این متن بخشی از تحلیل روانکاوانه فیلم و سریال در مجلهٔ تجربه است.
فیلم «پدر» روایتگر زندگی پدری پیر است که به آلزایمر، شایعترین شکل زوال عقل، دچار شده؛ بیماریای که در روانپزشکی به آن خردسودگی نیز میگویند. در این مطلب مجله تجربه زندگی به معرفی و بررسی این فیلم میپردازیم.
معرفی فیلم پدر (The Father)
این فیلم با فیلمنامه درست و دقیقی که دارد، کارگردانی خوب «فلورین زلر» و از همه مهمتر نقش آفرینی درخشان «آنتونی هاپکینز» بزرگ، آن را به اثری دیدنی و قدرتمند تبدیل میکند که در کنار همهی اینها، فیلم The Father آن ضربهی نهایی را که یک فیلم را به اثری ماندگار تبدیل میکند، در خود دارد.
این مطلب را در بات تجربه هم داریم، همراه پیشنهادهای همخانوادهاش. دیدن پیشنهادهای مرتبط در بات
در نهایت میتوانم بگویم دیدن «پدر» تجربه تلخی است اما دیدنش را پیشنهاد میکنم؛ کمتر فیلمی این چنین ارزش دیدن دارد.
همانطور که از هر یادداشت سینمایی جدی انتظار میرود، در این یادداشت هم داستان فیلم لو میرود، اگر تمایل دارید غافلگیریهای فیلم را خودتان تجربه کنید، پیشنهاد میکنم ۹۰ دقیقه وقت بگذارید فیلم را ببینید و بعد به سراغ این یادداشت بیایید.
اگر فرصت خواندن متن را ندارید، میتوانید خلاصهای از تحلیل فیلم پدر را با صدای من [امین رجیعی] در فایل صوتی زیر بشنوید:
نگاهی به داستان فیلم پدر
«پدر» یک بازنمایی تمام عیار تلخی واقعیت است؛ واقعیت زندگی بسیاری از انسانها در حال و بسیاری دیگر در آینده!
فیلم «پدر» روایتگر زندگی پدری است که مبتلا به آلزایمر شده است؛ البته که فیلم فقط روایتگر نیست و به یک تجربه بدل میشود و برخلاف دیگر فیلمهای سینمایی با محوریت آلزایمر، در این فیلم ما از دریچهی نگاه کاراکتر اصلی به جهان پیرامون نگاه میکنیم.
فلورین زلر، نشان داد که هوش خوب و درک عمیقی از روابط انسانی دارد؛ به عادت همیشگی فیلم دیدنهایمان، بازیها و شخصیتها را باور میکنیم اما دیری نمی پاید که باورمان فرو میریزد.
ما هم درست مثل آنتونی به آلزایمر دچار میشویم و عزیزانمان را اشتباه میگیریم یا وسایلمان را گم میکنیم؛ ما حقیقت ذهنِ آنتونی را می بینیم، نه واقعیت را!
با وجود سکانسهای کابوسوار پیوستگی فیلم از بین نمیرود که این شگفتانگیز است. در ذهن آنتونی خانه تکثیر میشود و میشود خانهها اما در واقعیت خانهای وجود ندارد.
تحلیل فیلم پدر
فیلم پدر استعاره و نمادهای مهم و جذابی هم دارد؛ آنتونی در راهروهای تنگ قدم میگذارد و دوربین به خوبی تنگ بودن راهروها و احاطه شدنِ آنتونی توسط آنها را به تصویر میکشد که این فشارِ ذهنی آنتونی را نشان میدهد.
در کنار راهروها «در» هم عنصر مهمی است؛ درهای بسیاری که به بیرون راهی ندارند و انگار از ماهیتِ اصلیشان تهی شدهاند که این نشان از تمایل آنتونی به گریز از وضعیت موجود و گرفتار شدنش دارد.
اما مهمترین نماد فیلم «ساعت مچی» است؛ آنتونی مدام از ساعت مچیاش میگوید و دنبال آن میگردد چون «زمان» تنها عنصر برای امیدوار بودن اوست. در واقع آنتونی واقعیت را از دست داده است، عناصر پیرامونش را نمیتواند به درستی تشخیص دهد و به این خاطر در ذهنش عنصری میسازد تا او را دلگرم کند.
همهی این اشارهها این را میرساند که ساعت مچی برای آنتونی فقط یک واکنش دفاعی برای فرار از بیماری است چرا که ساعت مچی حتی وجود خارجی هم ندارد!
اگر سکانس پایانی فیلم را تنها سکانس واقعی فیلم بدانیم، میبینیم که آنتونی ساعتی ندارد!
«فلورین زلر» با خلق یک درام باشکوه، عمیق و درگیرکننده به خوبی ما را با یک بیمار آلزایمری همراه میکند؛ مثل او سردرگم میشویم، اطرافیانمان را به خاطر نمی آوریم، شب و روز را گم میکنیم و درست همانند او میترسیم، می خندیم، گریه میکنیم و حیرت میکنیم؛
طوری که وقتی داماد خیالی به آنتونی سیلی میزند، انگار آن سیلی بر صورت ما نشسته است، نه آنتونی!
همهی اینها پیش میرود و در نهایت میفهمیم در ذهن یک پیرمرد مبتلا به آلزایمر بودیم و هیچ چیز واقعیت نداشته است و این به وضوح تجربه تلخی است، بسیار تلخ!
انسانِ بیخاطره زوال را پیش میگیرد و به مرگ نزدیک میشود.
در سکانس پایانی فیلم واقعیت عریان میشود، سکانسی که اگر به اندازه کافی خوب در نمیآمد، تمامیِ صحنههای فیلم بی معنی میشدند.
جایی که میفهمیم آنتونی تمامِ این مدت در آسایشگاه بوده و همه چیز در خیالش رخ داده است.
اوجِ بازیِ «آنتونی هاپکینز» در سکانس پایانی است؛
جایی که به طرز دردناکی در خود میشکند! او درحالیکه با درد، گریه میکند مادرش را صدا میزند از او کمک میخواهد.
این اولین باریست که اسم مادرش را به زبان میآورد. آنتونی به نقطهی اول زندگی بازمیگردد به آغاز! مثل یک کودک که همهی دنیایش مادرش است؛ «مادر»! این اولین «دیگریِ بزرگ» انسان!
اگر مغز آنتونی را مثل یک شاخهی درخت تصور کنیم که مملو از برگ است، در نهایت با اثر آهستهی بیماری همهی برگهای خودش را از دست میدهد و از هر نشانی از زندگی تهی میشود.
دربارهی فیلم پدر
فلورین زلر، نمایشنامه نویسِ فرانسوی، نمایشنامه «پدر» را سالها پیش نوشته است که در طی سالیان توسطِ بیش از ۴۵ گروه نمایشی در کشورهای گوناگون اجرا شد.
دو تا از این اجراها در ایران به روی صحنه رفت؛ در یکی از آنها زنده یاد چنگیز جلیلوند نقش «آنتونی» را بازی کرده و در دیگری مسعود کرامتی نقش آفرینی کردهاست.
«زلر» به واسطهی آلزایمر مادربزرگش تجربه نزدیکی از این بیماری دارد که همین منجر به نوشتن این فیلمنامه میشود؛ فیلمنامهای که از ابتدا برای «آنتونی هاپکینز» نوشته شده است.
در نهایت این فیلم ۲ اسکار کسب کرد؛ یکی از آنها متعلق به آنتونی هاپکینز است که در ۸۳ سالگی یکی از درخشانترین نقشآفرینیهای تاریخ سینما را به نمایش گذاشت و جایزهی دیگر فیلم، اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی بوده است.
در مجموع با توجه به اقبال عموم مخاطبان و همچنین منتقدان، میشود فیلم «پدر» را فیلمی تاثیرگذار و موفق دانست.
سخن پایانی
«پدر» را به همهی آنانی که با دیدن تلخی به مشکل جدیای در روانشان مواجه نمیشوند، توصیه میکنم.
این فیلم جدای از زیبایی و شگفت انگیز بودنش، میتواند ما را به درکِ بهتر انسانهای مبتلا به آلزایمر نزدیک کند.
پیشنهاد سردبیر: امیدوارم از مطالعهی این مطلب لذت برده باشید. اگر به فیلمهایی با مضمون بازگشت به «دیگری بزرگ» علاقمندید، پیشنهاد میکنم به مطلب معرفی و بررسی مینیسریال Unorthodox سر بزنید.
آنتونی، آن و سوگی که پیش از مرگ آغاز میشود
فیلم پدر فقط داستان آنتونی نیست؛ داستان دخترش آن هم هست. آلزایمر برای خانواده نوعی سوگ پیشرس است: پدر هنوز زنده است، اما کسی که میشناختند ذرهذره از دست میرود. آن میان عشق، خستگی، احساس گناه و خشم در رفتوآمد است و فیلم حتی جرئت میکند خیال پنهانی او برای پایان دادن به این رنج را نشان دهد. از نگاه روانکاوی، این دوسوگرایی بخشی طبیعی از مراقبت است و انکارش فقط بار گناه را سنگینتر میکند.
آنتونی هم برای کنار آمدن با از دست رفتن واقعیت، به دفاعهایی چنگ میزند. وقتی ساعتش را پیدا نمیکند، دیگران را متهم به دزدی میکند؛ ترس از ناتوانی درونی بیرون از خود و روی دیگری قرار میگیرد. او دختر کوچکش لوسی را که دیگر نیست، آرمانی میکند و آنِ حاضر را کمارزش میشمارد؛ گویی پذیرفتن فقدان لوسی و فقدان خودش همزمان ممکن نیست.
در صحنهٔ پایانی، پرستار او را در آغوش میگیرد و آرام میکند. این تصویر یادآور مفهوم «در آغوشگیری» (holding) در اندیشهٔ دونالد وینیکات است: وقتی ذهن دیگر نمیتواند خود را نگه دارد، حضور آرام و پیوستهٔ دیگری همان کاری را میکند که مادر برای نوزاد انجام میداد. فیلم با همین بازگشت به آغاز نشان میدهد که نیاز به نگه داشته شدن تا پایان زندگی با ما میماند.
جدول: نمادهای فیلم پدر و معنای روانکاوانهٔ آنها
| نماد | در فیلم | خوانش روانکاوانه |
|---|---|---|
| ساعت مچی | آنتونی مدام دنبالش میگردد و دیگران را به برداشتنش متهم میکند | دفاعی برای نگه داشتن زمان، کنترل و هویت |
| راهروهای تنگ | قابهایی که آنتونی را احاطه میکنند | فشار ذهنی و تنگ شدن جهان درونی |
| درها | درهایی که به بیرون راه ندارند | میل به گریز و گرفتار ماندن |
| خانهٔ تکثیرشونده | آپارتمانی که مدام چهره عوض میکند | فروپاشی پیوستگی خود و حافظه |
| صدا زدن مادر | سکانس پایانی در آسایشگاه | واپسروی به نخستین پیوند و نیاز به در آغوش گرفته شدن |
خوانشی تحلیلی از فیلم است، نه توصیف بالینی آلزایمر.
پرسشهای پرتکرار
کارگردان فیلم پدر (The Father) کیست؟
فیلم پدر را فلورین زلر، نمایشنامهنویس فرانسوی، بر اساس نمایشنامهٔ خودش ساخته است. این اولین فیلم بلند او بهعنوان کارگردان است.
فیلم پدر چند اسکار برده است؟
فیلم پدر دو جایزهٔ اسکار برد: بهترین بازیگر مرد برای آنتونی هاپکینز و بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی.
پایان فیلم پدر چه معنایی دارد؟
در پایان معلوم میشود آنتونی در آسایشگاه است و بسیاری از صحنهها آمیختهٔ خاطره و خیال او بودهاند. او گریه میکند و مادرش را صدا میزند؛ گویی به آغاز زندگی و نخستین پناهگاهش بازمیگردد.
ساعت مچی در فیلم پدر نماد چیست؟
ساعت برای آنتونی نماد زمان، نظم و کنترل است. جستوجوی مدام آن را میتوان دفاعی دانست تا او در برابر از دست رفتن واقعیت و حافظه، چیزی قابل اتکا نگه دارد.
آیا فیلم پدر واقعیت آلزایمر را درست نشان میدهد؟
فیلم آلزایمر را از درون ذهن فرد روایت میکند، سردرگمی زمان، چهرهها و مکانها را به تماشاگر منتقل میکند و به همین دلیل برای فهم تجربهٔ زیستهٔ این بیماری و رنج خانواده بسیار اثرگذار است.
فیلم پدر برای چه کسانی مناسب است؟
برای کسانی که با تماشای روایت تلخ آسیب نمیبینند و میخواهند تجربهٔ فرد مبتلا به آلزایمر و مراقبانش را بهتر بفهمند. اگر از عزیزی با زوال عقل مراقبت میکنید، ممکن است احساسهای زیادی را برانگیزد.
مراقبت از عزیزی که فراموش میکند
مراقبت از والد بیمار بار روانی سنگینی دارد و حرف زدن دربارهٔ آن کمک میکند. جلسهٔ معارفه در مرکز تجربه زندگی رایگان است.
فیلم تمام میشود؛ چیزی که در شما تکان خورد نه.
اگر این تحلیل جایی از شما را لمس کرد، میتوانید دربارهٔ همان جا با یک درمانگر حرف بزنید. جلسهٔ معارفه رایگان است.
شروع تراپی با جلسهٔ معارفه رایگانروانکاوی و رواندرمانی تحلیلی
نمیدانید چه نوع تراپی به شما میخورد؟ تست سبک درمانی من رایگان است، ثبتنام نمیخواهد و دو دقیقه طول میکشد. بقیهٔ تستهای رایگان



