«پلیلیستِ ابی» چه نمایشی است و کجا اجرا میشود؟
«پلیلیستِ ابی» نسخهٔ ایرانی نمایشنامهٔ Every Brilliant Thing نوشتهٔ دانکن مکمیلان و جانی داناهو است. پسری هفتساله برای اینکه مادرش دوباره به زندگی دل ببندد، فهرستی از چیزهای خوب دنیا مینویسد: بستنی، آببازی، رنگ زرد. فهرست با او بزرگ میشود و تماشاگرها هم در اجرا همراهش میشوند.
دراماتورژی و کارگردانی با ابراهیم امینی است و تهیهکننده علی محمد حسامفر؛ ترجمه از پگاه صمدزاده. نمایش از ۱۳ مهر ۱۴۰۵ هر شب ساعت ۱۹ در سالن شیشهای عمارت هما اجرا میشود و تا ۱۲ آبان ادامه دارد. اجرا یک ساعت است، دربارهٔ افسردگی و خودکشی یک مادر، و با کلی خنده. برای زیر ۱۵ سال توصیه نمیشود و هیچکس بدون رضایت خودش وارد بازی نمیشود.
نشست دربارهٔ خودکشی کجا و با حضور چه کسانی برگزار شد؟
نشست عصر پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵ در دفتر انصافنیوز برگزار شد؛ به خواست و همت یاسر عرب و با اجرای علی نیلی. عنوان انصافنیوز برای آن «مخفی کردن آمار خودکشی؛ خدمت یا خیانت؟» بود و گزارش کاملش با عنوان «مخفی شد اما کم نشد» منتشر شده است. حاضران:
خواندن دربارهٔ این موضوع یک چیز است و حرفزدن دربارهٔ آن چیز دیگری. رزرو معارفهٔ رایگان در بات تجربه
- دکتر حمید یعقوبیرئیس جمعیت علمی پیشگیری از خودکشی ایران
- دکتر حمید پیروینایبرئیس جمعیت علمی پیشگیری از خودکشی ایران و دبیر قرارگاه پیشگیری از خودکشی استان تهران
- دکتر فاطمه موسوی ویایهمدیر گروه مسائل و آسیبهای اجتماعی انجمن جامعهشناسی ایران
- ابراهیم امینیدراماتورژ، کارگردان و بازیگر «پلیلیستِ ابی»
- علی محمد حسامفرتهیهکننده و بازیگر «پلیلیستِ ابی»
- یاسر درخشانپژوهشگر جامعهشناسی و روانکاوی، مرکز تجربه زندگی

خودکشی در ایران چه روندی دارد؟
فاطمه موسوی ویایه بحث را با عددها شروع کرد. به گفتهٔ او نرخ خودکشی در ایران همیشه پایینتر از میانگین جهانی بوده، اما در ده سال اخیر رشدی بیسابقه داشته و الگوی آن هم عوض شده است: بیشترین نرخ در ایران زیر ۳۵ سال است. او دو عامل شناختهشده را «مشکلات روابط خانوادگی» و «ضعف حمایت اجتماعی» دانست و گفت رابطهٔ اقتصاد و خودکشی خطی و ساده نیست.
«در ایران بیشترین نرخ خودکشی زیر ۳۵ سالههاست؛ الگوش بالاتر از چیزیه که انتظار میرفت.»
متن کامل این بخش
ولی ما در ده سال اخیر یه رشد بیسابقه داریم. برآوردها میگن نرخ خودکشی سال ۱۳۸۰، ۴٫۲ در صد هزار بوده و تا سال ۱۳۹۰ شده ۴٫۷؛ یعنی فقط نیم واحد افزایش. ولی بعد از اون شتاب میگیره، اونقدر که سال ۱۴۰۲ به ۸٫۹ میرسه؛ یعنی در ۱۲ سال تقریباً دو برابر. و این افزایش همراه با یه تغییر الگوست. تغییر الگو کجاست؟ اینکه نرخ خودکشی جوانها بیشتر میشه. از سال ۱۳۹۰ میبینیم که الگوی خودکشی جوانها نسبت به الگوی جهانی تغییر میکنه. معمولاً خودکشی بین نوجوانها و جوانها بیشتره؛ در میانسالی کمتر میشه و بعد از ۵۰ سالگی دوباره آرومآروم بالا میره. ولی در ایران بیشترین نرخ خودکشی زیر ۳۵ سالههاست؛ و بیشتر مردان جوانِ بیکار، با سواد کم یا گروههای کمدرآمد. این یعنی در گروههای تحصیلکرده، دانشجوها و دانشآموزها خودکشی نیست؟ نه؛ میخوام بگم الگوش بالاتر از چیزیه که انتظار میرفت.
حمید پیروی هم یادآوری کرد که بخشی از افزایش آمار به دقیقتر شدن ثبت از دههٔ ۱۳۸۰ برمیگردد و برنامهٔ ملی پیشگیری از خودکشی که از شهریور ۱۴۰۱ ابلاغ شده، به هدف کاهش دهدرصدی خود نرسیده است. این پرسش که جامعه چه سهمی در خودکشی آدمها دارد قدیمی است و نظریهٔ خودکشی امیل دورکیم نقطهٔ شروع کلاسیک آن است.
آیا حرف زدن از خودکشی آن را بیشتر میکند؟
بخش مهمی از نشست به همین پرسش گذشت. حمید یعقوبی گفت سازمان جهانی بهداشت آمار کلی خودکشی را منتشر میکند و در همان دوره خودکشی در جهان کم شده است. آنچه به تقلید دامن میزند و با نام «اثر ورتر» شناخته میشود، گفتن جزئیات یک مورد است: روش، مکان و زمان. خبر کلی و گفتوگوی عمومی این اثر را ندارد و حتی میتواند محافظ باشد؛ چیزی که «اثر پاپاگنو» نام گرفته است. راهنمای سازمان جهانی بهداشت برای رسانهها هم همین مرز را میگذارد: گزارش مسئولانه و امیدبخش بله، جزئیات روش و مکان نه.
یعقوبی برای توضیح، اصطلاح «سایکِیک» یا رواندرد را از ادوین اشنایدمن وام گرفت: ما از سردرد و کمردردمان راحت با دیگران حرف میزنیم و راهحل میگیریم، ولی جامعه اجازه نمیدهد از درد روانی حرف بزنیم. به گفتهٔ او «قبح رفتار خودکشی نباید بشکند، اما قبح حرف زدن از خودکشی باید بریزد.»
«سواد خودکشی یعنی نشانهها رو بشناسم، عوامل خطر و محافظ رو بشناسم و بدونم از کجا میتونم کمک بگیرم.»
متن کامل این بخش
توی سواد سلامت، انواع سواد داریم؛ یکیش سواد سلامت روانه و بعد از اون، سواد خودکشی. سواد خودکشی یعنی چی؟ یعنی من نشانهها رو بشناسم، عوامل خطر و عوامل محافظ رو بشناسم، مسیر کمکخواستن رو بشناسم؛ بدونم از کجا میتونم کمک بگیرم. بر انگ غلبه کنم؛ چیزی که نمیذاره درباره رنج روانیای که دارم با کسی صحبت کنم. انگ، مانع کمکخواستنه. خب این با چی حل میشه؟ جز اینکه دربارهش حرف بزنیم و آگاهی رو بالا ببریم؟ پس حرف زدن دربارهٔ خودکشی یعنی بالا بردن سواد سلامت جامعه؛ سواد روان و سواد خودکشی.
چرا نباید بگوییم «خودکشی موفق»؟
یعقوبی گفت خودش و پیروی هم سالها پیش در دستنامهای برای وزارت علوم از «خودکشی موفق و ناموفق» استفاده میکردند و حالا سالهاست که این واژهها کنار گذاشته شدهاند. «موفق» یعنی کسی که برنده شده و «ناموفق» برای کسی که زنده مانده، یک شکست دیگر است. بهجایش «اقدام به خودکشی» و «خودکشی منجر به فوت» میگوییم.
«اگه جلسهٔ ما فقط همین یه دستاورد رو داشته باشه که بدونیم چه واژههایی رو باید به کار ببریم، کارمونو کردیم.»
متن کامل این بخش
خوبیِ علم اینه که متواضعه؛ وقتی اشتباه میکنه، میگه اشتباه کردم. سالهاست که میگن دیگه نگیم «خودکشی موفق» یا «ناموفق». پس چی بگیم؟ «اقدام به خودکشی» و «خودکشی منجر به فوت». چون «موفق» یعنی کسی که به دستاورد رسیده، برنده شده. اون یکی میگه من توی اینم موفق نشدم؛ یه شکست دیگه به شکستهاش اضافه میشه. یا میگیم «مرتکب خودکشی شد»، «قربانی خودکشی شد». این واژهها بار دارن. اگه جلسهٔ ما فقط همین یه دستاورد رو داشته باشه که مخاطبها، یا خود ما به عنوان رسانه، بدونیم چه واژههایی رو باید به کار ببریم، یا دستکم وقتی گزارش یا خبری منتشر میکنیم برامون سؤال بشه، کارمونو کردیم.
سوگ خودکشی چه فرقی با سوگهای دیگر دارد؟
پیروی سوگ خودکشی را یکی از سختترین سوگها خواند: بازماندهها دنبال علت میگردند، احساس گناه و شرم میکنند و گاهی قضاوت و طرد میشوند. او گفت هر خودکشی زندگی دهها نفر را تکان میدهد؛ از همکلاسی و معلم تا همسایه و فامیل. پرسش او این بود که آیا کسی سراغ این خانوادهها میرود.
«سوگ خودکشی با همهٔ اینها فرق داره؛ خیلی پیچیدهتره. کسی سراغ اون خانواده رفته که ببینه حالشون چطوره؟»
متن کامل این بخش
میگن سوگ خودکشی سختترین نوع سوگه. عزیزی رو توی تصادف از دست بدید، توی یه بیماری، یا شب عروسیش تصادف کنه… سوگ خودکشی با همهٔ اینها فرق داره؛ خیلی پیچیدهتره. چون آدمها دنبال علت میگردن، احساس گناه میکنن، احساس شرم میکنن، خودشونو مقصر میدونن. از طرف دیگه نگاه جامعه به اون خانواده عوض میشه؛ قضاوتشون میکنن که چی تو اون خونواده بوده. به حاشیه رونده میشن. سوگ خودکشی برای بازماندهها خیلی سنگینه. کسی سراغ اون خانواده رفته که ببینه حالشون چطوره؟ با این رنج چطور کنار میان؟ آیا کمک میخوان یا نه؟
اگر عزیزی را اینطور از دست دادهاید، تنها نمانید: همراهی در سوگ یا گفتوگو با یک درمانگر میتواند قدم اول باشد. یادداشت فرآیند سوگ و کمک به شخص سوگوار هم برای اطرافیان سوگوار نوشته شده است.
سازندگان نمایش دربارهٔ آن چه گفتند؟
ابراهیم امینی گفت متن مکمیلان را در دورهای خواند که دنبال ایدهٔ کار بعدی بود و هنگام خواندن اشک ریخت؛ چیزی که از یک متن نمایشی، که معمولاً «مدیوم سرد» است، انتظار نمیرود. فهرست دلخوشیها بازنویسی شد تا برای مخاطب ایرانی آشنا باشد و تکههایی از زندگی خود گروه هم واردش شد. او میگوید موضوع نمایش خودکشی نیست، زندگی است.
«یک نشست یا دورهمیه دربارهٔ امید به زندگی. چیزی که از مخاطب میخوایم اینه که شما هم دلخوشیهاتونو بنویسید.»
متن کامل این بخش
متن، تلاشهای یک نفره که در میانهٔ افسردگی و فضای خودکشی، فهرستی درست میکنه از دلخوشیهای زندگی. اینکه من به چه چیزی دلم خوشه. از هفتسالگی، با بستنی چوبی و شکلات شروع میکنه تا میانسالی؛ لذتها و دلخوشیها عوض میشن. یواشیواش عشق رو تجربه میکنه، معاشرت و نشستن با اهل فن، مثل همین جلسه که برای من باارزشه، و لذتهای دیگه رو کشف میکنه. بخشی از اون فهرست در ایران قابل فهمه، بخشیش نه. اینجا بازنویسی اتفاق افتاد؛ و چیزهایی از زندگی شخصی خودمون رو هم واردش کردیم. بنابراین با یه تئاتر مرسوم روبهرو نیستیم؛ یک نشست یا دورهمیه دربارهٔ امید به زندگی. من حتی میگم موضوعش خودکشی نیست؛ چون اون فهرست در پایان به رویدادی میرسه که دوست دارم خودتون ببینید. در پایان به یه نور وصل میشه. برای همین تعبیر من از نمایش اینه که دربارهٔ زندگیه، دربارهٔ دلخوشیهاست. و چیزی که از مخاطب میخوایم اینه که شما هم دلخوشیهاتونو بنویسید؛ این روزها چی شما رو نگه میداره؟
«در وضعیتی که همهمون میدونیم چه سال سختی رو پشت سر گذاشتیم، اینکه میشه در میانِ این همه سختی از لذتها حرف زد.»
متن کامل این بخش
چند چیز بود: خود متن، و شرایط اجتماعی ما؛ احساس ضرورت. در وضعیتی که همهمون میدونیم چه سال سختی رو پشت سر گذاشتیم، خیلی راحته که از غمهامون، افسردگیهامون، بیکاری و بیپولیمون حرف بزنیم. اینکه میشه در میانِ این همه سختی از لذتها حرف زد؛ این بخش دومش بود.
علی محمد حسامفر از تجربهای شخصی گفت که هنوز با او مانده و از دلیل ساختن این نمایش: هنرمند نمیتواند شرایط اجتماعی را عوض کند، اما میتواند فضایی بسازد که آدمها دربارهٔ این درد با هم حرف بزنند.
«ما به عنوان هنرمند نمیتونیم ارزاق رو ارزون کنیم؛ ولی شاید بتونیم فضایی بسازیم که آدمها دربارهٔ این مسئله حرف بزنن.»
متن کامل این بخش
فکر میکنم ما به عنوان هنرمند نمیتونیم ارزاق رو ارزون کنیم. نمیتونیم جای مردم بجنگیم یا صلح کنیم. ولی برای اینکه داغهایی که مثال زدم به دل کسی نمونه، شاید بتونیم فضایی بسازیم که آدمها دربارهٔ این مسئله حرف بزنن، با هم فکر کنن و ببینن چی کار میشه کرد. تنها کاری که ما به عنوان هنرمند میتونیم بکنیم همینه. و فکر میکنم هر اتفاقی در ایران، استادها، کسایی که با تصمیمگیرها در ارتباطن، باید به یک کمپین ضد افسردگی و یه حرکت برای شادمانی ملی برسه. یعنی علاوه بر اینکه آدمها رو یکییکی در نظر میگیریم و به کسایی که ممکنه به خودشون آسیب بزنن و اطرافیانشون توجه میکنیم، به نظرم به یه حرکت جمعی هم نیاز داریم.
چرا تئاتر اینقدر به رواندرمانی نزدیک است؟
یاسر درخشان از مرکز تجربه زندگی از نسبت تئاتر و رواندرمانی گفت. در اتاق درمان هم کسی قصهاش را تعریف میکند و تئاتر شبیه همان صحنه است. فروید در مقالهٔ «دربارهٔ رواندرمانی» (۱۹۰۵) به پزشکها پیشنهاد میکند «هملت» را بخوانند تا بفهمند رواندرمانی چطور کار میکند. به گفتهٔ او فهرست ابی هم همان کاری را میکند که یک درمانگر کودک با بازی میکند: مسئلهٔ سختی را که کلمه ندارد، به چند کلمه و یک بازی تبدیل میکند.
«هر کسی که از مرگ حرف میزنه، حتماً داره از زندگی هم حرف میزنه.»
متن کامل این بخش
تئاتر خیلی به رواندرمانی نزدیکه؛ از این نزدیکتر نمیشه. فکر کنید یک نفر توی اتاق درمان با یه رواندرمانگر صحبت میکنه. داره چی کار میکنه؟ داره یه چیزی رو تعریف میکنه. تئاتر هم خیلی شبیه همین صحنهست. فروید یه مقاله داره، «دربارهٔ رواندرمانی»؛ اونجا به پزشکها میگه هملت رو بخونید تا بفهمید رواندرمانی اساساً چطور کار میکنه. برای همین تئاتر رسانهٔ خیلی خوبی برای این پیامهاست؛ چون آدمها یک ساعت و بیشتر اونجا میشینن و کاملاً با اون پیام درگیر میشن. این تئاتر «پلیلیستِ ابی» رو من دیدم و شما رو هم به دیدنش دعوت میکنم؛ با دقت خیلی خوبی کارشو انجام میده. نهتنها کسی سالن رو با تلخی ترک نمیکنه، فکر میکنم خیلیها به زندگی علاقهمند میشن و حالشون خوب میشه. هر کسی که از مرگ حرف میزنه، حتماً داره از زندگی هم حرف میزنه. گاهی برای اینکه بگی زندگی چقدر مهمه، باید نشون بدی اون طرف چقدر میتونه سخت باشه.
«اون بچه خودش بازی خودشو ساخته؛ بازیش همین فهرست بوده.»
متن کامل این بخش
برای من جالب بود؛ چون نمایش خیلی معروفه، اسپویل حساب نمیشه. کودکیه که مادرش اقدام به خودکشی کرده، اما زندهست. و بچه برای مادرش شروع میکنه به نوشتن یک فهرست. اولیش بستنیه. دومی آببازیه. سومی رنگ زرده؛ میگه به خاطر رنگ زرد میشه زندگی رو ادامه داد. ایدهٔ خیلی قدرتمندیه، و فکر میکنم همه باهاش احساس نزدیکی میکنن، چون هر کسی میتونه یه فهرستی برای خودش جمعوجور کنه. توی اجرای ایرانی، کاملاً به فرهنگ ایران نزدیکش کردن؛ اسمش و اون فهرست هم عوض شده. اون بچه هم همین کار رو کرده؛ مسئلهٔ سختِ مادرش رو تبدیل به چند تا کلمه کرده. شاید اگه پیش یه درمانگر کودک میرفت، اونم کمکش میکرد که این مسئلههای سخت رو به کلمه دربیاره؛ یه بازی براش بسازه تا ببینیم با این تروما چطور بازی میکنه. اون بچه خودش بازی خودشو ساخته؛ بازیش همین فهرست بوده.
برای خواندن بیشتر دربارهٔ این سنت، مطلب روانکاوی و هنر؛ از صحنهٔ تئاتر تا اتاق درمان را ببینید.
یک دلخوشی کوچک چه میتواند بکند؟
یعقوبی در پایان به همان چیزی رسید که نمایش بر آن بنا شده: کسی که به خودکشی فکر میکند دوسوگراست؛ هم دلیلی برای مردن دارد و هم دلیلی برای ماندن. یک دلخوشی کوچک میتواند کفهٔ زندگی را سنگین کند. او گفت هیچ حرفی از خودکشی را «نمایشی» حساب نکنیم و تمثیلش را گفت: «سرِ کار، سرِ مزار». اگر جدی گرفتیم و جدی نبود، فقط سرِ کار رفتهایم؛ اگر جدی بود و نگرفتیم، ممکن است سرِ مزار برویم.
«تو میتونی با یه دلخوشی کوچیک بهش امید بدی، میتونی کمکش کنی.»
متن کامل این بخش
آدمها شک میکنن، وسط راه پشیمون میشن. ببینید، خودکشی پدیدهایه که دوسوگرایی داره. آدم هم دوست داره بمیره، هم دوست داره زنده بمونه. یه سری دلایل برای زنده موندن داره، یه سری دلایل برای مردن. حالا اگه این کفهٔ ترازو برای زنده موندن سنگین بشه، با همین دلخوشیهای کوچیک؛ یه توت، یه گیلاس… همین نکتهایه که با اون میتونیم از خودکشی پیشگیری کنیم. چون آدم بین مرگ و زندگی مردده، تو میتونی با یه دلخوشی کوچیک بهش امید بدی، میتونی کمکش کنی.
«حرف زدن از خودکشی رو همیشه جدی بگیریم، حتی به غلط.»
متن کامل این بخش
یه نکتهٔ دیگه: اینجا صحبت از «اقدام نمایشی» شد. هیچ اقدام به خودکشی، هیچ تهدید به خودکشی، هیچ حرف زدن از خودکشی رو نباید «نمایشی» حساب کرد؛ که برای جلب توجهه، نمایشه، میخواد براش گوشی بخرم، جرئتشو نداره، اهل این کار نیست. اینها باورهای نادرستیه که بین مردم هست. همونا بعداً میگن ای وای، چه خاکی به سرم شد؛ بچهم میگفت و من باور نکردم. برای همین من همیشه یه تمثیل دارم: «سرِ کار، سرِ مزار». حرف زدن از خودکشی رو همیشه جدی بگیریم، حتی به غلط. چون اگه جدی نبوده باشه و ما جدی گرفته باشیم، چه اتفاقی میافته؟ ما رو سرِ کار گذاشته. میخواست خودکشی کنه؟ الکی به ما گفت. ما هم جدی گرفتیم، زنگ زدیم ۱۲۳، رفتیم سراغ کمک، کلی کار کردیم؛ ما رو سرِ کار گذاشته. ولی اگه جدی باشه و خانواده جدی نگیره و خدای نکرده اتفاقی بیفته، ما رو سرِ مزار میبره. پس همیشه بریم «سرِ کار».
مرکز تجربه زندگی در این نمایش چه میکند؟
مرکز تجربه زندگی همراه این نمایش است و آن را یک همکاری هنری برای پیشگیری از خودکشی میداند. کنار اجرا چند کار با هم پیش میرود: فهرست جمعی که هر کسی میتواند یک دلخوشی به آن اضافه کند، گفتوگو با درمانگر برای کسی که نمایش چیزی را در او تکان داده، گروه تجربهٔ نمایش، شبهایی که برای کامیونیتی تجربه کنار گذاشته میشود، بلیت گروهی برای دانشجوها و دعوت از درمانگرها، روانپزشکها و کادر خطوط بحران.
- انصافنیوز. «گزارش نشست متخصصان دربارهٔ خودکشی: مخفی شد اما کم نشد!»، مهر ۱۴۰۵. ensafnews.com/671523
- انصافنیوز. ویدیوی نشست «مخفی کردن آمار خودکشی؛ خدمت یا خیانت؟». یوتیوب
- خبرگزاری مهر. «ابراهیم امینی «پلیلیست اِبی» را روی صحنه میبرد». mehrnews.com
- World Health Organization (2023). Preventing suicide: a resource for media professionals, 2023 update.
- Shneidman, E. S. (1993). Suicide as Psychache. Journal of Nervous and Mental Disease, 181(3), 145 to 147.
- Freud, S. (1905). On Psychotherapy. Standard Edition, Vol. 7.
- Macmillan, D. & Donahoe, J. (2015). Every Brilliant Thing. London: Oberon Books.
پرسشهای پرتکرار
آیا حرف زدن دربارهٔ خودکشی خطر آن را بیشتر میکند؟
نه. به گفتهٔ متخصصان این نشست و رهنمودهای سازمان جهانی بهداشت، آنچه خطر تقلید را بالا میبرد گفتن جزئیات یک مورد مثل روش و مکان است. گفتوگوی عمومی و انتشار آمار کلی این اثر را ندارد و میتواند به کمکخواستن آدمها کمک کند.
بهجای «خودکشی موفق» چه بگوییم؟
بگوییم «اقدام به خودکشی» و «خودکشی منجر به فوت». واژهٔ «موفق» خودکشی را دستاورد جلوه میدهد و «ناموفق» برای کسی که زنده مانده، شکستی تازه است.
نمایش «پلیلیستِ ابی» کجا و تا کی اجرا میشود؟
از ۱۳ مهر ۱۴۰۵ هر شب ساعت ۱۹ در سالن شیشهای عمارت هما، تا ۱۲ آبان. بلیت در تیوال فروخته میشود.
اگر نمایش حال مرا بد کرد چه کنم؟
تنها نمانید. میتوانید با یک درمانگر تجربه گفتوگو کنید. در خطر فوری با اورژانس اجتماعی ۱۲۳ یا ۱۱۵ تماس بگیرید.
اگر این نمایش یا این گفتوگو چیزی را در شما تکان داد
گاهی یک صحنه چیزی را بیدار میکند که سالها کنار گذاشته بودیم. اگر دلتان میخواهد دربارهاش حرف بزنید، یکی از درمانگرهای تجربه کنار شماست.



