانواده‌ها اغلب از واکنش‌های شدید و ناگهانی فرد در برابر مسائل به ظاهر کوچک شگفت‌زده می‌شوند. والدینی که نمی‌دانند چرا کودکشان از پوشیدن یک لباس خاص امتناع می‌کند یا همسری که دلیل کلافگی شریک زندگی‌اش را در مهمانی‌ها درک نمی‌کند، ممکن است ناخواسته با سرزنش کردن، بار روانی مضاعفی را ایجاد کنند. اولین قدم برای حمایت، اعتباربخشی به تجربه زیسته فرد است. وقتی او می‌گوید صدای تلویزیون آزاردهنده است، این یک واقعیت عصبی برای اوست، حتی اگر برای دیگران صدای ملایمی به نظر برسد.

طراحی رژیم حسی در محیط خانه

رژیم حسی (Sensory diet) به معنای تنظیم آگاهانه فعالیت‌ها و محیط خانه برای حفظ تعادل عصبی اعضای خانواده است. اجرای این رژیم نیازمند تغییرات کوچک اما تاثیرگذار است:

  • اختصاص دادن یک اتاق یا گوشه دنج و کم‌نور در خانه به عنوان منطقه امن، که فرد بتواند در مواقع کلافگی به آن پناه ببرد.
  • کاهش آلودگی‌های صوتی خانگی مانند صدای مداوم اخبار، روشن بودن همزمان چند وسیله برقی یا مکالمات بلند.
  • استفاده از نورپردازی‌های غیرمستقیم و آفتابی به جای لامپ‌های مهتابی و تند.
  • پرهیز از استفاده از شوینده‌ها و خوشبوکننده‌های شیمیایی با بوی تند در محیط بسته.

درک این تفاوت‌ها در سنین پایین اهمیت مضاعفی دارد. مداخله زودهنگام و آموزش خانواده می‌تواند از شکل‌گیری تروماهای مرتبط با تفاوت‌های عصبی جلوگیری کند. والدین می‌توانند با مراجعه به تراپی کودک، ابزارهای لازم برای درک زبان رفتاری فرزندشان را بیاموزند و محیطی رشدیافته‌تر برای او فراهم آورند.

چه زمانی برای مدیریت چالش‌های حسی باید به روان‌درمانگر مراجعه کنیم؟

اگر حساسیت‌های محیطی به حدی برسد که در عملکرد شغلی، روابط بین‌فردی یا کیفیت زندگی اختلال ایجاد کند، دریافت کمک حرفه‌ای ضروری است. متخصصان با ارائه ابزارهای شناختی و رفتاری به مراجع کمک می‌کنند تا راهبردهای سازگارتری برای مواجهه با دنیای پیرامون بیابد.

تجربه دوره‌هایی از خستگی و کلافگی برای همه انسان‌ها طبیعی است، اما زمانی که این اضافه‌بار حسی به یک مانع دائمی در مسیر زندگی تبدیل شود، نیاز به ارزیابی تخصصی احساس می‌شود. بسیاری از افراد سال‌ها با احساس تفاوت و انزوا زندگی می‌کنند و گمان می‌برند که مشکل از ضعف اراده آن‌هاست. نشانه‌هایی مانند کناره‌گیری مداوم از جمع‌های دوستانه، افت شدید عملکرد کاری به دلیل ناتوانی در تمرکز در محیط شلوغ، و تجربه حملات خشم یا گریه بی‌دلیل پس از بازگشت به خانه، هشدارهایی هستند که نباید نادیده گرفته شوند.

مسیر درمان و بازیابی کیفیت زندگی

درمانگر در جلسات روان‌درمانی به مراجع کمک می‌کند تا نقشه حسی خود را بشناسد. رویکردهایی مانند درمان شناختی‌رفتاری (CBT) و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) به فرد یاری می‌رسانند تا افکار سرزنش‌گرانه خود را شناسایی کرده و راهبردهای مقابله‌ای کارآمدتری جایگزین آن‌ها کند. در این مسیر، هدف تغییر دادن ساختار عصبی نیست، بلکه یادگیری هنر زندگی کردن با این ساختار به صلح‌آمیزترین شکل ممکن است.

همچنین، پرداختن به زخم‌های عاطفی ناشی از سال‌ها درک نشدن توسط محیط، بخش مهمی از فرایند درمان را تشکیل می‌دهد. اگر احساس می‌کنید زمان آن فرا رسیده است که با الگوهای رفتاری و نیازهای واقعی خود روبه‌رو شوید، می‌توانید برای شروع تراپی اقدام کنید. ما در مرکز تجربه زندگی در کنار شما هستیم تا مسیر شناخت و تنظیم هیجانات را با همراهی متخصصان روان‌شناسی و روان‌پزشکی به شکلی امن، علمی و بدون برچسب طی کنید.

منابع
  • بارکلی، راسل. «اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی در بزرگسالان»، ۱۳۹۸.
  • هالوول، ادوارد و راتی، جان. «تحویل گرفتن بیش‌فعالی از کودکی تا بزرگسالی»، ۱۴۰۰.
  • براون، توماس. «سندرم نقص توجه: رویکردی نوین به درک و درمان»، ۱۳۹۹.
  • گلدشتاین، سام. «مدیریت رفتاری و شناختی در اختلالات عصبی‌رشدی»، ۱۴۰۱.

پرسش‌های پرتکرار

آیا اضافه بار حسی فقط در کودکان مبتلا به بیش‌فعالی دیده می‌شود؟

خیر، بزرگسالان نیز به شدت با این مسئله درگیرند. تفاوت در این است که بزرگسالان معمولا یاد گرفته‌اند واکنش‌های خود را پنهان کنند که این امر به خستگی مفرط روانی در پایان روز منجر می‌شود.

تفاوت حمله عصبی (Panic attack) با فروپاشی حسی (Sensory meltdown) چیست؟

حمله عصبی معمولا ریشه در ترس شدید و افکار فاجعه‌ساز دارد، اما فروپاشی حسی یک واکنش بیولوژیک و مستقیم به اشباع شدن سیستم عصبی توسط محرک‌های فیزیکی محیطی است.

آیا استفاده از هدفون‌های نویزکنسلینگ همیشه مفید است؟

بله، اما استفاده مداوم و بی‌وقفه از آن‌ها ممکن است در درازمدت آستانه تحمل شنوایی را پایین‌تر بیاورد. بهتر است از این ابزارها به صورت متناوب و در مواقع ضروری استفاده شود.

چه بوهایی بیشتر باعث اضافه‌بار حسی در این افراد می‌شوند؟

عطرهای تند و سنگین، بوی مواد شوینده شیمیایی، بوی بنزین و همچنین بوی غذاهای سرخ‌کردنی از شایع‌ترین محرک‌های بویایی هستند که سیستم عصبی را به سرعت خسته می‌کنند.

آیا خستگی شدید بعد از مهمانی نشانه اضافه‌بار حسی است؟

احتمال بالایی دارد. پردازش همزمان صداها، چهره‌ها، نورها و مکالمات در جمع، انرژی شناختی بسیار زیادی از مغز می‌گیرد و به سرعت به تخلیه انرژی و خستگی مفرط می‌انجامد.

آیا خواب ناکافی حساسیت‌های حسی را تشدید می‌کند؟

بله، کمبود خواب توانایی قشر پیش‌پیشانی مغز را برای فیلتر کردن اطلاعات کاهش می‌دهد. در نتیجه، آستانه تحمل سیستم عصبی پایین آمده و فرد سریع‌تر دچار کلافگی و اضافه‌بار حسی می‌شود.

اگر این متن شبیه حال شماست

درمانگرهای فارسی‌زبان تجربه، آنلاین و از هر جای دنیا، کنار شما هستند. اولین قدم یک جلسهٔ معارفه است.

این نوشته را هم‌رسانی کنید
نویسندهٔ این نوشته458 نوشته در مجلهٔ تجربه

چطور کمک‌تون کنیم؟

شروع تراپی چند سؤال کوتاه، پاسخ همان روز تماس با پذیرش ۰۲۱۹۱۰۰۸۸۶۷ ربات تجربه در تلگرام همیشه در دسترس ورود سریع به پلتفرم