تفاوت آموزش لکانی با سایر رویکردهای روانکاوی در چیست؟
آموزش روانکاوی لکانی بر خلاف بسیاری از رویکردهای دیگر بر استانداردهای کمی و ساعتهای مشخص آموزشی تکیه نمیکند. ژاک لکان (Jacques Lacan) معتقد بود روانکاو شدن یک فرایند درونی و منحصربهفرد است که نمیتوان آن را در قالب برنامههای دانشگاهی رایج یا گواهینامههای پایاندوره گنجاند.
برای درک بهتر این مسیر، ابتدا باید بدانیم چه چیزی مکتب لکان را از سایر سنتهای روانکاوی متمایز میکند. در مؤسسات وابسته به انجمن بینالمللی روانکاوی (IPA)، روند آموزش معمولاً شامل گذراندن تعداد مشخصی واحد درسی، ساعات تعیینشدهای برای روانکاوی شخصی و تعداد معینی جلسه برای نظارت بالینی است. این رویکرد ساختاریافته، اگرچه نظم روشنی دارد، اما از نگاه لکان خطر تبدیل شدن روانکاوی به یک فرایند مکانیکی و دانشگاهی را به همراه داشت.
لکان تأکید داشت که روانکاوی یک تکنیک یا مهارت صرف نیست که بتوان آن را با انباشت اطلاعات نظری به دست آورد. در این نگاه، آشنایی با رویکردهای روانکاوانه نیازمند درگیری عمیق سوژه با ناخودآگاه خویش است. تمرکز آموزش لکانی بر زبان، دلالتگرها و میل است. درمانگر در این مکتب یاد میگیرد که به جای تلاش برای تقویت ایگو (Ego) یا انطباق مراجع با هنجارهای اجتماعی، فضایی برای ظهور حقیقت ناخودآگاه او فراهم کند.
اگر این حوزه را دنبال میکنید، لازم نیست هر بار سر بزنید. خبردارشدن از مطلبهای تازهٔ این موضوع
این تفاوت بنیادین در هدف درمان، نیازمند شیوهٔ متفاوتی از تربیت درمانگر است. روانکاو لکانی شدن به معنای عبور از یک مسیر خطی نیست، بلکه فرایندی دایرهوار است که در آن نظریه، کار بالینی و روانکاوی شخصی مدام یکدیگر را تغذیه و نقد میکنند. هیچ نهاد بیرونی نمیتواند به طور قطعی تضمین کند که کسی روانکاو شده است؛ بلکه این خود فرد است که باید در نهایت مجوز روانکاو بودن را از درون فرایند تحلیلی خویش صادر کند.
چرا کارگاههای پراکنده برای یادگیری روانکاوی لکانی کافی نیستند؟
یادگیری مفاهیم پیچیدهٔ تحلیلی نیازمند پیوستگی و درگیری عمیق با نظریه و عمل است. شرکت در دورههای آموزشی پراکنده و جزیرهای تنها توهمی از دانایی ایجاد میکند، در حالی که تربیت یک درمانگر تحلیلی نیازمند بستری منسجم برای تجربهٔ همزمان مفاهیم در اتاق درمان و فضای آموزشی است.
یکی از بزرگترین آسیبها در مسیر دانشجویان روانشناسی، افتادن در تلهٔ آموزشهای پراکنده است. بازار روانشناسی امروز پر از کارگاههای کوتاهمدت و دورههای فشردهای است که وعده میدهند مفاهیم پیچیده را در چند روز آموزش دهند. اما واقعیت این است که آموزش روانکاوی و مسیر روانکاو شدن با جمعآوری گواهینامههای متعدد از کارگاههای نامرتبط محقق نمیشود.
لکان همواره نسبت به گفتمان دانشگاهی (University discourse) هشدار میداد. در این گفتمان، دانش به عنوان یک ابزار قدرت و یک کالای مصرفی در نظر گرفته میشود که استاد آن را به دانشجو منتقل میکند. اما دانش روانکاوی از جنس اطلاعات نیست؛ دانشی است که با هستی سوژه گره خورده است. وقتی یک دانشجو صرفاً از یک کارگاه به کارگاه دیگر میرود، مفاهیم را به صورت انتزاعی و جدا از بافتار بالینی آنها دریافت میکند. این انباشت نظری نه تنها کمکی به کار درمانی نمیکند، بلکه اغلب به عنوان یک دفاع فکری در برابر اضطرابهای اتاق درمان عمل میکند.
برای تبدیل شدن به یک روانکاو، فرد باید در یک بستر آموزشی پیوسته قرار بگیرد. بستری که در آن مطالعهٔ متون کلاسیک با خوانشهای مدرن ترکیب شود و امکان بحث و تبادل نظر مستمر وجود داشته باشد. یادگیری مفاهیمی مانند ابژهٔ کوچک a (Objet petit a) یا ژوئیسانس (jouissance) تنها زمانی معنادار میشود که درمانگر بتواند ردپای آنها را در کلام مراجع و در تجربهٔ تحلیلی خود ردیابی کند. این یکپارچگی است که تفاوت یک تکنیسین روانشناسی را با یک روانکاو مشخص میکند.
تحلیل شخصی درمانگر در رویکرد لکانی چه جایگاهی دارد؟
روانکاوی شخصی هستهٔ مرکزی و غیرقابلجایگزین در مسیر تبدیل شدن به یک روانکاو لکانی است. فردی که میخواهد در جایگاه روانکاو بنشیند، ابتدا باید با ناخودآگاه، مقاومتها و فانتزیهای خود روبهرو شود تا بتواند بدون دخالت دادن تعارضهای درونیاش، پذیرای رنج مراجع باشد.
زیگموند فروید (Sigmund Freud) نخستین کسی بود که ضرورت روانکاوی شدنِ روانکاو را مطرح کرد. او باور داشت که هیچ روانکاوی نمیتواند مراجع خود را فراتر از جایی ببرد که خودش در تحلیل شخصیاش پیش رفته است. در مکتب لکان، این ضرورت ابعاد عمیقتری پیدا میکند. درمان فردی درمانگر در اینجا صرفاً برای رفع علائم اضطرابی یا افسردگی نیست، بلکه فرایندی است که به فرد کمک میکند تا ساختار روانی خود را بشناسد و از جایگاه فانتزی بنیادین خود آگاه شود.
هنگامی که یک درمانگر تحلیلی کار خود را آغاز میکند، ناگزیر با پدیدههای انتقال و انتقال متقابل روبهرو میشود. مراجع احساسات، تجربیات و الگوهای ارتباطی گذشتهٔ خود را به روانکاو فرافکنی میکند. اگر روانکاو تحلیل شخصی عمیقی را پشت سر نگذاشته باشد، ممکن است به صورت ناخودآگاه به این فرافکنیها واکنش نشان دهد و فرایند درمان را با نیازهای روانی خود آلوده کند. تحلیل شخصی به روانکاو کمک میکند تا در برابر وسوسهٔ پاسخ دادن به تقاضاهای مراجع مقاومت کند و در جایگاه یک صفحهٔ سفید یا ابژهٔ علت میل باقی بماند.
در روانکاوی لکانی، هدف از تحلیل شخصی رسیدن به نقطهای است که لکان آن را خلع سلاح سوژهگانی (Subjective destitution) مینامد. در این نقطه، فرد از توهمات ایگوی خود عبور میکند و با فقدان بنیادین در هستی خویش مواجه میشود. تنها با عبور از این مسیر دشوار است که فرد میتواند میل به روانکاو شدن را در خود کشف کند و توانایی شنیدن کلام دیگری را بدون قضاوت و پیشفرض به دست آورد. این فرایند توصیف یک الگوی بالینی است و ادعای تشخیصی قطعی برای همهٔ افراد محسوب نمیشود.
کارتلها و گروههای مطالعه لکان چگونه کار میکنند؟
کارتل تحلیلی ابداعی ساختاری از سوی ژاک لکان برای جلوگیری از سلسلهمراتب خشک دانشگاهی و ایجاد پویایی در مطالعهٔ روانکاوی است. این گروههای کوچک مطالعه با تمرکز بر پرسشهای فردی اعضا شکل میگیرند و فضایی برای تولید دانش و خوانش دقیق متون پیچیده فراهم میکنند.
یادگیری روانکاوی تنها با نشستن در کلاس درس و گوش دادن به سخنرانی اساتید محقق نمیشود. لکان برای حل مشکل انفعال در آموزش و جلوگیری از شکلگیری ساختارهای قدرت استادمحور، ایدهٔ کارتل (Cartel) را معرفی کرد. کارتل یک گروه مطالعهٔ کوچک است که معمولاً از چهار نفر تشکیل میشود. این چهار نفر برای مطالعهٔ یک متن خاص یا بررسی یک مفهوم روانکاوی گرد هم میآیند. نکتهٔ کلیدی در آموزش لکان از طریق کارتل، حضور فرد پنجم است که به او فرد افزوده (Plus-un) میگویند.
فرد افزوده نقش استاد یا رهبر گروه را ندارد. وظیفهٔ او این است که از تبدیل شدن گروه به یک محفل بسته جلوگیری کند، پویایی بحث را حفظ نماید و مراقب باشد که اعضا در تلهٔ رقابتهای خیالی یا توافقهای سطحی نیفتند. او به نوعی نمایندهٔ فقدان در گروه است و باعث میشود که پرسشها همواره باز بمانند. هر یک از اعضای کارتل موظف است پرسش فردی خود را پیرامون موضوع مطالعه مشخص کند و در نهایت، حاصل کار خود را در قالب یک نوشته یا ارائه با دیگران به اشتراک بگذارد.
کارتلها معمولاً عمر محدودی دارند و پس از یک تا دو سال منحل میشوند تا اعضا بتوانند در ترکیبهای جدید با افراد دیگر کار کنند. این چرخش مداوم مانع از ایجاد چسبندگیهای گروهی و نهادینه شدن قدرت در دست عدهای خاص میشود. شرکت در کارتلها و نشستهای علمی منظم، یکی از ارکان اصلی تربیت روانکاو در جوامع لکانی است و فضایی امن برای تمرین تفکر انتقادی و خوانش متون اصلی فراهم میکند.
مقایسهٔ ساختار آموزش روانکاوی در مؤسسات سنتی و مکتب لکانی
| مؤلفهٔ آموزشی | مؤسسات سنتی (IPA) | مکتب لکانی |
|---|---|---|
| معیار پایان آموزش | تعداد مشخص ساعات آموزش و سوپرویژن | رویهٔ پاس و تأیید گذار ذهنی به جایگاه روانکاو |
| ساختار مطالعه | کلاسهای درسمحور و سلسلهمراتبی | کارتلهای مطالعه و تولید دانش افقی |
| طول جلسات درمان | زمان ثابت (معمولاً چهلوپنج یا پنجاه دقیقه) | زمان متغیر (Scansion) بر اساس منطق ناخودآگاه |
| انتخاب سوپروایزر | از میان لیست تأییدشدهٔ مؤسسه | انتخاب آزادانه بر اساس انتقال کاری |
منبع: خوانشی بر مبانی نظری روانکاوی لکان
سوپرویژن در مسیر تربیت روانکاو لکانی چطور پیش میرود؟
نظارت بالینی یا سوپرویژن در روانکاوی لکانی فضایی برای بررسی دقیق کلام مراجع و جایگاه روانکاو در فرایند درمان است. درمانگر تازهکار از طریق گفتوگو با یک روانکاو باتجربهتر، گرههای موجود در مسیر درمان را میشناسد و توانایی شنیدن تحلیلی خود را پرورش میدهد.
کار بالینی در اتاق درمان همواره با ابهام و پیچیدگی همراه است. مهم نیست یک درمانگر چقدر متون نظری را مطالعه کرده باشد؛ مواجهه با رنج واقعی مراجع و گرههای ناخودآگاه او نیازمند راهنمایی و نظارت است. سوپرویژن؛ از کجا شروع کنم پرسشی است که ذهن بسیاری از درمانگران تازهکار را به خود مشغول میکند. در رویکرد لکانی، سوپرویژن نه یک کلاس درس برای آموزش تکنیک، بلکه فضایی تحلیلی برای بررسی کار خود روانکاو است.
در جلسات سوپرویژن لکانی، سوپروایزر به دنبال اصلاح اشتباهات یا ارائهٔ دستورالعملهای خطی نیست. تمرکز اصلی بر این است که درمانگر چگونه کلام مراجع را میشنود و خود را در چه جایگاهی نسبت به او قرار داده است. آیا درمانگر در تلهٔ پاسخ دادن به تقاضاهای خیالی مراجع افتاده است؟ آیا مقاومتهای مراجع بازتابی از مقاومتهای خود درمانگر است؟ اینها پرسشهایی است که در فضای سوپرویژن مورد بررسی قرار میگیرند.
یکی از مفاهیم کلیدی در این مرحله، میل روانکاو (Desire of the analyst) است. سوپروایزر به درمانگر کمک میکند تا میل خود را در مسیر درمان بشناسد و آن را در خدمت فرایند تحلیلی مراجع قرار دهد. این نظارت بالینی باید به صورت مستمر و همگام با شروع کار درمانی آغاز شود و تا سالها ادامه یابد. ترکیب سوپرویژن فردی با شرکت در جلسات گروهی، چشمانداز گستردهتری از تنوع ساختارهای روانی و الگوهای بالینی به درمانگر ارائه میدهد.
مفهوم پاس در روانکاوی لکان یعنی چه و چرا ابداع شد؟
رویهٔ پاس (La passe) راهکاری نوآورانه در مکتب لکان برای بررسی چگونگی گذار یک فرد از جایگاه روانکاویشونده به جایگاه روانکاو است. این فرایند نه یک امتحان علمی، بلکه شهادتی بالینی است که نشان میدهد فرد چگونه پایان روانکاوی خود و میل به روانکاو شدن را تجربه کرده است.
یکی از عمیقترین پرسشهایی که ژاک لکان در طول حیات فکری خود با آن مواجه بود این بود که چه چیزی یک فرد را به روانکاو تبدیل میکند؟ او برای پاسخ به این پرسش و برای جلوگیری از تبدیل شدن انجمنهای روانکاوی به نهادهای بوروکراتیک که با صدور مدرک، روانکاو تولید میکنند، رویهٔ پاس را ابداع کرد. پاس در زبان فرانسه به معنای گذر کردن و عبور است و در اینجا به معنای عبور از جایگاه مراجع (روانکاویشونده) به جایگاه روانکاو است.
فرایند پاس ساختار بسیار جالبی دارد. فردی که احساس میکند روانکاوی شخصیاش به پایان رسیده و میل به روانکاو شدن در او شکل گرفته است (پاسان)، تجربهٔ خود را از این گذار نه برای اساتید یا روانکاوان ارشد، بلکه برای دو نفر از همتایان خود که آنها نیز در مراحل پایانی تحلیل خود هستند (پاسورها) روایت میکند. پاسورها سپس این شهادت را میشنوند و آن را به یک هیئت داوری (کارتل پاس) منتقل میکنند. این هیئت بر اساس روایتی که دریافت کرده است، تصمیم میگیرد که آیا گذار تحلیلی واقعاً رخ داده است یا خیر.
هدف از این رویهٔ پیچیده، حذف اقتدار مستقیم روانکاوِ فرد و جلوگیری از تأییدهای مبتنی بر روابط شخصی است. پاس تلاشی است برای فرموله کردن و انتقال دانشی که در پایان روانکاوی تولید میشود. این فرایند نشان میدهد که روانکاو شدن یک وضعیت ثابت یا یک عنوان شغلی نیست، بلکه یک جایگاه سوژهگانی است که باید از درون کورهٔ تحلیل شخصی بیرون بیاید و توسط جامعهٔ تحلیلی به رسمیت شناخته شود.
چطور یک مسیر منسجم برای یادگیری روانکاوی پیدا کنیم؟
یافتن بستری که بتواند آموزش نظری، تجربهٔ بالینی و فضای تعاملی را یکپارچه کند، مهمترین گام برای دانشجویان روانشناسی است. یک مسیر اصولی باید امکان مطالعهٔ ساختاریافته، گفتوگوی علمی با همتایان و دریافت راهنماییهای بالینی را به صورت پیوسته و در کنار هم فراهم آورد.
همانطور که بررسی کردیم، تبدیل شدن به یک روانکاو لکانی نیازمند درهمتنیدگی سه عنصر اساسی است: تحلیل شخصی، آموزش نظری منسجم و نظارت بالینی. فقدان هر یک از این اضلاع، ساختار تربیت درمانگر را با مشکل مواجه میکند. بسیاری از دانشجویان علاقهمند در ایران، به دلیل نبود ساختارهای منسجم، سالها در میان کتابها و دورههای پراکنده سرگردان میمانند و نمیتوانند دانش نظری خود را به عمل بالینی متصل کنند.
برای شروع این مسیر، گام اول انتخاب یک چارچوب مطالعاتی دقیق است. مطالعهٔ آثار فروید و لکان نیازمند راهنما و فضایی برای گفتوگو است. شرکت در دورهٔ مفاهیم ژاک لکان میتواند نقطهٔ شروع مناسبی برای ورود به این دنیای پیچیده باشد. در کنار مطالعه، حضور در گروههای کتابخوانی تخصصی و مشارکت فعال در ژورنال کلاب مدرسه به دانشجو کمک میکند تا تفکر انتقادی خود را پرورش دهد و با ادبیات روز روانکاوی آشنا شود.
در نهایت، کار بالینی باید در محیطی امن و تحت نظارت دقیق آغاز شود. درمانگر تازهکار نیاز دارد تا به یک اجتماع تحلیلی متصل باشد؛ اجتماعی که در آن بتواند پرسشهای خود را مطرح کند، از تجربیات دیگران بیاموزد و هویت حرفهای خود را شکل دهد. ما در مدرسهٔ تجربه زندگی تلاش میکنیم این مسیر دشوار اما جذاب را با ایجاد بستری منسجم برای مطالعه، تحلیل و کار بالینی هموارتر کنیم.
- شون، مارک، مبانی روانکاوی لکانی، ۱۳۹۸
- فینک، بروس، مقدمهای بالینی بر روانکاوی لکانی، ۱۳۹۵
- لکان، ژاک، سمینار یازدهم: مفاهیم بنیادین روانکاوی، ۱۹۶۴
- هومر، شان، ژاک لکان، ۱۳۸۸
پرسشهای پرتکرار
آیا برای روانکاو لکانی شدن باید حتماً روانشناس یا پزشک باشیم؟
لکان معتقد بود روانکاوی یک دیسکورسی مستقل است. با این حال در دنیای امروز و برای فعالیت قانونی بالینی، داشتن تحصیلات مرتبط روانشناسی یا پزشکی در کنار آموزشهای تخصصی روانکاوی ضروری است.
کارتل در روانکاوی لکانی دقیقاً چیست؟
کارتل یک گروه مطالعهٔ کوچک متشکل از چهار نفر به همراه یک فرد افزوده (Plus-one) است که برای مطالعهٔ متون روانکاوی، جلوگیری از اقتدار استادمحور و پیشبرد پرسشهای فردی تشکیل میشود.
چرا لکان رویهٔ پاس را ابداع کرد؟
لکان رویهٔ پاس را ابداع کرد تا بفهمد دقیقاً در پایان روانکاوی یک فرد چه رخ میدهد که او تصمیم میگیرد از جایگاه مراجع خارج شده و در جایگاه روانکاو قرار بگیرد.
آیا میتوان روانکاوی لکانی را به صورت خودآموز یاد گرفت؟
مطالعهٔ فردی متون فروید و لکان بسیار ارزشمند است، اما تبدیل شدن به درمانگر تحلیلی بدون تجربهٔ روانکاوی شخصی، دریافت سوپرویژن و حضور در یک اجتماع تحلیلی امکانپذیر نیست.
تفاوت اصلی سوپرویژن لکانی با سایر رویکردها چیست؟
در سوپرویژن لکانی تمرکز بیش از آنکه بر ارائهٔ تکنیکهای درمانی یا راهکارهای مستقیم باشد، بر شنیدن دقیق کلام مراجع و بررسی جایگاه و مقاومتهای خود درمانگر در فرایند درمان است.
مدت زمان مسیر تبدیل شدن به روانکاو لکانی چقدر است؟
این مسیر زمانبندی از پیش تعیینشدهای ندارد. فرایند روانکاوی شخصی، مطالعهٔ نظری و کسب تجربهٔ بالینی ممکن است سالها طول بکشد و بر اساس ساختار روانی هر فرد متفاوت است.
یاد گرفتن روانکاوی، در یک مسیر
خواندن فروید آغاز راه است؛ مدرسهٔ تجربه نظریه را با کیسخوانی، سوپرویژن و کار بالینی کنار هم میگذارد.



